نیلا معشوق سکسی من

    با سلام ارشام هستم
    این خاطره که میخوام براتون تعریف کنم یکی از هزاران خاطره سکسی من با عشقم هست
    من بدنم سبزه چهار شونه قدم 180 عشقم نیلا جون یه بدن سفید سینه های بزرگ سفت و خوشگل داره بدنش واقعا بی نظیره
    یروز که خسته از سر کار برگشتم خونه نیلا جونم با خوش رویی درو روم باز کرد بعد سلام و احوال پرسی وارد که شدم یه ماچ خوشگل از لباش کردم .گفت بفرما گفتم خانوما مقدم ترن جلو که راه افتاد از پشت یه نیگاه بهش کردمو گفتم به به امشب قراره حال کنم چون یه لباس سکسی بدن نما از اون لباسای توری سرهم تنش کرده بود.رفتم تو دیدم بساته شامو اماده کرده سریع یه دوش گرفتمو اومدم سر سفره بعد شام حالابماند چقدر سر شام با هم شوخی کردیمو خندیدیم نیلا گفت امشب یه سورپرایز برات دارم گفتم عشقم تو همیشه برای من سورپرایزی یه خنده ی شهوتی کردو گفت امشب میخوام ارزوتو براورده کنم گفتم به به خیر باشه که بلند خندیدو گفت خیره عزیزم پرید بغلم و شروع کرد به ماچ و بوسه بعد چند دقیقه ماچو بوسه های بچه گونه یواش یواش حرکت هاش اهسته شد با چشمای نیمه باز شروع کرد به لب گرفتن موهای بلند و شرابی شو چنگ زدم گفتم تو که کشتی منو دوباره همون لبخنده ریز رو صورتش نقش بست گفت بریم اتاق همونجوری تو بغلم بلندش کردمو لب تو لب بردمش تو اتاق اروم گذاشتمش رو تختو شروع کردم به خوردن لباش دستان رو بدنش میلغزیدو کل بدنشو نوازش میکردم بعد اروم سرمو هدایت کرد سمت کس خوشگلش یه کس خوشگل که زیر یه شورت صورتی پنهون بود اخه لباس یه سرش جوری بود که قسمت کس وکونش باز بود شورتو اروم زدم کنارو دیدم
    اون کس خوشگلش حسابی باد کرده شروع به لیس زدنش کردم نیلا سرمو با دوتا دستش گرفته بودو کسه شو به دهنم فشار میداد منم از اینکه با کارم باعث لذت بردنش میشدم خوشحال بودم دستمو انداختم زیر کون خوش فرمش با کپل های کونش ور رفتم اخه واقعا عاشق کونش بودم چند باری سعی در افتتاح کردنش داشتم ولی همیشه نافرجام بود اخه کیرم براش خیلی بزرگ و کلفت بود و نیلا تحملش و نداشت . همینجوری مشغول بودم که صدام کرد با صدای لرزون گفت بیا بالا رفتم روش چشماش نیمه باز بودو رنگش سرخ شده بودشروع کرد به لب گرفتن و همزمان شلوارک و شورت منو در اورد با کیرم بازی کرد پاهاشو باز کرد رفت وسط پاهاش در گوشم گفت عشقم امشب میخوام به ارزوت برسونمت و بهت کون بدم بهترینو حشری کننده ترین جمله بود برام بوسش کردمو گفتم ارزوی من داشتن تو عشقم کیرمو برد سمت کسش و با سر کیرم شروع کرد به مالیدن کس و چوچولش منم بی کار نموندمو سینه هاشو خوردم هر چند دیقه یه بار کیرمو میکرد تو کسش و باز میمالید به کسش نفساش تند شد سرمو فشار داد رو سینش کیرمو تا ته کرد تو کسش فهمیدم که ارضا شده واقعا از ارضا شدنش لذت میبرم یه کم
    که تو اون حالت موندیم اروم کیرمو از کسش کشیدم بیرون بوسم کردو برگشت چهار دستوپا رو تخت قمبل کرد اومدم کیرمو بکنمت کسش گفت عزیزم امشب کونم کیر میخواد میدونستم به خاطر من داره بهم کون میده چون میدونست واقعا عاشق اون کونشم
    گفتم مطمعنی با عشوه گفت بکن تا منصرف نشدم با اب کسش و کمی تف دور سوراخ کونشو خیس کردم شروع کردم به بازی باهاش اروم کیرمو فشار میدادمو میومدم عقب با هزار زورو زحمت سر کیرمو کروم تو کونش واقعا تنگ بود منتظر موندم تا کمی عادت کنه چند بار تا این مرحله پیش امده بودیم ولی نیلا نتونسته بود تحمل کنه
    حالشو پرسیدم گفت خیلی درد داره ولی امشب میخواد همشو تو کونش جا کنه بعد چند ثانیه اروم شروع کرد به تلنبه زدن منم محوه تماشای کونش بودم اون کون سفید و گرد که حالا سوراخش به اندازه ی کیرم باز شده بود ماهیچه های کونش به شدت به کیرم فشار میاورد منو به لذتی وصف نشدنی میرسون فقط قربون صدقش میرفتمو لرزش کونشو تماشا میکردم واقعا داشت درد میکشید ولی من از فتح کونش لذت میبردم کیرمو تا ته میکرد تو کونش از زیر تخمامو گرفته بود تو دستش سرشو برگردوند طرف منو با چهره ای مملو از درد بهم گفت ابتو بیار عشقم دارم میمیرم از درد با چند تا تلمبه دیگه ابم اومد همشو تو کونش خالی کردم کیرمو کشیدم بیرون و بسته شدنه سوراخ کونشو که حسابی باز شده بود تماشا کردم اروم پیشش دراز کشیدمو ازش تشکر کردم میدونستم به خاطر من این همه دردو تحمل کرده عاشقش بودم عاشقتر شدم


    نوشته: ارشام

  • 4

  • 2




  • نظرات:
    •   mamadkaraji
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • نمیدونم چرا احساس میکردم تکراری هستش


    •   nilajooni
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • چرا نیلا؟‌
      چرااااا؟؟؟؟؟


    •   Odimidit
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • نمیتونی یه چیز جدید ارائه بدی؟کونش واقعا تنگ بود؟


    •   mohmednsery.951
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • باباانقدرکوس شعرننویسید


    •   ehsan balae
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب بود من خوشم اومد،شاد باشید


    •   shaokahn98913
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • جای پیشرفت در نوشتن داره


    •   مسیحی۰
    • 5 ماه،1 هفته
      • 1

    • مقدمه شو خوندم،بلافاصله فهمیدم هیچ پخی نیستی !
      چون (یکی از هزاران خاطره ی سکسیت) همراه بالحنت، خودش با مخاطب حرف میزنه وآشکار کننده رگ به رگ وجودته.
      ناشیگری از وجودت میباره،‏
      چه در داستان چه در زندگی.‏


      تلخی حرفم رادرحقیقتش،بیاب‎ ‎‏.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو