نامه زنی که تا مرز طلاق پیش رفته (۲ و پایانی)

    ...قسمت قبل


    نامه زنی که تا مرز طلاق پیش رفته به همسرش و جوابی که همسرش برای اون نوشته....


    ادامه


    حالا جواب همسر اون خانم به نامه:


    همیشه یک تنه به قاضی رفتن خیلی راحت بوده.!
    مدتها بود که دلم میخواست باهات رو در رو حرف بزنم. با تویی که پای حرفش که میشد خودت رو خیلی فداکار و همسر دوست میدونستی ومن و یک مرد بی رحم کم توجه؟!!! در حالیکه من همون مرد همیشگی بودم! همون مردی که سالهای اول زندگیت بامن احساس خوشبختی میکردی! دنبال توجیه نمیگردم.برای مقصر وانمود کردن این واون هم شاید کمی دیر باشه! ولی حالا که لب به گلایه وا کردی و همینطوری پشت سرهم بریدی و دوختی و تن من و خانوادم کردی حیفم اومد دفاع نکنم. اره.!!من یک خاینم یک مرد عوضی!! ولی بی انصافیه که همه ی خوبیهامو فراموش کنی! بزار باهم به عقب برگردیم خیلی عقب تر..!!!! درست به سیزده سال پیش که پسر اولمون به دنیا اومد وتو تمام دنیات شد مهر مادری..! هرشب خسته از تموم دنیا میومدم خونه تا مثل قبل با نگاه مهربونت نوازشم کنی و برام دلبری کنی ولی تو تا کنارم مینشستی میپرسیدی شام و بیارم؟؟؟ میگفتم حالا زوده تا تو یکم بیشتر کنارم بنشینی اما در عوض تو میرفتی وپسرتو در اغوش میکشیدی و خودتو مشغول اون میکردی! هر وقت هم که تو رختخواب میومدم سروقتت با التماس میگفتی وای نمیشه فردا الان خیلی خسته ام.!! در حالیکه من بوی تنتم برام اکتفا میکرد.!


    اوایل حاملگیت سر شکم دومت بود که یه روز تو همون زمونا یکی اومد شرکتمون واسه مصاحبه! با اینکه خیلی ساله گذشته همه چیزش خوب یادمه. چون اینقدر شیک و زیبا و وبه روز بود که نمیتونستم نگاش نکنم. با اینکه عین هرلحظه نگاهی که بهش مینداختم صدتافحش میدادم به خودم وبه چشمام که ای لعنت به تو رامین تو زن داری..ولی بخود خدا قسم محو زیبا ییش نبودم محو صحبتهاش شدم که میگفت دوتا بچه داره و با وجود اونها دنبال کار میگرده چون مطلقست..و من در تمام این مدت با حیرت از خودم میپرسیدم که چطور این زن باوجوددوتابچه اینقدر شکمش تخته؟! یا چرا اینقدر ناخنهاش قشنگه؟؟ مگه لباس بچه نمیشوره.؟ ناخنهاش تن بچشو زخم نمیکنه؟ پس چرا اینقدر خوشبوست؟کی وقت کرده موهاشو به این قشنگی ارایش کنه؟برای یک لحظه ازش متنفر شدم! گفتم ناهید من با هزار تا بدبختی ازصبح تا شب زحمت میکشه.خونه رو مثل دسته گل نگه میداره. نمیزاره اب تو دل بچم تکون بخوره و امثال این زن میان و با ترگل ورگل کردن خودشون عقل و هوش و از سر مردایی مثل من میبرن.! از لجم بهش گفتم شرایطتون رو نمیتونیم قبول کنیم وکاری هم به التماسش نداشتم.! ولی از یه طرف دیگه ازش خوشم اومد که خودشو با دوتا بچه فراموش نکرده و آنروز به خودم گفتم شاید من برات کم گذاشتم و باید بهت وقت بیشتری بدم تا به خودت برسی. اره من خودمو مقصر میدونستم چون فکر میکردم سکوت تو نشونه ی رضایتته! شاید بهتر بود کمکت میکردم تا برای خودت هم وقت بگذاری.


    بخاطر همین وقتی برگشتم واست یه پیراهن خشگل خریدم و از لوازم ارایشی فروشی که اخرین خریدمون ازش،همون واسه خرید ازدواجمون بود واست کرم پودر و چندتا رژ لب ویه سری خرت وپرت دیگه که همشم برندهای معروف بود خریدم و به خانومه گفتم کادوش کن! خانوم فروشنده با لحن معنی داری ازم پرسید تولدشونه یا سالگرد ازدواجتون؟ گفتم هیچ کدومشون! برای تشکر از خوبیهاشه! واون یک دفعه با چشمانی پراز حسرت بهم زل زد وگفت خوش بحال همسرتون.! چه مرد قدرشناسی دارن! و من خوشحال از تعریف اون خانوم با شوق وشعف راهی خونه شدم .کلیدم رو در اوردم ولی سریع پشیمون شدم.گفتم نه تمام قشنگیش به اینه که خود ناهید بیاد در و باز کنه غافلگیر شه
    چندبار زنگ زدم .اما کسی درو باز نکرد..!! مطمین بودم تو این ساعت خونه ای.! چون زنی نبودی که در زمان برگشتنم جایی بری..!صدای گریه بچه میومد!!نگرانت شدم با هول و ولا گشتم دنبال کلیدم که یهو در وا کردی با موهای ژولیده وخیس و لباسی که یک طرفش بالا بود بخاطر شیر دادن به بچه! لبخند زدم..ولی تو انگار هیچی رو ندیدی!نه گلهای توی دستمو نه بسته ی کادو پیچ شده رو! فقط با غر غر گفتی مگه تو کلید نداری؟ تازه داشتم میخوابوندمش از صدای زنگت بیدارشد! ! و بی توجه به من رفتی و اونو بقل گرفتی و خودتو با بی حالی و کلافگی انداختی رومبل! اولش
    حسابی خورد تو ذوقم ولی بعد دلم واست سوخت.میدونستم چقدر پسرمون بد قلق ولجباز بود و مدام بهت میچسبید.کادوها رو گذاشتم رومیز و بچه رو ازت گرفتم گفتم بدش من حسابی خستت کرد این بچه..بعد کنارت نشستم و گل واز رو میز برداشت
    م مقابلت گرفتم ..با تعجب پرسیدی این چیه؟ به چه مناسبت؟ با تمام وجودم بهت گفتم دوست داشتن مناسبت نمیخواد.خوشحال شدی! از نگاهت فهمیدم.خط نگاهت و دنبال کردم که گره خورد به بسته ی کادو پیچ شده ی روی میز.پرسیدی ایناهم برای منه؟؟ برق چشمهات نشون میداد که خیلی غافلگیرشدی.گفتم اره.عین بچه ها خم شدی بسرعت بازشون کردی وهی تکرار میکردی وای من اصلا ازت توقع نداشتم.


    با باز کردن پیراهن یهو وارفتی و گفتی ممنون
    قشنگه. فهمیدم خوشت نیومده گفتم نپسندیدیش ؟گفتی اخه من که یقه باز نمیپوشم! گفتم
    خوب بپوش.مگه چه اشکالی داره؟بجاش پوزخند تلخی زدی که وجودم یخ زد و به یک تشکر اکتفا کردی.هنوز امید داشتم خوشحالت کنم .گفتم این یکی هم وا کن.بازشون کردی و باز یخ تر از قبل گفتی. من که لوازم ارایشیهای عروسیمو هنوز داشتم چرا خودتو تو خرج انداختی؟!اینهمه اسرافه رامین! بچه خیلی بغلم نق میزد..نمیدونم از کی ولی صداش برام سرسام اور بود.دادم دستت گفتم فک کنم تو رو میخواد. شام چی داریم؟!!!!
    از این مثالها تو زندگی پانزده سالمون زیاده.!حتما خودت هم نمونه هاش رو بخاطر میاری.! تو در این سالها از حق نگذریم زن خوب و بساز و خانه داری بودی.! و من همیشه و همه جا هم گفتم.مادرم هم هرجا نشست از خوبیها و فداکاریهای تو گفت.! ولی واقعا بی انصافی.! بی انصافی که گناه پسر رو به پای مادر مینویسی.! مادر من روحشم از خطای من خبر نداره.اون بارها در این چندسال بهم تشر میزد هواتو داشته باشم.میگفت ناهید زن بساز ودلسوزیه.لنگش تو دنیا نیست.میدونم الان از ًنظرتو قیافم به این صحبتها نمیخوره ولی تو که اینقدر خوبی کردی و اینقدر به مادرم رسیدگی کردی چرا با منت و تهمت اجر خودتو از بین میبری؟ همین یکی دوماه پیش بود که مادرم گفت ناهید این روزا رنگ وروش پریده گناه داره طفل معصوم.با این پسرهای شیطونت.، مامان مریضش براش توانی نمونده ببرش مسافرت. منم از اونجایی که میدونستم جواب تو چیه بهش گفتم ناهید چسبیده به اون پسراش و خونه زندگیش میگه اگه جایی برم اینا از درس ومدرسه میفتن! دروغ چرا خودمم دلم نمیخواست باهات جایی برم والکی بهونه ها رو انداختم گردنت.! چون این مسافرت بهم خوش نمیگذشت. چون مثل همیشه از لحظه راه افتادن باید هی از دهنت میشنیدم که وای اگه مامانم قرصاش یادش بره چی؟ وای بچه ها.وای گلدونا..وای کوفت وزهرمار...


    راستی الان میدونی چی دستمه؟؟ همون لباس یقه بازه که حتی اتیکت روش هم کنده نشده! وقتی دیدم محلش نمیدی یروز از تو ساک لباسهات برداشتم و بردم سرکارم و با خشم وحسرت نگاهش میکردم. جالب اینجاست که هیچ وقت هم متوجه نشدی اون لباس تو ساک لباسهات نیست!! شایدم شدی و برات مهم نبود چیزی نگفتی.!!! از اون روز قسم خوردم برات هیچی نخرم..هر چند که اگه نخوام بی انصافی کنم از لوازم ارایشی که واست خریدم تو چندتا مجلس زنونه استفاده کردی و وقتی برگشتی خونه بی توجه به دل صاحاب مرده من که له له میزد واسه دیدن صورت نقاشی شده ولباسهای مرتبت سریع میرفتی دسشویی و ارایشت رو میشستی و لباسهات و در میاوردی میگفتی وای خفه شدم تو این لباسها.!!!!!
    ااااااه.....امروز از یک جهت خوشحالم.خوشحالم که با فهمیدن خیانت من به خودت اومدی.!!!پسرها گفتن با خودت چیکارکردی!!.کوچیکه گفت موهاتو شبیه اون بازیگر ترکیه ایه کردی! میگفت ناخنهات یک ساعته شکل وشمایلش عوض شده! میگفت پیتزا خوردین! و تو واسه خودت میوه درست کردی! ولی باخوندن حرفهات باز فقط یاد یک چیز میفتم.اینکه خیلی بی انصافی! من نذاشتم خوب لباس بپوشی؟ من گفتم ارایشگاه نرو؟؟؟چطور چندسال پیش که هنوز یک کورسوی محبتی در حریان بود بهت گفتم اینققور خوشم میاد موهاتو زرد کنی بهم گفتی زشته جلو پسرا...چطور گفتی رنگ وروت سبزست بهت نمیاد! گفتی اگه روشن کنی مجبوری همش با ارایش باشی و وقتی با شوروشوق گفتم این که خیلی خوبه با اخم بهم نگاه کردی گفتی چیه؟ داری بطور غیر مستقیم بهم میگی زشتم و بدون ارایش تحملم ناممکنه.؟؟ ؟!!
    و هرچه قسم خوردم نه اینطور نیست گوشت بدهکار نبود و قهر کردی.! شبش دوباره اومدم سمتت گفتی بچه هامون بزرگ شدن خجالت بکش.شاید خودشونو به خواب زده باشن بفهمن میخوای چیکار کنی! !!بهت گفتم پس کی باید باهم باشیم؟!با تمسخر گفتی هرسری باهات بودم یکی پس انداختم! در حالیکه اونروز خودم بصورت کاملن اتفاقی از دهنت شنیدم که به لاله میگفتی هرسری به این امید باردار میشدی که یک دختر خدا بهت بده! اما حالا بچه دارشدنمونم شدگناه من!!!!! در رابطه با پسرها هم که من همیشه بهت گفتم تو تمام دنیات شده اونها.پس حالا چرا محبتت رو به اونها تبر میکنی رو سر من؟گناه من در این زندگی فقط یک چیز بود اون هم پناه بردن به زنی که آنطور که من میخوام لباس بپوشه.بجای شورتهای پاره و پوره لباس خوابهای زیبا به تن کنه و یادش باشه مهمترین غذای هر مرد روح ومیل سرکششه.! تو به فکر اتو
    ی
    لباسهای من بودی.تو به فکر غداهای مورد علاقم بودی ولی به فکر میل سرکوب شدم نبودی.حتی لحظه ای نخواستی خودتو جای منی بزاری که از صبح تا شب هزارتا هرزه رو تو خیابون میبینم و چشمام پراز نیاز وخواهش میشه.!
    هه!! ازم گلایه میکنی که چرا تو هال میخوابم؟؟؟ خوب معلومه !!!!!!!چون هروقت کنارت خوابیدم بهم تشر زدی الان وقتش نیس.!!! بچه ها بیدار میشن..!! ای لعنت به این بچه ها که زندگیمونو به لجن کشیدند!


    و حالا همه چی رو حتی اخلاق شون هم افتاده گردن من! !! میخوای بهت بگم از کی اولین خیانت و مرتکب شدم؟ از بیست وپنج ساعت قبل!!!! اره میدونم باور نمیکنی ولی قسم به اون حجی که قرار بود بریم خیانت من بیست وپنج ساعت پیش بود! چون تنم داغ داغ بود. کلی اب یخ خوردم حالم بهترشه نشد.بخاطر دیدن یکی از همون هرزه ها...ولی از اونجا که خدا خیلی دوستم داره سریع رسوام کرد تا غلط اضافه نکنم. ! ميدونم كه اشتباه كردم ، تا همونطور که تو این پونزده سال پاک موندم پاک بمونم.ولی الان تصمیمم رو گرفتم.میخوام طلاقت بدم.چون تو احساس آزادی میکنی! از زندانی که خودت واسه خودت ساخته بودی ازاد شدی.!! دوست داشتم ازادیت رو باهم جشن بگیریم ولی انگار این ازادی رو تنها میخوای.چون اگر بنا بود آزادی ت رو با من بخواهی قطعا در این پونزده سال مثل دخترهای بیست ساله میگشتی!!! چقدر بخت من سیاه بود که تا حس کردی دیگه متعلق به یکی دیگه هستم یاد خودت افتادی و بیست سالگیت!!! وچقدر انسان سست و کم ظرفیتی هستی که با زرد شدن موهات مذهب برات مسخره اومد و ارزوی سالیانه ت رو که سفر حج بود حقه ی کثیفی از جانب مادر مریض وپیر من دیدی...!!! و حاضر شدی بخاطررویای بیست سالگیت قلب مادرمنو به درد بیاری! او باهزار ذوق وشوق اومده بود برای خوشحال کردنت باخبر سفر حج!! میگفت مدتها بود که میخواست به جبران خوبیهات تو رو به آرزوت برسونه!! وتو حتی جواب سلامش هم ندادی!!! گناه من فقط فکر خیانت بود اما گناه تو چی؟؟؟ تهمت ناروا..بی توجهی به من نیازهای من...ووووووو
    بازهم میگم دنبال توجیه نمیكردم. فقط میخواستم قبل از اومدن حکم، درد دلهای این پانزده سال رو کرده باشم.!
    حالا هم بعد از اینهمه سال شهامت پیدا کردم برای جدایی.!!! جدایی از زنی که با یک نگاه به من ویک زن تو ماشین تمام خوبیهای من و محبتهای مادرم رو فراموش کرد وحتی مرگ پدرش رو هم گردن ما انداخت! خیلی بی انصافی. ...بیست سالگیت مبارک
    پایان


    نوشته: HeesSS

  • 42

  • 3




  • نظرات:
    •   samin1616
    • 6 روز،5 ساعت
      • 6

    • بیشتر شبیه فیلم هندی بود ولی نگارشت رو دوس داشتم لاااایک


    •   koochebagh
    • 6 روز،5 ساعت
      • 2

    • عالی (rose)


    •   amadimahdi
    • 6 روز،5 ساعت
      • 7

    • وقتی نامه خانمت را خوندم حق را به آن دادم ولی تو هم حق زندگی داری و هستند زن ها زیادی مثل خانم تو ایکاش هر دو طرف همو را درک می کردند و می دونم خیلی از زنها و مرد های سرزمینم در چینن باتلاقی گرفتارند و بخاطر آبرو و زندگی بچه هاشون می سوزم و می سازند و امیدوارم این به زندگی بر گردن و آشیانه رندگییوشون نپاشه


    •   Nini1366
    • 6 روز،5 ساعت
      • 4

    • زيبا بعد جدن


    •   fael.bokon021
    • 6 روز،5 ساعت
      • 2

    • جالب بود


    •   MeAl14
    • 6 روز،5 ساعت
      • 3

    • هر دو قسمت قابل تأمل بودن


    •   ramtin_200
    • 6 روز،5 ساعت
      • 4

    • داستان خوب و خوش ساختی بود ! (rose)


    •   کیریتون
    • 6 روز،5 ساعت
      • 2

    • آفرین. این داستان هم برای خودش زیبایی ها و دردهایی داشت


    •   عشقبازمست...
    • 6 روز،4 ساعت
      • 6

    • زندگی مشترک یعنی خرد شدن یعنی تحمل یعنی صبر یعنی اوج مشکلات یعنی سختی
      سوای اینها حس مادر بودنت کجا رفته بچه هاتو مث یه آشغال ول میکنی میری
      ولش کن حرف زیاده
      یکی بود تو محل ما شوهرش ریقو وبدبخت هم قند داشت و کارمند و دو تا پسر هم داشتن و خونه و زندگی
      زنشو انقده این جنده های محل نشستن زیر پاش تو این آرایشگاهها ...هواییش کردن
      تقاضای طلاق کرده بود ....
      بخاطر مریضی قند شوهرش
      گفته بود من نمیتونم جلوی هوای نفسم رو بگیرم دلم کیر میخواد خب چکار کنم شوهرم مردونگی نداره خخخخ
      عین حقیقت

      تو جوبهای مشهد پلیس پیداش کرده بود ، تهران کجا مشهد کجا ! بعد از چند روز بستری شدن تو بیمارستان و پلیس و آگاهی ... به خانوادش خبر داده بودن نگو افتاده تو باند این خونه های تیمی و خاله ها ... تا حد مرگ مواد و شیشه بهش دادن و دارو ندارشو ازش گرفتن و انداختنش تو جوب و در رفتن
      اینم داستان کسی که دنبال آرزوهاش بود کیر ترگل ورگل


      جالبیش اینجاست که همون یارو که قند داشت و بقولی مردونگی نداشت روزی چند بار انسولین میزنه رفت زن گرفت همه زنها که دنبال کیر نیستن که دنبال آرامشن دنبال عشقن دنبال یه آشیان گرمن


    •   be_hruz
    • 6 روز،4 ساعت
      • 1

    • کسکش کیرم دهنت گاییدی مارو با این داستان?? (cry)


    •   عشقبازمست...
    • 6 روز،4 ساعت
      • 8

    • بعدشم کون لق بچه ها
      واسه خودتون اتاق خواب درست کنین و بچه ها رو بندازین تو هال نزارین تو زندگی شخصیتون بچه ها دخالت کنن فقط دختر پسر رو نذارین یه جا باهم باشن اگه دو تا اتاق دارین یکی رو خودتون بر دارین یکی رو بدین به دختره و با پسره هم خیلی سختگیر باشین تا در آینده مرد بار بیاد نه بچه کونی
      الانه بچه ها رو انقده ناز پروده ولوس و مامانی بار میارن و دادن خورده که شده یه خرس و عرضه هیچ کارو مسئولیتی ... نداره


    •   Lasboo
    • 6 روز،4 ساعت
      • 5

    • مشکل خیلی از ما حرف نزدن ویا بیجا حرف زدنه.
      من و همسرم از دو فرهنگ و دیدگاه متفاوت با هم ازدواج میکنیم...
      اگر صحبت نکنیم ...سکوت میشه دیوار.و این دیوار کجا
      بالاخره می ریزه....
      بیایید باهم صحبت کنیم...


    •   Zoj.arshia
    • 6 روز،4 ساعت
      • 6

    • دیروز داستانت رو خوندم و کامنت گذاشتم امروز هم با اشتیاق خوندم و آخرش بغض کردمو گریه کردم . از این جور واقعیتها تو مملکت ما زیاده و تقریبا بعضی گفته هات شبیه زندگی خودمه. فقط فرقش با این داستانت اینه که زنم دوست داشت لباس بخره و خوشگل باشه و آرایشگاه بره و هزار کار دیگه بکنه ولی من یه کارمند بودم و درآمد زیادی نداشتم و حقوقم به زور خرج زندگیمو میداد و قسط های زیاد و قرضهای زیادی که کرده بودم برای خرید خونه باید اونها رو با همون درآمد کم پرداخت میکردم و الان که هفت سال از زندگیم میگذره هنوز تموم نشدن .
      ولی با این حال خیلی دوست داشتم و دارم که زنم رو خوشحال کنم و براش خرید کنم و مسافرت ببرمش و خیلی کارای دیگه ولی افسوس که نشد و هم خودم و هم خانمم ناراحت هستیم .
      خانمم زن بساز و مهربونیه خیلی دوست دارم زحماتش رو جبران کنم کاش یه کم وضعم بهتر میشد


    •   Rbleipzig
    • 6 روز،4 ساعت
      • 4

    • تعداد خيلى زيادى از افراد متاهل اين مشكل رو دارن كه ريشه تو فرهنگ ماها داره كه زن و شوهر نمى تونيم راحت باهم حرفمونو بزنيم ، خواسته هاى همو بشنويمو در موردشون حرف بزنيم اخرش ميشه يه مرد حوس باز يه زن فرسوده و داغون كه هر دوتاشون جاى اينكه بيان پيش هم حرفاشونو بزنن با دوستا يا افراد صميمى به اشتراك ميزارن كه اگر شانس بيارن انسانهاى خوبى باشن نه ميرينن تو زندگيشون


    •   عشقبازمست...
    • 6 روز،3 ساعت
      • 5

    • نود درصد این مشکلات مسببش حکومت مادر جن ده آخونداس
      اونها هستند که این مشکلت اقتصادی و روانی رو ایجاد کردن تا سر کوچکترین مسایل خانواده ها از هم بپاشن اونها هستند که ثروت و درآمد ایران خرج تروریست و دزدای فلسطین و غزه و لبنان و عراق و سوریه میکنن اگه این کسکشای سپاهی مادر جن ده سرمایه و بودجه ایران واسه ایران خرج کنن بجای اینکه یه کارگر و کارمند ماهی یکی دوتومن بگیره حداقل هفت و هشت تومن میگرفت و اینجوری جلو زن و بچش شرمنده نمیشد و خانواده ها از هم نمیپاشید


      مرگ بر خامنه ای جاسوس تریاکی قناصه بدست زن جن ده
      مرگ بر هر چی سپاهی تروریست قاچاقچی دزد


    •   Lucky.man
    • 6 روز،3 ساعت
      • 5

    • دوست آلمانی دارم که میگفت: یک ضرب المثل آلمانی میگه؛
      هیچوقت زیر بار خطای عنفی نروید.
      یعنی اگر همسرتون شما را رو کار دید، در حالی که دارید کمر میزنید دید، باز هم حاشا کنید
      و من به این ضرب المثل اعتقاد دارم.


      و اما بعد
      مشکل زوج های ایرانی اینه که برای صحبت با هم وقت نمیگذارند. خیلی خوبه در شبانه روز یه وقتی برای همدیگه بگذارید و با هم صحبت کنید. مشکلات و مسائل را با هم بیان کنید و نگذارید تل انبار شن


    •   mountain
    • 6 روز،3 ساعت
      • 3

    • کاش من هم می‌تونستم به همین راحتی طلاق بدم،
      و هردومون رو از این برزخ نجات بدم....


    •   amo_sibilo
    • 6 روز،3 ساعت
      • 2

    • راستو بخوای اولیه باورپذیر تر و روون تربود . به نظرم مرد داستان داره دروغ میگه یا فقط توجیه میکنه . نمیدونم شاید چون در دنیای واقعی همینطوره و در همچین مواقعی هیچکس یه مرد رو درک یا باور نمیکنه . اما گذشته از این حرفها نگارشت بی نقص و انتخاب کلماتت خیلی خوبه . ادامه بده .


    •   tara.-tt
    • 6 روز،2 ساعت
      • 3

    • عالی نوشتی


    •   alibokonshz
    • 6 روز،1 ساعت
      • 2

    • عاااالی بود. عااااالی...


    •   XxAmir
    • 6 روز،1 ساعت
      • 2

    • جالب بود ، این مشکلات واین بی توجهی های دوطرفه در زندگی های امروزی در خیلی از خانواده ها هست ، من باتوجه به گلایه های هر دوطرف، خانم را مقصر میدانم به لحاظ بی توجهی های بیش از حدش، اما از اون مرد و همسر خانم هم این انتظار را می‌رفت که بجای اینکه ۱۵ سال این وضعیت را اینجور تحمل کنه ، با خانمش می‌نشست و صحبت میکرد وهمین عدم توجه به خواسته هایش را بجای اینکه الان در پاسخ نامه ایشون بنویسه خیلی قبل تر به خود همسرش بیان میکرد و خواستار رفع آنها میشد واگر بعداز صحبت تغییری حاصل نمیشد اونوقت اگر بسمت خانمی دیگر قدم برمیداشت اینبار میگفت من از خواسته بودم ولز علایق و سلایق من باخبر بودی اما بازهم بی توجهی کردی ومن ازخط قرمز عبور کردم ، بزرگترین وبدترین حالتی که مشکلات را بوجود میاورد،عدم صحبت وبیان خواسته ها هست ، باز جای شکرش باقیست که منجر به متارکه وطلاق نشدزندگیشون، عالی بود لذت بردم موفق و موید باشید((همیشه علاج واقعه باید قبل از وقوع واقعه باشد))


    •   عشقبازمست...
    • 6 روز
      • 6

    • چه خوب میشد بچه ها ها رو هر از گاهی می سپردین دست مادربزرگشون دوتایی تو خونه باهم خلوت میکردین حرف میزدین دردل میکردین میرفتین خرید رستوران یه مسافرت فقط خودتون بودین و خودتون


    •   zanbory
    • 5 روز،23 ساعت
      • 5

    • توی چند خط نمیشه جوابی داد ومن مقصر اصلی رو مرد خونه بحساب میآرم .
      گیریم این آقا تااخر عمرش یه خانم خوش تیپ نمیدید .اون همسر بدبخت بیچاره که از شکم خودش میزد تا بچه های همسرشو بزرگ و تربیت کنه کجا میتونست طعم خوشبختی زندگی رو بچشه..
      بدبختی ماها اینه که همسر خوب و پاک و نحیب بهمون نمیاد و حقمونه که ۴تا دختر قرتی که سروگوششون میجنبه رو بگیم اینا زن زندگی هستن.
      همسر گرامی بجای نوشتن نامه و منت گذاشتن سرهمسرت که۱۳سال قبل زحمت دادی بخودت ورفتی بخاطر هوس و عیش خودت یدست لباس و مقداری لوازم ارایش خریدی .
      واقعا شاخ غول و شکستی.
      زنی که نه خرجی درست و حسابی داشته زنی که یسره بفکر راحتی خونوادش بوده .کجا فرصت رسیدن بخودش و زندگیشو داشته.
      چرا میشد ایشون رو عوض کرد اما چجوری.
      باید مثل همسرت که بخودش فشار زیادی میآورد که از خونه و بچه ها بنحو احسن نگهداری کنه.جنابعالی اون فشارو بخودت منتقل میکردی و بیشتر کار میکردی و خرجی منزل و زیاد میکردی .هراز گاهی بچه هاتونو میذاشتی خونه مادرت یا مادرش و دوتایی میرفتید گردش.اون لوازم ارایشی هم که خریدی میتونستی خودت بعدازاینکه یذره سر همسرت خلوت شد باشوخی و بگو بخند بنشونیش توی بغلت و خودت ارایشش کنی .چون اینجور خانمها روی توجه همسر بخودشون خیلی دقیق هستند.
      صحبتهای همسر گرام قابل قبول نیست .البته این نظر شخصی بندس و نظرات بقیه عزیزان قابل احترام.


      جای بحث زیادی داره ونمیشه من بطور کامل و جامع نظرمو بگم
      .
      اولی رو لایک میدم ولی دومی زیاد جالب نبود و دورازحقیقت بود


    •   Unvisible
    • 5 روز،23 ساعت
      • 3

    • وقتی که تو داستان اول گفته شد نامه مرد هم وجود داره حدس میزدم که موضوعش این باشه و صد در صد حدسم درست از آب در اومد، کاملا منطقیه، بی توجهی روی مرد و زن به یک اندازه اثر داره، ولی کم و زیادش بستگی به شخصیت افراد داره، و البته زنهایی امثال من هم پیدا میشن که دقیقا مشابه این مرد برای توجه و رابطه جنسی سالها گدایی میکنن و در نهایت بعد از بیست سال زندگی فقط با روح مرده خودشون مواجه میشن، و روزی متوجه اشتباهشون میشن که خیلی دیر شده و دیگه راه برگشتی نیست


    •   پروفسور بالتازار
    • 5 روز،21 ساعت
      • 5

    • همینطور که در کامنت زیر داستان اول گفتم زن داستان همسر نیست مادر بچه‌هاست، خیلی از زنا بعد بچه دار شدن نقش همسری رو فراموش میکنن و میشن مادر بچه، بعد از به دنیا اومدن بچه که کیر مرده قطع نشده مشکل از زنهایی هست که نمیتونن این توازن رو در زندگی حفظ کنن، اگه بدونید چقدر این جمله خسته هستم ایجاد تنفر در آدم میکنه


    •   دانیال۲۲
    • 5 روز،21 ساعت
      • 4

    • خیلی خب نظراتو خوندم نکته اول اینه که عجب فرهنگی داریم یا اونایی که همیشه فحش میدن نظر نزاشتند یا فحش دهنده ها شدن متخصص جامعه شناسی و روان شناسی که برای من جای تشکر داره دوم اینکه قسمت دوم قابل پیش بینی بود سوم دم اون المانیه گرم که میگه روکار دستگیرت کردن حاشا کن خیلی جالب بود


    •   ghahremanmach
    • 5 روز،20 ساعت
      • 2

    • دو تا نامه ی خیلی خوب. ممنونم. دوست دارم ی شرح از بعدش هم بگی. دلم نمیخواد چیزی که میخوام رو بخونم. دوست دارم چیزی رو که دوست داری بخونم. به هر حال ممنونم ازت. عالی بود ❤❤❤❤


    •   arash.abi
    • 5 روز،20 ساعت
      • 6

    • من حق رو به خانوم میدم..
      درسته که مردا نقطه ضعفشون جنس مخالفه.. ولی توجیه خیانتش با این حرف که تو واسم ارایش نکردی و بهم ندادی قابل قبول نیست.. من رفیقم بچه شو قبل یکسالگی گذاشت خونه مادرش با زنش رفتن دوهفته انتالیا..


    •   kelke900
    • 5 روز،20 ساعت
      • 2

    • بیشتر زنهای ایرانی ازدواج میکنند به دلایل زیر
      1- از خونه باباش فرار کنه و یکی خرجشوبده
      2- دو سه تا توله سگ پس بندازند کسی نگه نمیتونه بزایه
      3- از دختر خاله و دختر عمه و دایی اش عقب نیفته و اثبات کنه اینممیتونهشوهر کنه
      4- توهمه عمرشزورشبه هیچمردی از بایا وداداش زورگوش بگیر تا کسایی که توخیابون متلک بهش گفتند نرسیده و الان مردی پیدا شده که دوستش داره و می تونه عقده هزاران سال تاریخ را سر شوهره در بیاره
      5- ازدواج راه رهایی از خونه باباشونه و ی جای دنج پیدا کردند که یکیواسه اشون صب تا شب سگدو یزنهو همهچیزشونومهیا م یکنه و اینها فقط غر میزنند
      6- تا وقتیخونه باباشونند و شوهر می خوان به جهت قرار گرفتنیکتار موشمحساسه ووقتی شوهر کرد همه اشونمیشن عین عنترایی که از طویله بیرون امدند
      و...........


    •   SSAa699
    • 5 روز،18 ساعت
      • 6

    • هزاران آفرین به نویسنده گرامی:


      جواب مرد به همسرش راستش قفلم
      کرد که چی بگم!!! ولی با
      خوندن جواب حق با مرده هست .


      25 (rose)


    •   Minow
    • 5 روز،17 ساعت
      • 4

    • خيلي قشنگ بود باز هم متاسفانه اكثر خانم ها ك من خيييليي ديدم بچه دار ك ميشن از شوهر يادشون ميره از خودشون هم يادشون ميره چون بچه ميارن فكر ميكنن ي دنياست و ي بچه بعد انتظار دارن شوهرشون مثل قبل باشه و خيانت نكنه مردا شايد از ولخرجي همسرشون ناراضي باشن ولي در نهايت وقتي خانم براي خودش ارزش قائل باشه و ب خودش برسه همسرش ميپرستش


    •   ARAD_SM
    • 5 روز،12 ساعت
      • 2

    • بیچاره اون قاضی که بین دومغزواحساس متفاوت بایدحکم بده هردوگناهکاریدگناهکار


    •   saeid2048
    • 5 روز،12 ساعت
      • 3

    • من با خواندن این دو داستان یاد دو کتاب بامداد خمار و شب سراب افتادم
      در مجموع هر اتفاقی که میفته بین روجها نمیشه گفت تقصیر یه نفره دو نفر با درصد های مختلف مقصرند


    •   H.N24
    • 5 روز،9 ساعت
      • 2

    • واقعا عالی بود با این که سکسی نبود ولی ارزش خوندن داشت خیلی زیبا نوشتی امید وارم اگه قرار زندگیتون خوب قشنگ بشه باز به هم برسید اگه نه خدا کنه هر چه زود تر از هم جدا شید تا شاید بتونید بیشتر از زندگیتون لذت ببرید چون فقط انسان یک بار شانس زندگی کردن داره و من هر دو شما را مقصر میدونم


    •   Litel._.boy
    • 5 روز،9 ساعت
      • 2

    • خسته نباشي به نظرم بايد هردو ميرفتن مشاوره تا اين مشكلات بوجود نيان m‎:)


    •   کاربر.قدیمی.هستم
    • 5 روز،9 ساعت
      • 2

    • از شیوه داستان نویسیت خوشم میاد.اما قسمت اول رو که خوندم فهمیدم که قسمت دوم همه حرفهای زن رو تقریبا میبره زیر سوال


    •   nahana
    • 5 روز،7 ساعت
      • 2

    • عالی بود . دقیقا زندگیه منه


    •   mardvahshi
    • 5 روز
      • 4

    • مرد زیاده خواه بوده میتونست زنشو ببره مشاوره


    •   kokarostam
    • 4 روز،23 ساعت
      • 3

    • خوب بود


      هر دو قسمت در یک سطح بودند. کمی اغراق‌آمیز بود ولی خوب بود. در داستان‌های بعدی سعی کن اشکالات نگارشی را کمتر کنی.


      ها کـُ‌کا


    •   cunt034
    • 4 روز،19 ساعت
      • 3

    • اول اینکه، به لحاظ روانشانسی زن ها بعد از بچه دار شدن بخش زیادی از ذهن و احساساتشون درگیر فرزند میشه و بار فکریشون نسبت به مرد زندگی و حتی سایر مردها ! کم میشه; یعنی حس تعهدشون به زندگی، بیشتر میشه.
      دوم اینکه، داستان خانم به لحاظ باور پذیری و ادبی بهتر بود. داستان آقا، به قول دوستون بیشتر شبیه به فیلم هندی بود و شخصه زیاد به دلم ننشست!
      سوم اینکه غلط زیادی نکنید_ بشینید حرف بزنید و سنگاتونا وا بکنید و بشینید سر خونه زندگیتون ! ‏‎:D‎‏ :):-|


    •   fazi20
    • 4 روز،15 ساعت
      • 3

    • قسمت ناهیدو بیشتر دوست داشتم قابل قبول تر بود اما به هر حال هر دو بخش قابل تامله موفق باشی خوب بود


    •   bahramsahakian
    • 3 روز،21 ساعت
      • 1

    • آفرین،خوب بود


    •   Manikoloft
    • 3 روز،21 ساعت
      • 1

    • قشنگ بود نوشته ولی بنظرم ساختگی بودن هردوتاش.


    •   Sexybreasts
    • 3 روز،1 ساعت
      • 1

    • like
      41 (rose)
      number 1 bod dastantoon
      vaLi man part avaLo bishtar dos dashtm :)


    •   شنل_قرمزی
    • 1 روز،22 ساعت
      • 1

    • ۱.خیلی سکسیستی بود.
      ۲.شعارگونه بودنش توی ذوق میزد.
      ۳.احتمال قوی میدم که نویسنده بچه نداشته باشه!
      ۴.قسمت اول رو بیشتر دوس داشتم شاید چون زنم و این بوالهوسی‌های مردا و بهونه‌ برای توجیه بعدش رو دیدم اما از طرفی زن‌هایی هم هستن که در واقعیت اهمیتی به شوهرشون نمیدن. نه اون اهمیتی که مرد ازشون میخواد!
      ۵.تمام مشکلات برمیگرده به نداستن! اینکه زن و مرد بلد نیستن با هم حرف بزنن.
      ۶.بازم بخونیم ازت گلم. (inlove)


    •   Tomioka1994
    • 1 روز،17 ساعت
      • 0

    • ادمین عزیز.ما میایم اینجا که داستان سکسی بخونیم.تحریک بشیم و بعضا دستی به سر و روی کیرمون (یا کسمون) بکشیم.باور کن این داستان های چس ناله طور رو تو تمام پیج های زرد اینستاگرام و سایتای آبکی میشه پیدا کرد.
      خواهش میکنم این داستان ها رو منتشر نکن یا اگر منتشر میکنی یک بخش جداگانه براشون در نظر بگیر اسمشم بذار دل نوشته/چس ناله یا هر چی که دلت میخواد.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو