نرگس

    هنوز چند روزی از بهار مونده بود ولی برای من که اون زمان دانش آموز بودم و امتحانات رو تموم کرده بودیم تعطیلات تابستونی عملا شروع شده بود، برخلاف اون روزهای رویایی که تو ذهنم براش نقشه ها داشتم و قرار بود از صبح تا شب غرق در لذت و تفریح باشم خیلی زود از خونه موندن و بیکاری حوصلم سر رفت، دبیرستان هر بدی که داشت حُسن بزرگش این بود هر روز دوستامو میدیدم و حسابی با شوخی های مختلف سرحال میومدیم.چند روزی به همین منوال سپری شد که به اصرار رفقا تلگرام نصب کردم و توی گروهشون عضو شدم تا به قول خودشون اکیپمون کامل شه؛ یه مدت که گذشت و حسابی درگیر دنیای مجازی شدم اتفاقی توی یه گروه دیگه عضو شدم،جمع گرم و صمیمی داشتن و منم بعد از چند روز باهاشون خودمونی شده بودم،توی گروه یه اکانت مرموز به اسم نرگس داشتیم که کمتر از بقیه آنلاین میشد و وقتایی هم که بود حرفای گنگ و مبهم ازش میدیدم ، همش این سوال تو ذهنم میومد که یه دختر 17 ساله چه کار خاصی داره که هروقت بقیه سراغشو میگیرن میگه واقعا سرم شلوغه و چندان وقت نمیکنم بیام و... اونم این وقت از سال که دغدغه درس و مدرسه ای هم وجود نداره!! تا اون زمان صحبت های من با نرگس معمولی و در حد همون حرفایی بود که با بقیه اعضا میزدیم ولی این حس کنجکاوی باعث شد کم کم صحبتامون بیشتر بشه و به پیوی کشیده بشه،یکی دو بار ازش سوال کردم چرا شبا نیست و فقط در طول روز میاد که هر بار حرفای ضد و نقیض تحویلم میداد؛ صحبت کردنمون تو پیوی ادامه داشت تا اینکه برای اولین بار تو عمرم تصمیم گرفتم به یه دختر پیشنهاد دوستی بدم،
    شاید به این خاطر که تا اون روز با هیچ دختری رابطه نداشتم باعث شده بود که تا حدی به نرگس علاقه پیدا کنم و دوست نداشتم این ارتباط گرم بینمون تموم شه، بالاخره دلو زدم به دریا و بهش گفتم و اونم بدون ذره ای مکث بهم گفت که از من خوشش میاد و پیشنهادمو قبول کرد، چت کردن ما هر روز بیشتر و بیشتر میشد و نرگس تقریبا تمام روز پیشم بود ولی شبا کمتر میومد و از نظر منم مشکلی نبود ، زمان به همین منوال میگذشت و من روز به روز احساس میکردم بیشتر دوستش دارم و وابستگیم بیشتر میشد حدودا یکسال از رل زدنمون گذشته بود توی این مدت بخاطر اینکه توی یه شهر نبودیم هیچوقت بیرون ندیده بودمش و رابطمون فقط مجازی بود شاید بخاطر کم تجربه بودنم تصمیم گرفته بودم هرطور شده بهش برسم و چشمام از بین همه دخترای دنیا فقط نرگسو میدید،یه روز بهش گفتم میخوام برم ببینمش و با جواب منفی اون جا خوردم آخه همیشه بهم میگفت دوس دارم کنارت قدم بزنم ولی حالا میگفت که نمیتونه باهام بیرون بیاد اولش فکر کردم به مرور نرم میشه ولی نشد و بعد از اصرار های من کم کم بهانه گرفتناش شروع شد و هر روز یه بحث و دعوا داشتیم تا اینکه یه شب بهم گفت که دیگه نمیخواد به رابطمون ادامه بده، همینقدر کوتاه ، من تمام آرامش و تمرکزم رو از دست داده بودم باورم نمیشد چه اتفاقی افتاده و به حد مرگ بهش وابسته بودم هرچقدر بهش زنگ زدم و پیام دادم فایده ای نداشت و اصلا جوابمو نمیداد، زندگی بدون اون برای من اصلا قابل تصور نبود هرچند الان که به گذشته نگاه میکنم حتی خودم هم نمیفهمم چطور با اینکه حتی یه بار از نزدیک ندیده بودمش انقد احساس وابستگی میکردم، از روی اسکرین شاتی که قبل تر از پیام پدرش بهم داده بود شماره پدرشو برداشتم، به نرگس پیام دادم که میخوام هرجور شده تورو مال خودم کنم تصمیم گرفتم با پدرت حرف بزنم و... بلافاصله بهم زنگ زد، دستپاچه شده بود و مدام سعی میکرد منصرفم کنه و وقتی دید پا پس نمیکشم اول قسمم داد که وقتی حرفشو زد هرچقدر عصبی شدم به فکر تلافی و انتقام نباشم بعد گفت " شاهین من بهت دروغ گفتم، من ی دختر 17_18 ساله نیستم،من 23 سالمه و متاهلم،میدونم که نباید این همه وقت تورو بازی میدادم ولی باورکن خودمم راضی نبودم،روزای اول به چشم سرگرمی به این رابطه نگاه میکردم ولی بعدش نتونستم حقیقتو بهت بگم تا الان که مجبور شدم،خواهش میکنم هیچی نگو و فقط برو، معذرت میخوام"
    اولش گیج و منگ بودم تیکه های پازل رو کنار هم میذاشتم و تازه فهمیدم چه بازی ای خوردم تازه فهمیدم اینکه شبا نبود اینکه گاهی شمارمو چن ساعت بلاک میکرد و بعد بهانه میاورد که پدر یا برادرش پیشش بودن چه معنایی داشت،تازه میفهمیدم که چرا اکثر وقتا توی خونه تنها بود و...
    خب من اون موقع خام بودم و حسی که به نرگس داشتم حسابی کورم کرده بود بچگی کرده بودم و ضربه سختی هم خوردم... دو سه ماهی طول کشید تا یکم روحیه ام رو بدست آوردم جای خالیشو با درس و دوستام پر کرده بودم و داشتم دوباره نرمال میشدم تقریبا فراموش کرده بودم چقد احمقانه بازی خوردم و فقط یه حس تلخ به اسم نرگس داشتم، 5_6 ماه از جدایی میگذشت که یه روز بهم زنگ زد و گفت از شوهرش جدا شده،من فکر میکردم بازم داره دروغ میگه ولی اون گفت عکس برگه طلاقش رو برام میفرسته و همینکارم کرد ، چند روزی عادی با هم چت میکردیم و من باز نسبت بهش احساس پیدا کرده بودم نمیدونم چرا این دختر منو دنبال خودش میکشوند، نرگس دختر خیلی هاتی بود و باز سکس چتامون شروع شده بود و همین صمیمی ترمون کرده بود،یه روز بهم گفت اگه هنوزم سر حرفم هستم و دوسش دارم برم دیدنش ، از محل زندگی من تا شهر نرگس حدود دو ساعت فاصله بود اولین قرارمون رو که گذاشتیم واسه دیدنش رفتم،من ماشین نداشتم ولی نرگس گفت که مشکلی نیس و فقط برم اونجا خودش ماشین میاره،رفتم محل قرار و نرگس هم سر موقع رسید، دل تو دلم نبود اولین باری بود که از نزدیک میدیدمش قدش حدودا 165 بود سینه های حدودا 70 و کون نسبتا بزرگ و در کل هیکل سکسی داشت مخصوصا که از دخترای ریز خوشم میاد،چون تقریبا 15 سانت ازش بلندتر بودم خیلی اختلاف سنی 4_5 سالمون تو ذوق نمیزد یا حداقل من اینجور فکر میکردم،یکم با هم چرخیدیم و ناهار خوردیم بعدش ازش خواستم بریم یه جای خلوت که بتونیم حرف بزنیم؛یکم گشتیم تا بالاخره یه جای خلوت پیدا کردیم بعد از یه خورده حرف زدن صورتشو بین دستام گرفتم و لبامو گذاشتم رو لباش و شروع کردم خوردن لباش اونم خیلی راحت باهام همراهی میکرد یکم گذشت دستامو بردم رو سینه هاش و از روی لباس داشتم ماساژ میدادم که یه خورده شل شد و آه و ناله های ریزی میکرد، بخاطر سکس چتای زیاد با اینکه تجربه سکس نداشتم تقریبا میدونستم چیکار کنم که داغ تر بشه، نرگس حسابی شهوتی شده بود و منو به خودش فشار میداد،دوباره لبامو گذاشتم روی لباش زبونمو کردم توی دهنش آروم میک میزد یه دستم روی سینه هاش بود یکیشو گذاشته بودم لای پاهاش و داشتم کسشو فشار میدادم اونم دستشو گذاشت روی کیرم یکم از روی شلوار ماساژ داد دیگه کم کم طاقتم داشت تموم میشد دکمه شلوارمو باز کردم و شلوارو دادم پایین به نرگس اشاره کردم واسم ساک بزنه،کیرم 15_16 سانته ولی اون روز حس میکردم بزرگتر از همیشه به نظر میاد، نرگس سرشو برد روی کیرم اول شروع کرد بوسیدنش، چن بار کیر و تخمامو بوسید بعد زبونشو از روی تخمام میکشید تا سر کیرم و دوباره تکرار میکرد وقتی حسابی خیس شد شروع کرد میک زدنش منم موهاشو تو دستم جمع کرده بودم و با دست دیگم با کونش ور میرفتم نرگس هربار بیشتر کیرمو تو دهنش جا میداد و دیگه تقریبا تا ته توی حلقش فرو میرفت،لذت وصف نشدنی داشتم که اصلا دوس نداشتم تموم شه، هربار که کیرمو تا ته میبرد سرشو فشار میدادم بعد از چند ثانیه مکث که رهاش میکردم با ناله کیرمو در میاورد و میبوسیدش و دوباره شروع به خوردن میکرد، وقتی کیرمو میکرد توی دهنش زبونش با کیرم بازی میکرد حسابی کیرمو خیس کرده بود خودشم چشماش خمار شده بود و معلوم بود حسابی داره لذت میبره بعد سرشو برد رو تخمام و شروع کرد لیسیدن و جا کردن اونا توی دهنش، وقتی زیرتخمامو میبوسید و لیس میزد حس میکردم الان کیرم منفجر میشه موهاشو گرفتم و کیرمو توی دهنش جا کردم اینبار خودم داشتم تلمبه میزدم و کم کم نفسام مثل ناله شده بود تا اینکه حس کردم دارم ارضا میشم و کیرمو از دهنش کشیدم بیرون نرگس سریع شروع کرد به مالیدن کیرم و داشت برام جق میزد که آبم پاشید بیرون و ارضا شدم، بعد با چنتا دستمال تمیزش کردیم و لباسامونو مرتب کردیم حدودا یه ساعت دیگه با هم بودیم و بعد برگشتم خونه،دیگه اون حس بدی که بعد از بازی خوردن داشتم رو فراموش کرده بودم و باز حس میکردم دوسش دارم ولی نمیدونستم که توبه گرگ مرگه! بعد از اولین دیدار من 2 بار دیگه هم به دیدن نرگس رفتم و باهاش سکس داشتم و یه اتفاقات دیگه ای که برای جلوگیری از طولانی تر شدن این مطلب نمیشه نوشت،
    دوستان لطفا نظر بدید که بدونم ادامه داستان و ماجرای سکس رو هم براتون بنویسم یا خیر ، ببخشید که طولانی شد اگر قرار به ادامه باشه حتما کوتاه تر مینویسم،ممنون بخاطر وقتی که گذاشتین.


    نوشته: Sina

  • 10

  • 6




  • نظرات:
    •   arya2020a
    • 1 ماه
      • 0

    • اول (biggrin)


    •   lovely_grl
    • 1 ماه
      • 4

    • شما بخاطر دختری ک ندیده و نشناختس دوساعت میزنید میرید ی شهر دیگه؟؟ بابا شما خیلی خایه دارید..
      یادمه اون قبلنا یه دوست پسر داشتم فقط میذاشتم روزی ده ثانیه تلفن کنه و تازه برا اینکه کسی شک نکنه بم و بگم مزاحمه فقط فوت کنه (biggrin)


    •   بچه-ای-خوب
    • 1 ماه
      • 4

    • چرا همه این دوستان توی اولین قرار حضوری زبونشون رو توی دهن طرف میچرخونن؟!!!
      مگه کلید هست زبونشون و میخوان قفل باز کنن؟
      توی اولین قرار سریع دختره وا میده و کارشون به سکس و مالش میرسه!
      هرچند چند وقت با هم مجازی در ارتباط بودن!
      برید بابا جمع کنید این کُسشعر ها رو


    •   Mehranpoiut
    • 1 ماه
      • 0

    • خوب بود لایک اول


    •   marjan_aydin
    • 1 ماه
      • 9

    • اگه شما عاشق بودین حالا مجازی یا واقعیشو کاری ندارم منظورم خوده عشقه
      قبل اینکه سایز سینه و ک...شو تخمین بزنین
      رنگ چشماشو رنگ موهاشو لبخندشو رنگ لباسشو اینا رو می دیدین نه اینکه نرسیده واستون بزنه بالا
      متاسفم :/


    •   shahx-1
    • 1 ماه
      • 8

    • من با اینکه تجربه رابطه با شوهر دار رو نداشتم ولی از همون اولین خطوط فهمیدم قضیه رو شبا نمیاد چون شوهرش خونس به هر حال نمیشه سرزنشت کرد اگر سیستم ایران اسلامی نبود و پسرها با دخترها راحت بودن مجبور نمیشدن یکسال!! با دختری در جای دیگه رابطه داشته باشن مثل دوستم که دو سال از طریق نت با یه دختر تو استرالیا دوست بود......


    •   Cleverman1358
    • 1 ماه
      • 4

    • چقدر حوصله دارن بعضی از جوونای الان ، دوستی مجازی ، بدتر از اون سکس چت ، آخه سکس چت دیگه چه صیغه ایه ؟
      تا گوشت به گوشت نخوره هیچی حال نمیده ، این نصیحتو از من داشته باش
      حتما بعد سکست فهمیدی اون یه سال چقدر اسکل بودی


    •   GoldenCock
    • 1 ماه
      • 0

    • تراوشات یک ذهن جوانِ جقی


    •   royaei
    • 1 ماه
      • 3

    • داستانت هم موضوعش و هم نگارشت خوب بود ؛
      منتظر ادامه اش میمونم تا ببینم چی میشه ؛
      البته این داستان رو تقریبا همه یه جواریی باهاش آشنا هستن حالا کم وبیش شبیه این تجربه رو داشتن ولی باز یه کوچولو یه فرق هایی داره ؛
      موفق باشی


    •   excavator
    • 1 ماه
      • 0

    • از شنیدن اسم نرگس یه حس متناقض پیدا میکنم.عشق و نفرت و حسرت.


    •   ali80xx
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • باور کنین از روز عضویتم تا حالا اینقد کلمه هیکل سکسی رو خوندم که حد نداره.
      اصن مگه میشه یک زن هیکلش سکسی نباشه.
      تاحالا شنیدین یکی بگه طرف هیکلش سکسی نبود نکردمش یا مثلا ورداره وسط داستان بگه ولی هیکل سکسی نداشت و...
      والا بخدا


    •   R.B.behruz
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • خوب بود ممنون، منتظر ادامه ش هستم لایک سوم هم تقدیم شد


      من هیچ وقت بی جایی نکشیدم اما یبار برای تجربه ی هیجانش تو ماشین به طرفم گفتم ساک بزنه، تو حالتی که نشسته بودم و فقط زیپ شلوار باز بود طرف تقریبا هیچ دسترسی به تخمام نداشت، حالا اون چطور تخمهای شما رو تو اون حالت میلیسیده هنر والایی میطلبه که از هر کسی بر نمیاد


    •   Prometheuss
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • R.B.behruz
      بهروز جان جواب سوالت توی خود سوالته (biggrin) شما فقط زیپ شلوارتو باز کردی ولی این دوستمون شلوارشو پایین کشیده بود


    •   LMNOP7
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • شانس اوردی واقعا نرگس بود سن خودش رو بهت دروغ گفته بود مثلا چنگیز 32 از اسلام شهر نبود :|


    •   Teymyr9898
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • نسبتا جالب بود...ادامه بده...بدک نیست


    •   mrchicco
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • خوشمان امد ادامش و بنویس


    •   beegkosgay
    • 4 هفته
      • 0

    • عالی نه ولی خوب بود زن مطلقه قشنگ بلده چیکار کنه و عجب مکانی پیدا کردید که هیچکس نیومد منتظر ادامش هستم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو