نه به تجاوز

    سلام
    سامان هستم و ۳۲ سالمه
    خلاصه میگم حوصله خوندنش رو داشته باشین و اینکه این یه داستان سکسی نیست
    ساکن یکی از شهرهای کوچک غربی کشورم
    مردم منطقه معمولا یا کشاورز هستن یا دامدار پدر من یه مغازه داشت و وضعیت مالیمون خوب بود به خاطر همین
    من همیشه لباسهای خوب میپوشیدم و چون زیر افتاب نمونده بودم نسبت به بچه های دیگه کلاس چهره خوبی داشتم
    کلاس اول راهنمایی با چند نفر که از خودم سه چهار سال بزرگ تر بودن همکلاس شدم کم کم تیکه انداختناشون شروع شد و بهم میگفتن چقدر خوشگلی و از این حرفها
    یه روز وقتی زنگ مدرسه خورد تو شلوغی یکی دستش رو گذاشت رو کونم ترسیدم و هیچی نگفتم
    من خیلی ترسو بودم
    تا آخر سال این قضیه ادامه داشت و من از ترسم چیزی نمیگفتم
    یه روز تو یه کوچه خلوت سه تایی گیرم انداختن یکیشون از پشت بغلم کرد
    داد و بیداد کردم ترسیدن ولم کردن و منم فرار کردم
    این قضیه مثل خوره مغزم رو میخورد
    کلاس سوم راهنمایی که شدم بازم با دو تا از اونا همکلاس شدم
    یه بار تو زنگ ورزش که من تو کلاس بودم اومدن گیر دادن ولی من سر و صدا کردم اونا بیخیال شدن
    همیشه تو زنگ تفریح میدیدم که چند نفر رو جمع کردن دور خودشو و به من نگاه میکنن و میخندن و تیکه میندازن بهم به خاطر همین خیلی منزوی شدم و تو مدرسه به عنوان یه بچه خوشگل ترسو میشناختنم
    درسم به شدت افت کرد و بیخیال مدرسه شدم سال ۸۳ باید میرفتم سربازی ولی از ترس اینکه اونجا هم از این اتفاقا بیافته به صورت غیر قانونی کارت پایان خدمتم رو گرفتم
    الان وضعیت کار و کاسبیم خوبه ولی به خاطر شرایط کارتم نمیتونم گواهینامه داشته باشم منی که میتونم یه ماشین خوب داشته باشم حسرت رانندگی به دلمه ...
    خودم فکر میکنم اگه این اتفاق برای من نمیافتاد درسم افت نمیکرد و میتونستم برم دانشگاه و یه شغل خوب داشته باشم در کل به نظرم مسیر زندگی من رو اون اتفاقها عوض کرد ... یه مدت هم تو استخر مربی شنا بودم که پسر یکی از اون همکلاسیهام میومد برای آموزش چند بار خواستم تلافی کارهای پدرش رو سر پسرش خالی کنم دلم نیومد
    جون هر کی دوست دارین به حریم خصوصی کسی تعرض نکنید ... سرنوشتش عوض میشه


    نوشته: سامان

  • 3

  • 3




  • نظرات:
    •   aydin1297
    • 4 ماه،2 هفته
      • 1

    • ادمین جان داری کم کم خلوت میکنی اکثر داستانات شده خاطرات نوجوانی
      جمش کن بابا


    •   Idingun
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • خیلی خوب بود، امیدوارم که تاثیرگذاشته باشه،
      آدما باید یاد بگیرن که سکوت نکنن


    •   shaokahn98913
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • دوست گرامی ..


      از ما به شما نصیحت که جوانمردی و فتوت و پاک بودن شیوه شیر نریست که شخصیت و غرورش اجازه لاشخوری را به سلطان نمیدهد حتی اگر از گشنگی بمیرد...
      واما شما گرامی..
      پاک باش و بی باک باش و سعی نکن در پی انتقام باشی این گونه تحرکات متاسفانه در بیشتر مدارس ایران بوده و تا تدبیری عمومی برای آن لحاظ نگردد نسل ها درگیر آن خواهند بود...
      این ضعف تربیتی در بیشتر پدران و مادران است که حد حریم ها را در سکس نمیشناسند و ناخودآگاه با بعضی تحرکات جرقه ی شوم در کج فهمی سکس در میان فرزندان خود ایجاد میکنند .


      سکس موحبت الهی است .
      بیاید حرمت سکس را نگاه داریم و با کج فهمی های هوس انگیز و رهگذرانی وآنی به این هدیه خدادادی به کفران و ناسپاسی نگاه نکنیم.


      سکس بر آدمی شریف به جان خود آدمیت
      نه این همین مزخرف سکس بر نشان آدمیت


    •   myous
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • کسخول الان گواهینامه گرفتن به کارت پایان خدمت ربطی نداره..


    •   unhappy
    • 4 ماه،2 هفته
      • 0

    • منی ک اینو مینویسم قطعا نمیتونم درکت کنم ولی میتونم بگم حسش که کردم دنیا رو سرم خراب شد من کسی نیستم ک دلسوزی کنم مطمعنا کسی نیاز ب دل سوزی نداره کوچیک تر از نصیحتم ولی روانشناس خیلی کمک میکنه (پیش هر کسی نرو خیلی مهمه انتخاب روانشناس خوب ) و تو نمیتونی تا ابد با توهم و حسرت زندگی کنی


    •   Meysm_kwoin_kon1
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • الان میتونی برو بگیرر


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو