نگار (۱)

    استرس اینو داشتم که غلیظ آرایشم کنه، اما وقتی کار ارایشگر تموم شد و بلند شدم خودمو تو اینه دیدم فکرشم نمیکردم اینقدر ملیح و زیبا ارایشم کرده باشه. انتخاب ارایشگر و لباس واسه ساقدوش ها به عهده ی سارا که برای عروسیش کلی برنامه ریزی کرده بود، بود. ارایشگر رو خودش اورده بود شمال که تو ویلا همه ی ماها رو ارایش کنه. ما ۴ تا دوست بودیم که از دوران دانشگاه حسابی مچ شده بودیم و سارا اولین عضو این گروه دوستی بود که عروس میشد. با اینکه نوشین و مارال دوس پسر داشتن، قرار شد برای فیلمبرداری فقط دوست های صمیمی عروس و داماد بیان. دوست های داماد هم ۳ نفر بودن که یکیشون ازدواج کرده بود. اونا دیشب نصف شب رسیدن و هنوز ندیده بودیمشون. لباس ساقدوشی رو پوشیدم، یکم زیادی برای ساقدوش سکسی بود و خیلی توش راحت نبودم، اما اونقدر خوشگل شده بودم که دلم نمیومد چشم از اینه بردارم. پشتش تا کمر باز بود، دو تا بند از گوشه های پشت میومد بالا و وصل میشد به قسمت جلو تا لباس رو نگه داره. جلوشم حالت شل داشت و وسط سینش تقریبا تا پایین سینه به صورت هفتی باز بود. چون نباید سوتین میبستی نصف سینه کامل تو دید بود که خیلی اغوا کننده بود. عروس هم حاضر شد و عکاسی رو شروع کردیم. قرار شد ساقدوش ها برن پایین و کنار داماد و ساقدوش های مرد منتظر بمونن تا عروس بیاد پایین و بقیه ی داستان. وقتی داشتم از پله ها میومدم پایین همه حواسم به لباسم بود که یه وقت نخورم زمین، پله ی اخر رو که تموم کردم یهو دیدم همه پایین واستادن و دارن نگام میکنن. اول از همه پرهام رو محکم بغل کردم و بهش تبریک گفتم. چه دوماد خوش تیپی شده بود، گونشو بوسیدم و گفتم که خوشبخت بشید قشنگ ترینا. سارا و پرهام تو یکی از سمینارهای پزشکی باهم اشنا شده بودن، ولی پرهام شده بود یکی از بهترین دوست های ما و همیشه هر جا مشکل میخوردیم کمکمون میکرد. سینا دوستش رو که میشناختم، با خانومش سروناز هم دوست شده بودیم. باهاش دست دادم و سلام کردم. یکی دیگه از دوستاش رو هم تو عکسای اینستاگرامش زیاد دیده بودم. اسمش میلاد بود. ریش بلندش و موهایی که از پشت بسته بود خیلی جلب توجه میکرد و سنش رو تقریبا برده بود بالا. با اونم سلام و احوال پرسی کردم و رفتم تا به اخرین دوستش معرفی بشم. امیر رو هم تو عکسای اینستای پرهام دیده بودم، ولی چشمام که به چشماش افتاد یهو دلم ریخت پایین. اصلا قابل مقایسه با عکس هاش نبود. چشم های ریز کشیده ای داشت با یه رنگ عجیب. نه عسلی بود نه سبز، یه چیز بینابین که خیلی عمق داشت. صورت تقریبا لاغر و استخونی داشت، و موهای قهوه ایش هم کوتاه و مرتب خوابونده بود رو سرش. قدش فک کنم نزدیک ۱۸۵ اینا بود و کت شلوار خیلی خوب رو تنش نشسته بود. نمیدونم خیره شدنم بهش تابلو بود یا نه، ولی سریع باهاش دست دادم و خودمو جمع و جور کردم.
    عکاسی تقریبا تا ساعت ۸ ۹ شب طول کشید. حسابی دیگه خسته شده بودیم. برگشتیم تو ویلا و لباس راحت پوشیدیم. ویلا برای بابای میلاد بود. ساحل اختصاصی داشت و خیلی لوکس بود. قرار شد شب بریم کنار ساحل اتیش روشن کنیم و یکم خوش بگذرونیم. تو کل عکاسی یه گوشه ی مغزم درگیر امیر شده بود. ۴ سال بود که با کسی نبودم و هیچ مردی به دلم نمینشست. اما امیر بدجوری ذهنمو درگیر کرده بود. احتمالا با کسی نبود، چون اگه بود میاوردش با خودش. وقتی رفتم برای دورهمی شبانه لباس عوض کنم هی فک میکردم چی بپوشم که سعی کنم توجهش رو جلب کنم. از طرفی میخواستم تابلو هم نباشه خیلی، چون سارا و نوشین و مارال خوب منو میشناختن که خیلی اهل قرتی بازی نیستم. دلم نمیخواس اونا بفهمن که خبریه‌. اخرش برای جلوگیری از تابلو شدن یه پیرهن نخی بلند گل گلی پوشیدم، استینش حلقه ای بود و مدل یقش چپ و راستی بود. سوتین نبستم تا سینه هام ازاد باشن و وقتی دولا میشم یکمشون بزنه بیرون. پسرا که لخت شده بودن و فقط شلوارک پاشون بود. امیر بدن ورزیده ای داشت و مشخص بود که ورزش میکنه. ولی خبری از عضله و سیکس پک نبود. لعنتی خیلی جذاب بود. بعد شام شروع کردیم مشروب خوردن و چرت و پرت گفتن. دیگه زوج ها بلند شدن و رقص رو شروع کردن. مست بودن و فضا رومانتیک. همینطور که لب میگرفتن همدیگه رو میمالیدن و تحریک میکردن. میلاد هم گویا با خواهر سارا سر و سری داشت و بلندش کرد و شروع کردن به رقصیدن. فقط من و امیر نشسته بودیم که خیلی لحظه ی ناجوری شده بود. میترسیدم تو اون حال باهاش برقصم، مطمئن بودم که در برابر لب هاش نمیتونم مقاومت کنم و خودمو لو خواهم داد. از یه طرف دیگه دلم میخواس در اغوشش بگیرم و باهاش عشق بازی کنم.




    بچه ها که شروع کردن به رقص عجیب شد اوضاع. از مشروب گرم شده بودم و میدونستم اگه نگارو به رقص دعوت کنم شاید نتونم در برابر پوست لطیفش و چهرش مقاومت کنم. چیزی هم بهش نمیگفتم یکم ضایع بود. بلند شدم رفتم پیشش، گفتم یکم کنار اب قدم بزنیم؟ دستمو گرفت و بلند شد. پوستش مثل ابریشم نرم بود لعنتی. از اون لحظه اولی که دیدمش مشخص بود. تنش سفید بود و پوستش مثل پوست بچه. انگار که ادیت کردی پوستشو. چشماش مثل تیله بود، درشت درشت. ازون طرف لب و دهنش رو انگار با قلم مو نقاشی کردی اونقدر که ظریف بود. لب های قلوه ای داشت، دهن کوچولو. قد بلند و لاغر، سینه های متوسط که نصفشون رو میشد دید. خیلی سکسی بود، ولی یه معصومیت خاصی داشت که ادم دوست نداشت با فکرای سکسی درموردش از بین ببرتش. باهاش که راه میرفتم از خودش میگفت. رزیدنت سال اول جراحی، تو یه بیمارستان تو غرب تهران. ۲۹ سالش بود و هنوز کلی راه داشت. منم بهش گفتم که اخرای تخصصمه تو دندون پزشکی، ولی نمیدونم چرا هیچ حرفی از قصدم برای مهاجرت نگفتم. بیشتر که صحبت میکرد برام ارزشمندتر میشد، انگار که یه موجود ارزشمنده که باید مثل الماس ازش نگه داری کنم. ولی لعنتی جذابیت ظاهریش اونقدر زیاد بود که سخت بود فکرای سکسی رو از خودم دور نگه دارم. همینطور که داشتیم حرف میزدیم دیدیم بچه ها دیگه نیستن، انگار بقیه ی داستان رو به رختخواب هاشون کشوندن. کم کم هم داشت خنک میشد که به نگار گفتم ما هم کم کم بریم بخوابیم. وارد ویلا که شدیم رفتیم طبقه ی بالا، از اتاق ها صداهایی میومد که بعله، همه امشب حسابی رو کار بودن. خودمو جلو نگار زدم به نشنیدن و تا دم در اتاقش همراهیش کردم. خدا خدا میکردم که سریعتر بره و هیچ بهونه ای برای ورود به اتاقش نده دستم. این دختر به دلم نشسته بود، نمیخواستم به زودی وارد حریمش بشم از ترس اینکه دلم رو بزنه یا پسم بزنه. شب به خیر گفت و رفت. منم رفتم تو اتاقم که بخوابم، ولی فکر و خیالش نمیذاشت که بخوابم. ۱ ساعت گذشته بود و من هنوز بیدار بودم. گوشی و سوییچ رو برداشتم و زدم بیرون. زنگ زدم به پارمیدا، شاید بتونه ارومم کنه. غول وحشی درونم بیدار شده بود.
    - به به، امیر جون. شمال نیسی مگه؟ چیشده یاد من کردی از وسط عشق و حال
    - پری حالم خوش نیس. خوبی؟ کجایی؟
    - عزیز دلم چیشده؟ منم اومدم شمال، میخوای بیای پیشم؟
    - کجای شمالی؟ لوکیشن بفرست


    بیست دقیقه باهام فاصله داشت. گازش رو گرفتم و سریع رسیدم دم ویلاش. بهش زنگ زدم تا در رو بزنه. ماشینو بردم تو که دیدم با یکی از دوستاش رو پله ها نشسته. اعصابم به هم ریخت. میخواستم تنها باشه شاید فکر نگار از سرم بیرون میرفت
    - میگفتی خب تنها نیسی
    - غریبه نیس دوستمه
    - حالم اصن خوب نیس پری


    نزدیکم شد و اومد بغلم کرد. لب هاشو گذاشت رو لبهام و یه دستشو برد سمت شلوارم. بعد از یه لب طولانی، گفت خوبت میکنم اقای دکتر. میخوای یکم اتیش بازی ۳ نفره داشته باشیم؟
    فکرم مشغول نگار بود هنوز. تریسام رو تاحالا تجربه نکرده بودم. شاید کمکم میکرد که اروم شم. گفتم اگه مثل خودت مطمئنه باشه
    رفتیم تو اتاق خواب. لباسامو سریع دراوردم. پارمیدا تو پر و برنز بود. دوستش هم پر بود، ولی سفید. سنش کمتر میزد، ولی مشخص بود که کارشو بلده. پارمیدا اومد سمتم و شروع کرد به میک زدن لب هام. دوستش اذین هم شلوارمو دراورد و کیرمو گذاشت دهنش. نشستم لبه ی تخت که لذت بیشتری ببرم. چشمامو میبستم از لذت و بازهم چهره ی شیرین نگار میومد جلو چشمام. اعصابم به هم ریخته بود. اذین حرفا ای ساک میزد و کیرمو حسابی شق کرده بود. از زیر تخم هام میکشید تا نوک کیرم. بهش گفتم بسه و بریم فاز بعدی. اذین طاق باز خوابید رو تخت و پارمیدا هم افتاد روش و شروع کرد به لب گرفتن ازش. کونشو کرد سمت من یعنی منو بکن. کاندوم رو کشیدم و از پشت گذاشتم تو کسش. دستم رو کمرش بود و با تمام وجود تلمبه میزدم شاید که فکر نگار از سرم بیفته. ولی فکر کردن بهش حشری ترم میکرد. از تو کس پارمیدا دراوردم گذاشتم تو کس اذین، پارمیدا هم از روش بلند شد خوابید کنارش و سینه هاشو ماساژ میداد. اه و ناله ی اذین که حسابی رفت بالا کیرمو دراوردم و بهش گفتم برعکس شه. پارمیدا رو هیچوقت از کون نمیکردم، چون خوب بهم سرویس میداد دلم نمیومد زیاد اذیتش کنم. پارمیدا رفت بالای تخت پاهاشو باز کرد تا اذین کسشو بخوره. من از پشت گذاشتم تو کون اذین. همه ی خشمم رو تو کونش خالی میکردم. دیدن لذت بردن پارمیدا هم حشری ترم میکرد. اونقدر محکم تلمبه میزدم که خیس عرق شده بودم. اذین و پری جفتشون اه و نالشون رفته بود بالا که بیشتر بهم حال میداد. خیلی وقت بود کون کسی رو نکرده بودم. بهشون گفتم بسه و بلند شدن. کاندوم رو عوض کردم و خودم دراز کشیدم رو تخت. پارمیدا که خوب میدونس ی دوس دارم اومد نشست رو کیرم. اذین هم رفت اون پشت و شروع کرد به خوردن تخمام. مشخص بود اولین بارشون نیس که باهم دارن به یوی حال میدن. دیگه تو اوج بودم و پری محکم تر تلمبه میزد. سینشو محکم گرفته بودم و فشار میدادم. بعد از چند تا تلمبه ی محکم خودمو رها کردم تا آبم اومد و رفتم دسشویی تا کاندومو بندازم دور. برگشتم تو اتاق یکم که دراز کشیدم پاشدم به لباس پوشیدن. قبلا ها بعد سکس خسته میشدم و تا صبح پیش پری میموندم. این دفعه ولی حس بدی داشتم نسبت به خودم. ۲ تومن با گوشی براش کارت به کارت کردم و سوار ماشین شدم به سمت تهران. بعد اینکه آبم اومد دوباره نگار فکرمو درگیر خودش کرد. شاید اگه ازش دور میشدم حالم بهتر میشد. به پرهام اس دادم که یه مورد اورژانسی پیش اومد مجبور شدم برگردم. صبح رسیدم خونم تو تهران. موقع خواب داشتم به این فک میکردم که عروسی ۱۰ روز دیگست و من ۱۰ روز دیگه دوباره نگارو میبینم...


    نوشته: آآتیش

  • 11

  • 5




  • نظرات:
    •   Siavvvashhhhhhh
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • منتظر ادامش میمونم برای لایک یا دیسش


    •   Nazi.mirzayi3244
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • زیاد خوب نبود


    •   shahx-1
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • ما که نفهمیدیم پورن دیدی داستانش کردی امیدوارم بقیه هم نفهمن!! (biggrin)


    •   dc.petros.ghazvini9
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • اول


    •   dc.petros.ghazvini9
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • اول (biggrin) (biggrin)


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • ما به همه گفتیم کردیم
      تو هم بگو کرده
      خوبیت نداره جلو درو همساده.


      یاد دیالوگ بهمن مفید افتادم


      کیر بهمن مفید تو کونت کسکش جقی


    •   DR.KIRKOLOFT
    • 3 هفته،2 روز
      • 5

    • اخ ینی دلم خنک میشه میبینم یکی مینویسه "اول"ولی کامنتش پایین تر از بقیس جیگرم حال میاد


      خو مجبورید بنویسید که عن شید؟


    •   بچه-ای-خوب
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • آزیتا سوراخ فوری.


      شما کجا و توی چه سیاره ای زندگی میکنید که انقدر زود براتون کُس فراهم میشه اون هم دوتا دوتا!!!. اگر اینجوری بود برای ما هم الان ننشسته بودیم تا ساعت دو شب تا داستان آپ بشه بلکه یکیش خوب از آب در بیاد تا جلقی بزنیم!


    •   ali80xx
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • به نظر منکه هم جذاب بود هم سکسی.مدل نوشتنت هم جالب بود.امیدوارم تهش به هم برسین


    •   وب.گرد
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • 4 سال بود که با کسی نبودم و هیچ مردی به دلم نمینشست.
      دقیقا همینم به دل من ننشست که میخوای بقبولونی مشکل از مردا بود .نه از تو و دلت!
      کسی که 4 سال بدون رابطه هیشکی به دلش نمیشینه یا مشکلش جای دیگه هست یا...
      بدک نبود ولی تا همینجا بیشتر نخوندم راستش.


    •   R.B.behruz
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • منتظر ادامه ش هستم


    •   royaei
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • نگارشت خوب بود ؛
      ادامه اش رو بنویس ؛
      یکم گنگ بود واسم ؛
      تا بعد ؛
      موفق باشی


    •   Javane.jahel
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • تا ملیحو زیبا خوندم. ریدم توت


    •   اشی۸۵مشی
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • خوبه. منتظرم


    •   Ice_flower
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • خوب بود.
      منتظر باقی داستانت هستم.


    •   بچه-ای-خوب
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • آخیش DR.KIRKOLOFT حرف دل من رو زد!
      کیر ابن ملجم مرادی توی کون آدمی که مینویسه اول.
      اول کیر خر اول داشاق ... جایزه کیر خر طلایی رو بکنید توی کون اون کسی که میشینه تا داستان آپ بشه و بنوریسه اول.


    •   Artemisi
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • امشب همه دکتر شدن (biggrin)


    •   ehsan9705
    • 3 هفته
      • 0

    • کس شعر


    •   amir.damper
    • 3 هفته
      • 0

    • تا نصف خوندم زیاد خفن نبود:/


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو