نگاهی دوباره به فتیش

    به ساعت دیواری نگاه کرد. هنوز ظهر نشده بود. دوباره تنها و بی انگیزه بود.ناگهان زنگ در به صدا درامد و او را از جا پراند. در را که باز کرد زن همسایه طبقه بالایی را دید که منتظر ایستاده بود. شوهر ان زن در زندان بود و او با پسر نوجوانش در طبقه چهارم ان اپارتمان سکنی گزیده بود.رضا او را کامل نمی شناخت اما میدانست که با همسر خودش دوست است . اکثر روزها زن همسایه که اعظم نام داشت پیش همسر رضا می امد و با هم گپ میزدند. رضا برای اولین بار با دقت به صورت سفید و صاف اعظم که خطوط منظم و خشنی داشت خیره شد و با لکنت گفت: لیلا خونه نیست. رفته بازار. اعظم سری تکان داد و طلبکارانه گفت: پس چرا به من نگفت. خوب حالا شما تنها تو خونه ای؟ اگه عیبی نداره می خواستم از دوش حمام اتون استفاده کنم اخه اب گرمکن ما خراب شده .


    رضا تکان سختی خورد و مریضی قدیمی شهوت در یک نگاهش عود کرد . کنارکشید و با احترام اعظم را به خانه راه داد. اعظم با چادر سفید خونه تو امد و به اطراف نگاهی انداخت . خونسرد به رضا گفت: من میرم حموم یه دوش بگیرم تو هم تا لیلا میاد خونه بمون.رضا مطیعانه گوشه ای خزید. صدای خش خش لباس کندن اعظم را در حمام میشنید. نمی توانست ارام بگیرد . برخاست و ارام به پشت در حمام امد و لباسهای زیر اعظم را که جلوی در حمام بود برداشت . با هیجان به پذیرایی گریخت و شروع به بوئیدن و بوسیدن شورت و سوتین اعظم کرد. در همان احوالات خودش بود که ناگهان صدای غرش خشمگینانه ای را شنید. اعظم بالای سرش با خشم و تنفر او را نظاره میکرد. چادر سفیدش را دور هیکل درشت و سفیدش پیچیده بود.تا رضا خواست بجنبد دست سنگینش را بالا اورد و محکم خواباند در گوش رضا. بدبخت از ضرب دست اعظم زمین افتاد


    . اعظم با خشم گفت: کثافت کونی , توله سگ زن جنده با شورت من داری حال میکنی…. توی کونی ارزش نداری که تو دهنت برینم اونوقت داری با شورت کثیف من جغ میزنی… اعظم در حین گفتن این کلمات پای کلفت و سفیدش را که از زیر چادر بیرون درامده بود بلند کرد و محکم روی صورت رضا کوبید. امانش نداد و ضربات بعدی را هم پشت سر هم فرود می اورد. رضا در حالت عجیبی بود از یک طرف لگد های اعظم بیچاره اش کرده بود و از درد به خود میپیچید اما از طرف دیگر زیر پاهای کلفت وسفید اعظم حال فوق العاده ای پیدا کرده بود. کون سفید و درشت اعظم را از پایین دید میزد و کتکش را هم نوش جان میکرد.اما اعظم که دست بردار نبود با خشونت به رضا گفت : همینجا مثل یه لش دراز میکشی و صدات درنمیاد تا بیام سراغت. بعد به اشپزخانه رفت و یک سیخ کباب را روی اجاق گاز گذاشت تا سرخ شود. در همان حال با اقتدار به رضا دستور داد: شلوارت و در بیار و کون لخت به شکم دراز بکش. رضا بیدرنگ دستور او را اجرا کرد حتی فکر سرپیچی هم نیافتاد. اعظم با سیخ سرخ بالای سر او امد و زانوی سفید و لختش را پشت رضا گذاشت . سیخ سرخ را با خونسردی روی کون رضا چسباند طوری که ناله او به هوا رفت


    . اعظم با خشم غرید: خفه میشی یا خودم بکشمت زن جنده. بعد شورت کثیفش را گلوله کرد و درون دهان رضا چپاند. بعد کمربند شلوار او را دراورد و با بیرحمی مشغول شلاق زدن به کون داغ زده رضا شد. اعظم یک ربع ساعت بی وقفه او را شلاق زد.بعد همانطور که رضا را به فحش بسته بود موهای او را چنگ زد و برش گرداند. با تنفر صورتش را به رضا نزدیک کرد: کثافت ادم شدی یا بازم میخوای؟ رضا از عمد برای اینکه اعظم کارش را ادامه بدهد چیزی نگفت . همین بیشتر اعظم را خشمگین کرد . شورتش را از دهن رضا بیرون کشیدو تف غلیظی توی دهن او انداخت. رضا با حرص و لذت تف او را بلعید. اعظم نگاه نافذی به او انداخت و دوبازه توی صورت او تف کرد و باز هم و دوباره. رضا با هیجان تف اعظم را میبلعید و سعی میکرد که از دستش درنرود.اعظم با تنفر او را زمین انداخت: توی کونی لیاقتت همینه که تف و گوه منو بخوری حالا تو دهنت می رینم تا ادم بشی شورت دزدی نکنی . اعظم بالای سر رضا ایستاد و چادرش را برای اولین بار کنار انداخت . رضا جالا اندام کامل و لخت او را می توانست نظاره کند. پاهای کلفت و پستانهای گرد و بزرگ . یک هیکل ناب ایرانی. جاافتاده اما جذاب. اعظم با خشونت داد زد: دهنت رو وا بگذار همه گوهم رو باید بخوری اگه یه ذره اش بیرون بیافته تا شب سرت و تو کاسه توالت میخوابونم.


    بعد روی دهن رضا خم شد . بوی کونش نافذ و گیرا بود . رضا جالا سوراخ کون او را نزدیک لبهای خودش میدید. با ولع شروع به لیسیدن کون اعظم کرد. اما اعظم امانش نداد و فورا شروع به ریدن درون دهنش کرد. رضا فقط یک لحظه تردید کرد و بعد با لذت شروع به بلعیدن گوه قهوه ای و سفت اعظم کرد. اعظم موقع ریدن هم بهش فحش میداد: بخورش کونی . بخورش که لیاقتت همینه . زن جنده وقتی زنت میره جای دیگه میده تو هم باید تو خونه گوه منو بخوری تا به حقت برسی . کمی بعد اعظم که گوهش تموم شده بود بلند شد و به رضا نگاه کرد . رضا طوری مدفوع او را خورده بود که حتی ذره ای از ان به دهنش هم نمالیده بود. اعظم با تنفر دوباره کونش را روی صورت او گرفت: حالا سوراخشو بلیس که کامل تمیز شه . تو خوب میتونی توالت سیار من باشی کثافت. بعد بلند شد و چادرش را سر کرد و موقع رفتن تف غلیظی روی رضا انداخت و از در خارج شد. رضا از جاش تکان نمی خورد . میدونست تحقیر شده میدونست که همه دیوونه و کثافت حسابش میکنند. میدونست که هیچ کس نمیتونه درکش کنه . میدونست که همه فحشش میدن که اسم هرچی مرده بدنام کرده . اما گور پدر همه. اون لذت برده بود از تحقیر لذتی که تعداد انگشت شماری میتونند درکش کنند و بهش برسند . لذت عجیبی که فقط در انسان وجود داره : لذت تحقیر


    نوشته: مفیستوفلس

  • 3

  • 31




  • نظرات:
    •   hamid30gari
    • 4 هفته
      • 6

    • عشق من مگه داستان قبلی که نوشتی کم فحش خوردی و کم گفتن که لطف کن و دیگه ننویس که دوباره نوشتی؟
      اون اسمت خودش دوتا دیسلایک داره.
      بعدشم خیلی با فیتیش حال میکردیم از نگاه دوباره نوشتی؟بزار همون نگاه قبلی رو فعلا هضم کنیم تا بعد.
      نخونده دیسلایک
      موفق باشی؛


    •   بچه-ای-خوب
    • 4 هفته
      • 3

    • اینها نشانه زوال و بیچاره گی یک جوان ناکام و بی وجود هست.
      یا اینکه ساقی این جنساش رو عوض کرده و به جای جنس مرغوب میکنه تو کون این بدبخت فلک زده!
      نظر شما دوستان چیه؟


    •   Fe4rless
    • 4 هفته
      • 3

    • تو داستان تخمی قبلیت همه به حسابت رسیدن باز ول نمیکنی؟
      کیرم دهنت این چه فانتزیه که تو کصمغز داری.
      حیف وقتی که برای خوندن این داستان صرف بشه.
      فعلا با تعداد دیسلایک ها حال کن اسکل


    •   Kos_Namak
    • 4 هفته
      • 2

    • رید.ی دهن خودت کثافت.کس.کش.مادر.جند.ه


    •   M.s.n.p
    • 4 هفته
      • 2

    • هر چی میگردم تو فرهنگ لغتم فحشی که بهت بیاد پیدا نمیکنم میسپارم به دوستان?


    •   شواليه-ايران
    • 4 هفته
      • 2

    • اه اه اه اين اسگل كثافت باز نوشت. اومدم فقط بيام پايين ديس كنم برم يهو چشمم خورد به اينكه اعظم ميرينه تو دهن رضا! اخه كيرم از پهنا تو كونت ريدم دهنت فكرشو ميكنم تگري ميزنم


    •   Kosdat
    • 4 هفته
      • 2

    • بابا این کسشرا رو ننویسید جان مادراتون علاوه بر حال بهم زدن نگارش تخمی هم داشت خیلی هم غیر قابل باور بود زنش جای سیخ کمربند لگد کسشعرا رو نمیدید بعد حتما اعظمم لخت زد بیرون کونی


    •   Clay0098
    • 4 هفته
      • 1

    • قلم خوبی داری و من خوشم اومد لایک اول


    •   lovely_grl
    • 4 هفته
      • 4

    • اگه نگاه سه باره حتی ده بارم ب فتیش کنی باعث نمیشه ماهیت زشتش تغییر کنه احترام ب عقیده و تمایلات معنی نداره اینکه هر آدمی راه خودشو انتخاب کنه درسته ولی دلیلی نمیشه من ب فکر و علاقه ی تو نرینم


    •   shureshy
    • 4 هفته
      • 2

    • کاری ب کسشعری ک نوشتی ندارم کیرمم دهنت
      ولی دوستان لطفا به علایق هم احترام بگذارید دلیل نداره به این انگل مادر فاکر انقد فش بدید ناراحت میشه میره دوباره گوه میخوره عه


      ن به تبعیض علایق ???


    •   MS.S.
    • 4 هفته
      • 2

    • هی میخوام بگم هر کی یجوری لذت میبره
      هیچی نگم...
      ب طرز فکر بقیه احترام بذارم
      درک کنمممممممممم
      لنتیییییی نمیذاری تو که ، اخه بوی کون نافذ و گیرا (dash)
      اخه لنتییییییییییییی اخه یذره احساس غرور نداری تو
      واقعا واقعا واقعا اگه همچین تمایلاتی اونم تا ایننن حددد داری باید پیش دکتر بری اینو دارم جدی و بدون کنایه بهت میگم
      مازوخیسم بودن مشکلی نداره ولی تا یه حدی
      این قشنگ یه مشکله اخه
      امیدوارم فقط یه داستان باشه و هیچکس اینحوری نباشه
      ولی اگه واقعا تمایلاتت اینه لطفاا خواهشاااا و التماسااا یه مشاور برو میتونه کمکت کنه ♡


    •   Mr.BiSexual
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • لذتی که به سلامتی بدن ضربه بزنه، لذت نیست

      خریته


    •   mehrankaraj
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • منم دلم میخاد برا یه دختر فتیش کنم


    •   Sepidarsal
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • دوتا پیرسگ کنار هم


    •   Mahyar543
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • داداش عاااالی بود حرفای بقیه رو ب کیرت بگیر اگر قرار باشه حرفشون برات مهم باشه هیچوقت به ازادی نمیرسی


    •   behnam32
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • تراوشات ذهنی کثیف یک بیمار جنسی !
      بهتره هرچه زودتر تو بخش اعصاب و روان بستری بشی
      امثال تو واسه جامعه مضر و خطرناکن


    •   Doroti
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • (sick)


    •   Koshti.pars
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • آخرش که نوشتی لذت تحقیر منظورت خودتی!؟
      خب اوسگل سری قبل کم بهت توپیدیم چرا خودت رو مسخره میکنی
      خب ننویس بیشعور
      ریدم تو لذت هات
      تو توهماتت
      قوزمیت
      با تشکر


    •   Pussyeaterfoot
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • کیر سیروس خیر اقدم و شمشیر گلادیاتور های رمی یه راست تو کونت مرتیکه اومدی داستان نوشتی یا خزعبلاتی که شبا ننه بزرگت برات تعریف کرده رو سرهم کردی کیرم پس گردنت برات ارزوی کونگشادی بیش از حد در حد پارگی و این جور چیزا میکنم چون یه ساعته مارو اسیر داستان بشدت ملتزمانه و بشدت کیری و بشدت تخماتیکت کردی کیر انوشه تو کونت کیر رکس (دایناسور معروف ماقبل تاریخ) تو ستون فقراتت اگه قول بدی ننویسی برات یه بسته صابون لوکس میخرم تا همه شو تو کونت بکنی مرتیکه جقی کیونی


    •   MASIӇA
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • اعظم که گوهش تموم شده بود...:|


      کاری به کسشعرات ندارم فقط کاش جای این رضای فلک زده بودم تا طوری این تو پر خانومو جر میدادم که از درد نتونه تا مدتی گُهشو ببینه!
      مشخصاتشم که کلا باحال بود.
      درشت و تو پر و جاافتاده و مهمتر از همه بداخلاق!(biggrin)
      عجیب حشری‌ان زنای بداخلاق!(biggrin)


    •   mariii_a
    • 3 هفته،6 روز
      • 2

    • به كجا داريم ميريم !
      من سعي ميكنم به همه تمايلات جنسي احترام بزارم ولي اين ديگه غير قابل تصوره !
      فقط از ي ذهن بيمار چنين چيزي بر مياد! (hypnotized)


    •   Ice_flower
    • 3 هفته،6 روز
      • 1

    • این دیگه واقعا دیس داشت درک کنید شما هم


      کسی که از تحقیر شدن لذت میبره کمبود های زیادی داره و اصلا بویی از عزت نفس نبرده.


    •   Mahdi076
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • داداش فقط یه نصیحت...
      از موتوری جنس نگیر قاطی داره


    •   Nazi.mirzayi3244
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • عجب


    •   m...h...a...
    • 3 هفته،5 روز
      • 0

    • بی شعور اینا چیه نوشتی؟؟اولش انگار داشتی انشا می نوشتی بعد اومدی خونه خاله..این کثافت کاریارو هم دیگه اینجا ننویس...دیسلایک


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو