نگین، دختر كوچولو

    موضوع مربوط به چند سال پیشه دقیقا مطمئن نیستم شمارشو چجوری پیدا كردم ولی بعد یه مدت كه باهم بودیم فهمیدم سوم دبیرستانه كه كه بعدا فهمیدم اول بوده! ولی به استایلش نمیخورد ١٨ كمتر باشه ... من اون موقع دانشجو بودم باهم قرار گذاشتیم میگفت قلیون میكشه من زیاد با قلیون حال نمی كنم، بهر حال باهم رفتیم قهوه خونه یكی از دوستاشو كه اسمشو یادم نمونده هم با خودش آورده بود. قیافه خوبی داشت بی بی فیس و لاغر بود، سینه هاش زیاد بزرگ نبود ولی رونا و پاهای توپولی داشت، چون اونجا نقطه قوتش بود رو تخت قهوه خونه كه نشسته بودیم جلو مانتوشو وا گذاشته بودو یه جور نشسته بود كه تحریك كننده بود و ساقشو می تونستی ببینی.
    با وجود سن كمی كه داشت كاملا حس میكردم كه قبلا با یه پسر حداقل یه حالی رو كرده ولی از گفتنش تفره میرفت. قهوه خونه یه لژ داشت كه پله می خورد میرفت پایین. جز ما سه تا كسی پایین نبود، چند بار دوستش كه میخواست با دوس پسرش بحرفه رفت بالا، نگین كنار من نشسته بود دستمو گرفته بود منم با دستای كوچولوش بازی میكردم چند بار دستمو تا رو بازوهاش بردم هیچی نمیگفت، حس میكردم خجالت میكشه...
    بار بعدی كه دوستش رفت و واسه چند دقیقه تنها شدیم لبامو بردم سمت لباش مقاومت كرد، من حس كردم ناز میكنه چون خیلی جدی نبود، لبمو كه دوباره نزدیك لباش كردم از دستام كه پشت شالش بود یه لرزش كوچولو تو بدنش احساس كردم، حس كردم دوس داره ولی اونجا كه كاریش نمیشد كرد...
    واسه چند ثانیه لبشو گذاشتم تو دهنم و یه دستم رو ساق پاهاش بود ، خلاصه اون روز جز لب بازی از رو مانتو یكم سینه هاشم فشار دادم، البته بعد اینكه بار اول لبشو خوردم دوستشو كه قرار بود باهم برگردن خونرو پیچوند تا بشه بیشتر بهم لب بده.
    اون روز حس كردم حال كرده، یه مدت همدیگرو درست حسابی ندیده بودیم و قاعدتا هیچ رابطه ای نداشتیم...
    باهمدیگه تلفنی حرف میزدیم فهمیدم رفته تهرانپارس خونه خواهرش، از اونجا كه من مكان درست حسابی نداشتم چون خونشون آپارتمانی بود و میشد یكم باهم تنها باشیم راضیش كردم كه میام میبینمت اونم گیر داد كه آبجیش می فهمه یا دومادشون میاد خلاصه من بی خیال نشدم
    قرار شد تو پاركینگ خونه آبجیش ببینمش... ساعت ١ و نیم راه افتادم، تقریبا ٢ و نیم رسیدم در خونه خواهرش. به نگین زنگ زدم كه بیاد پایین. درو زد و رفتم تو... ٢تا راه پله داشت یه آسانسور، دیدم داره از پله ها میاد پایین. اومد توی پاركینگ بزرگتر از دفعه قبل به نظر می رسید!. یه تی شرت عروسكی پوشیده بود ولی بیشتر دیدن ساپورتش منو تحریك كرد....
    لامصب شلوارش خیلی تنگ بود اینقد كه میشد شرتشو از روی شلوارش دید، اینجوری پاهای توپولش تو چش میومد. وقتی دیدمش بغلش كردم گونه هاشو بوسیدم و باهم نشستیم روی پله های سمت راستی یكم حرف زدیم...
    از اونجا كه میدونستم دفعه قبل لب بازی و مالیدن سینه هاش بهش خیلی حال داده خواستم ایندفه بجای اینكه كاری كنم ازش بخوام تا اینجا خلوته باهم حال كنیم. صورتشو زیاد آرایش كرده بود، ندیده بودم اینقدر به چشم و لباش دس بزنه. فكر میكنم خواهرش آرایشش كرده بود، خوشگل شده بود.
    مخصوصا لباش كه یه رژ صورتی براق روش زده بود با یه خط لب تیره تر...
    دستشو گرفته بودم روی پله ها بهش گفتم: نگین كسی نیست دوس داری باهم حال كنیم؟ گفت: نه نمیخوام باید زود برم بالا خواهرم شك میكنه. گفتم: برو یه بهونه واسش بیار... راستش راس كرده بودم و حس سكس با یه دختر ١٦ - ١٧ ساله اذیتم میكرد ولی چون تجربش نكرده بودم بلاخره راضیش كردم تا بالا بره و برگرده...
    وقتی برگشت بغلش كردم و به سمت دیواره پله ها هلش دادم، مثل دفعه اول نبود مقاومت میكرد، میگفت فقط لب بگیر به سینه هام دست نزن. منم چسبیدم بهش و لبامو گذاشتم روی لباش... ازش خواستم تا لبامو زبون بزنه انگار دوست داشت بعد اینكه چنبار اینكارو واسم كرد وقتی كه داشتم لباشو میخوردم زبونشو به زور میكرد تو دهنمو درش میاورد...
    بعد چند دقیقه اونجوری لبامو خیس كرده بود حسابی راس كردم، دستمو بردم روی شكمش یهو خودشو كشید عقب گفت بسه... من تحریك شده بودم حس كردم هنوز اونقدر تحریك نشده بدون اینكه به حرفش توجه كنم لباشو با زبونم خیس كردم، چونشو، گردنشو، دیدم فقط نگام میكنه...
    با دست راستم محكم گردنشو گرفتم دهنمو بردم سمته گوشش كه یه گوشواره ی كوچولو هم داشت، خودشو بدجور كشید عقب كه من حس كردم اونجوری میشه تحریكش كرد.
    یه ماشین اونجا بود، یه سمند بود همینجوری كه بغلم بود پا شد كه خودشو بكشه عقب چسبوندمش به سمنده...
    خودمم سفت بغلش كردم شروع كردم به خوردن گوشاش... گوشاشو با گوشواره هاش میك میزدم كه حس كردم داره آروم تر میشه ولی انگار دوس داشت كه مقاومت كنه... انگشتمو گذاشتم تو دهنش ازش خواستم میكش بزنه. نگاه كردن به قیافش تو اون حالت بیشتر تحریكم میكرد...
    دستمو دوباره بردم روی شكمش با انگشتام كه هنوز خیس بود نافشو مالیدم سعی كردم این كارو ادامه بدم چون همون لحظه بهم اجازه داد سوتینشو از زیر لباسش بدم پایین یهو شانس ما صدای ریموت در اومد كه سری مجبور شدم ببرمش تو راه پله تا اینكه طرف ماشینشو پارك كنه ٥ دقیقه ای طول كشید...
    یه حس خاصی بود اینكه نشستم رو پله ها اونم نشست رو پام... این حس بهم حال داد كه اون ترسیده بود، منم سفت چسبونده بودمش تو بغلم جوری كه سینه هاشو با آرنجم فشار میدادم...
    صدای آسانسور اومد بعد چند لحظه دوباره همه جا ساكت شد... سكوت حس شهوتمو بالاتر می برد... فهمیدیم طرف رفته، نگین میخواست بره، ترسیده بود....
    دوباره چسبوندمش به ماشینه، بی اختیار زیپ شلوارمو وا كردم و كیرمو كه بدجور راس شده بود با دستام كشیدم بیرون، چون بهم خیلی نزدیك بودیم نمیتونست ببینتش ولی وقتی درش آوردم روی بدنش كه تا روی ناف تیشرتشو بالا زده بودم حسش كرد با تعجب نگام میكرد اون لحظه با نگاش خیلی تحریك شدم لبمو رو لبش گذاشتم كه نتونه چیزی بگه، با دستام ساپورتشو تا یكم روی زانوهاش كشیدم پایین حس كردم میخواد گریه كنه، قیافش یه جوری شد...
    بدجور راس كرده بودم با دستش لبه ی شورتشو گرفت كه ندمش پایین منم كیرمو بردم سمت دستش و با دستم دستشو آوردم كه واسم بگیرتش. انگار كه اولین بارش بود... سفت گرفته بودش ازش خواستم واسم خیسش كنه اولش امتناع كرد ولی بعد دستشو برد سمت دهنش كه دستشو خیس كنه یكم واسم مالیدش دستای كوچولوش بیشتر حال میداد و كم كم حس میكردم اونم میخواد...
    بهش قول دادم كه نگین نمیخوام باهات كاری كنم!
    قبول نكرد كه به شرتش دس بزنم ولی بالاخره بعدش آروم شرتشو هم تا رو زانو كشیدم پایین ازش خواستم پاهاشو ببنده تا لای پاهای گوشتیش تلمبه بزنم... اول كه نفهمید میخوام چیكار كنم ترسیده بود. منم آروم كیرمو بعد اینكه یكم به چوچولش مالیدم گذاشتم لای پاهاش...
    داغ و سكسی بود، صدای نفساش رو شونم حشریم میكرد... لاله ی گوششو یكم لیس زدم پرسیدم دوس داری؟ بازم كتمان میكرد كه میخواد و گفت بسهههه دیگه...
    سعی كردم حشریش كنم كیرمو تا ته دادم بالا پاهاشو با دستام بستم و تند تند عقب جلوش میكردم كه یهو دیدم داره با دستاش بشتمو ناخن میكشه بدنش داشت میلرزید نتونستم خودمو نگه دارم وقتی دیدم داره ارضا میشه حس كردم آبم داره میاد لبمو گذاشتم رو لبش و آبمو ریخم لای پاهاش... اینقدر تحریك شده بود چند دقیقه تو بغلم میلرزید، منم با دستم واسش مالیدم و گوشاشو خوردم تا ارضا شد. جالبه كه سر همین داستان چند روز باهم قهر بودیم تا دوباره آشتی كردیم.


    نوشته: یاغی

  • 15

  • 27




  • نظرات:
    •   TheBitchKing
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • تو که راست میگی برا همین نمیگم اونجای ننه آدم دروغگو.
      ولی اونجای ننه آدم بچه_باز


    •   shahx-1
    • 1 هفته،2 روز
      • 19

    • دفعه بعد که خواستی تو ساختمون حال کنی اول اسانسور رو چک کن اگر دکمه قرمزی داره که بکشی به سمت بیرون از جاش در میاد اون ترمز اسانسوره بین دو طبقه توقف کن تو اسانسور راحت کارتو بکن بعد هم خلاص البته نگاه کنن اسانسور دوربین نداشته باشه.
      یا اینکه از دختر بخواه کلید انباری مربوط به واحدشون رو کش بره برین تو انباری مربوط به واحد مسکونی خواهرش حال کنین امن و راحته خرجش دو تا زیر انداز بیمار و یا یه تیکه موکته.......


    •   saeedno15
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • طرفو برای بار دوم میدیدی بعد میگی ندیده بودی انقدر به چشم و لباش دست بزنه؟؟ اول اینکه توی اون خونه هیچکس نبود که تو راحت توی پارکینگ لاپایی زدی؟ دوم اینکه خواهرش چجوری شک نکرد به اینکه واسه چی اینهمه وقت توی پارکینگ خونشون بوده؟ پس نتیجه میگیریم اینا تراوشات مغز جقیته (biggrin)


    •   zamankhan400
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • بچه بازی مزخرفه


    •   masih_roma
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • باید غلط نگارش و املایی رو حداقل کمتر کنی
      اینجوری داستانت بهتر شاید نشه ولی حداقل فش کمتر میخوری


    •   ali80xx
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • اولا که به هر حال درسته
      دوما امتناع!!؟سبک های نوشتاری رو قاطی نکن تو داستان
      سوما نه کسی ازدراومد تو ساختمون نه کسی خواست بره؟!!دیگه درین صورت نمتونستین خودتونو جمع کنین


    •   hesam.mashhad
    • 1 هفته،2 روز
      • 8

    • باید بچه بازها و لاشی هایی مثل تورو تو پارکینگ گیر آورد، تا دسته بهشون جا کرد بعد وقتی که از درد چشمشون خیس بود و از ترس به خودشون میلرزیدن به این فکر کرد که قطعا اون اشکه شوقه و اونم لرزش ارضا شدنتونه!!


      دهنت آسفالت! یادت نمیاد چجوری شمارشو گیر آوردی بعد عکس تیشرتش یادته؟؟؟


    •   بچه-ای-خوب
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • همش راست کردی راست کردی راست کردی!!!
      معلومه یک بچه عقیم و ضعیم در مسائل جنسی هستی که عقده راست کردن داری.
      غصه نخور عزیزم تو هم خوب میشی.


    •   Prometheuss
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • اینکه فکر کردی طرف میخواد و داره حال میکنه و... همش تفکر ذهن مریض تو بوده! عملا باید تگ تجاوز بخوره داستانت


    •   Prometheuss
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • شاه ایکس لعنتی کاربلد (rolling) خب حق داشتن بهت لقب شیطان دادن دیگه (biggrin) این آموزشاتو تاپیک کنی قول میدم خلق الله دعات کنن (rolling)


    •   Cleverman1358
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • باز این دهه هشتادی ها حادثه آفریدن
      کم کم دارم بهشون آلرژی پیدا میکنم


    •   فرفريسم
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • منو شوهرم هم موقعي ك نامزد بوديم تو پاركينگ خونمون يه ستون داشت پشت اون ستون كارمونو كرديم كسي هم نيومد واقعا البته فك كنم نصفه شب بود ياد اون افتادم (biggrin)


    •   کارخودشونه...
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • داداچ اول خود قلیونو چرب کن
      بعدشم اهالی قسمت لژ رو


      بعدشم اگه چیزی موند بمال در خودت


      باقی مراحلم که بلدی


      اگه نه ! دوستان میگن بهت


    •   off_boy
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • خب بي ناموسِ خوار كمبه تويي كه حتي سوژه جقتم كامل نيست و نميدوني شماره دختري كه به قول خودت باهاش سكس كردي رو از كجا گير آوردي گوه ميخوري مياي داستان مي نويسي.كدوم دهات زندگي ميكنيد كه پاركينگ آپارتمان دوربين مدار بسته نداشت!!!
      جقي پلشت،ديس...


    •   namber001
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • چرت بود
      بکنم از ارومیه کلفت کلفت ابم دیر میاد کردهستم بازوج بودم ازارومیه و اطراف بکن خاستید فقط خصوصی ج میدم


    •   Jeefri
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • فقط يك جمله اولو خوندم اصلا كاري به داستانت ندارم اضلا ندارم فقط بخاطر طرز نوشتنت مي گم كس ننت ننه جنده حرومي


    •   Sepehr_2000
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • من یه بار تو راه پله خونه دوستم(جاکش مکان نمیداد) با یه دختر همین سنی بمال بمال راه انداختم میخواستم بکنم تو چراغ راه پله روشن شد صدای پا اومد


    •   kokarostam
    • 1 هفته،2 روز
      • 9

    • کم‌عقل


      اول از هرچیز شاشیدم توی عقل و درکت. اولش فهمیدی که کلاس سومه، بعدش فهمیدی که کلاس اوله، بعدش دیدی استایلش به هجده میخوره و آخرش هم تشخیص دادی شانزده سالشه، شاشیدم توی قوه‌ی فهم و تشخیص کیریت که نفهمیدی طرف کیه. ولی همین که توی پارکینگ به ماشین تکیه دادید و دختره فرار کرد و صاحب ماشین اومد کونت گذاشت جالب بود، بقیه داستانت توی کونت. سردر این خراب شده رو بخونید، نوشته بچه‌ها نیان توی سایت. هر بچه جقی کون نشسته میاد اینجا جق میزنه میره. شاشیدم توی طفولیتتون


      ها کـُ‌کا


    •   sexybala
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • کوس گفتی ای کوس گفتی مثل یک کسخول گفتی


    •   mohamadtenha
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • اخه چی بگم به تو خودت را دانشجو گذاشتی بوس از لب کنیم زبونم را تو دهن هم کنی الاغ سن بالا هم اینکار را نمی کند که این بچه کنه بعدش به زور بکنی توی ان خونه که رفت و امد هست خوب شد بقیه ان نخواندم دیگه ننویس احترامت گرفتم چیزی نگفتم دفعه بعدش خودت دانی تازه دوستان هم به تو کم فحش دادن


    •   Caboos1
    • 1 هفته،1 روز
      • 5

    • آلزایمر داری کونکش؟
      شماها چه جوری حس میکنید طرف حداقل یه بار با یه نفر بوده
      یه عزیز دلی هم تو یه داستان یه زنه 45 ساله رو تا دیده گفته جندست تو هم که اینجور
      قطعا نسبت بسیار نزدیکی با طرف دارید


    •   R.B.behruz
    • 1 هفته،1 روز
      • 5

    • تو یه چیز موندم، میگی اول میگی به قیافه ش زیر ۱۸ نمیخورد و بعد میفهمی ۱۶ سالشه، بعد میگی خیلی بی بی فیس بود، به کسی میگن بی بی فیس که از سنش کمتر نشون میده، ما الان کدوم رو قبول کنیم ازت؟!!!
      ضمنا طفره اینطوریه با ت نیست


    •   هیچکاک
    • 1 هفته،1 روز
      • 8

    • "اومد توی پارکینگ بزرگتر از دفعه قبل به نظر میرسید!"


      فقط من فکر میکنم بابای دختره اومده تو پارکینگ یا شماهم همین فکرو میکنید؟


    •   Nima_21sant
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • کاری به راست و دروغش ندارم ولی سکس یواشکی خیلی حال میده
      منم توی عکاسی دوستم با دوس دخترم سکس کردم خیلی چسبید


    •   Asim_Rastaan
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • هر دیس یه کیره که توو کونت داره میره
      دوستان دیس رسید به صدتا،
      بدونین بسشه و سیره
      البته جامونده ها حواله‌ش کنن اگه دیدن خیلی گیره


    •   hmd5165
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • در طول این مدت ممه هاشو مالیدی سایزش ۸۵ نشده یعنی؟؟
      تاسف باره


    •   hamid30gari
    • 1 هفته،1 روز
      • 6

    • دمت گرم اسم طرف رو یادت نیست حتی یادت نیست شمارش رو از کجا آوردی بعد ریز به ریز عشق بازی رو یادته ولی با اینا مشکلی ندارم.
      مشکلم اینه که میخوای بکنی چرا میچسبونیش به ماشین مردم.تو نمیدونی ماشین های ایرانی بگوزی غر میشه؟؟؟
      رفتنی اصلا نگاه کردی که به سمنده چیزی شده یا نه؟؟؟
      نکته بعدی هم اینکه چرا به رنگ سمنده اشاره نکردی؟؟؟
      قدیمی بود یا ای اف سون؟؟؟
      رینگ داشت نداشت؟رنگ چی؟؟؟،جلو عقب پلمپ بود؟
      تو حتی نگفتی طرف قصد فروش داره یا نه،اگه میفروشه چند گذاشته؟؟؟
      واقعا متاسفم برای این همه کم کاری.حداقل ایندفعه رفتی اونورا ببین هنوز دارش یا نه.
      ممنون میشم خبر بدی.


    •   haniyeam
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • )))) ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮﯼ ﭘﺎﺭﻛﯿﻨﮓ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﻓﻌﻪ
      ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ ﺭﺳﯿﺪ .! ﯾﻪ ﺗﯽ ﺷﺮﺕ ﻋﺮﻭﺳﻜﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ
      ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﯾﺪﻥ ﺳﺎﭘﻮﺭﺗﺶ ﻣﻨﻮ ﺗﺤﺮﯾﻚ ﻛﺮﺩ ....
      ﻻﻣﺼﺐ ﺷﻠﻮﺍﺭﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻨﮓ ﺑﻮﺩ ﺍﯾﻨﻘﺪ ﻛﻪ ﻣﯿﺸﺪ ﺷﺮﺗﺸﻮ
      ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺷﻠﻮﺍﺭﺵ ﺩﯾﺪ(((کصششششششر


    •   bijan0191
    • 1 هفته،1 روز
      • 4

    • من داستانو نخوندم ولی کامنتارو خوندم جو گرفت منو منم یه فحشی بدم اخه کونکش کیرم تو کونت کس و شعر نگو بابا


    •   Teymyr9898
    • 1 هفته،1 روز
      • 3

    • از دیسلایکها باید بفهمی که همه نگاهشون بهت بده و تورو مثل یه حرومزاده بچه باز دختر خراب کن میبینن.برو خجالت بکش


    •   Love1375
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • بد نبود ولی جوری نگارش شده بود همه راضی نبودن دیگه
      قلمتون پر مهر


    •   royaei
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • نگارشت تا حدودی خوب بود و همین که ویرایش کرده بودی و غلط های املایی و تایپی نداشتی جای تشکر داره ؛
      به نظرم داستانت واقعی بود اما کار خطرناکی کردی ؛
      اگر کسی میدید یا میفهمید آبروی اون دختر بیچاره و خواهرش حسابی میرفت ؛
      یه لحظه فکر کن که اگه کسی میفهمید چی میشد ؟
      موفق باشی


    •   jalalmousavi123
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • دمت گرم به قران دفعه اول تو لژ از طرف لب گرفتی بعد ساق پاشو دست زدی بعد لب گرفتی ؟؟؟؟
      خب کسخل جومونگ نما ۵۰تومن میدادی به صاحب لژ همونجاهم اون لاپایی رو میزدی دیگه داشتانو انقد کش دارش نمیکردی


    •   Hossein_jalili
    • 6 روز،11 ساعت
      • 0

    • چجوری ابتو ریختی لای پاش؟؟؟ من یه بار لاپایی زدم ابم داشت میومد خودمو چسبوندم بهشم ابم تاز اون ور پاهاش ریخت زمین چرا کس میگی اخه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو