نوشین

    یه گوشی کا ۸۱۰ سونی اریکسون داشتم و تازه چنتا برنامه چت برای گوشی اومده بود به نام های نیم باز و اس اچ مسنجر که من هر دوتا رو داشتم و شبا چت میکردم ، اس اچ مسنجر با ایمیل یاهو وارد میشد منم یه ایمیل ساخته بودم به نام دزد عروسکها و باهاش چت میکردم چون قیافه خودم زیاد جذاب نبود یه عکس از اینترنت پیدا کردم و گذاشتم روی پروفایلم اما عکسه هم یه پسر خیلی شاخ نبود و یه خورده از معمولی بهتر بود با لباس شیک یه ربات ساخته بودن که کسایی که دوست دختر یا دوست پسر میخان بتونن از طریق اون همدیگرو پیدا کنن اگه اشتباه نکنم اسمش روبوبات بود کارش به این صورت بود که اگه دوست دختر میخاستی بهش پیام میدادی جی اف و اگه دوست پسر پیام میدادی بی اف دهه شصت و اوایل هفتادیا کاملا میدونن چی میگم


    یه شب که در حال چت کردن و کس چرخ زدن بودم دیدم روی استتوس ربات نوشته کس تپل بی اف میخاد منم سریع پیام دادم
    -سلام
    -_سلام
    -خوبین
    -_مرسی شما خوبی
    -منم خوبم ممنون ، اصل میدین
    -_نوشین هستم ۲۷ شیراز
    -چه خوب منم اهل شیراز هستم ( البته از شهرستان های استان فارس بودم و ۲۷ سالم بود اما چون میخاستم مخش رو بزنم گفتم شیراز و سنم ۲۸ که از اون بزرگتر باشم)
    یه خورده که با هم چت کردیم گفت باید بره و شماره موبایلم رو گرفت یه چند روزی گذشت و کسی تماس نگرفت منم دیگه یادم رفته بود اما یه عصر بود که سر کار بودم گوشیم زنگ خورد جواب دادم
    -بله
    -_سلام خوبی
    -ممنون شما ؟
    -_نوشین هستم
    -نوشین ؟؟؟؟
    -_چند شب پیش چت کردیم شماره دادی بهم
    -اهان یادم اومد خوبی چه خبرا چی شد انقد دیر زنگ زدی ؟
    -_ببخشید عروسی داداشم بود دیگه درگیر بودم
    -عروسیشون شیراز بود ؟
    -_اره
    -بهم خبر میدادی منم میومدم (البته من شیراز نبودم فقط برای سفت زنی گفتم)
    -_ببخشید دیگه یادم از شما نبود
    ایمیل اصلیش رو بهم داد که با اون چت کنیم
    یه خورده صحبت کردیم و با هم خداحافظی کردیم یه روز که در حال صحبت بودیم بهش گفتم کدوم سمت شیراز هستی تا همدیگرو ببینیم که گفت یه دروغی بهم گفته که اونم اینه که اهل شیراز نیست منم پرسیدم پس کجاست که گفت یکی از شهرستانهای استان فارس پا پیچش شدم که کجا و بهم گفت ، همون شهری بود که من بودم ینی همشهری بودیم منم گفتم چه جالب منم اونجا به دنیا اومدم و الان چند سالی هست که شیراز زندگی میکنیم اما همه اقواممون اونجا هستن حتی اونجا خونه هم داریم ، گفتم منم یه چیزی رو بهت راست نگفتم پرسید چی بهش گفتم اون عکس پروفایل من نیستم گفت عکس خودت رو بفرست فرستادم که از شانسم
    ازم خوشش اومد
    بهم گفت توی یه موسسه اموزش زبان انگلیسی منشی هست و این روزا که تابستونه و هنرجو ندارن اون میره اونجا که اگه کسی خواست برای ترم اول مهر ثبتنام کنه باز باشه
    ادرسش رو پرسیدم بهش گفتم اگه اومدم شهرستان میرم و میبینمش که اونم زیاد اصرار کرد که بیا خونه هم که داری منم گفتم اخر هفته پنجشنبه میرم میبینمش
    اون ساعت ۲ میرفت موسسه من روز پنجشنبه ساعت ۲ و رب لباس تروتمیز و مرتب پوشیدم و رفتم به موسسه
    یه خونه قدیمی توی میدون اصلی شهر بود که یه حیاط بزرگ داشت و چنتایی اتاق که اتاق دم حیاط اتاق منشی و بقیه کلاس بود و اتاق اخر کتابخونه (اینا رو توی قرار های بعدی فهمیدم)
    وارد شدم و دیدم یه دختر نشسته پشت میز کامپیوتر و تنهاست سلام کردم و اولش منو نشناخت تا اینکه خودمو معرفی کردم پاشد و باهام دست داد و احوال پرسی کردیم یه خورده نشستم حرف زدیم و خداحافظی کردم
    یه مانتو و مقنعه پوشیده بود ارایش هم اصلا نداشت یه دختر خیلی معمولی بود اما از ایمیل اولش که اسمش کس تپل بود حدس زدم که خیلی حشریه از لباس پوشیدن اون روز اصلا نمیشد فهمید که اندامش چجوریه شب که چت میکردیم پرسید چطور بودم گفتم والا تو اون لباسی که تو پوشیده بودی خب مثل همه دخترای دیگه بودی گفت صب کن عکس بفرستم واست ، وقتی فرستاد یه عکس بود که توی مراسم داداشش گرفته بود موهاش خیلی بلند بود و دم اسبی بسته بود با یه تاپ تنگ که فقط تونسته بود نوک سینه هاشو بپوشونه و بقیه سینه کامل بیرون بود چون سینهاش بزرگ بود و چسبیده بودن به هم خط ناز وسط سینه هاش کیرمو تکو
    ن داد خوشگل زیاد نبود و صورتش معمولی بود اما خیلی کردنی بود پرسید حالا چطورم که گفتم عالی و خیلی دوست داشتنی یه استیکر بوس واسم فرستاد که گفتم اینجا که فایده نداره باید رو در رو بوسم کنه که خندید گفت همچین اتفاقی نمیفته قرار گذاشتیم که دوباره برم موسسه ببینمش ساعتای ۲ و نیم اینا بود که رفتم یه خورده صحبت کردیم وقتی خاستم برم پاشد باهام دست داد دستش رو کشیدم و بغل کردم لبامو گذاشتم رو لباشو بوسیدم گفت چیکار میکنی گفتم دیدی حالا بوسیدیم
    خندید و گفت اینجوری فایده نداره کلک زدی گفتم خب حالا من که همینجام بدون کلک بوسم کن گفت بیا بریم اتاق اون طرف اینجا اگه کسی وارد بشه میبینتمون رفتیم توی اتاقی که کتابخونه بود در اتاق روبری راهرو بود و در موسسه از پشت یه پرده معلوم بود از بیرون نمیشد داخل رو دید چون داخل تاریک تر بود اما از داخل میشد بیرون رو دید از پشت پرده چون بیرون روشن تر بود و اگه کسی وارد میشد از همون اول میشد دیدش
    دم در واساد و پشتش رو زد به دیوار من رفتم سمتش خودمو بهش چسبوندمو لبامو گذاشتم رو لباش اولش فقط میبوسید اما یکم که خودمو بهش مالیدم حشری تر شد و لبامو میبرد توی دهنش و زبونشو میکشید روی لبام سینه های بزرگش رو میشد احساس کرد اروم دستمو بردم سینشو گرفتمو شروع کردم به مالیدن از روی لباسش چشماشو بسته بود و لبای منو با حس میخورد منم بهش چسبیده بودم و سعی میکردم کیرمو از روی لباس بکشم روی کسش یه چند دقیقه ای حال کردیم که گفت بسه و ممکنه کسی بیاد لباسامونو مرتب کردیم و خداحافظی کردیم
    یه چند باری دوباره رفتم و فقط ماچ و لب بود تا اینکه
    یه روز دوباره رفتم پاشد و رفت سمت کتابخونه منم پشت سرش رفتم همونجا دم در واساد و پشتش رو زد به دیوار نزدیکش شدم و بغلش کردم لبامو گذاشتم رو لباشو شروع کردیم به خوردن بهم گفت اون تاپه که توی عکس پوشیده بود چطور بود منم گفتم خیلی ناز بود عالی گفت میخای ببینی گفتم از خدامه یه نگاه به دم در موسسه انداخت و دگمه های مانتوشو باز کرد زیرش اون تاپه رو پوشیده بود یه تاپ سفید تنگ که دوتاسینش تقریبا بیرون بودن خندید و منم لبامو گذاشتم روی یه سینشو بوسیدم و زبونمو کشیدم لای خط سینه هاش مقنعه شو بالا گرفته بود و نگاهش به دم در بود منم سینه هاشو لیس میزدم یکی از سینه ه
    اشو اوردم بیرون گردی نوکش بزرگ بود و صورتی شروع کردم به مکیدن و لیس زدن که گفت ای اروم
    بهش گفتم میخام اون یکی هم بخورم گفت چه فرقی داره اونم مثل همینه گفتم نه اون یه مزه دیگه داره خندید و اون یکی هم اورد بیرون دستش گذاشته بود پشت سرمو یه دست دیگه مقنعه شو بالا نگه داشته بود و نگاهش به دم در بود یه خورده خوردم بهش گفتم بچرخه و پشتش رو کنه سمتم میخاستم بچسبم به کونش کیرم توی شلوار لی تنگ داشت میترکید سینه هاشو برد تو تاپش و چرخید گفتم مقنعتو در بیار که گفت بزار دگمه های مانتومو ببندم که اگه کسی اومد زود بتونم خودمو جم کنم دگمه ها رو بستو چرخید دستاشو زد به دیوار و مقعنشو در اوردم موهاش بلند بود اما بالا بسته بود و گردن بلوریش معلوم بود دستمو
    دور شکمش حلقه کردمو گفتم پشتتو بده عقب کونشو قلمبه کرد تازه فهمیدم چقد کونش پهنه چسبیدم بهش و کیرمو از روی لباس میمالیدم لای کونش صورتمو بردم سمت گردنش و بوسیدم گردنشو شروع کردم لیس زدن گردن و لاله گوشش داغ شده بود و حواسش به در بود زیر مانتوشو گرفتمو دادم بالا تا بالای کونش یه شلوار لی پاش بود اینجوری خم شده بود بالای خط کونش معلوم بود چنتا نخ موی ریز لای خط کونش بود بهش گفتم مانتوش رو بگیره که با یه دستش بالا نگهش داشت منم چسبیدم بهش و کیرمو میمالیدم به کونش همینجوری که گوششو لیس میزدم بهش گفتم شلوارتو بیارم پایین که مخالفت کرد بازم اصرار کردم که ا
    ینجوری زیاد حال نمیده و بزار حال کنیم که بالاخره قبول کرد اما گفت مقنعشو میپوشه که بتونه سریع شلوارشو بپوشه منم قبول کردم مقنعشو پوشید و شلوار و شرتشو داد پایین و منم مانتوشو دادم بالا و گفتم نگهش داره لمبه های کونش بزرگ و پهن بود وقتی خم نشده بود بهم چسبیده بودن پهلو هاشو گرفتم و کشیدمش عقب و اونم کونشو قلمبه کرد بیرون اما انقد لمبه ها تپل بودن که وقتی خم شد بازم سوراخ کونش معلوم نبود روناش هم تپل و به هم چسبیده بود روی لمبه های کونش موهای ریز شبیه کرک بود اما رونش و پاهاش صاف صاف بود شلوارمو یکم دادم پایین کیرم مثل فنر پرید بیرون با اب دهنم حسابی خیس
    ش کردمو از زیر کونش کیرمو کردم لای کونش کیرمو میکشیدم لای کونش و یه دستمو گذاشتم بالای کسش پر مو بود یکم خودشو داد عقب اروم دستمو بردم پایین روی کسش معلوم بود موهای روی کسشو تراشیده بوده چون از موهای بالای کسش کوتاه تر بودن کسش و گرفته بودم توی دستم که انقد لبه هاش تپل بود کل کف دستمو پر کرده بود چند بار دیگه کیرمو مالیدم لای کونش ابم با فشار خالی شد لای کونش کسشو گرفته بودم که ابم نریزه نزدیک کسش گفت چیکار کردی کثیف شدم چند بار دیگه کیرمو مالیدم تا کامل خالی بشه ابم و گفتم همینجوری بمون از روی یه میز که واسه کتاب خوندن گذاشته بودن یه دستمال کاغذی بردا
    شتمو کونشو باز کردم و با دستمال اب کیرمو تمیز کردم تازه سوراخ کونشو دیدم که نسبت به بدنش یه خورده تیره تر بود خیلی تنگ بود اما اندازه یه ۲۵ تومنی بود و دور سوراخش یه خط موی ریز بود که معلوم بود کسی نمیکرده که بخاد واسش موهاشو بتراشه و اونجا بود که تیز کردم حتما اون سوراخ کون دست نخوردشو بکنم
    بعد از اون خیلی سکس با نوشین داشتم و کون نازشم کردم
    این داستان کاملا واقعیه و میدونم اینکه از توی مسنجر های قدیمی و یاهو بتونی یه دختر همشهری گیر بیاری خیلی احتمالش کمه اما خب این از شانس من بود و ما همشهری بودیم
    نه اون تا اون روز منو دیده بود و نه من اونو دیده بودم
    یا حق


    نوشته: haji_kir_gonde

  • 5

  • 8




  • نظرات:
    •   TheBitchKing
    • 4 هفته
      • 0

    • چقد خدا شماها رو دوست داره که اینطور کاراتون رو روال میندازه.


      قابل توجه شما، فک نکنی بهت لایک دادم ها ... به شکل بیلاخ در نظر بگیرش ازینا (rose)


    •   کارخودشونه...
    • 4 هفته
      • 1

    • حاجی مواظب دم و دستگاهت باش


      در ضمن من فک میکردم نوشین یه مدل کلوچست


      ریدی به باور هامون داداچ


    •   shahx-1
    • 4 هفته
      • 9

    • اینو یکماه نشده گذاشتن اینجا!! همون که نویسنده اش فکر میکرد تابستون که اوج شلوغی کلاس های زبانه صبح تا شب ساختمون خالیه!! (biggrin)


    •   سارینااا
    • 4 هفته
      • 7

    • باهم چت میکردید تو از شیراز و اون از کون اباد بعد چندروز گفت دروغ گفتم از شهرستانم و تو هم از قضا گفتی همشهری هستیم و ما رو هم خاکستری فرض کردی کونده
      برو جقتو بزن کونی کارکنان کتابخونه گرفتن کردنت الان کوس میبافی


    •   TheBitchKing
    • 4 هفته
      • 4

    • تو کامنت بالام ایموجی اشتباه اومد. معلومه خدا دوست داره


      دوستان میگن داستان تکراریه. لذا کیرم دهنت.


    •   وب.گرد
    • 4 هفته
      • 6

    • تکراری.


    •   Mr.smart
    • 4 هفته
      • 4

    • تکراریه*اگه بجای قدرت تشخیص داستانای تکراری تواینجابه درس و مشقم رسیده بودم دکترمهندسی چیزی بودم-_-


    •   Cleverman1358
    • 4 هفته
      • 3

    • تکراریه
      مغز نخودی حداقل یه کم خلاقیت به خرج میدادی و تغییرش میدادی.
      دیس


    •   Javadrst46
    • 4 هفته
      • 2

    • کونیه داستان دزد


    •   HYPERMAN98
    • 4 هفته
      • 0

    • جذاب نبود ولی لایکیدمت، چون معلوم بود واقعیه


    •   fazi20
    • 4 هفته
      • 5

    • خب مگه مجبوری داستان یکی دیه رو آپ کنی مث ما بیا ی چرخی بزن برو دیه حالا داستان اپ نکنی کیونت نمیذارن که :/


    •   Faludehmalude
    • 4 هفته
      • 0

    • جنده بوده


    •   semi.tab
    • 4 هفته
      • 0

    • عالی بود .اینجا هر چی داستان بزاری واقعی یا تخیلی همه میتوپن .و چون ماشالا همه نویسنده هستن و رمان نویس موج انتقادها سرازیر میشه برا همینه کلا یکی که اتفاق جالبی افتاده براش نمینویسه اونو .مگه اینکه کلا دلش فحش بخواد.


    •   Hooman.esf.59
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • بابا ادمین شوت میزنیا
      من فردا صبح میخوام برم ملایر دارم تند تند داستان‌هارو مرور میکنم
      دوخط اول فهمیدم این تکراریه
      چرا شما هیچ سیستمی نداری تو کارت برای جلوگیری از این کار
      میخوای کمکت کنیم؟


    •   behnam32
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • نکنیمون حاجی کون گنده


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو