نگین

    .
    یه نمه باد خنک میومد ، فضا اروم بدون هیجان ، رو تخت کنار استخر ، صدای آب تو حال مستی ، دم دمای غروب ، حس خوب و قابل وصف .
    چشمم به نگین ، رو تخت کنار استخر باغ ، حرکاتش تو استخر دنبال میکردم ، (عمقی نداشت ولی قابل شنا کردن بود) ، چقدر با آرامش شنا میکنه و چقدر هماهنگ ، مایو خوشگل با ترکیب رنگ زیبا به تن داشت . تمام اجزای بدنش تو این مایو خودنمایی میکرد ،" (پاهای کشیده ، نسبتا چهارشونه ، کون خوش فرم گرد ورزشکاری ، موهای کوتاه مشکی ، سینه خوش فرم گردالو)" ؛ کنار استخر هرزگاهی لبی تر میکردم و از وجودش لذت میبردم ، هردو مست بودیم .
    (نگین دختر ۲۸ ساله شیطون ، سکسی و با لوندی غیر قابل وصف ، عاشق آب و شناگر حرفه ای ، بدن سکسی و ورزشکار ، ساده و بی الایشی بود اجزای ساده صورتش همگونی خاصی داشت که من شیفتش شده بودم) .
    ........از پله های استخر رفتم تو آب ، با لوندی مخصوص خودش امد به طرف من ، انگشت جفتمون تو هم گره شد و حس خوبی شروع شد، بغلش کردم ، دستم دور کمرش بود ، جفت دستش دو طرف صورت من ، پاهاش دور کمر من ، چشم تو چشم بودیم ، نوک بینی جفتمون بهم متصل بود ، ارتباط چشمی داشتیم ، حرفی زده نمیشد ، فقط نگاه و نگاه و نگاه ، بالاخره لب باز کرد :
    + : دوستت دارم رضا
    جوابی نداشتم ولی عکس العمل خوبی داشتم ، لبای خوشگلی داشت ، خوردم خوردم و خوردم ، زبون هردو تو هم گره شده بود ، شیطنتش گل کرد و یکدفعه زد به شنا ، خماری جالبی بود ، اتتظارش نداشتم ولی حرکتش جالب بود با زیرکی :
    + : چیه رضا ، تو خماری موندی ، انتظارش نداشتی
    - : خوشحال نباش نگین ، اخرش گیر میوفتی
    ....... با لوندی خاص از پله استخر رفت بالا ، تمام حرکتش برانداز کردم ، نگاهم به حرکت بدنش ، به فرم کونش گره خورده بود ، دو پیک سنگین ریخت و امد کنار استخر دراز کشید ، هنوز سنگینی پیک قبلی تو چشمم بود بهش نه نگفتم ، یه پا خم یه پا کشیده و یه قوس خاصی تو کمرش انداخت طوری که کمرش با استخر فاصله گرفته بود ، یواش یواش لرز خنکی هوا به تنش نشست ، سینه هاش تو مایو شنا لرز داشت ، نگاهم خیره شد ، وقت مناسبی بود انگار همه چی برنامه ریزی شده بود ، دو دستم رو سنگ لبه استخر گذاشتم یه مقدار بالاتر از سطح اب امدم ، لب گرفتم و خوردم و خوردم ، چشماش بسته شد ، خمار بود ، کمرش بیشتر قوس گرفت بیشتر از زمین فاصله گرفت ، صدای نفسش بیشتر شد ، خودشو کنترل کرد و من تو اب پرت کرد ، شوکه شدم ، آمد تو آب ، دو پیک به سلامتی زدیم ، چشماش خمار بود و مست ، دستش جمع کرد رو لبه استخر گذاشت و سرش رو دستش و چشماش بسته حالت خواب ، حس شهوت همه وجودش گرفته بود ، پشتش به من بود ، آروم نزدیک شدم بغلش کردم ، دستم رو شکمش بود ، اروم حرکت میدادم ، دهنم جلوی گوشش بود صدای نفسم بیشتر کردم ، دیونش کردم ، هرزگاهی پشت لاله گوشش لیس میزدم ، گردنش لیس میزدم ، دستم خیلی اروم به زیر سینه هاش رسید ، از روی مایو گردی سینشو لمس میکردم ، چشماش بسته بود ، صدای نفسش بیشتر شد ، های هوی بیشتر اومممممم بیشتر :
    + : رضا لعنتی ه ه ه
    - : جون رضا
    + : دیوونم کردی ه ه ه ه
    +: رضا اوه ه ه ه ه ه ه ه ه
    اروم بند گره خورده مایو را از دو طرف باز کردم ، مایو رو آب شناور شد و بدن لختش تو دستم بود ، هنوز پشتش بهم بود ، دستش آورد پشتش و کیرم از داخل مایو لمس کرد :
    + : مایوتو در بیار
    مایو خودم در آوردم ولی خودش کیرم گذاشت بین کونش ، سینه هاشو گرفتم ، اهش بلند شد ، شدت ضربان قلبش حس میکردم ، دستش گذاشت لبه استخر ، سرش به سمت صورتم عقب تر آورد تکیش و فشارش به من بیشتر شد ، با فشاری که خودش به من میداد کیرم به سوراخ کونش بیشتر فشار می آورد و شهوتیش میکرد ، دستمو بردم پایین به مالش کسش ، لبای کسش بین انگشتام بازی میکرد و حسش روانییش ، موهاش تو صورتم بود :
    + : رضا میخوا ه ه ه م
    آهش میفهمیدم ، آروم چرخید ، دستش دور گردنم حلقه کرد ، با چشم خمار و مست نزدیک شد و لب گرفت ، کیرم بین پاهاش جا دادم ، با یه حرکت پهلوش گرفتم و نشوندمش لبه استخر ، لبه استخر جای واسه سکس و مالش نبود از حسش بیرون میومد ، امدم بالا ، جلوتر از من حرکت کرد ولی دستش تو دستم بود چشمم به حرکت و لرزش کونش ، روانیم میکرد ، رفتیم به سمت صندلی لبه استخر ، برگشت با نیم نگاهی چشمکی پروند ، کنار لبش خنده ظریفی سکسی بود ، انگار از همه کارای من راضی بود از عجول نبودن از اینکه بهش فرصت دادم خودش انتخاب کنه که چیکار کنه ، رو تخت پشت به من نشست و با دستاش لبه پشت تخت و گرفت و پشت به من داگی شد ، روش خیمه زدم و اروم کیرم کردم داخل کسش ، سینهاش تو دستم بودم تلمبه ها بیشتر شد ، اهش بلندتر شد :
    + : اممممم رضا ه ه ه ه اوه ه ه
    ، بازوهاش گرفتم و با عقب و جلو کردن ملایم بدون ضربه و نگه داشتن کیرم داخل کسش شهوتش بیشتر کردم ، به ارضا شدن نزدیک بود ، دستش تکیه گاه سرش بود و تو حس شهوتش با اوه ه ه فراوون زیر لب :
    + : رضا لعنتی دوستت داره ه ه ه م
    ..................


    Nikolfidas


    نوشته: رضا

  • 17

  • 10




  • نظرات:
    •   Ajakh
    • 1 ماه
      • 0

    • قلمتو گاییدم (wanking)


    •   shahx-1
    • 1 ماه
      • 9

    • اگر قبلش دوستت نداشت و با هم نبودید لخت تو استخر باغتون چیکار میکرد؟؟ اینجاش مبهم بود. ولی بقیش خوب بود دفعه بعد کاملتر بنویس.......


    •   بچه-ای-خوب
    • 1 ماه
      • 1

    • ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه


      ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه


      ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه


      ه ه هندونه زیر بغلِت پستونه...
      خخخ اما بد نبود بجز اصطلاحاتی که این روزا خیلی توی داستان ها بکار میره و دیگه خز شده مثل گره خورد یا دماغم به دماغش متصل شده بود! با چی متصل بود؟ انگشتام با انگشتاش گره خورده بود! آیا گره کور بود؟
      در کل بد نبود.


    •   عشقبازمست...
    • 1 ماه
      • 2

    • الان که فکر میکنم میبینم با داستانت کلی از حقارت ها و بدبختی ها و ستم ها و ظلم هایی که به ما ملت بدبخت شده چقدر کم شده و دردها و آلام ما چقدر کاهش پیدا کرده و قلم شیوات چقدر باعث تسلی دل های شکسته و جریحه دار شده و کسایی که زن و زندگی و روزگار درشون گذاشتن چقدر باهاشون همدرد شده ایی ازت ممنونن
      ازین که داستانی نوشتی برای زندانی های بی گناه و بی جرم که دستگاه ظلم و جور حاکم و داروغه و قاضی شارع ها سالهای سال آزگار در سیاهچالها پوسیده اند و ازیادها رفته اند چقدر بابت دل رحیمت ممنوندارت شدیم
      ازینکه آخر قصه نگذاشتی ما بی مخاطبان حرفمان رو نزده باشیم و تو تنها ناجی ما حرف دلمان را زدی و مانند دیگران با مشت و چکمه های آهنین بر دل و دهانمان نکوبیدی و مرحم و درمان دردهامان شدی ممنونیم
      قلمت خیلی قوت دارد تورو بخدا باز هم بنویس و ازینکه از ما مینویسی و باز هم خواهی نوشت خدارا هزاران بار برای چون تویی روز و شب بر سر نمازهای چندگانه در قنوت ها و رکوع و سجودها همچون خدایان سپاسگزاریم.


    •   Lilgunism
    • 1 ماه
      • 4

    • خداوند جقیان را دوس نمیدارد


    •   james84hetfield
    • 1 ماه
      • 3

    • توصیف اندام و حرکات و همه چیزایی که اول داستان آوردی مال زمانیه که اون شخص رو برای اولین بار داری میبینی نه برای کسی که توی زندگیته. با عرض معذرت به نظرم کلا تصور درستی از داستان و نویسندگی نداری


    •   royaei
    • 1 ماه
      • 3

    • نگارشت تا حدودی خوب بود ولی کامل نبود ؛
      یجواریی داستانت ناقص بود ؛
      دوست دخترت بود خانومت بود یا همسایه با ....؛
      آخرش هم که نصفه تموم کردی ؛
      قراره بقیه اش رو خودمون حدس بزنیم ؟
      موفق باشی


    •   R.B.behruz
    • 1 ماه
      • 2

    • دوست عزیز اول داستان با اینهمه جمله کوتاه و بریده بریده بدون حروف ربط ( را، و ، .....) زیبا نبود حسی شبیه تلگراف به آدم دست میداد، ولی در کل پتانسیل نوشتن دارین، موفق باشید
      لایک ۳


    •   Cleverman1358
    • 1 ماه
      • 3

    • بنگاهی آروتیک نویس ندیده بودیم که اونم دیدیم.
      کاملا مشخصه که تازه شروع به نوشتن کردید
      نه لایک و نه دیسلایک
      موفق باشید


    •   Artemisi
    • 1 ماه
      • 1

    • کس کردن این همه آب و تاب نداره که


    •   Deanmorgan
    • 1 ماه
      • 2

    • داستانت یکم حال و هوای فیلم long lost رو داشت در اوج قشنگی و رویایی بود ولی بی هیجان یکم موضوعش کمرنگ بود درست مثل همون فیلم long lost
      انشاالله در داستان های بعدی موفق تر باشی


    •   ali80xx
    • 1 ماه
      • 3

    • منکه اصن نفهمیدم چی شد


    •   dr.ali5260
    • 1 ماه
      • 4

    • این داستان منو یاد دنیس لاو(اسطوره منچستر یونایتد) زمانی که در منچستر سیتی بازی میکرد و به تیمی که عاشقش بود یعنی منچستر یونایتد،گل زد و باعث سقوط این تیم به لیگ دسته یک انگلیس شد،انداخت و بعد از بازی کلی اشک ریخت.......!!!!


    •   Cukur
    • 1 ماه
      • 3

    • معلومه بعدش از خاب پریدی ک ارضا شدن اون و خودتو ندیدی اووووووه لعنتی جقی


    •   mehdi.sssss
    • 1 ماه
      • 3

    • سینه هاش تو مایوش بود ؟؟؟ (ok)


    •   lovely_grl
    • 1 ماه
      • 4

    • ulداستانت خوب بود و پر احساس نوشای البته ی چندجا ایراد نگارشی کوچولو داشت ک مهم نیس خیلی


    •   Sara19901370
    • 1 ماه
      • 0

    • من نادر زند هستم ۳۸ ساله متاهل از تهران
      از اونجایی که متاسفانه با همسرم مشکل جدی دارم دنبال یک دوست دختر تلفنی و چتی میگردم که همدیگه رو از تنهایی در بیاریم و در عین حال مزاحم زندگی هم نشیم. اگه خانم یا دختری مایله با هم رابطه داشته باشیم لطفا خصوصی پیام بده.
      ممنونم


    •   m...h...a...
    • 1 ماه
      • 3

    • دوس نداشتم...به نظرم خیلی باید روی نگارشت کار کنی...این خوب نبود...البته دیسلایک ندادم ولی واقعا لایق لایک هم نبود..موفق باشی


    •   Scott12
    • 1 ماه
      • 4

    • قضیه چیه؟ چرا برای یک داستان بی ارزش اینهمه تعریف کردین؟
      خطاب به نویسنده: آقا رضا سلام. از کاندوم استفاده نکردی پس سامی حق داره فحش کش کنه شما رو. من وقتی میام تو این سایت انتظار دارم که بیشتر کسانی که داستان رو آپلود میکنن همسطح یا بهتر از نویسندگانی مثل lovely و نیوشا و شاه ایکس و سپیده 58 و... باشن. وقتی این انتظار رو دارم و داستان شمارو میبینم اون موقع هستش که اعصابم بهم میریزه. حرف من اینه یا بنویس بهتر از اینها یا کلا از شهوانی برو. خداحافظ


    •   Caboos1
    • 1 ماه
      • 3

    • تو روحتون
      همون اول که گفتی رو تخت کنار استخر بودی منتظر بودم بگی پستونم فلان و کونم بهمان
      در آوردم بزنم متوجه شدم سیبیلی
      همون اول بگید مردید آدم برنامه ریزی کنه
      دیگه با نگین زدم حلال کن


    •   LMNOP7
    • 1 ماه
      • 2

    • محتوا خوب بود ولی نگارش به هیچ وجه!!


    •   hamid30gari
    • 1 ماه
      • 8

    • بنظر من خیلی فس فس کردی و خیلی زیادی به داستان شاخ و برگ دادی.تو داستان دیگه هربار که نفس میکشی رو هم نباید بیاری که.خواننده خسته میشه و بی خیال داستان میشه.


    •   bigdick3
    • 1 ماه
      • 0

    • بد نبود لایک دادم


    •   parto_banoo
    • 1 ماه
      • 0

    • توصیفاتت اصلا خوب نبود یجورایی باعث شد چندشم شه


    •   Nikolfidas
    • 1 ماه
      • 0

    • دوستان و عوام شهوانی من فقط تلاش کردم اتفاقی که افتاده را به اشتراک بگذارم چون لذتی که واسه من بود واسه شما هم باشه و اینکه بخوام همه جزییات اینکه چطور امده و کی هست زیاد مهم نیست مهم اینه که خودتون تو سرایط و مکان قرار بدین و لذتش ببرین وگرنه من نه نویسنده هستم نه اهل نویسندگی و هم اینکه اهل خوندن رمان نیستم پس از نظر نگارش صفر و مخاطب خاص : انگار کس مغزهای که از بیغیرتی و گایش خواهر و مادر و مادر زن میگن به شما بیشتر جذب میشه - عوام شهوانی من داستان نویس نیستم من فقط اون اتفاق خشگل با شما به اشتراک گذاشتم


    •   Nikolfidas
    • 1 ماه
      • 0

    • مخاطب خاص
      کسی نمیتونه واسه دیگران تعیین تکلیف کنه، یادت باشه تو دنیای واقعی خوب و بد کنار هم هستن اگه بد نباشه خوب پیدا نیست پس اگه قرار باشه اون چند نفری که اسم اوردی ماندگار باشن باید ما باشیم که اونا جلوه کنن در ثانی من داستان نویس نیستم که ذهنیت خودم را داستان کنم من فقط اتفاق که افتاده اشتراک گذاشتم و یادت باشه اونا داستان و رمان نویس هستن نه من که واقعیت ماجرا را توضیح دادم پس یه تفاوت بین ماها هست ثالثا امدن تو شهوانی و یا رفتن از شهوانی به اختیار خودمه نه تصمیم شما و همچنین او کسی که چندشش شده انگار سکس با محارم بیشتر واسش دلچسبه یا اون مردی که از کون دادنش با افتخار توضیح میده و اخرش اینکه اونکه میخواد قلم منو بگاد پس بگاد چون قلم ما سوراخ نداره


    •   Gayaneh
    • 1 ماه
      • 0

    • حاج رضا قلمت خوبه استعداد خوبتر شدن هم داره ولی هنوز راه درازی داری ،کمی بیشتر تو حوزه اروتیک بخون موفق باشی


    •   Jackofalltrades
    • 1 ماه
      • 0

    • رضااااااااااااا ه ه ه ه ه ه ه ه


      دیگه ننویس رضااااااااااا.


    •   Irnjbr456
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • همین قدر دلاور خسته نباشی


    •   یک.عدد.دهه.شصتی
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • درود به همگی
      برام جالبه بدونم کیا مثل من هستن
      کلا داستان رو دو دقیقه ای میخونم و هی رد میکنم
      کامنتها رو با دقت میخونم حال می کنم ?


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو