هرزه مبارز

    ماشین بوق زنان کنارش می ایستد
    +خانومی امشبو با هم باشیم؟
    عاشق این واژه است (خانومی) این را که بشنود خام میشود، شل میشود،قیافه و وضع مالی دیگر برایش مهم نیست سر قیمت و شیرینی دیگر چانه نمیزند او عاشق این کلمه است گویی ضعف های گذشته اش را می پوشاند بی توجهی ها، کم مهری ها، حس بد به حساب نیامدن همه فراموش میشوند.
    پولکی نیست برای پول تنفروشی نمیکند بیشتر برای کسب توجه و محبت و این که برای خود اسنقلال دارد حق انتخاب دارد و مسیح به او افتخار میکند که به عنوان یک زن آزاد است همچنین از حس جامعه ستیزی که به او دست میدهد خوشش میاید در ذهن خود به این فکر میکند که با این کار خود چه ضربه بزرگی به نظام میزند مانند نوجوانی که صندلی های اتوبوس را از بین میبرد او نیز شاید در ذهن خود چنین تصوری دارد
    سوار ماشین میشود.
    جوانک تازه کار است، جمله ای هم که در ابتدا گفت را نیز از دیگران آموخته ولی از اینجا به بعدش نمیداند چه کار کند تند تر میرود و لایی میکشد با این که تا به حال این کار را نکرده همراه با دلهره ای فرمان را ناگهانی میپیچاند و در ذهن خود بر این اعتقاد است دل دختر را برده اما دخترک در جایی دیگر سیر میکند
    اینکه برای مهمانی چه بپوشد که جلوی دختر دایی اش که تازه از استامبول برگشته و لباس هم خریده کم نیاورد تازه دختر های خاله هم هستند آنها هم به طور حتم حسابی تدارک دیده اند مطلبی تازه یادش میافتد و لبش را گاز میگیرد؛اگر لباسی که برای عقد پسر عمه اش خریده بود برایش کوچک شده باشد چه اصلا ممکن است دختر خاله ها آن لباس را به یاد آورند ناخوداگاه دلشوره میگیرد.
    جوانک میخواهد سر بحث را باز کند ابتدا کمی ضربان قلبش بالا میرود سپس با حس ولخرجی رو به دخترک میکند و میگوید: چی میخوری گلم؟
    گلم کلمه ی دیگری از فهرستی که دخترک دوست دارد با ان ها خطاب شود برایش لذت بخش است ته دلش قلقلک میشود پسرک که منتظر جواب است با اضطرابی که حالا کمی فروکش کرده میگوید: نگفتی عشقم چی میخوری؟
    باز ته دل دخترک قنج میرود
    بعد از خوردن ابمیموه که دخترک آ شاتوت سفارش داده چون با لاک هایش ست است به خانه میروند
    دخترک روی مبل مینشیند، با این جای کار به به خوبی آشناست پسر ها ابتدا پذیرایی مختصری میکنند بعد کم کم لب میگرند و بعد ادامه ماجرا البته احساسی هایشان،که جمعیت قلیلی را هم شامل میشوند
    البته در منطقه کاری او اینچنین است
    خیلی ها سمت بوسه هم نمیروند یک راست میروند سر اصل مطلب دخترک هم اینگونه راحت تر است هم وقتش زیاد تلف نمیشود هم کار هایی که زیاد دوست ندارد انجام نمیدهد.
    از دوستش ‌شنیده طرف های اسلام شهر از این خبر ها نیست اکثرند خاله اند و جا افتاده البته او انها را ج.ن.د.ه مینامد
    مردان هم احساسی نیستند یعنی نه وقتش را دارند نه حوصله اش را، هر چه گفتند هم باید انجام دهی پس استقلال چه میشود؟
    برابری زن مرد کجا میرود؟
    از نظر او مردان اسلام شهر مردانی پست اند که زنان را چون ابزارمیبینند.
    از بوسه خوشش نمیاید اکثراً دهانشان بوی سیگار میدهد یا مسواک نزده اند
    آخر دخترک کمی وسواسی هم هست از بزاق دیگران چندشش میشود در ضمن معتقد است بوسه برای کسیست که دوستش داری علاقه روی وسواس تاثیر دارد کم رنگش میکند ولی گاهی مجبور است
    از قضا این بار هم پسرک احساسیست
    از سریال های اچ بی او چیز هایی یاد گرفته البته جدای از پورن هایی که در هاردش دارد البته فانتزی هایی هم از کته گوری سایت های پورن در نظر دارد دوست دارد همه را امتحان کند.
    فوت فتیش نیست البته تا به حال امتحان نکرده ولی از فوت جاب بدش نمیاید به پا‌های سفید دختر نگاه میکند لاک قرمز، انگشتانی به اندازه و بسیار خوردنی، حس فوت فتیشش تقویت میشود.
    بی دی اس ام هم دوست دارد ولی جرئت مطرح کردنش را ندارد در ذهن او این کته گوری مال افراد ثروت مندی است که هیچ چیز برای آن ها مهم نیست و هر روز حس شهوت خود را با یک دختر ارضا میکنند چه زندگی رویایی ای
    دخترک تا به حال فوت جاب انجام نداده است یعنی راستش اصلا با ان انچنان اشنا نیست شاید از دوستش در دبیرستان چیزی شنیده باشد ان هم گنگ و همراه با شرم.
    دخترک س.ا.ک هم نمیزند چندشش میشود اگر خیلی اسرار کنند شاید با کاندوم.
    از عقب هم نمیدهد آخرین بار دوست پسر ناشی اش در دبیرستان حسابی گریه اش را در اورده بود نه خود لذت برده بود نه دخترک البته بعد از آن هم راننده سرویس مدرسه اش تلاش کرده اما برای ادمه دار ماندن رابطه به لاپایی رضایت داده بود.
    سرش در گوشی است، دارد استوری دوستش را که تولد گرفته میبیند فارق از جایی که در آن قرار دارد.
    از دید بزرگ تر ها هنوز خیلی بچه است البته خودش این را رد میکند و میخواهد اثباتش کند ولی شاید راه را اشتباه انتخاب کرده است.
    جوانک دیگر تحمل ندارد از راست کردن طولانی مدت دردش گرفته
    گلویی صاف میکند تا توجه دختر را جلب کند سپس لب خندی میزند و میگوید: عشقم شروع کنیم؟
    دخترک مانتو اش را در می اورد شالش که خیلی وقت است افتاده،زیاد اعتقادی به آن ندارد
    چند وقتیست هشتک چهارشنبه های سفید را دنبال میکند چند بار هم با سر باز در خیابان ظاهر شده اما چون محله را برای اعتراض خود اشتباه انتخاب کرده خیلی زود سوارش کرده اند
    جوانک دوست دارد خودش لباس های یارش را‌ در بیاورد ابتدا به سمت لب هایش میرود دخترک مقاومتی نمیکند با این که چندشش میشود
    همین طور که لب میگیرد در این عالم نیست سعی میکند بلوز دخترک را هم در بیاورد که با جراحت گوش دخترک مواجه میشود اخر گوشواره اش به لباس گیر کرده موضوع سریع فراموش میشود
    حال به صحنه ای مواجه شده که وصفش را زیاد شنیده است
    دخترک پستان های ژله ای دارد سفید با نوکی صورتی چیزی که پسر در خواب هم نمیدید ابعاد مهم نیست زیبایی اش چشمگیر تر است البته در ابعاد هم دخترک کمی ندارد به اندازه است لب ها دیگر فراموش شده، پستان واجب تر است نمیداند ببوسد، گاز بزند یا بمکد چه کند او و این همه خوشبختی محال است در آخر با یک گاز صدای دختر را در می آورد. شورت جفتشان خیس شده، دخترک را نمیداند ولی مال او از داخل ماشین خیس است.
    پاهای دخترک زیبایند انگشتان پایش را در دهانش میکند دخترک تا به حال چنین حسی ‌را تجربه نکرده حس خوبی که با قلقلک همراه است مکمل و تمام کننده این لذت مالش واژن است که دخترک خود بر عهده میگیرد
    ناخن هایش همیشه کوتاه است که موقع مالش زیاد اذیت نشود دخترک دیگر مهمانی و لباس دختر دایی و بقیه موارد را فراموش کرده، او در رویا سیر میکند حال دست پسر نیز به کمک دختر امده پسر که از لذت بردن دخترک حس غرور و حرفه ای بودن کرده با وجد و تلاش بیشتر به کار خود ادامه میدهد
    دخترک از خورده شدن پایش خوشش امده.
    حال که دختر کامل لخت شده همچون اسیری در دست پسر میماند پسر با چشمانش دختر را میدرد بعد از لیسیدن واژن و فروبردن انگشتانش در آن آلت خود را در ان فرو میکند البته بعد استفاده از کاندوم، دخترک در این مورد شوخی ندارد همیشه یاد معلم زیستشان می افتد که از بیماری های مقاربتی و ایدز میگفت همچنین از ریخته شدن منی درونش چندشش میشود
    حس مبهمی است شاید بهترین حس دنیا دوست ندارد هیچ وقت تمام شود از ترس از دست دادن این حس تکان نمیخورد بی تحرک مانده لذت میبرد از ان فضای تنگ و گرم شاید به الت خود حسودی میکند مطمئن نیست ولی هر چه تلاش میکند به یک دقیقه نمیرسد، پسرک ارضا میشود با حس شرم و خجالت.
    برای دخترک عادیست اوهمیشه قرار نیست لذت ببرد همین که به هدفش رسیده کافیست
    پول را می گیرد و وارد آسانسور میشود میداند که همیشه قرار نیست لذت ببرد ولی خوشحال است، او یک آنارشیست است او یک تابو شکن است، بلی او در ذهن خود یک مبارز است شاید روزی واقعا به آن تبدیل شود ولی فعلا درچشم دیگران فقط یک هرزه است مانند خاله های اسلام شهر هرزه ای که از چشم هم جنسان خود رزل و در چشم جنس مخالف چون ابزاری برای ارضای شهوت.
    پایان


    نوشته: elpachoo

  • 25

  • 7




  • نظرات:
    •   elnaz99
    • 4 روز،15 ساعت
      • 0

    • چند خط اول رو خوندم جالب ب نظر میرسه
      حس خوندن نی بقیه شو فردا میخونم نظر میدم ?


    •   Sassanid-Knight
    • 4 روز،15 ساعت
      • 3

    • من که لایک کردم شاید نثرش یکم بد بود
      ولی پیامی سرشار از حس مبارزه طلبی داشت
      مبارزه با بدبختی و هرزگی که اسلام برای این سرزمین به ارمغان آورد


    •   Arash.danger
    • 4 روز،14 ساعت
      • 1

    • نویسنده گرامی خسته نباشید...مرسی بابت داستان زیبا و روانی که نوشتی،فقط ی سوال واسم پیش اومده
      چرا انقدر از اسم اسلامشهر استفاده کردی؟؟؟داستانش چیه واقعا؟


    •   Mehramehr
    • 4 روز،12 ساعت
      • 0

    • همه لذتش ب تخلیه داخل واژنشه دیگه
      جت بکنه اون تو


    •   عاشقجورابنازک
    • 4 روز،12 ساعت
      • 0

    • چی بگم والله؟


    •   Siara
    • 4 روز،12 ساعت
      • 3

    • چرا انقد عقده و کینه به مسیح؟ با اینکه اصن ازش خوشم نمیاد ولی تلاشش برای حجاب اختیاری و مبارزه با زن ستیزی و تحسین میکنم‌...کل نوشته ات حس مبارزه طلبی داشت ولی یه بخشهایی از داستان و نپسندیدم‌...خصوصا اون اولاش،نه لایک نه دیسلایک.


    •   n_f_404
    • 4 روز،9 ساعت
      • 0

    • خب نه کوتاه بود نه بلند
      قلمتم بد نبود
      فقط موضوعش یکم درهم بود انگار
      در کل خوب بود
      خوشمان آمد:/


    •   Danialoviç
    • 4 روز،8 ساعت
      • 3

    • آشفتگي ذهنيتو كاملا ميشه داخل متن حس كرد... ميتونستي يه متن منسجم تر و حساب شده تر بنويسي، داستانت در نوع خودش جالب بود به شرطي كه شفاف تر نوشته ميشد ،


      ولي از نظر من راه هاي خيلي بهتر و عقلاني تري براي تابو شكني هست! ابنكه كسي بخاطر تابوشكني و مبارزه بره تن فروشي كنه مسلمأ خيلي خنده داره...


      نميدونم دقيقا شما كدوم طرفي هستي كه اينارو نوشتي ، ولي رگه هايي از تخريب و تحقير روحيه مبارز رو تو داستانت حس كردم...!! خواستي بگي كه دخترك فكر ميكرد با اين كار داره با عالم و آدم مبارزه ميكنه


      جوري كه بخواي غيرمستقيم برسوني مخالف بودن با سيستم و حمايت از چهارشنبه هاي سفيد و ... تابوشكني هايي هستن از جنس تن فروشي..!


    •   yasamant1999
    • 4 روز،8 ساعت
      • 0

    • واقعا مسیح هم دنبال همینه البته خودش که نه خودش فقط یه مزد بگیر ه که داره طراحی های اتاق فکر های اونور رو عملی میکنه...
      همینکه دختر ها تبدیل بشن به آدم های بی فکر که از رو تفکرات و تعصبات احمقانه خودشون خودشون رو تبدیل میکنن به ابزار و وسیله و اسباب بازی...


    •   sepideh58
    • 4 روز،7 ساعت
      • 4

    • قنج؟کتگوری؟دختر تابو شکن با معیار های تن فروشی و حامی چهارشنبه های سفید؟حس خوبی نگرفتم از ربط یه سری موضوعات به هم!


    •   feeeeeriiiii
    • 4 روز،7 ساعت
      • 0

    • لایک


    •   میومیووو
    • 4 روز،7 ساعت
      • 0

    • خوب بود


    •   shadow69
    • 4 روز،6 ساعت
      • 5

    • همین که رو آوردین به چنین داستانایی برای تخریب مسیح نشون میده مسیح موفق بوده!

      حق انتخاب هرزگی نیست ذهن امثال شماست که هرزس.


    •   Gankr koy
    • 4 روز،4 ساعت
      • 1

    • برای شروع بد نبود،ایراداش به چشم کمتر میان.
      خواهشأ ازاسم مسیح فاصله بگیر،چون برام مقدسه.


    •   Pourya1979
    • 4 روز،3 ساعت
      • 0

    • خوب بود، خیلی واقعی و خیلی دردناک. متن روان و کم مشکل بود.


    •   کیر طلای اسلامشهر
    • 4 روز،2 ساعت
      • 0

    • کس کش سعی کردی اسلامشهریا رو بد جلوه بدی کیونت گذاشتن کسگم؟!


    •   nilajooni
    • 4 روز
      • 2

    • دوست عزیز لایک۱۵تقدیمت
      فقط یک نکته:هیچوقت توی داستانت از مردم شهر خاصی بد نگو


    •   بچه-ای-خوب
    • 3 روز،21 ساعت
      • 0

    • خیلی شیک و مجلسی با این داستان خواستی به دیگران بفهمانی که این تابو شکنها و افرادی که چهارشنبه های سفید رو انجام می دهند ، یا مبارزان با نظام یکجور هرزه هستند!
      من که همین حس بهم دست داد!!!
      بقیه رو نمیدونم!.!؟


    •   eyval123412341234
    • 3 روز،19 ساعت
      • 1

    • جالب بود دوست عزیز... (rose)


    •   Sassanid-Knight
    • 3 روز،18 ساعت
      • 0

    • نیلو من از کرمانشاهی ها بد گفتم؟نظرت چیه؟


    •   happysex
    • 3 روز،17 ساعت
      • 2

    • داستان نقض رفتار دخترک بود
      با توجه به آموزه های ادیان بهتره هرزه گی و یا بد بودن رو به اسلام یا غیره ربط ندیم
      لطفا در بحث ایرادات دینی مطرح کن
      اینجا جای داستان هست
      در این سایت عقاید مختلفه
      و دوستان از عقاید و نوع نگرشم هم اطلاع دارن
      اما طوری نشود که آنطور شود که اگر طوری شد حداقل ما طوریمان نشد شما طوریتان بشود
      عمام راحل
      دوستان ببخشند الکل هنوز تو خونمه
      خخخخخخ


    •   elpachoo
    • 3 روز،15 ساعت
      • 2

    • دوستان عزیز خیلی ممنون از این که وقت گذاشتین این داستان رو خوندین و نظر هم دادین خیلی مفید بودن برام و با علاقه خوندمشون
      راستش این اولین داستان من بود و اصلا تاریخ نگارشش رو یادم نیست و همین طوری به ذهنم اومد و توی تایم رست کشیک نوشتم در فاصله کمتر از ۱۵دقیقه و الان حتی متنم یادم نبود و برای پاسخ گپیی مجبور شدم خودم ی بار بخونم و کاملا ایراداتی داره چون فقط ویرایش املایی کردم و اپلودش کردم دوستانی که فرمودن که چرا اسم مسیح رو اوردی بنده نه هیچ دشمنی با ایشون دارم ایشون و عقایدشون برام محترمه و بدون هیچ منظوری وارد داستانش کردم یا حتی محله اسلام شهر رو هم به صورت کاملا رندوم اوردم و اگر خاطر دوستان رو مکدر کردم صمیمن پوزش میطلبم این داستان قصد هیچ گونه تخریب مبارزه برای بهتر زیستن رو نداشتم همون طور که گفتم اولین داستانم بود و امیدوارم برای اشکلاتش که کم هم نیستن من رو عفو کنید
      با تشکر


    •   Mr_Meeehdi
    • 3 روز،13 ساعت
      • 0

    • من نمیدونم ما چ هیزم تری ب شما فروختیم ک انقدر با ما مشکل داری آخه ب مسیح چکار داری ک بعد بیای پوزش بخای


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو