داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

نامه زنی که تا مرز طلاق پیش رفته (۲ و پایانی)

1399/01/05

…قسمت قبل

نامه زنی که تا مرز طلاق پیش رفته به همسرش و جوابی که همسرش برای اون نوشته…

ادامه

حالا جواب همسر اون خانم به نامه:

همیشه یک تنه به قاضی رفتن خیلی راحت بوده.!
مدتها بود که دلم میخواست باهات رو در رو حرف بزنم. با تویی که پای حرفش که میشد خودت رو خیلی فداکار و همسر دوست میدونستی ومن و یک مرد بی رحم کم توجه؟!!! در حالیکه من همون مرد همیشگی بودم! همون مردی که سالهای اول زندگیت بامن احساس خوشبختی میکردی! دنبال توجیه نمیگردم.برای مقصر وانمود کردن این واون هم شاید کمی دیر باشه! ولی حالا که لب به گلایه وا کردی و همینطوری پشت سرهم بریدی و دوختی و تن من و خانوادم کردی حیفم اومد دفاع نکنم. اره.!!من یک خاینم یک مرد عوضی!! ولی بی انصافیه که همه ی خوبیهامو فراموش کنی! بزار باهم به عقب برگردیم خیلی عقب تر…!!! درست به سیزده سال پیش که پسر اولمون به دنیا اومد وتو تمام دنیات شد مهر مادری…! هرشب خسته از تموم دنیا میومدم خونه تا مثل قبل با نگاه مهربونت نوازشم کنی و برام دلبری کنی ولی تو تا کنارم مینشستی میپرسیدی شام و بیارم؟؟؟ میگفتم حالا زوده تا تو یکم بیشتر کنارم بنشینی اما در عوض تو میرفتی وپسرتو در اغوش میکشیدی و خودتو مشغول اون میکردی! هر وقت هم که تو رختخواب میومدم سروقتت با التماس میگفتی وای نمیشه فردا الان خیلی خسته ام.!! در حالیکه من بوی تنتم برام اکتفا میکرد.!

اوایل حاملگیت سر شکم دومت بود که یه روز تو همون زمونا یکی اومد شرکتمون واسه مصاحبه! با اینکه خیلی ساله گذشته همه چیزش خوب یادمه. چون اینقدر شیک و زیبا و وبه روز بود که نمیتونستم نگاش نکنم. با اینکه عین هرلحظه نگاهی که بهش مینداختم صدتافحش میدادم به خودم وبه چشمام که ای لعنت به تو رامین تو زن داری…ولی بخود خدا قسم محو زیبا ییش نبودم محو صحبتهاش شدم که میگفت دوتا بچه داره و با وجود اونها دنبال کار میگرده چون مطلقست…و من در تمام این مدت با حیرت از خودم میپرسیدم که چطور این زن باوجوددوتابچه اینقدر شکمش تخته؟! یا چرا اینقدر ناخنهاش قشنگه؟؟ مگه لباس بچه نمیشوره.؟ ناخنهاش تن بچشو زخم نمیکنه؟ پس چرا اینقدر خوشبوست؟کی وقت کرده موهاشو به این قشنگی ارایش کنه؟برای یک لحظه ازش متنفر شدم! گفتم ناهید من با هزار تا بدبختی ازصبح تا شب زحمت میکشه.خونه رو مثل دسته گل نگه میداره. نمیزاره اب تو دل بچم تکون بخوره و امثال این زن میان و با ترگل ورگل کردن خودشون عقل و هوش و از سر مردایی مثل من میبرن.! از لجم بهش گفتم شرایطتون رو نمیتونیم قبول کنیم وکاری هم به التماسش نداشتم.! ولی از یه طرف دیگه ازش خوشم اومد که خودشو با دوتا بچه فراموش نکرده و آنروز به خودم گفتم شاید من برات کم گذاشتم و باید بهت وقت بیشتری بدم تا به خودت برسی. اره من خودمو مقصر میدونستم چون فکر میکردم سکوت تو نشونه ی رضایتته! شاید بهتر بود کمکت میکردم تا برای خودت هم وقت بگذاری.

بخاطر همین وقتی برگشتم واست یه پیراهن خشگل خریدم و از لوازم ارایشی فروشی که اخرین خریدمون ازش،همون واسه خرید ازدواجمون بود واست کرم پودر و چندتا رژ لب ویه سری خرت وپرت دیگه که همشم برندهای معروف بود خریدم و به خانومه گفتم کادوش کن! خانوم فروشنده با لحن معنی داری ازم پرسید تولدشونه یا سالگرد ازدواجتون؟ گفتم هیچ کدومشون! برای تشکر از خوبیهاشه! واون یک دفعه با چشمانی پراز حسرت بهم زل زد وگفت خوش بحال همسرتون.! چه مرد قدرشناسی دارن! و من خوشحال از تعریف اون خانوم با شوق وشعف راهی خونه شدم .کلیدم رو در اوردم ولی سریع پشیمون شدم.گفتم نه تمام قشنگیش به اینه که خود ناهید بیاد در و باز کنه غافلگیر شه
چندبار زنگ زدم .اما کسی درو باز نکرد…!! مطمین بودم تو این ساعت خونه ای.! چون زنی نبودی که در زمان برگشتنم جایی بری…!صدای گریه بچه میومد!!نگرانت شدم با هول و ولا گشتم دنبال کلیدم که یهو در وا کردی با موهای ژولیده وخیس و لباسی که یک طرفش بالا بود بخاطر شیر دادن به بچه! لبخند زدم…ولی تو انگار هیچی رو ندیدی!نه گلهای توی دستمو نه بسته ی کادو پیچ شده رو! فقط با غر غر گفتی مگه تو کلید نداری؟ تازه داشتم میخوابوندمش از صدای زنگت بیدارشد! ! و بی توجه به من رفتی و اونو بقل گرفتی و خودتو با بی حالی و کلافگی انداختی رومبل! اولش
حسابی خورد تو ذوقم ولی بعد دلم واست سوخت.میدونستم چقدر پسرمون بد قلق ولجباز بود و مدام بهت میچسبید.کادوها رو گذاشتم رومیز و بچه رو ازت گرفتم گفتم بدش من حسابی خستت کرد این بچه…بعد کنارت نشستم و گل واز رو میز برداشت
م مقابلت گرفتم …با تعجب پرسیدی این چیه؟ به چه مناسبت؟ با تمام وجودم بهت گفتم دوست داشتن مناسبت نمیخواد.خوشحال شدی! از نگاهت فهمیدم.خط نگاهت و دنبال کردم که گره خورد به بسته ی کادو پیچ شده ی روی میز.پرسیدی ایناهم برای منه؟؟ برق چشمهات نشون میداد که خیلی غافلگیرشدی.گفتم اره.عین بچه ها خم شدی بسرعت بازشون کردی وهی تکرار میکردی وای من اصلا ازت توقع نداشتم.

با باز کردن پیراهن یهو وارفتی و گفتی ممنون
قشنگه. فهمیدم خوشت نیومده گفتم نپسندیدیش ؟گفتی اخه من که یقه باز نمیپوشم! گفتم
خوب بپوش.مگه چه اشکالی داره؟بجاش پوزخند تلخی زدی که وجودم یخ زد و به یک تشکر اکتفا کردی.هنوز امید داشتم خوشحالت کنم .گفتم این یکی هم وا کن.بازشون کردی و باز یخ تر از قبل گفتی. من که لوازم ارایشیهای عروسیمو هنوز داشتم چرا خودتو تو خرج انداختی؟!اینهمه اسرافه رامین! بچه خیلی بغلم نق میزد…نمیدونم از کی ولی صداش برام سرسام اور بود.دادم دستت گفتم فک کنم تو رو میخواد. شام چی داریم؟!!!
از این مثالها تو زندگی پانزده سالمون زیاده.!حتما خودت هم نمونه هاش رو بخاطر میاری.! تو در این سالها از حق نگذریم زن خوب و بساز و خانه داری بودی.! و من همیشه و همه جا هم گفتم.مادرم هم هرجا نشست از خوبیها و فداکاریهای تو گفت.! ولی واقعا بی انصافی.! بی انصافی که گناه پسر رو به پای مادر مینویسی.! مادر من روحشم از خطای من خبر نداره.اون بارها در این چندسال بهم تشر میزد هواتو داشته باشم.میگفت ناهید زن بساز ودلسوزیه.لنگش تو دنیا نیست.میدونم الان از ًنظرتو قیافم به این صحبتها نمیخوره ولی تو که اینقدر خوبی کردی و اینقدر به مادرم رسیدگی کردی چرا با منت و تهمت اجر خودتو از بین میبری؟ همین یکی دوماه پیش بود که مادرم گفت ناهید این روزا رنگ وروش پریده گناه داره طفل معصوم.با این پسرهای شیطونت.، مامان مریضش براش توانی نمونده ببرش مسافرت. منم از اونجایی که میدونستم جواب تو چیه بهش گفتم ناهید چسبیده به اون پسراش و خونه زندگیش میگه اگه جایی برم اینا از درس ومدرسه میفتن! دروغ چرا خودمم دلم نمیخواست باهات جایی برم والکی بهونه ها رو انداختم گردنت.! چون این مسافرت بهم خوش نمیگذشت. چون مثل همیشه از لحظه راه افتادن باید هی از دهنت میشنیدم که وای اگه مامانم قرصاش یادش بره چی؟ وای بچه ها.وای گلدونا…وای کوفت وزهرمار…

راستی الان میدونی چی دستمه؟؟ همون لباس یقه بازه که حتی اتیکت روش هم کنده نشده! وقتی دیدم محلش نمیدی یروز از تو ساک لباسهات برداشتم و بردم سرکارم و با خشم وحسرت نگاهش میکردم. جالب اینجاست که هیچ وقت هم متوجه نشدی اون لباس تو ساک لباسهات نیست!! شایدم شدی و برات مهم نبود چیزی نگفتی.!!! از اون روز قسم خوردم برات هیچی نخرم…هر چند که اگه نخوام بی انصافی کنم از لوازم ارایشی که واست خریدم تو چندتا مجلس زنونه استفاده کردی و وقتی برگشتی خونه بی توجه به دل صاحاب مرده من که له له میزد واسه دیدن صورت نقاشی شده ولباسهای مرتبت سریع میرفتی دسشویی و ارایشت رو میشستی و لباسهات و در میاوردی میگفتی وای خفه شدم تو این لباسها.!!!
ااااااه…امروز از یک جهت خوشحالم.خوشحالم که با فهمیدن خیانت من به خودت اومدی.!!!پسرها گفتن با خودت چیکارکردی!!.کوچیکه گفت موهاتو شبیه اون بازیگر ترکیه ایه کردی! میگفت ناخنهات یک ساعته شکل وشمایلش عوض شده! میگفت پیتزا خوردین! و تو واسه خودت میوه درست کردی! ولی باخوندن حرفهات باز فقط یاد یک چیز میفتم.اینکه خیلی بی انصافی! من نذاشتم خوب لباس بپوشی؟ من گفتم ارایشگاه نرو؟؟؟چطور چندسال پیش که هنوز یک کورسوی محبتی در حریان بود بهت گفتم اینققور خوشم میاد موهاتو زرد کنی بهم گفتی زشته جلو پسرا…چطور گفتی رنگ وروت سبزست بهت نمیاد! گفتی اگه روشن کنی مجبوری همش با ارایش باشی و وقتی با شوروشوق گفتم این که خیلی خوبه با اخم بهم نگاه کردی گفتی چیه؟ داری بطور غیر مستقیم بهم میگی زشتم و بدون ارایش تحملم ناممکنه.؟؟ ؟!!
و هرچه قسم خوردم نه اینطور نیست گوشت بدهکار نبود و قهر کردی.! شبش دوباره اومدم سمتت گفتی بچه هامون بزرگ شدن خجالت بکش.شاید خودشونو به خواب زده باشن بفهمن میخوای چیکار کنی! !!بهت گفتم پس کی باید باهم باشیم؟!با تمسخر گفتی هرسری باهات بودم یکی پس انداختم! در حالیکه اونروز خودم بصورت کاملن اتفاقی از دهنت شنیدم که به لاله میگفتی هرسری به این امید باردار میشدی که یک دختر خدا بهت بده! اما حالا بچه دارشدنمونم شدگناه من!!! در رابطه با پسرها هم که من همیشه بهت گفتم تو تمام دنیات شده اونها.پس حالا چرا محبتت رو به اونها تبر میکنی رو سر من؟گناه من در این زندگی فقط یک چیز بود اون هم پناه بردن به زنی که آنطور که من میخوام لباس بپوشه.بجای شورتهای پاره و پوره لباس خوابهای زیبا به تن کنه و یادش باشه مهمترین غذای هر مرد روح ومیل سرکششه.! تو به فکر اتو
ی
لباسهای من بودی.تو به فکر غداهای مورد علاقم بودی ولی به فکر میل سرکوب شدم نبودی.حتی لحظه ای نخواستی خودتو جای منی بزاری که از صبح تا شب هزارتا هرزه رو تو خیابون میبینم و چشمام پراز نیاز وخواهش میشه.!
هه!! ازم گلایه میکنی که چرا تو هال میخوابم؟؟؟ خوب معلومه !!!چون هروقت کنارت خوابیدم بهم تشر زدی الان وقتش نیس.!!! بچه ها بیدار میشن…!! ای لعنت به این بچه ها که زندگیمونو به لجن کشیدند!

و حالا همه چی رو حتی اخلاق شون هم افتاده گردن من! !! میخوای بهت بگم از کی اولین خیانت و مرتکب شدم؟ از بیست وپنج ساعت قبل!!! اره میدونم باور نمیکنی ولی قسم به اون حجی که قرار بود بریم خیانت من بیست وپنج ساعت پیش بود! چون تنم داغ داغ بود. کلی اب یخ خوردم حالم بهترشه نشد.بخاطر دیدن یکی از همون هرزه ها…ولی از اونجا که خدا خیلی دوستم داره سریع رسوام کرد تا غلط اضافه نکنم. ! ميدونم كه اشتباه كردم ، تا همونطور که تو این پونزده سال پاک موندم پاک بمونم.ولی الان تصمیمم رو گرفتم.میخوام طلاقت بدم.چون تو احساس آزادی میکنی! از زندانی که خودت واسه خودت ساخته بودی ازاد شدی.!! دوست داشتم ازادیت رو باهم جشن بگیریم ولی انگار این ازادی رو تنها میخوای.چون اگر بنا بود آزادی ت رو با من بخواهی قطعا در این پونزده سال مثل دخترهای بیست ساله میگشتی!!! چقدر بخت من سیاه بود که تا حس کردی دیگه متعلق به یکی دیگه هستم یاد خودت افتادی و بیست سالگیت!!! وچقدر انسان سست و کم ظرفیتی هستی که با زرد شدن موهات مذهب برات مسخره اومد و ارزوی سالیانه ت رو که سفر حج بود حقه ی کثیفی از جانب مادر مریض وپیر من دیدی…!!! و حاضر شدی بخاطررویای بیست سالگیت قلب مادرمنو به درد بیاری! او باهزار ذوق وشوق اومده بود برای خوشحال کردنت باخبر سفر حج!! میگفت مدتها بود که میخواست به جبران خوبیهات تو رو به آرزوت برسونه!! وتو حتی جواب سلامش هم ندادی!!! گناه من فقط فکر خیانت بود اما گناه تو چی؟؟؟ تهمت ناروا…بی توجهی به من نیازهای من…ووووووو
بازهم میگم دنبال توجیه نمیكردم. فقط میخواستم قبل از اومدن حکم، درد دلهای این پانزده سال رو کرده باشم.!
حالا هم بعد از اینهمه سال شهامت پیدا کردم برای جدایی.!!! جدایی از زنی که با یک نگاه به من ویک زن تو ماشین تمام خوبیهای من و محبتهای مادرم رو فراموش کرد وحتی مرگ پدرش رو هم گردن ما انداخت! خیلی بی انصافی. …بیست سالگیت مبارک
پایان

نوشته: HeesSS


👍 49
👎 4
16819 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

860023
2020-03-24 20:06:33 +0430 +0430

بیشتر شبیه فیلم هندی بود ولی نگارشت رو دوس داشتم لاااایک

6 ❤️

860024
2020-03-24 20:12:10 +0430 +0430

عالی 🌹

2 ❤️

860032
2020-03-24 20:21:47 +0430 +0430

وقتی نامه خانمت را خوندم حق را به آن دادم ولی تو هم حق زندگی داری و هستند زن ها زیادی مثل خانم تو ایکاش هر دو طرف همو را درک می کردند و می دونم خیلی از زنها و مرد های سرزمینم در چینن باتلاقی گرفتارند و بخاطر آبرو و زندگی بچه هاشون می سوزم و می سازند و امیدوارم این به زندگی بر گردن و آشیانه رندگییوشون نپاشه

7 ❤️

860040
2020-03-24 20:27:13 +0430 +0430

زيبا بعد جدن

4 ❤️

860044
2020-03-24 20:29:30 +0430 +0430

جالب بود

2 ❤️

860045
2020-03-24 20:29:59 +0430 +0430

هر دو قسمت قابل تأمل بودن

3 ❤️

860059
2020-03-24 20:42:25 +0430 +0430

داستان خوب و خوش ساختی بود ! 🌹

4 ❤️

860066
2020-03-24 20:54:08 +0430 +0430

آفرین. این داستان هم برای خودش زیبایی ها و دردهایی داشت

2 ❤️

860074
2020-03-24 21:04:18 +0430 +0430
NA

کسکش کیرم دهنت گاییدی مارو با این داستان?? 🌹

1 ❤️

860079
2020-03-24 21:15:52 +0430 +0430

مشکل خیلی از ما حرف نزدن ویا بیجا حرف زدنه.
من و همسرم از دو فرهنگ و دیدگاه متفاوت با هم ازدواج میکنیم…
اگر صحبت نکنیم …سکوت میشه دیوار.و این دیوار کجا
بالاخره می ریزه…
بیایید باهم صحبت کنیم…

5 ❤️

860083
2020-03-24 21:27:19 +0430 +0430

دیروز داستانت رو خوندم و کامنت گذاشتم امروز هم با اشتیاق خوندم و آخرش بغض کردمو گریه کردم . از این جور واقعیتها تو مملکت ما زیاده و تقریبا بعضی گفته هات شبیه زندگی خودمه. فقط فرقش با این داستانت اینه که زنم دوست داشت لباس بخره و خوشگل باشه و آرایشگاه بره و هزار کار دیگه بکنه ولی من یه کارمند بودم و درآمد زیادی نداشتم و حقوقم به زور خرج زندگیمو میداد و قسط های زیاد و قرضهای زیادی که کرده بودم برای خرید خونه باید اونها رو با همون درآمد کم پرداخت میکردم و الان که هفت سال از زندگیم میگذره هنوز تموم نشدن .
ولی با این حال خیلی دوست داشتم و دارم که زنم رو خوشحال کنم و براش خرید کنم و مسافرت ببرمش و خیلی کارای دیگه ولی افسوس که نشد و هم خودم و هم خانمم ناراحت هستیم .
خانمم زن بساز و مهربونیه خیلی دوست دارم زحماتش رو جبران کنم کاش یه کم وضعم بهتر میشد

6 ❤️

860094
2020-03-24 21:37:09 +0430 +0430

تعداد خيلى زيادى از افراد متاهل اين مشكل رو دارن كه ريشه تو فرهنگ ماها داره كه زن و شوهر نمى تونيم راحت باهم حرفمونو بزنيم ، خواسته هاى همو بشنويمو در موردشون حرف بزنيم اخرش ميشه يه مرد حوس باز يه زن فرسوده و داغون كه هر دوتاشون جاى اينكه بيان پيش هم حرفاشونو بزنن با دوستا يا افراد صميمى به اشتراك ميزارن كه اگر شانس بيارن انسانهاى خوبى باشن نه ميرينن تو زندگيشون

4 ❤️

860105
2020-03-24 22:06:45 +0430 +0430

دوست آلمانی دارم که میگفت: یک ضرب المثل آلمانی میگه؛
هیچوقت زیر بار خطای عنفی نروید.
یعنی اگر همسرتون شما را رو کار دید، در حالی که دارید کمر میزنید دید، باز هم حاشا کنید
و من به این ضرب المثل اعتقاد دارم.

و اما بعد
مشکل زوج های ایرانی اینه که برای صحبت با هم وقت نمیگذارند. خیلی خوبه در شبانه روز یه وقتی برای همدیگه بگذارید و با هم صحبت کنید. مشکلات و مسائل را با هم بیان کنید و نگذارید تل انبار شن

5 ❤️

860132
2020-03-24 23:30:56 +0430 +0430

عالی نوشتی

3 ❤️

860141
2020-03-25 00:11:36 +0430 +0430

عاااالی بود. عااااالی…

2 ❤️

860143
2020-03-25 00:44:03 +0430 +0430

جالب بود ، این مشکلات واین بی توجهی های دوطرفه در زندگی های امروزی در خیلی از خانواده ها هست ، من باتوجه به گلایه های هر دوطرف، خانم را مقصر میدانم به لحاظ بی توجهی های بیش از حدش، اما از اون مرد و همسر خانم هم این انتظار را می‌رفت که بجای اینکه ۱۵ سال این وضعیت را اینجور تحمل کنه ، با خانمش می‌نشست و صحبت میکرد وهمین عدم توجه به خواسته هایش را بجای اینکه الان در پاسخ نامه ایشون بنویسه خیلی قبل تر به خود همسرش بیان میکرد و خواستار رفع آنها میشد واگر بعداز صحبت تغییری حاصل نمیشد اونوقت اگر بسمت خانمی دیگر قدم برمیداشت اینبار میگفت من از خواسته بودم ولز علایق و سلایق من باخبر بودی اما بازهم بی توجهی کردی ومن ازخط قرمز عبور کردم ، بزرگترین وبدترین حالتی که مشکلات را بوجود میاورد،عدم صحبت وبیان خواسته ها هست ، باز جای شکرش باقیست که منجر به متارکه وطلاق نشدزندگیشون، عالی بود لذت بردم موفق و موید باشید((همیشه علاج واقعه باید قبل از وقوع واقعه باشد))

2 ❤️

860158
2020-03-25 02:28:16 +0430 +0430

توی چند خط نمیشه جوابی داد ومن مقصر اصلی رو مرد خونه بحساب میآرم .
گیریم این آقا تااخر عمرش یه خانم خوش تیپ نمیدید .اون همسر بدبخت بیچاره که از شکم خودش میزد تا بچه های همسرشو بزرگ و تربیت کنه کجا میتونست طعم خوشبختی زندگی رو بچشه…
بدبختی ماها اینه که همسر خوب و پاک و نحیب بهمون نمیاد و حقمونه که ۴تا دختر قرتی که سروگوششون میجنبه رو بگیم اینا زن زندگی هستن.
همسر گرامی بجای نوشتن نامه و منت گذاشتن سرهمسرت که۱۳سال قبل زحمت دادی بخودت ورفتی بخاطر هوس و عیش خودت یدست لباس و مقداری لوازم ارایش خریدی .
واقعا شاخ غول و شکستی.
زنی که نه خرجی درست و حسابی داشته زنی که یسره بفکر راحتی خونوادش بوده .کجا فرصت رسیدن بخودش و زندگیشو داشته.
چرا میشد ایشون رو عوض کرد اما چجوری.
باید مثل همسرت که بخودش فشار زیادی میآورد که از خونه و بچه ها بنحو احسن نگهداری کنه.جنابعالی اون فشارو بخودت منتقل میکردی و بیشتر کار میکردی و خرجی منزل و زیاد میکردی .هراز گاهی بچه هاتونو میذاشتی خونه مادرت یا مادرش و دوتایی میرفتید گردش.اون لوازم ارایشی هم که خریدی میتونستی خودت بعدازاینکه یذره سر همسرت خلوت شد باشوخی و بگو بخند بنشونیش توی بغلت و خودت ارایشش کنی .چون اینجور خانمها روی توجه همسر بخودشون خیلی دقیق هستند.
صحبتهای همسر گرام قابل قبول نیست .البته این نظر شخصی بندس و نظرات بقیه عزیزان قابل احترام.

جای بحث زیادی داره ونمیشه من بطور کامل و جامع نظرمو بگم
.
اولی رو لایک میدم ولی دومی زیاد جالب نبود و دورازحقیقت بود

5 ❤️

860164
2020-03-25 02:50:26 +0430 +0430

وقتی که تو داستان اول گفته شد نامه مرد هم وجود داره حدس میزدم که موضوعش این باشه و صد در صد حدسم درست از آب در اومد، کاملا منطقیه، بی توجهی روی مرد و زن به یک اندازه اثر داره، ولی کم و زیادش بستگی به شخصیت افراد داره، و البته زنهایی امثال من هم پیدا میشن که دقیقا مشابه این مرد برای توجه و رابطه جنسی سالها گدایی میکنن و در نهایت بعد از بیست سال زندگی فقط با روح مرده خودشون مواجه میشن، و روزی متوجه اشتباهشون میشن که خیلی دیر شده و دیگه راه برگشتی نیست

3 ❤️

860180
2020-03-25 04:41:47 +0430 +0430

همینطور که در کامنت زیر داستان اول گفتم زن داستان همسر نیست مادر بچه‌هاست، خیلی از زنا بعد بچه دار شدن نقش همسری رو فراموش میکنن و میشن مادر بچه، بعد از به دنیا اومدن بچه که کیر مرده قطع نشده مشکل از زنهایی هست که نمیتونن این توازن رو در زندگی حفظ کنن، اگه بدونید چقدر این جمله خسته هستم ایجاد تنفر در آدم میکنه

6 ❤️

860185
2020-03-25 04:58:19 +0430 +0430

خیلی خب نظراتو خوندم نکته اول اینه که عجب فرهنگی داریم یا اونایی که همیشه فحش میدن نظر نزاشتند یا فحش دهنده ها شدن متخصص جامعه شناسی و روان شناسی که برای من جای تشکر داره دوم اینکه قسمت دوم قابل پیش بینی بود سوم دم اون المانیه گرم که میگه روکار دستگیرت کردن حاشا کن خیلی جالب بود

4 ❤️

860191
2020-03-25 05:17:03 +0430 +0430

دو تا نامه ی خیلی خوب. ممنونم. دوست دارم ی شرح از بعدش هم بگی. دلم نمیخواد چیزی که میخوام رو بخونم. دوست دارم چیزی رو که دوست داری بخونم. به هر حال ممنونم ازت. عالی بود ❤❤❤❤

3 ❤️

860192
2020-03-25 05:27:15 +0430 +0430

من حق رو به خانوم میدم…
درسته که مردا نقطه ضعفشون جنس مخالفه… ولی توجیه خیانتش با این حرف که تو واسم ارایش نکردی و بهم ندادی قابل قبول نیست… من رفیقم بچه شو قبل یکسالگی گذاشت خونه مادرش با زنش رفتن دوهفته انتالیا…

6 ❤️

860196
2020-03-25 05:38:10 +0430 +0430

بیشتر زنهای ایرانی ازدواج میکنند به دلایل زیر
1- از خونه باباش فرار کنه و یکی خرجشوبده
2- دو سه تا توله سگ پس بندازند کسی نگه نمیتونه بزایه
3- از دختر خاله و دختر عمه و دایی اش عقب نیفته و اثبات کنه اینممیتونهشوهر کنه
4- توهمه عمرشزورشبه هیچمردی از بایا وداداش زورگوش بگیر تا کسایی که توخیابون متلک بهش گفتند نرسیده و الان مردی پیدا شده که دوستش داره و می تونه عقده هزاران سال تاریخ را سر شوهره در بیاره
5- ازدواج راه رهایی از خونه باباشونه و ی جای دنج پیدا کردند که یکیواسه اشون صب تا شب سگدو یزنهو همهچیزشونومهیا م یکنه و اینها فقط غر میزنند
6- تا وقتیخونه باباشونند و شوهر می خوان به جهت قرار گرفتنیکتار موشمحساسه ووقتی شوهر کرد همه اشونمیشن عین عنترایی که از طویله بیرون امدند
و…

2 ❤️

860223
2020-03-25 07:39:21 +0430 +0430

هزاران آفرین به نویسنده گرامی:

جواب مرد به همسرش راستش قفلم
کرد که چی بگم!!! ولی با
خوندن جواب حق با مرده هست .

25 🌹

6 ❤️

860233
2020-03-25 07:59:56 +0430 +0430

خيلي قشنگ بود باز هم متاسفانه اكثر خانم ها ك من خيييليي ديدم بچه دار ك ميشن از شوهر يادشون ميره از خودشون هم يادشون ميره چون بچه ميارن فكر ميكنن ي دنياست و ي بچه بعد انتظار دارن شوهرشون مثل قبل باشه و خيانت نكنه مردا شايد از ولخرجي همسرشون ناراضي باشن ولي در نهايت وقتي خانم براي خودش ارزش قائل باشه و ب خودش برسه همسرش ميپرستش

5 ❤️

860329
2020-03-25 13:02:22 +0430 +0430

بیچاره اون قاضی که بین دومغزواحساس متفاوت بایدحکم بده هردوگناهکاریدگناهکار

2 ❤️

860345
2020-03-25 13:37:32 +0430 +0430

من با خواندن این دو داستان یاد دو کتاب بامداد خمار و شب سراب افتادم
در مجموع هر اتفاقی که میفته بین روجها نمیشه گفت تقصیر یه نفره دو نفر با درصد های مختلف مقصرند

3 ❤️

860383
2020-03-25 16:33:24 +0430 +0430

از شیوه داستان نویسیت خوشم میاد.اما قسمت اول رو که خوندم فهمیدم که قسمت دوم همه حرفهای زن رو تقریبا میبره زیر سوال

2 ❤️

860412
2020-03-25 18:40:15 +0430 +0430
NA

عالی بود . دقیقا زندگیه منه

2 ❤️

860548
2020-03-26 01:39:43 +0430 +0430

مرد زیاده خواه بوده میتونست زنشو ببره مشاوره

4 ❤️

860555
2020-03-26 02:06:41 +0430 +0430

خوب بود

هر دو قسمت در یک سطح بودند. کمی اغراق‌آمیز بود ولی خوب بود. در داستان‌های بعدی سعی کن اشکالات نگارشی را کمتر کنی.

ها کـُ‌کا

3 ❤️

860648
2020-03-26 10:46:29 +0430 +0430

قسمت ناهیدو بیشتر دوست داشتم قابل قبول تر بود اما به هر حال هر دو بخش قابل تامله موفق باشی خوب بود

3 ❤️

860898
2020-03-27 04:55:41 +0430 +0430

قشنگ بود نوشته ولی بنظرم ساختگی بودن هردوتاش.

1 ❤️

861169
2020-03-28 00:16:02 +0430 +0430

like
41 🌹
number 1 bod dastantoon
vaLi man part avaLo bishtar dos dashtm :)

1 ❤️

861526
2020-03-29 08:16:03 +0430 +0430
NA

ادمین عزیز.ما میایم اینجا که داستان سکسی بخونیم.تحریک بشیم و بعضا دستی به سر و روی کیرمون (یا کسمون) بکشیم.باور کن این داستان های چس ناله طور رو تو تمام پیج های زرد اینستاگرام و سایتای آبکی میشه پیدا کرد.
خواهش میکنم این داستان ها رو منتشر نکن یا اگر منتشر میکنی یک بخش جداگانه براشون در نظر بگیر اسمشم بذار دل نوشته/چس ناله یا هر چی که دلت میخواد.

0 ❤️

863053
2020-04-03 02:03:01 +0430 +0430
NA

تقصیر شوهرته، خب از اول عین آدم می‌نشست باهات حرف میزد، بچه هم بهانه است، خودش نخواسته، خب اتاق جدا میکردیم از بچه ها، اونا تو هال شما تو اتاق،مرگ پدرت تقصیر اون و خانوادشه که آنقدر تو رو به خونوادش مشغول کرد که نتونستی به پدر خودت سر بزنی، اینا که جانماز آب میکشن بی گناهن، خب ی بار بهت میگفت: خودم به مادرم میرسم تو برو پیش پدرت، کیرم تو اون کرمی که به پای مادر تو میزد و از پدر خودش غافل میشد، کلا بنظرم دروغ از نامه مرده می‌باره و میخواد خودشو توجیه کنه، نود درصد مرده مقصره که از اول نشست حرف بزنه و تمام

0 ❤️

864141
2020-04-06 11:37:15 +0430 +0430

این تقریبا اتفاقی هست که برای من هم افتاد. با به دنیا اومدن بچه ها، خانم شدن مادر و همه وقتش صرف بچه ها شد، از سکس با من بدش اومد و حوصله نزدیک شدن به من رو نداشت.بعد از شش سال تحمل عطش یک نگاه محبت آمیز داشت هلاکم می کرد و این عطش رو هر دختری می تونست توی نگاهم بفهمه. آخرش هم با یکی وارد رابطه شدم و …

0 ❤️







Top Bottom