ندا و پسر عمو ارشیا (۱)

    سلام ندام ۱۷ سالمه ساکن تهرانم
    بدنم تقریبا تو پره قدم ۱۶۰ و چشمم قهوه ایه سینه هامم ۷۵
    تک فرزند بودم همیشه تنها
    فک کنم ۱۰ سالم که بود به یه دلایل شخصی مجبور شدیم بریم طبقه پایین عموم زندگی کنیم
    عموم اینا خانوادشون ۴ نفره بود
    یک پسر داشتن که از من ۴ سال بذرگتر بود و یه دختر بچه که تازه بدنیا اومده بود
    رابطه مون خیلی با عموم اینا خوب بود
    چون کنار هم بودیم اکثرا شبا یا ما میرفتیم طبقه بالا یا اونا می اومدن پایین
    اما پسر عموم که اسمش ارشیا بود ...
    از وقتی که ۱۵ سالم شده کم کم رابطم با ارشیا گرم تر شد
    وقتی شب نشینی بودیم با هم خونواده هامون که گرم صحبت بودن ما هم با هم بازی میکردیم اکثرا
    یه شب که اونا خونه ما بودن ارشیا گفت بریم بالا کامپیوتر بازی کنیم
    منم از مامانم اجازه گرفتم و رفتیم بالا
    رفتیم تو اتاق ارشیا من مانتومو در آوردم و با یه بولیز و موهامم باز بود
    ارشیا هم شلوار راحتی داشت
    گفتم خب کامپیوترو روشن کن
    روشن کرد و گفت بیا ببین کدوم بازی بهتره اونو انجام بدیم
    یه بازی رو که دقیقا یادم نمیاد انتخاب کردیم و دسته هاشو صل کرد یه کامپیوتر
    ولی ما یدونه صندلی داشتیم گفتم ارشیا اینجوری نمیشه که
    اولش گفت تو بشین رو صندلی من میشینم زمین گفتم خب نمیتونی ببینی مانیتور رو و اونم گفت خب یه راه می مونه
    گفتم چی
    گفت بشین روی پام دوتایی بتونیم راحت بازی کنیم
    گفتم آخه نمیشه گفت مگه جیه توام مثه خواهرمی
    منم موندم تو رو که اگه نمیرفتم شاید ناراحت میشد
    رفتم نشستم روی پاش و شروع کردیم به بازی
    یکم حرارت بازی رفت بالا ارشیا یه لحظه عمدا یا غیر عمد خودشو کج کرد و من دقیقا نشستم جایی که نباید میشنستم
    منم اونموقع یه چیزایی راجع به مسائل جنسی و فرق بین دختر و پسر بودم
    ولی در رابطه با سکس نه زیاد من همیشه بفکر درس بودم و دوستامم که باهاشون میگشتم اصلا تو این فازا نبودن
    یکم بازی کردیم کیر نیمه راستشو میشد حس کرد ارشیا گفت ندا یه چی بپرسم راستشو بم میگی گفتم چی
    گفت دوست پسر داری گفتم نه کی گفته گفت هیچی سوال بپرسیدم
    گفتم مطمئنی در حد سواله
    خندید گفت آخه من میخوام با هم دوست داشیم
    سرشو انداخت پایین منم صورتم قرمز شد لال شده بودم
    تو حالتی بود که تو بغلش بودم
    ارشیا گفت قبول میکنی منم هیچی نمیتونستم بگم به سختی سرمو به نشونه ی تایید تکون دادم یهو چند تا از لپ بوسم کرد
    منم خب دروغ چرا بدم نمی اومد
    گفتش حتی اگه خواستی بعدا با هم ازدواج میکنیم چند سال بعد اینو که گفت بیشتر ذوق کردم واقعا خوشحال بودم
    منم هیچی نگفتم فقط نیشم باز بود
    یکم با لب و گردنم ور رفت کصافط میخواست حشریم کنه که البته تونست
    یهو دستشو گذاشتم رو سینم
    گفتم نکن ارشیا زشته
    گفت چه زشتی تو زن آیندمی گفتم خب اگه کسی ببینه بد میشه
    اونم گفت آخه عشقم کسی اینجا نیست که
    وقتی اولین بار بهم گفت عشقم واقعا شل شدم از سر ذوق زیادی بو
    اختیارمو از دست دادم و دیگه دست اون بودم
    بولیزمو داد بالا وقتی سینه هامو که بزرگم بودن دید از لب و دهنش آب میریخت گفت جوووون خانمم چه ممه هایی داره
    درشون آورد بیرون یه چند دیقه ای باهاشون ور رفت و میخورد نوکشونو منم خیلی خوشم اومده بود اولین بار بود که واقعا لذت جدیدی داشتم تجربه میکردم
    سینه هام قرمز شده بود انقدر که باهاشون ور رفته بود
    ارشیا گفت ندا پاشو پشتتو بکن به من
    منم پشت کردم بهش و یهو دیدم از پشت چسبید بهم کیرش از توی شلوار چسبونده بود به کونم و با دستاش سینه هامو می مالید و قربون صدقم میرفت و گردنمو میخورد
    من رو هوا بودم حسم رو نمیشه وصف کرد واقعا داشتم حال میکردم از کاری که ارشیا میکرد ۲ ، ۳ دیقه گذشت مانیتورشو کشید به یه طرف میز جا باز کرد و گفت ندا خم شو رو میز گفتم وا چرا گفت تو خم شو
    خوابیدم روی میز کونم قمبل بود جلوش دیدم کم کم شلوارمو داد پایین بلند شدم گفتم نه دیگه کافیه میخوای آبرومون بره نه من نمیتونم
    گفت بخدا کسی نمیفهمه کصافط خودشو مظلوم کرد و از اونجایی که راه خر کردن منو بلد بود موفق شد و گفت مگه تو زنم نیستی گفتم نه گفت نه ؟ گفتم خب هنوز نه
    گفت خب زنمی دیگه
    زن و شوهرا هم همینکارو با هم میکنن
    گفت خواهش میکنم بهم اعتماد کن من بهت آسیب نمیزنم زندگیم
    هر جوری که بود راضی شدم دوباره خوابیدم رو میز
    شلوارمو تا زیر باسن کشید پایین گفت قربون عشقم برم که چه کون قشنگی داره منم خندم گرفته بود گفتم زودباش ارشیا تا کسی نیومده اونم گفت چشم عشقم
    شورتمم کشید پایین یه تقریبا خیس شده بود گفت خیس کردیا یکم کونمو بوس کرد و سوراخمو زبون میزد
    بعدش شلوارو شورت خودشو کشید پایین کیرش زیاد بزرگ نبود در حد ۱۶ سانت یا ۱۷ سانت ولی کلفت بود
    گفت بخواب رو زمین خوابیدم یه بالشم گذاشت زیر شکمم که کونم بیاد بالا تر خوابیدم یکم تف انداخت رو کیرش و فرو کرد بین پا هام خیلی حال میداد یکم جلو عقب کرد آورد بالا روی سوراخم فشار داد یهو گفتم آیییییییی گفت هیس الان میشنون دیووانه گفتم خب چیکارکنم
    درد داره
    گفت باشه تو نمیکنم بین دو تا لپ های کونم یکم تلمبه زد
    بعدش خیلی دوست داشتم بکنه تو ولی نمیشد خیلی درد داشت
    کیرشو در آورد گفت میخوری گفتم نو نو نو اصلا الان تو کونم بودا
    گفت باشه دوباره گذاشت پشتم و یه ۵ دیقه گذشت و خیلی داشت نفس نفس میزد و یهو دیدم استوپ کرد و یه چیز خیلی خیلی داغ از پشتم پاشیده شده داره میاد به سمت پایین برگشتم با عصبانیت گفتم این چیه
    گفت ببخشید عشقم آبم اومد نتونستم کنترلش کنم
    گفت الان میریزه رو فرش خنگ سریع دستمال کاغذی آورد پاکش کردیم و لباسامونو پوشیدیم و رفتیم پایین
    درسته ارضا نشدم ولی اونشب خیلی حس خوبی داشتم
    داستان های دیگمو بعدا مینویسم
    مرسی خوندین ?


    نوشته: ندا

  • 6

  • 14




  • نظرات:
    •   Ares.1
    • 1 ماه
      • 2

    • خب دیس لایک اول ، فقط برای انقدر ساده و زود باوری
      اگه میشد ، دیس لایک دوم رو میدادم چون داستان دنباله دار نوشتی ، اما فقط با قسمت اول انقدر زود کامل شد؟!
      سومین دیس هم برای کلمه ی استوپ !!!!


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 1 ماه
      • 3

    • چقد زود دادی!!!
      یکم ناز میکردی لاقل نگه دختره کف کیرم بود


    •   sashaarian
    • 1 ماه
      • 1

    • ندا یا نده :) یا به منم بده


    •   shureshy
    • 1 ماه
      • 0

    • کالاریدی بنظر قرار بود ادامه داره باشه


    •   ARYA52
    • 1 ماه
      • 6

    • ندا الان که هفده سالته ولی به زودی وارد جامعه میشی ، تو کوچه و خیابون که راه میری هر ده دقیقه یکی بهت میگه عشقم، بعد قراره ذرجا بکشی پایین به همشون کون بدی آیا؟
      وقتی خود ادمین رعایت نمیکنه داستان تو رو که هنوز هیجده سالت نشده اینجا میزاره من چی بگم؟ به تخمدان چپت


    •   وب.گرد
    • 1 ماه
      • 1

    • عاقا هر کی میگه نده دروغ میگه .بده که خیر دنیا وآخرت در آنست . پ ن پ بیاد اینجا داستان بخونه بره با کودک درونش سکس کنه؟


    •   PESAR.PIR
    • 1 ماه
      • 0

    • عجببببب.خواانترتو16ساله چ گوهی میخوری اینجا


    •   Asheghe_movazi
    • 1 ماه
      • 1

    • عججججب
      کیرش زیاد بزرگ نبود بعد ۱۷ سانت بود یا تو اصلا کیر ندیدیونمیدونی هفده سانت چقده یا خیلی جنده ای و هفده سانت واست چیزی نیس
      یه چیز بنویسین که یکم قابل قبول تر باشه الکسیسم به این سرعت یادش نمیاد که کسی مخشو زده باشه


    •   Okhravi.asghar
    • 1 ماه
      • 0

    • معلومه واقعیت رو نوشتی.
      ادامه بده
      منتظریم.


    •   royaei
    • 1 ماه
      • 0

    • خوب بود ؛ تو اون سن وسال آدم هیچی از دنیا نمیدونه از عاقبتش خودش خبر نداره و از اینکه چه چیزایی میبینه تو آینده و با چه آدمهایی روبرو میشه و قایمکی شیطونی میکنه ؛ اونوقت الان که یادش میافته میگه کاش تو همون روزا میموندیم و بزرگ نمیشدیم ؛
      موفق باشی


    •   arman22shiraz
    • 1 ماه
      • 0

    • من حس کردم واقعی بود ولایک کردم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو