ندید بدید

    با دهن باز از در فرودگاه امدیم بیرون .


    اولین بارم بود میومدم یه کشور دیگه . انگار بعد از یه عمر تلویزیون سیاه و سفید دیدن یهو نشستم جلو تلویزیون رنگی . چقد رنگا زندن . مردم چقد پوستشون لطیفه . چقد هوا تمیزه . هیچکی کاری به اونیکی نداره و همه شاد و خرم دارن راه خودشونو میرن . با صدای منوچهر به خودم امدم . بیا سوار شو کونکش .


    تاکسی گرفته بود و راه افتادیم سمت هتل . منوچهر به عنوان مربی کشتی و تدارکاتچی تیم استان امده بود ترکیه برای مسابقاتی که قرار بود یه ماه بعد تیم نوجوانان کشتی برای مسابقات بیان با هیئت میزبان صحبت کنه و شرایط و این حرفا که من اصلا نمیدونستم چی هست هماهنگ کنه و منو هم با خودش آورده بود که مثلا یه کشور خارجی رو دیده باشم . ساعت حدودا 6 عصر بود که رسیده بودیم استانبول و هتلی که دوستای منوچهر براش رزرو کرده بودن با فرودگاه فاصله چندانی نداشت و کمتر از 10 دقیقه دم هتل بودیم . رفتیم تو منوچهر رفت اتاقی رو که برامون رزرو کردن کلیداشو بگیره منم مثل مادرمرده ها داشتم پروپاچه لخت زنا رو دید میزدم و آب از لب و لوچم آویزون شده بود اساسی .
    منوچهر امد زد پس کلم گفت چیکار میکنی کره خر ؟ گفتم ناموسا ببین چقد جنده ریخته اینجا بیا یکی دوتا ببریم تو اتاق سیخ بزنیم . منوچهر گفت صدات درنیاد سوتی هم نده اینجا همینجورن و این زنایی هم که میبینی جنده نیستن فرهنگشون اینجوریه و توشون محجبه هست اینجوریم هست ولی اگه کسی مزاحمشون شه پلیس خار فرد مزاحمو میگاد حواست باشه . گفتم پس اگه بخوام یه جنده تورکنم بزنم زمین از کجا بفهمم جندس ؟ گفت نه که تاحالا 100 تا دختر زدی زمین و کار هرروزته . بدبخت تو که همش کارت جقه ولی کاریت نباشه اینجا خود کارمندای رزرویشن هتل یه پولی بدی بهشون خودشون خانم میفرستن اتاقت نمیخواد فسفر بسوزونی واسه مخ زنی .
    شاد و خوشحال راه افتادیم سمت اتاق و شکم و زیر شکمو صابون میزدم واسه کس .


    وسایلو گذاشتیم تو اتاق که چه عرض کنم یه سویت گرفته بودن برامون که یه خواب اضافه داشت و کلا خیلی تجملاتی به چشم میومد البته به چشم منِ هیچی ندیده و الا منوچهر میگفت همچین تعریفی هم نیست .
    خلاصه امدیم پایین رفتیم یه دوری تو خیابونای اطراف زدیم و یه چند تا وسیله خریدیم و من برای داداشم یه واکمن سونی گرفتم و برای شام برگشتیم هتل چون هرچی تو هتل خرج میکردیم فاکتور میخورد و هیئت به منوچهر پس میداد و اگه بیرون خرید میکردیم و غذا میخوردیم پای خودمون بود مخصوصا اون جایی که بودیم هم یکم گرون بود . بگذریم .
    شامو که خوردیم گفتم منوچهر دریاب که دیگه خسته از جقم . گفت بذار بره پایین گفتم نه وجدانا از بس تو کف بودم تو خیابون همه دخترا و زنا رو به چشم کوس و کون میدیدم .


    اینقد اصرار کردم منوچهر عاصی شد و رفتیم پیش رزرویشن که منوچهر ظاهرا باهاش خودمونی هم شده بود یکم یه چند کلمه ای حرف زدن و یه پاکت داد دست منوچهر و برگشتیم اتاق . تو راه گفتم چی شد ؟ گفت هیچی تا یه ربع بیست دقیقه دیگه خانوما میان . گفتم این چیه دستت گفت چیزی نیست رفتیم تو اتاق بهت میگم . رفتیم تو اتاق پاکتو باز کرد و یه بسته قرص با چند تا کاندوم ریخت رو میز . گفتم خوب کسخل اینا رو که هر بچه ای هم میدونه چیه این کاندومه اینم ویاگرا . منوچهر چشاش گرد شد و گفت میدونی اینا چیه ؟ گفتم آره باو نخوردیم نون گندم دیدیم دست مردم . چهار تا کاندومه هر نفر دوتا و چهار تا قرص ولی منوچهر من به جای یکی دوتا میخورم چون میخوام حسابی بکنم . حالا خبر نداشتم باید هر قرصو نصف کنی برای دونفرمون و منوچهر هم دید دارم برای خودم کس تفت میدم گفت بهرام جون اگه میخوای زیاد حال کنی اصلا یکی از قرصای منم بخور من یکی کافیمه تو سه تا بخور قشنگ دو ساعت کامل تلمبه بزنی . نمیدونم از کجا این حرف امد که نه سه تا عوارض داره . منوچهر یه نفس صدادار در اظهار تمسخر به من کشید که اون موقع معنیشو نفهمیدم . من دوتا قرص رو انداختم بالا و کمی بعد صدای در امد . دوتا خانوم امدن تو و یکم با منوچهر حرف زدن منم مثل بز اخفش نگاشون میکردم . منوچهر گفت کدومشونو میخوای گفتم نمیدونم ببین کدومشون بیشتر دوس داره با من باشه اونو بفرست منوچهر هم گفت آه یه مشکلی هس اونم اینه که جفتشون دلشون درامده زیر تو بخوابن . گفتم مشکلی نیست جفتشونو میگام برات بفرستشون تو اتاق که منوچهر گفت کسکش هیچکدوم نمیخوان بیان پیشت ندیده چرا کیرت شق شده ؟ نگو دوتا قرصه اثر کرده و منم از دیدن خانوما از خود بیخود شدم و نفهمیدم کیرم کی شق شده . با دستام کیرمو گرفتم کج کردم یه سمت و رفتم تو اتاق بعد یکم منوچهر یکیشونو راضی کرد که بیاد پیشم .


    با گفتن اینکه چجوری سکس رو شروع کردیم سرتونو درد نمیارم چون زبون همو نمیفهمیدیم و سکس با اعمال شاقه شروع شد . لامصب قرصا بحدی اثرش زیاد بود کیرم در حالت عادی چسبیده بود به شکمم از شقی زیاد و مثله سنگ سفت شده بود . اونقدر خون امده بود توش که سرش به کبودی میزد و رگهای جدیدی میدیدم . بعضی وقتا خودم مسحور کیرم میشدم و میگفتم ین کیر منه ؟ حتی کیرم تو خارج یه جور دیگه بود . جل الخالق . برای 15 دقیقه تلمبه زدم و ارضا شدم ولی کیرم فرقی نکرد . یکم ممه و بدنشو مالیدم اصلا رغبت نمیکردم به کوسش دست بزنم خیلی زشت و گشاد بود و دراز . قربون کوسای وطنم بشم که همیشه خوشگل و تپل و دوسداشتنی هستن . برای بار دوم که شروع کردیم ازاون تب و تاب اولیه درامدم و حالا میتونستم قیافه و هیکل خانومی که زیرم بود رو ارزیابی کنم . پوست دون دونش و هیکل کاملا بدون چربیش اصلا خوشایندم نبود . لنگای دراز و باریکش و پاهای بدفرمش و ممه های کوچیکش تو ذوقم میزد کیرم بر اثر قرص نمیخوابید اما به هیچوجه لذتبخش نبود . کم کم سروصدای خانومه زیرم دراومد . نگو بیچاره از خشکی داره میناله و منم فکر میکنم زن به این گشادی رو ببین چه حرفه ای دارم بهش حال میدم . کم کم دید داد و بیدادش اثر نداره شروع کرد چنگ گرفتن و با صدای بلند حرف زدن که منوچهر پرید تو اتاق گفت چه خبره قرمساق چیکارش کردی ؟ گفتم هیچی مگه چی شده . گفت بابا پدرشو درآوردی بذار بره گفتم من که هنوز ارضا نشدم کجا بره گفت بابا یه ساعته داری میکنی نشدی هنوز گفتم چرا یه بار شدم ولی بار دوم نه گفت اونو ولش کن بیاد اینور اونیکی رو میفرستم پیشت . اونیکی که اومد دیدم فقط قیافش فرق داره ولی تن و بدن همونه . گفتم منوچهر کاندوم نداری دیگه گفت نه گفتم کاندومو درآوردم پاره شد . چیکار کنیم چیکار نکنیم منوچهر گفت اون واکمن که خریدی پلاستیک دورش رو بیار ببند دور اون کوفتیت کش دارم تو وسایلم میبندی تهش جای کاندوم . همینکارو هم کردیم موقع کردن لامصب صدای مسلسلی بلند شده بود تو اتاق دیگه صدای جیغ و داد این یکی رو نمیشنیدم فقط میخواستم ارضا شم . منوچهر بازم امد تو اتاق گفت ولش کن کشتیش حالا بذار ارضا نشی طرف ازمون شکایت کنه کونمون پارس . با نارضایتی از روش پاشدم دختره بلند شد تف کرد تو صورتم منوچهر فوری پرید یه چندتا اسکناس درشت اورد داد به خانومه فکر کنم به پول خودمون یه صدتومنی میشد خانومه پولو پرت کرد تو صورت منوچهر و با اون یکی از سوییت رفتن . سرمو انداختم پایین گفتم حالا چیکار کنیم . منوچهر گفت چمچاره . میریم بار یه کم الکل میزنیم این خاطره طلایی که برام رقم زدی از یادم بره .


    ساعت نزدیک 11 و نیم شب بود و خسته هم بودیم بشدت منم کیرمو که نمیخوابید چپونده بودم زیر قسمت کمر شلوار و یه لباس گل و گشاد پوشیده بودم معلوم نباشه . منوچهر از تو چشاش گه میبارید از بس اعصابش کیری بود منم جرات نداشتم نه باهاش حرف بزنم نه حتی نگاش کنم . نشستیم و منوچهر مشروب سفارش داد آوردن یه ضرب رفت بالا و لیوانشو برعکس گذاشت . منم رفتم بالا و لیوانمو عادی گذاشتم مسئول بار یه چیزی گفت به منوچهر اونم گفت این قویترین چیزیه که این بار داره و یه پیکش برات کافیه گفتم نه بابا یه پیک به جایی نمیرسه بگو بیاره مگه از کنیاک دست ساز اصغر یه چرخ بدتره ؟ گفت نه الان میگم برات بیارن . یه لیوان دیگه ریختن (تو لیوان سرو میکردن اون مشروبو ولی فقط ته لیوان تقریبا یک پنجم لیان پر میشد) رفتم بالا و گفتم بگو باز بریزه . مسئول بار به منوچهر گفته بود من میریزم مسئولیتش با خودت از نظر حال بهم خوردن و بالا اوردن و اینا . سومی رو که خوردم منوچهر حساب مشروب و نقدی پرداخت کرد که رو فاکتور نره و گفت پاشو بریم گفتم من هنوز نگرفته گفت بیا باهم بریم تا دم اسانسور اگه دیدی خوبی میام یه شیشه برات میارم . پاشدم از رو صندلی دیدم دنیا دور سرم چرخید و محکم خوردم زمین . صحنه های گنگی یادم مونده بود که یه نفر یقمو گرفته و داره پچ پچ میکنه و تو سونا هستم و بوی بدی داره میاد و چندتا صحنه که صورتم رو کف صاف حموم کشیده میشه .


    صبح زود از خواب پریدم تو حموم بودم . لباسم تنم بود ولی شلوار و شورت پام نبود پشتم یه رد باریکی از تقریبا 20 سانت زیر گردنم میسوخت تا روی کونم . شلوارم و شورتم تو وان حموم بود و فن هواکش هم روشن بود . سردرد بدی داشتم پاشدم از درد لمبرای کونم نشستم دوباره . رفتم جلو آینه حموم پشت کردم ببینم چم شده دیدم یه ردی دقیقا رو ستون فقراتم مثله خط وسز خیابون سرخ شده و تا لای کونم و لمبرای کونم رفته . دویدم بیرون گفتم منوچهر نامرد چیکارم کردی . منوچهر از خواب پرید گفت چته وحشی . گفتم چیکارم کردی نامرد چرا اینجوری شدم . گفت دیشب تو تا دم اسانسور نرسیده بیهوش شدی . مسئول بار امد کمک کرد انداختیمت تو اسانسور . نرسیده بودیم به طبقه خودمون ریدی تو شلوارت . منم اوردمت تو حموم شلوارتو دراوردم و اب گرفتم رو کونت و با برس توالت شستمت و همونجا ولت کردم .


    منوچهر رفت واسه هماهنگی هیئت کشتی و یه دست لباس زیر و یه شلوار برام خرید و برگشت نذاشت نهار هم بخوریم بلیط گرفت و برگشتیم تهران .


    یادش بخیر 15 سال پیش بود و آخرین سفرم با منوچهر بود .


    نویسنده : کیرمرد(dickerman)

  • 29

  • 4




  • نظرات:
    •   Bobi_BoobLover
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • فقط یچی میتونم بگم:
      Perfect: ))))


    •   feri.sexy
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • دمت گرم یه کم خندیدیم نصف شبی


    •   پیرفرزانه
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • وای دمت گرم پسر...آنقدر خندیدم که فکم درد گرفت...یعنی اگر کسی کنارم بود از خنده من این موقع شب بیدار میشد..بخصوص وقتی دو ویاگرا رو انداختی بالا دیگه روده بر شدم...با یه کسخلی چند وقت پیش بودم اونم سر ودکا زیاده روی کرد، تا صبح توی توالت خوابیده بود..من یاد اون شبش انداختی...بازم بنویس. . . . . . .


    •   shahx-1
    • 3 ماه،1 هفته
      • 4

    • فکر کنم اینم دیکر من همون ارش خودمونه اومده فرار کسمغزها رو از زبون خودش تعریف کرده!!!


    •   mahanamir
    • 3 ماه
      • 1

    • خیلی بی شعوری
      به خواننده فکر کن چطور باید جلوی خندشو بگیره برادر ؟؟
      اخه برس توالت خخخخ
      خدایی اینو که خوندم روده بر شدم هر موقع میرم توالت شروع میکنم به خندیدن


    •   dickerman
    • 3 ماه
      • 1

    • بابی بوب لاور لطف داری عزیزم


      فری سکسی عزیز خوشحالم تونستم شادت کنم


      پیرفرزانه گرامی شما تاج سر مایی چشم بازم مینویسم


      چیمن خانم چشم مینویسم روی جفت چشمام


      شاه ایکس عزیز مطمئن باش آرش نیستم ولی زیاد هم از نظر دست و پا چلفتی بودن باهاش فرقی ندارم . فقط من یه مقدار بدشانس ترم


      هلگای عزیز خیلی ممنون لطف داری


      ماهان امیر عزیز خوشحالم تونستم لبخند رو به لبانت بیارم


    •   گنجینه
    • 3 ماه
      • 1

    • خوب بود

      چطوری ریـــــــــــــــــــــــــقو


    •   sepideh58
    • 3 ماه
      • 1

    • واااااهااای (rolling) (rolling)
      عالی بود واقعا خستگیم در رفت (rolling)


    •   manMehdikiller
    • 3 ماه
      • 1

    • فقط مونده بود از بس که خندیدم بهم بگن خل شدی لایک داری


    •   dickerman
    • 3 ماه
      • 1

    • کا ام 158 مرسی ممنون لطف داری


      گنجینه (clap)


      سپیده جان ممنون خوشحالم شاد شدی


      من مهدی کیلر مرسی از انرژی مثبتت


    •   Parandeye_mohajer
    • 3 ماه
      • 1

    • عالی ، بنویس ، دمت گرممممممم سر حال اوردیمون


    •   Mrs_Secret
    • 3 ماه
      • 1

    • وااااااااای.....عااااالی بوووووووود.....پاچیدم:-D
      خیلی خوب مینویسیییییی....حالم عوض شد....حاجی دمتتتت گرررم


    •   nila@
    • 3 ماه
      • 2

    • واااای من غش کردم از خنده......عالی بود


    •   eyval123412341234
    • 3 ماه
      • 1

    • خيلي باحال بود! دمت گرم! اوه از اين سوتيا اينقدر اون اوايل سويد اومدن دادم كه خدا ميدونه! :-)
      خيلي قلم گرمي داري ديكر من عزيز!


    •   vahidvalikhani
    • 3 ماه
      • 1

    • سگ تو روحت انقدر خندیدم که بابام اومد ببینه چی شده بازم بنویس


    •   dickerman
    • 3 ماه
      • 0

    • پرنده مهاجر ممنون لطف داری چشم


      میسیز سیکرت قابل شمارو نداشت ممنون


      مهرداد ماج اون موقع که باید , کونش نذاشتی الان دیگه دیره . مخلص شما هستم


      نیلا خانم ممنونم لطف دارید


      بانو ایول فدای شما خوشحالم خوشتون امد


      قربان جناب شهرضایی کون کن . لطف دارید ارادتمند پدر گرامی هم هستیم


    •   สic
    • 3 ماه
      • 0

    • با برس توالت :))))


    •   Dead_queen
    • 3 ماه
      • 0

    • دهنت سرویس


    •   Takmard
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • لایک 24
      دمت گرم داستان بامزه ای بود
      بخصوص آخر داستان (biggrin)


    •   Yase3fid2
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • خيلي خوب بود، شما فقط بنويس كه لبخند حتي براي ثانيه اي هم شده رو لب ما بشينه


    •   Danial_dex
    • 1 ماه
      • 0

    • با برس توالت شستمت=))


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو