هدیه دختر کون صندوقی همسایمون

1396/06/14

سلام دوستای عزیز شهوانی داستانی که می خوام واستون تعریف کنم مربوط میشه به چهار سال قبل که اولین سکس من محسوب میشد با دختر همسایمون هدیه اون موقع من 20 سالم بود با دخترای زیادی دوست شده بودم ولی سکس نداشتم خونه هدیه اینا طبقه بالای ما بود چند باری تو راه پله دیده بودمش قد متوسط سینه های کوچیک و یه کون صندوقی ولی قیافش خیلی خوشگل و تو دل برو بود هدیه دو سالی از من کوچیکتر بود خیلی ازش خوشم میومد ولی خب جرات نمی کردم بهش پیشنهاد بدم میترسیدم قبول نکنه و بدتر داد و بیداد را بندازه تو در و همسایه ابروم بره یه چند وقتی تو کفش موندم و بالاخره گفتم اینجوری نمیشه بش پیشنهاد میدم یا قبول می کنه یا رد دیگه
خلاصه روزای پاییز بود تازه از دانشگاه قبول شده بودم یروز بعد کلاس نشسته بودیم با رفیق صمیمیم تو پارک که هدیه خانومم با یکی از دوستاش تو پارک بود یکم نشستیم که دوستش بلند شد رفت اینم پاشد که بره رفیقم گفت الان وقتشه پاشو شماره بده بهش الان ندی معلوم نی دیگه کی یه همچین فرصتی پیش بیاد پشت سرش راه افتادم ب خروجی پارک نرسیده صداش کردم با اینکه زیاد شماره داده بودم ولی واقعا پاهام داشت میلرزید صداش ک کردم وایساد سلام احوال پرسی کردم و بش گفتم من از شما خیلی خوشم میاد و این حرفا شماره رو گرفتم طرفش اولش قبول نمی کرد یه چند دیقه ای رفتم رو مخش ک با اکراه شماره رو گرفت یه نفس راحت کشیدم و برگشتم پیش دوستم دو سه روزی ازش خبر نداشتم نه دیدمش نه زنگید نه چیز دیگه گفتم حتما واس اینکه شرمو کم کنه شماره گرفته بعدش انداخته دور روز سوم حوالی ساعت ده شب یه شماره ناشناس بهم اس داد جوابشو دادم چند تا اس دادیم ک فهمیدم هدیه اس با هم دوست شدیم یه مدت تلفنی میحرفیدیم بعدش قرار بیرون گذاشتیم چند وقت باهم بودیم تازه راضی شده بود ک دستشو بگیرم یه چند ماهی گذشت یکم بهم وابسته شدیم تو راه پله که گاها روبرو میشدیم یه بوس یا نهایتا یه لب اونم با اکراه ک خیلی طول میکشید دو دیقه میشد خلاصه همینجوری سر کردیم تا یروز خونه ما خالی شد دقیق یادم نیس واس چی ولی مطمئن بودم یه سه چار ساعتی تنهام بهش اس دادم ک خونه تنهام میشه بیای خونه تا راحت لب بازی کنیم که با واکنش و مخالفت شدیدش روبرو شدم حتی نزدیک یه هفته باهام قهر کرد و حرف نزد تا بعد یه هفته دوباره مخشو زدم و اشتی کردیم سر این خونه اومدن و این چیزا دائم بینمون بحث بود تا اینکه به زور راضیش کردم بیاد خونه ولی ازم قول گرفت ک فقط لب و بوس چاره ای جز قبول کردن نداشتم خلاصه یروز ک خونه خالی شد خبرش کردم اومد دل تو دلم نبود اولین باری بود ک با یه دختر تو خونه تنها میشدم اومد تو پریدم بغلش کردم بردمش تو اتاق نشستیم رو تخت و دستمو حلقه کردم دور گردنش و خوابوندم رو تخت شروع کردم لباشو خوردن اولش همکاری نمی کرد ولی دید ناراحت شدم اونم همکاری کرد خواستم دستمو بکنم تو لباسش ک سینه هاشو بمالم دستمو محکم گرفت و گفت قرارمون این نبود کاری نکن ک بار اول و اخرم باشه ک میام خونتون به همون لب راضی شدم دلم نمی خواست پل های پشت سرم خراب شه راستش دوسشم داشتم یکم ادامه دادیم پاشد رفت بعد اون قضیه رومون بیشتر وا شده بود اس و جوکای سکسی می فرستادیم بهم چند باری خونمون خالی شد و اوردمش خونه ولی فقط در حد لب و مالیدن از رو لباس خلاصه به زور راضیش کردم ک دفه بعد مانتوشو دربیارم خونه ک اوردم سریع بغلش کردم و شالشو از سرش کندم همون دم در یه لب اساسی گرفتیم و رفتیم تو اتاق نشستیم رو تخت زود مانتوشو در اوردم ک مبادا پشیمون نشه گفت ارومتر دیوونه مانتو پاره شد چقد هولی ندید بدید راستم می گفت خب تاحالا ندیده بودم مانتوشم کندم و خوابیدم رو تخت اونم رو من خوابید لباشو می خوردم و کمرشو می مالیدم گاها دست می کشیدم به کونش واکنشی نشون نمیداد یکم لب گرفتیم و من خوابیدم روش لباشو می خوردم و سینه هاشو می مالیدم ک لباسشو دادم بالا اول گرفت لباسشو نذاشت ولی گفتم فقط همین یبار ک قبول کرد لباسشو در اوردم و سوتینش از جلو باز میشد باز کردم که دوتا سینه اندازه پرتقال افتاد جلوم گرفتمشون و می مالیدم و لبامم گذاشتم رو گردنش که همون لحظه چشاشو بست فهمیدم رو گردنش خیلی حساسه گردنشو خوردم و اروم اروم لیس زدم اومدم پایینتر تا بالا سینه هاش لیسیدم لیسیدم رسیدم به سینه هاش نوک سینه شو با لبام می گرفتم و زبونمو می چرخوندم دورش چشاش کاملا بسته بود و یه اه خفیف و ناز می کشید سینه هاشو خیلی خوردم و روش مکث کردم می چسبوندم بهم و وسطشونو لیس میزدم اومدم پایینتر شکمشو لیسدم دور نافشو لیسیدم زبون می کردم تو نافش و بازی میدادم دیگه نوبت شلوارش بود ولی خب چطوری مگه میذاره در بیارم دستمو بردم سمت دکمه شلوارش ک مث برق پرید و گفت اینیکی دیگه نه نمیذارم ولی من سکس می خواستم تو کف بودم چند بار خواهش کردم ولی اصلا زیر بار نرفت خیلی خورد تو ذوقم اومدم بالا و از پشت بغلش کردم لبامو گذاشتم رو گردنش و سینه هاشو گرفتم تو مشتم باز چشاش خمار شد گردنشو لیسیدم و یه دستمو از رو شلوار گذاشتم رو کوسش چیزی نگفت یکم از رو شلوار مالیدم اومدم دستمو بکنم تو شلوارش باز دستمو گرفت گفت امین نه اروم در گوشش گفتم اذیت نکن دیگه خانومم که در کمال ناباوری ول کرد دستمو تو کونم عروسی بود دستمو کردم تو شورتش انگار کوره بود داغ داغ خیس خیس یکم واسش مالوندم و همزمان گردنشو می لیسیدم دیگه صداش بلند شده بود دستمو اوردم بیرون دکمه شلوارشو وا کردم چشاشو وا کرد با اون چشای خمارش و صدای گرفتش گفت خیلی پررویی و یه لبخند نشانه رضایت نشون داد منم یه بوس از لبش گرفتم و رفتم سراغ کوسش واقعا واس من ک تا حالا از نزدیک ندیده بودم عالی بود یه کوس کوچولو تر تمیز خیس از این فیلما یاد گرفته بودم ک بخورم سرمو نزدیکش کردم بوی خوبی میداد ولی چندشم میشد اما چاره ای نبود رفتم جلو تر و کوسشو باز کردم زبونمو کشیدم لاش که یه ااااااااه بلند کشید صداش کلا چندش و این چیزارو از یادم برد واقعا حشری شده بودم هدیه بدتر از من نزدیک ده دیقه ای واسش لیسیدم ک احساس کردم حالتش عوض شد صداش بلندتر شد بدنش داشت میلرزید ترسیدم فک کردم چیزی شده که سرمو فشار داد به کوسش و داد کشید ادامه بده چندتا لیس دیگه زدم که محکم لرزید و ارضا شد حالا دیگه نوبت من بود خودشم فهمید پاشد نشست دستشو انداخت دور گردنم یه بوس کرد و گفت عالی بود دوباره به کمر خوابید پاهاشو انداختم دور گردنم یکم کرم زدم سر کیرم یکمم به سوراخ اون سرشو گذاشتم دم سوراخش یکم فشار دادم تو ک درکمال ناباوری دیدم همش تا خایه رفت تو تازه فهمیدم نامرد اینکاره بوده واس ما داشته ادا تنگارو در می اورده اصلا هم تو صورتش اثری از درد نبود کیر من خیلی بزرگ و کلفته ولی خیلی راحت تو کونش قبول کرده بود دیدم درد نداره شروع کردم تلمبه زدن اولش اروم بود ولی بعد تند تر محکمتر میزدم با هر تلمبه سینه هاش بالا پایین میشد و همین صحنه دیوونم می کرد سینه هاشو گرفتم تو مشتم و نوکشونو بازی میدادم اینم مثل پورن های برازرز اه و ناله می کرد یکی از سینه هاشو ول کردم و دستمو گذاشتم رو کوسش چوچولشو می مالیدم اصولا ابم دیر میاد یه ده دیقه ای میشد تلمبه میزدم کم کم نزدیک بود بیام تلمبه هامو شدیدتر کردم ک ابم اومد و با فشار خالی کردم تو کونش کیرم کم کم داشت کوچیک میشد کشیدم بیرون و خوابیدم کنارش چوچولشو هنوز می مالیدم که ده ثانیه بعد من اونم دوباره لرزید و جیغ کشید و واس دومین بار ارضا شد خوابیده بودیم کنار هم چند دیقه ای بی حرکت فقط زل زده بودیم به چشای هم بعد دوباره یه لب ابدار گرفتیم لباساشو تنش کردم ازش تشکر کردم اونم منو بغل کرد و ازم تشکر کرد ک خیلی عالی بود و یه لب دیگه بعد اروم کفشاشو پوشید و رفت منم سریع رفتم تو تراس و یه سیگار روشن کردم ک به جرات می تونم بگم بهترین سیگار عمرم بود بعد اون جریان منو هدیه نزدیک چهار بار باهم سکس کردیم ولی بخاطر شغل بابا هامون ک نظامی بودن ما منتقل شدیم پایگاه هوایی بوشهر و اونا موندن پایگاه تبریز و از هم جدا شدیم یه مدت تلفنی در ارتباط بودیم ک کمرنگ و کمرنگتر و اخرسرم قطع شد رابطمون از بوشهرم ک برگشتیم خیلی سراغشو گرفتم کسی ازش خبر نداشت از یکی از دوستاشم شنیدم که ازدواج کرده و دیگه سراغشو نگرفتم از همه دوستای گلم ک داستانمو خوندن ممنونم امیدوارم ک خوشتون اومده باشه از کساییم ک داستان مورد پسندشون نبود عذر می خوام و خواهش دارم ک فحش ندن ممنون از همه دوستان

نوشته: امین تبریزی


👍 24
👎 7
44044 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

649982
2017-09-05 21:27:31 +0430 +0430

ساعت دو نصف شبه چشام باز نمیشه که بخونمش ولی چون تبریزی هستی لایکو دادم ?

0 ❤️

649992
2017-09-05 21:37:42 +0430 +0430

خوب و بیشتر به واقعیت میخورد لایککک

0 ❤️

649993
2017-09-05 21:37:57 +0430 +0430

عشق بچه های تبریز ;)

0 ❤️

650028
2017-09-05 22:38:55 +0430 +0430
NA

چن وقتیه تو این سایت داستان میخونم و واقعا فقط و فقط ب عشق کامنتای zeus و shadow69 و خوش غیرت میام ??? حرف ندارید

0 ❤️

650049
2017-09-05 23:33:59 +0430 +0430

Axe jadide ana ro gozashtam. Baba benevisin chikaresh doost darin bokonin in koono

0 ❤️

650058
2017-09-06 04:15:08 +0430 +0430

حالا تو که کون کردی ولی ناموسن یه روز با شوهرش ببینیش می تونی تو چشم هاش نگاه کنی؟ سواله ها سرزنشت نمی کنم واقعا سواله برام. داستانتم خوب بود خسته نباشی حداقلش جقی بازی در نیاورده بودی غلط املایی اینا خیلی کم داشت. کلا لایک (clap)

0 ❤️

650074
2017-09-06 06:07:19 +0430 +0430

بابا کیر کلفت، بابا دیر انزال،
بابا، بیست دقیقه تلمبه میزنی
کون طاقچه ای کجا بود الان؟

0 ❤️

650082
2017-09-06 06:53:04 +0430 +0430

بنظر واقعی بود، چون من دیدم تو این خونه سازمانیها خبلی خیلی از این اتفاقعها رخ میده.

1 ❤️

650096
2017-09-06 07:37:29 +0430 +0430
NA

ﺷﺎﻋﺮ ﻣﯿﻔﺮﻣﺎﯾﺪ :
ﺻﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﻳﺎﻗﻮﺕ ﻫﻢ ﺭﻧﮓ ﺧﻮﻧﺖ
ﺑﺎ ﻧﻈﻢ ﻭ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻳﻜﺠﺎ ﺗﻮ ﻛﻮﻧﺖ

1 ❤️

650097
2017-09-06 07:38:10 +0430 +0430
NA

amin.njm فدای شما?

0 ❤️

650106
2017-09-06 10:26:00 +0430 +0430

زیادی واقعی بود داستانت،، تا آخر نخوندم… خخخخخ

0 ❤️

650108
2017-09-06 10:43:16 +0430 +0430

نگارشت بد نبود …
میتونستی بهتر بنویسی, جزئیات رو بهتر شرح بدی …
یکم شبیه واقعیت نوشتی
اگه سعی کنی مطمئنم میتونی بهترشو هم بنویسی فقط نیاز به تمرین بیشتر داری …

لایکو بهت میدم که تشویق بشی بازم بنویسی البته من روی بهتر از این حساب کردم اگه میخوای بعدیرم اینطوری بنویسی ننویس…

حالا جدا از اینا کون صندوقی چیه ؟ یکی به من بگه کون صندوقی چیه ؟ ?

0 ❤️

650113
2017-09-06 11:08:22 +0430 +0430

اسم داستان ک ریده باشه خود داستانم همونه

0 ❤️

650139
2017-09-06 14:17:53 +0430 +0430

اینهمه بزرگان میگن استفاده از گلنار باعث خلاقیت میشه…بفرما اینم نمونش ? کیون صندوقی

0 ❤️

650370
2017-09-07 11:27:39 +0430 +0430

تخیلی بود ولی من خوشم اومد ازش ممنون

0 ❤️

650428
2017-09-07 19:39:37 +0430 +0430

من نمیدونم اینا چطوری کس راحت می خوره تو پستشوندتو پست مادهر می خوره پولیه

0 ❤️