نامی از نام های شیطان (۱)

    اسامی افراد و مکان ها مستعار هستن
    سلام. میدونم که آخرش فحش می دین ولی بهتون حق میدم چون این اتفاقایی که واسه من و خانومم افتاد اینقد عجیب و غریب بود که اگه کسی واسه ما تعریف می کرد ما هم باور نمی کردیم. اسم من فرخ هست. قدم 185 و وزنم 80 و خانومم اسمش سپیده است قدش 170 و وزنش 72. سایز ممه هاش هم 70 اینا میشه . اینارو نمیگم که فک کنید بی غیرتم برعکس خیلی هم غیرتی ام سر خانومم. حالا بریم سر اصل داستان.
    سه سال پیش من و سپیده وضعمون نه که خیلی خفن باشیم ولی وضعمون خوب بود. من ماهی دوازده میلیون درآمد داشتم سپیده هم ماهی 4500 از درمانگاه حقوق می گرفت. خانومم اتاق عمل خونده و منم مهندس عمران بودم اون موقع پشت سر هم واسم از شهرداری پروژه میومد و وضع زندگیمون خیلی خوب بود تا اینکه موقعی که داشتم برمیگشتم خونه تصمیم گرفتم که به سپیده بگم دیگه برای بچه دار شدن آماده ایم و میتونیم زندگی خوبی برای بچه امون فراهم کنیم.
    رسیدم در خونه و دکمه آیفون زد و رفتم تو. دیدم یه پیرزنه با چادر رنگی نشسته جلو میز ناهارخوری. روشو برگردوند چهره چروکیده و تخمی ای داشت گفتم شما ؟ گفت من فلانی ام و از فلان جا اومدم (از یه روستا سمت بوئین زهرا اومده بود) فارسی اش هم زیاد خوب نبود بیشتر تاتی حرف می زد. بازم نفهمیدم کیه تا اینکه سپیده خودش اومدو گفت سلام فرخ جان...بی بی راحله از روستامون اومده همون که موقع عروسیمون برامون شوری و ترشی آورده بود...گفتم آهان... دستتون درد نکنه و اینا...حس خوبی نداشتم یه تشکر خشک و خالی کردم و رفتم اتاق خواب. رو تخت دراز کشیدم. با خودم گفتم حالا که اومدم یه سکس حسابی بکنم و بدون کاندوم سپیده رو بزنم زمین این پیرزن خرفت مزاحم از کجا پیداش شد.
    تو همین فکرا بودم که نفهمیدم کی خوابم برد. اینقد از صبح تو فکر کردن سپیده بودم که داشتم خواب سکسی می دیدم ولی خیلی عجیب بود چون دیدم دارم یه گربه سیاه رنگ پشمالو رو می کنم. حس بدی داشتم وقتی هم بیدار شدم اصلا حالم خوب نبود ولی زود فراموش کردم. دوران دانشجویی شده بود که خواب ببینم دارم یکی از دخترای همکلاسیم میکنم که ازشون متنفر بودم و جالب بود آبم هم میومد و وقتی بیدار می شدم میگفتم تف به این شانس. اما تا حالا خواب دیدن حیوون رو ندیده بودم.
    به هرحال موقع شام شده بود و اومدم سر میز نشستم سپیده یه لباس نارنجی حلقه آستین پوشیده بود که پایینش دامن داشت . دامن تا رو زانوهای سفیدش میومد . من عاشق این حجب و حیاش شده بودم که همیشه سنگین تیپ میزد. شام زرشگ پلو درست کرده بود . اخه زرشک منو خیلی حشری میکنه.سپیده هم اینو میدونست. خیلی سنگین غذا خوردیم و ظرفا رو جمع کردیم.
    داشتیم ظرف میشستیم که وسطش گفتم کون لق ظرف ها و خم شدم از زیر کمرش بغلش کردمو بردمش انداختم رو تخت. دستم روی ممه هاش میکشیدم و اونم دستش روی دست من بود دیگه گفتم الان اینقد ممه هاشو فشار میدم اونم دست منورو ممش فشار میده الان ممه هاش منفجر میشه. شروع کردم همزمان گردنش رو خوردن...میخندید میگفت نکن نکن...گفتم بدون کاندوم توشی می زنم که بچه درست کنیم...زیپ لباسش باز کردم که گفت جدی میگی یا اینا رو میگی که حشری بشیم؟ گفتم جدی میگم وقت بچه دار شدنمونه. یه خورده رفت تو هم و ناراحت شد.
    حالا سوتینش باز کرده بودم و داشتم نوک ممه هاش لیس میزدم... اما انگار تا گفته بودم بچه میخوام سرد شده بود... با دست یه دونه زدم به پره های کوسش گفتم چی شده سپیده؟ ما خیلی وقته که دیگه با هم چیزی پنهون نداریم. از رو تخت نیم خیز شد و گفت امروز بی بی راحله اومده بود می گفت از روستا بلند شده اومده تهران که بهم بگه شوهرت ازت بچه میخواد ولی حامله نمیشی اگر هم بشی بچه ات مرده دنیا میاد... با تعجب گفتم یعنی چی؟ گفت آب قنات روستا سفید شده این یعنی آل های اونجا دوباره اومدن دنبال من.... گفتم این کوس شعرا چیه که میگی ... تو توی بهترین دانشگاه علوم پزشکی ایران درس خوندی آخه این کوس شعرا از تو بعیده... گفت میدونم اما آخه وقتی بچه بودم یه بار آل دیدم.
    سپیده تعریف می کرد طرفای شب توی روستا وقتی هفت هشت سالش بوده با دخترای همسایه توی کوچه خاله بازی می کردن ، یکی از این دخترا عروسک سپیده رو میندازه رو خاک ها جایی که تاریک و پر از درخت بوده. میره سمت عروسکش تا میخواسته عروسک رو برداره میبینه یه روح به رنگ سبز تیره از جلوش رد میشه و بهش نگاه میکنه. میگفت روح قدم برنمیداشت انگار که مثلا سوار دوچرخه است روون از جلوم رد شد و همونجا سپیده تشنج می کنه و میفته زمین.
    منو بگید...همون لحظه کیرم خوابید... از ترس خایه کرده بودم با اینکه اعتقادی به جن وهمزاد این کوسشعرا ندارم ولی واقعا ترسیده بودم. حتی چراغ رو روشن کردم و نشستم با سپیده صحبت کردن که اینا تلقینات خودت بوده و اینا همش کوسشعره...
    اصلا دیگه حس سکس نداشتم چون عصر هم خوابیده بودم تا صبح به سقف نگاه کردم خسته و داغون رفتم سر ساختمون با همون اعصاب کیری سر کارم به مشکل خوردم و قراردادها بهم ریخته بود. به یه بدبختی سروسامون دادم کار رو دیگه عصر شده بود. رفتم خونه و دیدم سپیده خونه نیست. دیدم به تلگرامم پیام داده امشب بیمارستان شیفته و واسم سمبوسه درست کرده که باید زحمت گذاشتن تو مایکرویو رو خودم بکشم.
    نشستم تلویزیون دیدن. بازی فوتبال بود همینطور تنها نشسته بودم و تخمه میشکستم. بین دو نیمه بود که دیدم از اتاق خوابمون صدا میاد. صدای تق توق نبود اصلا که بگم قاب عکسی افتاده یا چیزی شده. صدای خیلی خاصی بود انگار که چندنفر با هم پچ پچ کنن یا مثلا دیدین سر خاکسپاری چندین نفر زیرلب فاتحه میخونن اون صدای پچ پچ چه شکلیه؟ رفتم در اتاق باز کردم ببینم صدا از چیه تا رفتم تو صدا قطع شد. یه نگاهی انداختم اومدم بیرون چراغو خاموش کردم. تا اومدم بیرون دوباره صدای پچ پچ دسته جمعی اومد دوسه بار این اتفاق افتاد اصلا خایه کرده بودم رفتم دوباره جلوی تلویزیون و صدای تلویزیون زیاد کردم. کم کم تونستم حواسم رو پرت کنم دیگه داشت خوابم میگرفت و پلک هام سنگین شده بود. دیدم در باز شد و سپیده از بیمارستان برگشت. مانتوشو در آورد وگفت پاشو بریم تو اتاق...دست همدیگرو گرفتیم و رفتیم. لباس تاپ شلوارک پاش کرده بود و خط ممه هاش از روی تاپ مشخص بود . شروع کردیم به لب گرفتن آخ آخ عجب مزه ای داشت انگار نه انگار که از سر کار اومده بود و خسته بود برعکس خیلی پرانرژی شروع کرد به ساک زدن کیر من. زبونش رو از بیخ دسته کیرم میکشید تا سر کیرم اون لحظه ای که لباش به کلاهک کیرم میخورد میخواست آبم بیاد. من از بس خواب آلود بودم داشت سرم گیج میرفت با دستم سرش رو از رو کیرم کشیدم بالا و دوباره شرو کردیم لب گرفتن. با یه دستم ممه سمت چپش رو گرفتم با دست دیگه ام داشتم شورتش پایین می کشیدم. چار زانو حالت داگی گرفتمش و ایستادم پشت سرش. کیرم رو به آرومی به سمت کوسش هدایت کردم. خیلی نرم و لیز حرکت میکرد و داخل کوسش خیلی گرم بود. کم کم سرعت تلمبه هامو زیاد کردم و صدای آه و ناله اش داشت زیاد می شد با تمام قدرت فرو میکردم تو کوسش اینقد که لمبر های دوطرف کونش به لرزه افتاده بود. صداش شبیه جیغ زدن بود گفتم نکنه پاره اش کرده باشم با دستش به در اشاره کرد... پشمام ریخت یه گربه سیاه کوچولو از کنار چارچوب در داشت مارو نگاه می کرد یه فریادی کشیدم و از خواب پریدم دیدم با لباسای دیشبم داخل حموم دراز کشیدم و سپیده با لباسای محل کار و کیف دستی اش داره بالا سرم جیغ میکشه......... چشمام قرمز شده بود... اصلا نمیفهمیدم چی به چیه... گفتم مگه دیشب نیومدی خونه با هم سکس کردیم؟ با تعجب گفت من؟ من همین الان دم صبح شیفتم تموم شده....


    ادامه دارد


    نوشته: ال گرکو

  • 25

  • 11




  • نظرات:
    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 30

    • تو شهوانی فقط کون آل نذاشته بودن که اونم امشب تکمیل شد!! (biggrin)


    •   Scott12
    • 1 ماه،1 هفته
      • 12

    • چی میکشین اینارو مینویسین؟
      الان ملت خایه کنن شما پاسخگو هستی؟
      دوره آل گایی رو شروع نکن که عاقبت خوشی نداره.


    •   zodiakxxx
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • سکس و وحشت
      یه تجربه جدیده
      خوب بو ادامه بده


    •   Loverfoot0
    • 1 ماه،1 هفته
      • 8

    • کیری کله شبی تخمام اومد تو گلوم داستان ترسناک چیه میزاری


    •   DAVOOD6545
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • نن لایک کردن که ادامه ش رو بنویسی.


    •   lovely_grl
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • من عاااشق هیجانم .. اصل امشب این داستان اومد ک تنهام:( ولی متوجه تگ بیغرتی نشدم نکنه ادامه ش سپیده رو بدی دست همون گربه سیاهه (biggrin)


    •   شواليه-ايران
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • نجابتش؟ زرشك پلو حشري؟ سينش ميتركيد؟ اينا به كنار؟ آل چيه؟ روح چيه؟ صداي پچ پچ؟ تو توي حموم چه گهي ميخوردي؟ مگه جلو تلويزيون نبودي؟ جون مادرت ترسناك نگو ريدم به خودم قلبم افتاد تو شورتم ! احتمالا بعد ك زنت باردار ميشه يكي مياد ميكنش بچش ميافته اره؟ ببخشيد اسپويل كردم جلو جلو


    •   Hamed9470
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • ماهی ۱۶ ملیون درامد دارین در کل بعد میگی زندگی خیلی خفنی نیس؟؟برو کصکش حقته با درامد ۱/۵ملیون سر کنی بفهمی دنیا دس کیه (rolling)


    •   parto_banoo
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • این قسمت : ارواح جنده (rolling)
      در قسمت های آینده شاهد سکس این جناب با ارواح عمه هاش خواهیم بود (rolling) (rolling)


    •   خوشگلخانم
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • وای این چی بود اه تزسیدم بابا این جاش اینجاس ؟؟؟ این جاش اونجاسسسسی


    •   teen...wolf
    • 1 ماه،1 هفته
      • 4

    • روانگردان های بونجول چینی و توهمات شنیداری، سکس با حیوانات، تیز کردن برای اجنه و کائنات، زرشک و ترشی جات... داریم به کجا میریم.....
      راستی چطوری نفهمیدی یک شبانه روز گذشته که توی حمومی؟! ولی فهمیدی که چشمات قرمز شده...


    •   marmahi33
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • ترکیب خوبی زدی وحشت وترس از توی جمله جمله داستانت بیرون میزنه در واقع خوب حس شهوت و ترس رو با هم درامیختی تو این اثر مخاطب کف کرده تکلیفش رو از دست میده یکجا کیر ادم راست میشه هوس جق وسکس میکنه ویکباره این حس وحال توسط ترس پشم ریزان توی داستان فراموش میشه و قلب ادم همانطور که به شماره میافته بدن ادم شروع به لرزیدن میکنه اگر بگم داستانت چند نفر رو به بیمارستان منتقل میکنه شاید خنده ات بگیره .الگرگور کیرم دهنت هرکسی با این داستان قدرتمند پر از ترس بتونه جق بزنه اون جقی واقعی ای جقیدر راه الله که با وجود این همه ترس تونسته مخلصانه جقش روبزنه همانا داستانت برقلوب (منافقین جق )تزلزل ایجاد کرده و انها را خایه فنگ تا باشد که جقیان مخلص همیشه سرافراز باشند!


    •   Aletta_ocean_iri85
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • با اجازه دوستان
      خواسم بگم من ک کیر ندارم ولی کیر یک یک این بچه ها توماتحت خودت و خانومت با سایز ۷۰ عه تخمیش


    •   RADYABE KOS
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • دودول رستم تو کیونت?


    •   Minow
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • سكته كردم ننويس ديگه اخه چ فكري كردي ترسناك نوشتي
      بيشعور


    •   Minow
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • يكي توضيح بده غذا چجوري حشري ميكنه
      برداشت من اينه ك وقتي زرشك پلو تو بشقاله و داغه كيرتو ميكني تو برنجا و باهاش سكس ميكني
      غير از اين باشه در مخيلم نميگنجه


    •   nasrin1980
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • فصل نو در دروغ گویی


    •   Caboos1
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • نظر سنجی بابت حقوق دریافتی شرکت کردی دیوث؟
      شوری؟حلقه آستین که پایینش دامنه؟
      زرشک پلو میخوری حشری نمیشی اسهال مغزی میگیری چلغوز


    •   ziba1981
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • تا اینجا عالیه


    •   سیاه_مشق
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • پچ پچ شنیدی، بعد رفتی زنت بکنی، زنت اومد مچت با گربه گرفت ؟
      حتما اخرشم باید بدی یکی دیگه واست بکتاش!؟


    •   bang.bros
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • تا اینجاش خوب به نظر میرسه ادامه بده


    •   sexybala
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی.دوستان عزیزم تولد یک کسخول جدید را تبریک عرض میکنیم


    •   ali80xx
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیرم دهنت خیلی جذاب شد


    •   zanbory
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • آل رو منم دیدم روی سینم و شکمم نشسته کلی دوا دکتر شدم تا تبخالهای روی صورتم خوب شدن و منکرش نمیشم اما پیرزنه از کجا میدونست شما میخاین همون شب بچه بسازید کپی نکن و مطالب داستان رو جابجا نکن این داستان سکسی نبوده کلا ..تقلب ممنوع


    •   marjan_aydin
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • خسته نباشید
      منتظر ادامه ش هستم ^_^


    •   _Azi_
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • ای زهر
      ای مرض
      ای کوفت
      ای درد
      دیس


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو