داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

نویسنده و معشوقه اش

1391/02/10

سلام
در نظرات خوب یا بد بنویسید . لطفا فحش ندهید و عفت کلام داشته باشید…

صدای تلفن را شنیدم ،حوله را از گوشه ی حمام برداشتم ، شیر آب را بستم از پله ها با عجله پائین آمدم تلفن را از روی تخت برداشتم . نگار از پشت تلفن به آرامی از من پرسید امشب برای سکس به خانه ام می آیی ؟ حوله را به دستم گرفتم و در حالی که گوشی تلفن به دستم بود خودم را خشک کردم و به نرمی گفتم نه نمی آیم.گفت چرا ؟ گفتم چون آخرهای کتاب ساحل آرام هستم گفت خوب هر وقت شب که تمام کردی تاکسی بگیر بیا خونه . برات سیب قرمز خریده ام شام خوبی هم برایت درست کرده ام. تازه سوتین ام را هم عوض کرده ام می دونم از رنگ سفید خوشت نمی یاد مشکی اش را از پاساژ خریده ام گفتم باشه می یام .با خنده گفت کلی هم شمع خریده ام تا بیایی، از دم در تا راه پله ها و همه ی اتاق ها را با شمع روشن می کنم .لیوان های شراب را هم عوض کرده ام . گفتم شام چی درست کرده ای ؟ گفت خوراک میگو با سالاد و استیک .گفتم پنیر ایتالیایی هم داری ؟ گفت آره بابا ! کشتی منو ! لباس هایم را پوشیده و روی مبل نشسته بودم.گفت قهوه خورده ای گفتم نه گفت برو تو کمد برات قهوه گذاشته ام .گفتم جدان کی آماده ای خانه ؟ گفت حواست کجاست دیروز وقتی با ماشین رساندمت گفتم خوب بعد گفت بعدش آمدم تو و قهوه را تو کمد گذاشتم با بدجنسی گفتم دیگه چی کار کردی تو خونه ام؟ گفت هیچی بوسیدمت و از تو خداحافظی کردم .گوشی را عوض کردم دست راستم خیس از عرق شده بود .گفت داری چی کار می کنی ؟ گفتم دارم می رم آشپزخانه قهوه درست بکنم .گفت باشه برو بعدان زنگ می زنم .گفتم نه حرف بزن .گفت خوب چی بگم گفتم بگو چرا مرا دوست داری ؟ گفت چون سکس ات خوب است و خوب عشق بازی می کنی گفتم دیگه گفت چون وقتی سکس می کنی با بدنم مهربان هستی همیشه بوی سیب قرمز می دی .کتری را روی اجاق گذاشتم در آشپزخانه را که به بیرون بود را باز کردم .گفت دوستت دارم چون همیشه از طرز لباس پوشیدنم تعریف می کنی .گفتم خوب چون لباس هاست همیشه با روژت ست است گفت دوستت دارم چون همیشه از عطر تنم تعریف می کنی.گفتم چون هیچ وقت نشده بوی عرق بدی .گفت عشق بازی ات را دوست دارم چون مثل مردهای دیگه زود نمی ری دوش بگیری.گفتم خوب چون کار بدیه گفت سکس با تو برای من ایرانی لذت بخشه گفتم چون ایرانی ها بلدند چه طوری با آدم بخوابند گفت با ادب هم هستی گفتم خوب چون پسر خوبی هستم و مادرم منو خوب تربیت کرده گفت آفرین به مادرت گفتم مرسی گفت قهوه ات درست شد گفتم آره می خورم گفت نوش جان گفتم از سینا شیرینی خریدی گفت نه با من زیاد خوب نیست چند روزی است که چپ چپ نگاهم می کند گفتم سینا دیگه کاریش نمی شه کرد .قهوه اش خیلی خوش طعم بود گفتم دستت درد نکنه از کجا گیر آورده ای قهوه رو گفت بیتا از دبی برام فرستاده گفتم آفرین به بیتا گفت قابل تورو ندارد گفتم آخه چرا این قدر به من سرویس می دی ؟ گفت چون دوستت دارم گفتم من هم تورو دوست دارم گفت چه عجب یک بار گفتی منو دوست داری گفتم من سالی یک بار کلمه دوستت دارم را می گم با مهربانی گفت باشه همین یک بار هم بسه .گفتم نگار مهربان من تورو برای عشق بازی هایت دوست ندارم من تورو دوست دارم چون نویسنده هستی و همیشه اضطراب های مرا می نویسی دوستت دارم چون وولف را برایم کالبد شکافی کرده ای دوستت دارم چون وقتی سوتین ات را باز می کنم راحت باز می شود و با تمام وجودت با من عشق بازی می کنی باران شروع به باریدن کرد در آشپزخانه را بستم و به اتاق مهمان رفتم .از پشت تلفن بوی تن اش را حس می کردم و به خوبی می دیدم نوک پستان هایش برجسته شده گفتم بیا امشب پس از عشق بازی با هم حسابی حرف بزنیم گفت در رابطه با چی؟ گفتم اینکه، حالا وقتشه که با هم زندگی بکنیم ! شادی اش را از آن طرف تلفن احساس کردم گلدان گل شمعدانی را آب دادم و با دست راستم خاکش را مرتب کردم گفت باشه حتما امشب با هم حرف می زنیم ولی به یک شرط گفتم چه شرطی گفت تو تمام وسایلت را به خانه ی من می آوری و یک اتاق اضافی هم به تو می دم تا مزاحم نوشتن یکدیگر نباشیم گفت باشه حالا چه زود نقد کردی با هم زندگی کردنمان را گفت من ماههاست منتظر همین حرفت بوده ام خیلی خوشحالم ، میشه کتابت را نخوانی و زود به خانه بیایی گفتم نه اول کتاب بعدان دوستی ! گفت راست می گی ببخشید گفتم خواهش می کنم خانم نگار ! در یخچال را باز کردم انگور و پرتغال را برداشتم در بشقاب کوچکی گذاشتم روی میز نشستم و به نگار گفتم دوستت دارم دوست خوب من !

گفت چرا نمی گویی همسرم آینده ام گفتم نه! تو رفیق من هستی نه همسرم . گفت خوشم می آید از تو از جواب کم نمی آوری گفتم من کارم نوشتن است و به موقع جواب دادن در خون من است گفت باشه رفیق اگه حال پیاده روی داشتی قبل از آمدن یک کم قدم بزن و برایم فکر هایت را بیاور چون محتاج خواندنشان هستم گفتم چشم. گوشی را روی میز گذاشتم و با انگشتم انگور سبز را برداشتم و با چشمانم به پنجره خیس شده از باران نگاه کردم…

نوشته: عباسعلی


👍 0
👎 1
13988 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

318209
2012-04-29 03:04:17 +0430 +0430
NA

کیر سگ توی ادبیاتت

0 ❤️

318210
2012-04-29 03:07:45 +0430 +0430
NA

پووووووف. واقعا نویسنده هستی؟ خداوکیلی؟ حداقل 4 تا کتاب بخون و بعد بنویس. آخه چی بگم بهت؟

0 ❤️

318211
2012-04-29 03:08:53 +0430 +0430
NA

عباسعلی…هووووییی…معلوم است چی چی میگویی…
مرده شور نگارشتو بردن … سوداتو گائیدن…لهجتو گائیدن… آخه کسمغز چی فک کردی…اومدی شهوانی،سردر داستانت تابلوی اخباری میذاری، کس لب فک کردی راهنمایی رانندگیه…(لطفاً فحش ندهید …به تونل نزدیک میشوید…عفت کلام داشته باشید…آهسته برانید!!!)…
اینجا رو داشته باش… مادرجنده…پدرسگ…خوارکسده…پدر پدرتو گائیدن… بدمت داداش کایکو بیاد بگاهتت…ها… یا بدمت دست ممدآقا کیر قشگه…ها… د بگو دیگه چرا لال شدی…طوله سگ…بازم بگم …!!!

0 ❤️

318212
2012-04-29 03:14:49 +0430 +0430

الله و اکبر
جعلل خالق
این دیگه چی بود؟؟؟؟
بخدا
به جون خودم
الان هم که دارم کامنت مینویسم دارم از خنده روده بر میشم
دوسش داری چون بند سوتینش راحت باز میشه؟؟؟
وای خدای من
اشک تو چشمام جمع شده از بس خندیدم :)
این ادبیات کیریت و از کی به ارث بردی عزیزم؟؟
چون کلی خندیدم بهت فحش نمیدم
راستی چرا هی تو داستان کانال عوض میکردی و ادبیاتت تغییر میکرد؟؟
بچه ها سکسی نیست اما هرکی نخونه ضرر کرده
کلی میخندین :)
من که دلم درد گرفت
تنت بوی سیب قرمز میده؟
:)
هه هه
دمت گرم
خیلی وقت بود اینقدر نخندیده بودم

0 ❤️

318213
2012-04-29 03:33:07 +0430 +0430

خوب نبود دیگه ننویس . . . . . . . . . . . .
نمیدونم منظورت از این قطعه چی بود که اومدی اینجا گذاشتی ولی به درد این سایت و داستانهای سکسی نمیخوره. مثلا اینکه نوشتی “برات کیر قرمز ببخشید سیب قرمز خریده‌ام” چه هدفی داشتی؟ حد اقل چند کلمه در باب فواید کیر قرمز ببخشید سیب قرمز مینوشتی و اینکه علاقه خاصی به کیر قرمز اوه ببخشید سیب قرمز داری. نمیشه که اینقدر ادبی بنویسی ولی از روی کیر قرمز بازم ببخشید همون سیب قرمز به سادگی رد بشی. بگذریم من از داستانت خوشم نیومد گفتی فحش ندید فقط بگید خوبه یا بد که من گفتم. دیگه هم اینجوری ننویس. ولی وقتی رفتی خونه رفیقت و کیر قرمز وای بازم ببخشید سیب قرمز رو خوردی و سکس کردید بیا بنویس.

0 ❤️

318214
2012-04-29 05:31:30 +0430 +0430
NA

با عفت کلام می گم: کیرم تو مغز خودت و آبا اجدادت
انشا نوشتی؟
کس مغز روانی مگه مجبورت کردن بنویسی؟
ننویس آقا ننویس

0 ❤️

318215
2012-04-29 05:43:49 +0430 +0430
NA

صدای تلفن رو شنیدی؟ جدی
با انگشتانم انگور برداشتم؟
ای بخوره تو سرت انگور و تلفن و نگار و نویسندگی…

فقط از جلو چشام دور شو …

0 ❤️

318216
2012-04-29 06:01:42 +0430 +0430
NA

واي اين داستانا هستش يا كتاب ادبيات.فارسي?

0 ❤️

318217
2012-04-29 06:15:06 +0430 +0430
NA

نویسنده گرامی یک ایرانی مقیم افغانستان بودند که از بچگی در آنجا کون میدادند،اگه تو نویسنده ای خاک تو سر نویسنده ها کنند که یکیش تو باشی(من از همه ی نویسندگان عزیز عذر میخوام،قصد توهین ندارم)
ببین عمو جان برو کاندوم بکش رو سرت نقش کیر رستم رو بازی کن،نمیخواد داستان بگی

0 ❤️

318219
2012-04-29 06:54:47 +0430 +0430
NA

عباس قلی کیرم بین قلای ننت اخه کونی یکی اومده گوزیده تو صورتت توهم زدی کس شعر تلاوت کردی کیر گوز مجبورت که نکردن ننویس وقتمو تلف کردی کیرم هم دیگه راست نمیشه ننتو بیار یه کم واسم ساک بزنه شاید بیاد سر جاش |( |(

0 ❤️

318220
2012-04-29 06:56:09 +0430 +0430
NA

یعنیااااااااا

داستانت و طرز نگارشت که عنننننننننننننننننننننننننننننن بود

ولی انصافا این دفعه همه کامنت ها باحال بود

از خنده رو ده بر شدم

==================================
از همینجا از کلیه کامنت گذاران غیور و همیشه در صحنه تشکر میکنم

0 ❤️

318221
2012-04-29 07:01:41 +0430 +0430
NA

آخه کونی،ریدم روت که شبیه بستنی شکلاتی بشی.تو مدرسه نرفتی؟تواجنماع نبودی!حرف زدن بلد نیستی!بابا چی بگم به این کس مشنگ!

0 ❤️

318222
2012-04-29 07:16:34 +0430 +0430

مثلا خواستی ادبی بنویسی ببین دوست عزیز نوشتن یه هنره که علاوه بر اینکه ادم باید استعداد ذاتی داشته باشه صد برابرش هم باید با تمرین ومطالعه جوهر وجودیش رو تقویت کنه زیبایی یک داستان به سادگی گفتار و فراز ونشیب های تکنیکی نویسنده بستگی داره واینکه از کلمات در جای مناسب ومنطقی ودرست استفاده بشه وهمچنین اینکه نویسنده درک درستی از خواسته مخاطبش واینکه خواننده چه انتظاری از یه داستان داره رو داشته باشه که متاسفانه شما هیچ کدوم از اینها رو رعایت نکردی واگه صادقانه بگم داستانت اصلا ارزش خوندن نداره

0 ❤️

318223
2012-04-29 07:33:12 +0430 +0430
NA

الهی پشت در خونه ی جنده خانومت بمونی کسی درو باز نکنه بشاشی بخودت با این نویسنده گیت معلومه حتما تو سکست دو تا جمله ریدی بهت گفته تو نویسنده ای تو هم باور کردی منگل

0 ❤️

318224
2012-04-29 10:15:27 +0430 +0430

انصافا باحالترین کامنتهایی بود که پای داستانها دیدم .
دم همه بر وبچ شهوانی گرم .
عباسعلی جان عزیز دلم داستان تخمی تخیلیتان را فقط تا سطر ششم خواندم سپس به سراغ کامنتها رفتم و از خوندنشون اونقدر خندیدم که اشکم دراومد . اگه بازم خواستیم با برو بچ باحال شهوانی بخندیم حتما خبرت میکنیم جایی نریا .

0 ❤️

318225
2012-04-29 12:05:57 +0430 +0430
NA

اول بزار به رسم معمول جندتا فحش غلیظ بهت بدم:
کیرم تو فرق سرت بچه کونی
مثلا به خودت فشار آوردی متن ادبی بنوسی کیرم تو خونت ,کونی اول برو واحدهای کون دادنتو پاس کن بعدش بیا داستان کون دادنتو بنویس کیرم تو مغزت

0 ❤️

318226
2012-04-29 12:07:05 +0430 +0430
NA

اول بزار به رسم معمول جندتا فحش غلیظ بهت بدم:
کیرم تو فرق سرت بچه کونی
مثلا به خودت فشار آوردی متن ادبی بنوسی کیرم تو خونت ,کونی اول برو واحدهای کون دادنتو پاس کن بعدش بیا داستان کون دادنتو بنویس کیرم تو مغزت

0 ❤️

318228
2012-04-29 17:20:58 +0430 +0430
NA

chand khate avalo khondam fahmidam mikhai che gohi bokhori ke aval az hame eltemas kardi fohsh nakhori.akhe kos kesh kiram to sharafet ina chiaaaaaaaaaaaaaan ke balgor kardi kos nane vagean tavahom ta che haaaaaaaaaaa???ha

0 ❤️

318229
2012-04-29 17:44:48 +0430 +0430
NA

با انگشت ات کونت را انگول نکردی؟ آه عباسعلی، نویسنده ی کتاب ساحل آرام، عقده ی برند و قهوه، در آشپزخانه ات به کدام سو باز خواهد شد؟
داستانت روی دستمال توالت هم چاپ بشه حیفه آدم عنشو باهاش پاک کنه. حیف کیر که نثار لب و لوچه ات بشه. بز اگه سواد داشت بهتر از تو می نوشت. حیف هوا!

0 ❤️

318230
2012-04-29 17:46:32 +0430 +0430
NA

با انگشت ات کونت را انگول نکردی؟ آه عباسعلی، نویسنده ی کتاب ساحل آرام، عقده ی برند و قهوه، در آشپزخانه ات به کدام سو باز خواهد شد؟
داستانت روی دستمال توالت هم چاپ بشه حیفه آدم عنشو باهاش پاک کنه. حیف کیر که نثار لب و لوچه ات بشه. بز اگه سواد داشت بهتر از تو می نوشت. حیف هوا!

0 ❤️

318231
2012-04-29 19:15:23 +0430 +0430
NA

کیرم وسط لهجت یعنی نویسنده ای ؟ کونده برو لهجته تو عمل کن . با این که می دونم با عمل کردن هم این لهجه درست نمیشه فکر کنم سرطان لهجه گرفته باشی کونده چاقال.

0 ❤️

318232
2012-04-30 02:56:23 +0430 +0430
NA

دستت درد نکنه خیلی وقت بود اینقدر نخندیده بودم … گوشی را بر داشته و ریده بودی آیا؟؟؟؟

0 ❤️

318233
2012-04-30 06:44:23 +0430 +0430
NA

کیر مایلی کهن تو کس زنت استاد(مایلی کهن از کثیف ترین مربیان حرفه ای دنیاست )

0 ❤️

318234
2012-04-30 06:47:06 +0430 +0430
NA

کله کچل سیاوش قمیشی تو کس ننه جندت استاد

0 ❤️

318235
2012-04-30 08:00:00 +0430 +0430
NA

kheily khandidam

0 ❤️

318236
2012-04-30 14:44:23 +0430 +0430
NA

سلام به همه دوستان. بنظرم هم تعداد داستانهایی که در یک روز گذاشته میشه خیلی زیاده و هم اینکه هیچ معیاری برای ثبت داستان نیست. اگر انعکاس داستان دراین قسمت مشروط به داشتن یه نمره حداقل بشه ، هم وقت و انرژی بقیه بیخود هدر نمیره و امکان و مجال توجه به داستانهای بهتر هست و مهمتر اینکه کسی که میخواد بنویسه مجبور بشه یه مقدار تعمق بیشتری بکنه. کیفیت داستانها بشدت پایینه و اینطوری بنظر من جز اطاله وقت چیزی عاید کسی نمیشه.

0 ❤️

318237
2012-04-30 17:04:42 +0430 +0430
NA

این چه طرز نوشتنه؟؟؟؟ خیر سرت مثلاً نویسنده ایی؟! تازه سوتین ام را هم عوض کرده ام می دونم از رنگ سفید خوشت نمی یاد مشکی اش را از پاساژ خریده ام…
بماند که طرف یه دست لباس زیر مشکی نداشته ، آقای نویسنده حالین نی در مکالمه بین شخصیتها از ادبیات محاوره استفاده میشه؟؟؟
خوراک میگو، سالاد، استیک ، پنیر ایتالیایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اونم واسه شب؟! شما که تریپ بچه مایه داری بر میداری الان هر اسکلی میدونه استیک یا با سبزیجات سرو میشه یا پوره سیب زمینی، نه با میگو که در این صورت طلوع صبح فردا را شاهد نخواهی بود! درضمن اون پنیر فرانسویه که معروفه و با شراب سرو میشه پنیر ایتالیایی مثه این میمونه بگیم پنیر لیقوان هم حتماً داری؟؟؟؟
نخوندم داستانتو

0 ❤️







Top Bottom