داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

هفت سال خیانت

1399/04/25

پرده‌ی صورتی اتاقم رو زدم کنار. بارون نم‌نم به شیشه میزد. یکم پنجره رو باز کردم تا نم بارون و رطوبت هوا رو حس کنم. رفتم جلوی آینه، صورتم رو نگاه کردم. از گریه‌های دیشب و شب‌های قبلش چشمام گود افتاده بود. خواب و خوراکم بهم ریخته بود. پوستم داغون شده بود. باورم نمیشد این دختری که توی آینه زل زده، منم! همون کتی شاد و شیطون! همون دختری که امیر برای خنده‌هاش غش و ضعف میکرد.
از اتاق بیرون اومدم و سمت آشپزخونه رفتم. مامان سر گاز وایساده بود. یه پیراهن مشکی ساده تنش بود. منو که دید اومد سمتم. بغلم کرد. بی تفاوت عین مرده‌ها وایسادم همونجا. مامان صورتم رو توی دستاش گرفت و گفت:" دختر خوشگلم تا کی میخوای به امیر فکر کنی؟! بهتره زودتر تصمیم بگیری، نه خودت رو اذیت کن نه اونو…شما ۷ ساله با همید…"
زمزمه کردم:" ۷ سال…"

گفتن ۷ سال شاید راحت باشه اما گذروندنش نه…
کلاس نهم بودم که دم مدرسه باهاش آشنا شدم. چهار سال از من بزرگ‌تر بود. سوار یه پراید نقره‌ای بود. برای ویزیتوری یکی از مغازه‌های نزدیک مدرسه اومده بود. همونجا کارتش رو بهم داد. از تیپ امروزی و فیس خوشگلش خوشم اومد. کارتش رو گرفتم و بهش زنگ زدم…اینجوری با امیر آشنا شدم. کم‌کم کارش بهتر و بیشتر گرفت. برای باباش کار میکرد. نمیشد بگم پسر خودساخته‌ای بود اما تلاش هم میکرد. هم برای زندگی خودش و هم برای بدنش! بیشترین تلاشی که برای بدنش میکرد باشگاه رفتنای منظم بود. همین باعث شده بود بدن سکسی و سفتی داشته باشه. به بازوهاش که دست میزدم دلم میخواست اونم دستش رو توی شورتم کنه و منو بماله. بدنش در کنار حس دوست داشتنش اولین دلیلی بود که خواستم باهاش بخوابم. مامانم خبر داشت. به خاطر اختلاف سنی کمی که بارمامانم داشتم همه چی رو بهش میگفتم. مامان میدونست امیر به من دست میزنه. میدونست امیر اولین مردیه که من بدنش رو دیدم. من با مردونگی بدن مردا، از طریق امیر آشنا شدم. اولین ارضای عمرم هم با امیر بود. یه روز که مامان خونه نبود اومد خونمون. یه تاپ زرشکی پوشیده بودم که به پوست سفیدم میومد. یه شلوارک مشکی هم پام بود که کونم توش قلمبه میزد بیرون. امیر اندامم رو دوس داشت. اولین باری نبود که جلوش لباس باز میپوشیدم اما این دفعه خودم دلم میخواست تمام زیر و بم بدن منو ببینه. از در که اومد تو، بغلم کرد. منو بوسید. منم همراهیش کردم. بعد دستش رو گرفتم و با هم رفتیم توی اتاق من. روی تخت دراز کشیدم. کنارم بود. دستش رو دراز کرد و خواست که روی بازوش بخوابم. اون یکی دستش رو زیر تاپم برد و به سینه‌های بدون سوتینم رسوند. همین برای من کافی بود. از لمس بقیه جاها میترسیدم. مامان بهم سفارش کرده بود که مراقب بکارتم باشم. من فقط یه دختر نوجوون بودم و مامان از تنها موندن من با امیر میترسید که البته حق هم داشت. با اصرار‌های من راضی شده بود که خونه رو خالی کنه تا من بتونم بیشتر و بهتر با امیر وقت بگذرونم. به خاطر سفارش‌های مامان نذاشتم امیر از این جلوتر بره. نذاشتم باهام سکس کامل رو تجربه کنه تا همین دو سال آخر…

دو سال پیش توی گوشی امیر پیام‌های یه دختر رو دیدم. اگهاولین بار بود دعوا و جار و جنجال راه نمینداختم. اما امیر قبلا هم این کاراش رو با لاپوشونی و گریه و کادو خریدن رفع رجوع کرده بود. قضیه به خانواده‌ها کشیده شد. خانواده‌ها رو در روی هم قرار گرفتن. مامان و بابای من از اینور و مامان و بابای امیر هم از اونور!
بابام مصر وایساده بود که دخترم باید نشون نامزدی رو پس بده و نامزدی رو بهم بزنه.
مامان امیر، مامانم رو کنار کشیده بود و گفته بود اینا خیلی وقته با همن، کتی گوشت رو به گربه نشون میده اما نمیذاره بهش دست بزنه! این شکنجه نیس، پس چیه؟!
مامانم، بابا رو آروم کرد. مامان امیر هم آتیش اونور رو خوابوند. بگذریم که این وسط من مث سگ پشیمون بودم ‌که چرا اینجوری شده! وابستگی من به امیر نمیذاشت خوب فکر کنم و خوب تصمیم بگیرم! هیچی رو نمیدیدم جز امیر! حتی اینکه انقدر خوب سکس رو بلده، اینکه انقدر خوب بدن جنس زن رو میشناسه. همیشه میگفت به یاد من پورن میبینه اما کارایی ‌که اون با زبونش یا دستاش میکرد فقط تقلیدی از فیلمای پورن نبود. من اینو میفهمیدم اما ذهنم این دریافت مستقیم رو هی پس میزد…هی پس میزد…‌.

دو سال پیش باهاش سکس کامل رو تجربه کردم. این بار رفتیم شمال. توی ویلای ساحلی پرده‌ی منو زد. توی گوشم گفت:" الان دیگه رسما زنم شدی!"
من خوش خیال و ساده هم با اشک ازش تشکر کردم.

آخرین دوس دخترش، یکی از دوستای نزدیک خودم بود. ساغر، دوستم، دختر نبود. نمیدونم اولین بار که کیرش رو توی کص اون کرد دم گوشش چی گفت! ساغر رو توی مهمونی تولدم دیده بود. بعد اون مهمونی یه گروه دوستانه زد. حتما از همونجا طرح رفاقت و خیانت رو با ساغر کشیده بود.

من و امیر قرار عروسی گذاشتیم. یه خونه‌ی نقلی اجاره کردیم و من و مامان با شوق و ذوق وسایلم رو چیدیم. خونه آماده بود که عموی بزرگ امیر فوت کرد. مجبور شدیم مراسم رو عقب بندازیم.

یه روز رفته بودم خونه‌ی بختم رو ببینم. نمکدون دم دستی خریده بودم اما چه نمکی شد به زخمای قدیمی قلب من!
در خونه رو که باز کردم. حس کردم توی خونه کسیه. امیر رو صدا زدم. یهویی صدای تلق و تولوق شنیدم. با احتیاط رفتم سمت اتاق خواب. روی تخت من، روی روتختی نوی من، توی خونه‌ی من، ساغر کنار امیر مشغول پوشوندن خودش بود.
دیگه هیچی نفهمیدم…
بعدش فقط گریه بود و اشک و اشک و اشک…

به مامان گفتم:" ۷ سال خیلیه!"
مامان گفت:" همون موقع هم من و بابا بهت میگفتیم که عجله نکن، فرصت آشنا شدن با آدمای دیگه رو از خودت نگیر. اما…الانم قصد نصیحت ندارم."
نشستم روی زمین. اشکام بی اختیار میومد. به اندازه‌ی ۷ سال اشک داشتم. مامان کنارم نشست کف زمین. گفت:“هنوزم دیر نشده”
گفتم:" مامان آخه من دختر نیستم"
گفت:" فدای سرت! تو همیشه دختر من و بابا هستی!"
گفتم:" مامان آخه تکلیف فامیلا چی میشه؟ همه میدونن"
مامان گفت:" اینکه بعدا به خاطر این اشتباه بازم سال‌های زندگیت رو بسوزونی باعث میشه حس بدتری بهت دست بده. من نمیذارم کتی!"
موهام رو پشت گوشم زد و دستام رو گرفت.
گفتم:" مامان تو پیشم میمونی؟"
گفت:" آره. تصمیمت رو بگیر دخترم و پای تصمیمت بمون!"

نوشته: شنل_قرمزی


👍 71
👎 45
75613 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

899317
2020-07-15 20:41:27 +0430 +0430

رفتی دادیش حالا اومدی مارو بندازی گریه .نه ماهم اومدیم جق بزنیم خخخخخ.


899318
2020-07-15 20:41:39 +0430 +0430

خوشمان آمد، فقط آبمان کم آمد

7 ❤️

899321
2020-07-15 20:44:30 +0430 +0430

اولش رو فوق العاده اومدی ولی بعدا انگار داستان یکمی از ریتمش افتاد… ممنون واقعا ممنون . ولی انتظار از تو زیاد تره


899324
2020-07-15 20:45:13 +0430 +0430

بازم بنویس…


899326
2020-07-15 20:46:27 +0430 +0430

خوب بود.
کوتاه،مختصر و کمی مفید
یه اشکالات کوچیک‌ تایپی هم داشت که می تونست نباشه.
ممنون


899332
2020-07-15 20:51:24 +0430 +0430

لکن داستانتان واقعا غمناک و ترادژیک بود و بسی دلگیر و غمین گردیدیم.

لکن خیانت درخون ماست. خیانت دیانت ما و دیانت ما سیاست ماست.

6 ❤️

899336
2020-07-15 20:55:18 +0430 +0430
NA

ننه خرابت نباس میزاش دخترش جینده بشه که شد.

7 ❤️

899341
2020-07-15 20:57:34 +0430 +0430

ینی این داستان یکی از بهترین داستان هایی بود که تو این دو سه ماه اخیر خوندم . اگه واقعی بود واقعا برات ناراحت شدم و اگه الکی واقعا قلم خوبی داری . اولش فوق العاده بود ولی خب بعدش افت کرد که این طبیعیه چون احتمالا احاساستی شدی . افرین بهت

6 ❤️

899342
2020-07-15 20:57:37 +0430 +0430

نمیدونم چرا حس میکنم واقعیت داشت.

نگارش متن خوب بود ولی میشد بیشتر روش کار کرد و فضا سازی بهتر ایجاد کرد برحال لایک دوم

5 ❤️

899345
2020-07-15 20:58:31 +0430 +0430

جمله ها کوتاه و فعل ها زیاد بودند.می تونست بهتر باشه.
قصه خیانت همیشه هست و همیشه روح رو می خراشه‌.
نه لایک نه دیس.


899346
2020-07-15 20:58:37 +0430 +0430

مشکل ه مملکت ج نده ها نیستن،مادرج نده هان

6 ❤️

899352
2020-07-15 21:01:56 +0430 +0430

کلیت داستان رو دوست داشتم، اما با وجود این که داستان سکسیه و سایت سکسی، من ترجیح میدم اروتیکش یکم خیلی کوچولو کم تر باشه برای یه داستان سطح بالا از یه نویسنده ی خوب، ولی واقعا بعد از مدت ها یه داستان خوب خوندیم ♡


899354
2020-07-15 21:02:11 +0430 +0430

واوووو.
یعنی فقط میتونم بگم کاملا حسش کردم.

کاش میشد منم دردامو یجوری بگم.🌹


899356
2020-07-15 21:02:27 +0430 +0430
NA

دختری که شونزده سالگیش شماره بگیره و ننش خونه رو براش خالی کنه فقط به درد کردن میخوره نه زندگی .
برو جلو باشگا بدنسازی شوهر جدید پیدا کن ;)


899367
2020-07-15 21:07:22 +0430 +0430

۱.زیادی اغراق آمیز بود.
۲. شخصیت های داستان یا سفید بودن یا سیاه و شخصیت پردازی نشده بود.
۳. شخصیت مرد داستان کلا مبهم بود و خواننده نمی تونست قضاوتی کنه جز چیزهایی که راوی میگفت ازش.
۴.سرد بود و بی حس و کششی در خواننده برای خوانش ایجاد نمیکرد.
۵.نسبت به داستان های قبلیت چند پله افول داشت.
۶.دیس


899378
2020-07-15 21:14:20 +0430 +0430
NA

یکی بگه این کستان چرا تگ طنز نداشت؟؟

1 ❤️

899379
2020-07-15 21:14:48 +0430 +0430

حدود یک هفته هست که عضو شدم ، میخواستم بیشتر نوع داستان نویسی رو ببینم و نقد کنم در حد توان و سواد ، هیج داستان خوبی ندیدم ، اینم خوب نبود ولی با اختلاف بهترین داستانی بود که توی این یک هفته خوندم، و نکته مثبتش فقط موضوع داستانته که بینهایت در ایران و در همه جا اتفاق افتاده.
در کل خوب نبود ولی بد هم نبود .درود

7 ❤️

899380
2020-07-15 21:15:42 +0430 +0430

خيليم عالي…🌹

4 ❤️

899381
2020-07-15 21:16:28 +0430 +0430

۱.دوتا غلط تایپی داشتم متاسفانه که توی بازبینی متوجهش نشدم.
۲.راوی یه دختر نهایتا ۲۲ ساله‌اس.
۳.راوی بسیار ساده لوحه و توی خونه‌ای بزرگ شده که هیچی از مکار بودن دنیا بهش یاد ندادن، فکر میکنم تونستم با لحن ساده لوحانه راوی این رو بیان کنم.
۴.مادر راوی شخصیتیه که دچار اختلالاتیه و طبعا نمیتونه راه درست رو مث یه والد بالغ دلسوز به فرزندش ارائه بده. این مورد هم با توجه به فیدبک‌ها تونستم خوب منتقل کنم.
۵.در داستان‌نویسی جمله‌های کوتاه به جمله‌های بلند ارجحیت دارن.
۶.نیازی به ساخت زیرساز نبود چون مقصود نویسنده همسن ساده لوحی بیش از حد دختر و خانوادشه کخ با توجه به نظرات، تا اینجای کار از عهده‌اش براومدم.

مرسی که منو خوندید و میخونید 🌹


899389
2020-07-15 21:21:43 +0430 +0430

در ادامه باید بگم اگه پرو بال میدادی ب شخصیتات و میفهموندیشون ب مخاطبت و فضاسازیتو بهتر میکردی و اوج داستانتو ته داستانت نمیاوردی و اگه از اول آخر قصه ت معلوم نبود و یا اگر از اول اخر قصه معلوم بود ولی چند مورد مربوط ب این نوع داستان نویسی رو رعایت میکردی داستان اونوقت خوب بود .
یک نکته دیگه اینکه وقتی اول داستانت کل قصه رو لو میدی باید از عنصر تعلیق و فلش بک استفاده کنی که حداقل کارتو زیباتر کنه ولی تو خیلی راحت مثل ی داستان خطی ساده پیش بردی قصه رو .موفق باشی باز از بقیه داستانا بهتر مینویسی

5 ❤️

899399
2020-07-15 21:27:12 +0430 +0430

تشخیص جان اگر توضیحات مفص‌تری میخواید میتونم خصوصی در خدمتت باشم.
۱.عنصر تعلیق و فلش بک در داستان وجود داشت البته تا اونجایی که داستان و راوی منتخب نویسنده کشش رو داشت.
۲.یکی از متدهای داستان نویسی روایت دایره‌ای هستش، از نقطه‌ای شروع و به همونجا ختم میشه.
۳.سایر توضیحات در کامنت قبلی

5 ❤️

899403
2020-07-15 21:32:18 +0430 +0430

ناصر جان
کامنتم اصلا در جهتی که بهش اشاره کردید نوشته نشده بلکه نکاتی رو در خصوص روایت از جانب راوی ساده‌لوح نوشتم. اینکه کامنتای اشخاص حقیقی به این اشاره دارن که مادر راوی و خودش دچار ضعف هستن نشون میده من در تمرینم موفق عمل کردم :)
همین برام کافیه

6 ❤️

899416
2020-07-15 21:49:13 +0430 +0430

شنل قرمزی خوشحال میشم باهات بحث داشته باشم چرا که هم سوال هایی دارم و هم داستان از نظرم اشکالات و کمبودهایی داره که اگه برطرف میشد داستان خوبی میشد ،در یک جایی هم توی تاپیک های شما در مورد مردی که آلت نشون میداد نوشتی ، من اونجا هم جوابتو دادم ، اونو هم بخون مفید هست دونستنش .من امشبو میخوابم و فردا هر وقت مایل بودی بحث میکنیم .روایت دایره ای هم صرفا وصل کردن اول و اخر داستان نیست .

4 ❤️

899425
2020-07-15 21:55:53 +0430 +0430

تشخیص جان
قطعا هر نوشته‌ای از ادبیات کلاسیک گرفته تا داستان‌های کوتاه شهوانی نقاط ضعف و قوت خودش رو داره.
خوشحال میشم تبادل نظر داشته باشیم 🌹

5 ❤️

899428
2020-07-15 21:58:05 +0430 +0430

دوس دارم ضبدری بنویسم (wanking)

5 ❤️

899437
2020-07-15 22:06:18 +0430 +0430
NA

شنل قرمزی جون گریه نکن عسلم 7 سااااااااااااااااال کص و کون سفید و قلمبت رو سپردی امیر حال و حولش رو بردی حالا بده دست جعفر نامی اینم دهسال تا بعدش خدا بزرگه

4 ❤️

899443
2020-07-15 22:17:15 +0430 +0430
NA

بعد هفت سال به جا سیرترشی کیرترشی شدی
.


899451
2020-07-15 22:26:57 +0430 +0430

کاش میشد از این داستان ها بیشتر توی شهوانی آپ بشه.
وقتی ندیسنده برا کارش ارزش قائله ماحصلش همچین داستانی میشه.
بیشتر بخونم ازت فزیزم‌لایک دهم

6 ❤️

899452
2020-07-15 22:27:42 +0430 +0430

غلطای املاییم رو بذار پای سردرد و گریه های بچه بغلم:)

4 ❤️

899456
2020-07-15 22:33:29 +0430 +0430

اینارو میرن از رمانای خارجی اقتباس میکنن یه قسمتاییشو که یکم ایراداشو زیاد میکنه
هیچ مادر ایرانیی خونشو واسه دخترش خالی نمیکنه که دوس پسرشو بیاره بکنتش
کارای شبیه به اینا اتفاق میفته هاا ولی دیگه نه واسه یه دختر نوجوونی که هیچی از زندگی حالیش نیس
داستان واقعیش خوبه ینی یکی بیاد خاطراتشو بگه تجربه هاشو بگه که شاید به درده ینفرم بخوره
والا مجبور نیستین داستان بنویسین
باور کنین کسی ازتون انتظار نداره چون تو این سایت اومدین یه داستانیم بنویسین
کسی اسلحه پس کله ی خرابتون نزاشته که هرچی گیرتون اومد اینجا نشرش بدین
خسته شدم امشب زیاد فحش دادم

3 ❤️

899472
2020-07-15 23:15:49 +0430 +0430

داستان خوب روونی بود برای من کیون گشاد داستانای کوتاه نعمت ؛))))
در مورد توضیح شماره چهار یکی از کامنتاتم یکم صحبت کنی خیلی خوب میشه.

4 ❤️

899482
2020-07-16 00:54:18 +0430 +0430

واقعا تصور میکنی با یه عده گوسفند طرفی که هیچی نمیفهمن؟ مادرش دچار اختلالاتیه و نمیتونه راه درست رو مثل یک والد دلسوز به فرزندش ارائه بده؟
کجای داستان به این نکته اشاره ضمنی کردی تا من خواننده با تلنگرت اینو بفهمم؟
چیزی که من خوندم اختلاف سنی کم راوی و مادرش بود حالا چقدر خدا داند و بهمین دلیل مادر مثل یه دوست کمکش میکرد و خونه رو خالی میکرد.
اتفاقا در نقش والد دلسوز هم در اواسط و هم
در آخر داستان خیلی به دخترش کمک کرد و مطمئنش کرد راهش درسته و باید ادامه بده و پشتیبانش شد. حتی جایی به دخترش هشدار داد مراقب بکارتش باشه و دختر 5 سال اونو حفظ کرد !
الان من کدوم رو بچسبم؟ چیزی که نویسنده در داستان گفت یا پاورقی توضیحات که خلاف ماجراست؟
چیزی که مخاطبین کامنت گذاشتن تایید ذهنیت شما نیست ! علامت سوال بزرگ و متناقض مقایسه جامعه ایران و خانواده ذکر شده بود اونم فقط در همین مورد خالی کردن خونه وگرنه خیلی از مادر ها از روابط دوستی متعارف بچه هاشون آگاهن.
نکته متناقض بعدی، اگر مادر راوی قدرت تمییز نداره پدرش کجای ماجراست ؟ مترسک سر جالیز؟ جز یه تصمیم نصفه نیمه با کمک والد دچار اختلال هیچ حرکتی در 5 سال این دوستی ازش ندیدیم. یعنی واقعا انقدر در عالم هپروت سیر میکرد که حتی نفهمید دخترش 5سال چه میکنه ؟
نکته آخر راوی بسیار ساده لوحه و توی خونه‌ای بزرگ شده که هیچی از مکار بودن دنیا بهش یاد ندادن
این رو من باید از کجای داستان درک کنم ؟ اگر دختر ساده لوحی بود که همون اول بکارتشو تقدیم میکرد نه اینکه 5 سال با چنگ و دندان حفظ کنه .اگر هم همخواب پسرک شد چون نامزدش بود و میخواست زندگیشو حفظ کنه .این در تعریف شما ساده لوحیه؟ هیچ اتفاق خاص دیگه ای در داستان نیفتاد تا من به ساده لوحی این دختر و خانوادش پی ببرم.
بهتره بجای توضیح تکمیلی ضد و نقیض با داستان اکملی بنویسید تا نیاز به حرف و سختی نباشه . داستان خودش باید گویا باشه
در ضمن مشک آنست که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید
مابقی کامنتتون رو هم ندید میگیرم. همین دو نکته کفایت میکنه.
فکر کنم بیشتر تمرین کنید بهتره. موفق باشید . :-)

7 ❤️

899487
2020-07-16 01:47:17 +0430 +0430

خوب بود هرچند باورش برای نسل ما سخته 7سال پسره فقط سوءاستفاده کرده مگه میشه؟؟ مگه داریم؟؟ 👿

4 ❤️

899488
2020-07-16 01:51:56 +0430 +0430
NA

زن اثیری

اخه مدل داستانش دایره ایه و اختلال مادر و ساده لوحی دختر و خیلی چیزای دیگه داخل دایرن که ما نمیبینیم ;)
ما فقط محیط دایره رو میبینیم :(

4 ❤️

899495
2020-07-16 03:31:34 +0430 +0430

فضای داستان به چیزایی که من از دوران نوجونی یادم میاد خیلی نزدیکه یادش بخیر پسرا جلو مدرسه مون کشیک می دادن که تعطیل شه برن به دخترا شماره بدن
دخترای زمان ما به پسرا پایبند بودن، خیانت مد نبود. خود منم شیش سال با دوست پسرم موندم و بعد باهاش ازدواج کردم
داستانت تلخ بود ولی خوب بود مرسی

3 ❤️

899500
2020-07-16 03:51:46 +0430 +0430

۱. قرار نیست مث لقمه‌ای که مادر برای بچه‌اش میگیره همه چی رو توضیح بدم. قرار اینه؟! من هرگز اینکارو نمیکنم… ۲.دوتا حالت داره یا از نثر داستان حس خوب میگیریم یا حس بد میگیریم. اینجا من در بعضی کامنتا شاهد نفرت هستم که در ادامه‌اش حس ترحم به سراغ خودم میاد. :( آخی!
۳. اینکه این داستانچه تا الان اینقدر فیدبک چه مثبت چه منفی گرفته برام ارزشمنده.یعنی کارم رو انجام دادم و مخاطب جذب کردم. یعنی داستان من دیده میشه. من دیده شدن رو دوس دارم :)
۴.تمام سوژه‌های داستان‌نویسی محدودن، مسائلی مثل خیانت، تابو، جنگ، بیماری، ماوراالطبیعه و… ، نوع پرداخت هر نویسنده به هرکدوم از سوژه‌ها متفاوته. اقتباس و کپی کردن مقوله‌اش جداس.
۵.میدانی بهتر از شهوانی برای آزمودن حس نویسندگی خودم ندارم. مرسی از خوانندگان شهوانی :-* امیدوارم بازم بتونم براتون بنویسم.


899507
2020-07-16 04:16:17 +0430 +0430

اشکم درامدسرصبح خوندم بهت لایک میدم

3 ❤️

899508
2020-07-16 04:21:52 +0430 +0430

خوب بود
خسته نباشی

چیزی که من بیشتر لذت بردم
پیگیری و جوابهای کامنتها بود
بهت تبریک میگم

3 ❤️

899515
2020-07-16 04:46:35 +0430 +0430

عشق… چشم و گوش ادمو میبنده
مردی که طعم قرمه سبزی رو بچشه دگ به ماکارونی قانع نمیشه…
مردی که یکبار خیانت کنه بازم خیانت میکنه…
نمیدونم چه خاصیتی هست… طرف زنش باربیه، ارزوی یه ملته که بکننش… میاد دنبال یه زن چاق
یا زن 17ساله داره، میوفته دنبال زن سن بالا
کلا به داشته هامون راضی نیستیم

5 ❤️

899519
2020-07-16 05:20:58 +0430 +0430

بله شما هر چه میخواهد دل تنگت بگو با صدای خودت البته ؛-) :-)

5 ❤️

899522
2020-07-16 05:29:27 +0430 +0430
NA

حالا که باز شدی بده و لذتش ببر خاستی من و دوستان در خدمتیم

4 ❤️

899537
2020-07-16 06:05:29 +0430 +0430

شما تو کلاس نهم شمره میگرفتی و عاشق میشدید
و حماسه ای دیگر از یک پسر کونی که در کلاس نهم جوری راننده سرویسش کونش گذاشته که به فانتزی های تخیلی روی اورده است

4 ❤️

899539
2020-07-16 06:10:51 +0430 +0430

شنل قرمزی عزیز نظر بالا فقط یه شوخی بود و جنبه واقعی نداشت
مثل همیشه داستان روون و مشکلات خیلی هارو نشون میداد
ولی دو الی سه جا ایراد تایپی داشت وگرنه خوب بود

4 ❤️

899543
2020-07-16 06:19:31 +0430 +0430
NA

یه داستان خیلی ضعیف
مادری که بچه اش رو میفرسته تو آتیش و وقتی سوخت میگه عیب نداره ما پیشت میمونیم!!!
نخیر!
باید قبل سوختن مراقبت میکرد!

کل داستان احتمالا تو کمتر از یه ربع نوشته شده و نویسنده ی قدیمیِ کوتاه نویس فقط خواسته ببینه با اسم شنل قرمزی فارغ از تلاش و محتوا چقدر لایکِ لیسشی میتونه دریافت کنه!

نه آموزنده بود نه هیچی
اگر به زور بخوایم دخترا از از دست دادن بکارتش مثلا عبرت بگیرن، دقیقا همین ضعف بزرگ داستان میشه از نظر فمنیستی، تحقیر و آزار و سلب آزادی دخترا با بکارت!

کاش چند روز قبل منتشر میکردی طرفدارت قبل ضایع شدن توسط ادمین و فرار کردن،یه حمایت میکرد ازت!
ایشالا با فیکاش در غیبت صغرا :)

6 ❤️

899544
2020-07-16 06:22:24 +0430 +0430

شنل قرمزی عزیز قبلا هم گفتم سعی میکنم نکات مثبت رو ببینم و لایک بدم،نکات مثبتش که زیاد بود ولی وقتی نقدهای سختگیرانه ی خودت رو زیر داستانا میبینم دوست دارم یه نکته های ریزی رو بگم:
۱.یه پسر اگه بخواد خیانت کنه تو خونه ای که نامزدش توش رفت و آمد داره دختر نمیاره بکنه،مگه اینکه کسخل باشه
۲.خودت از همون اول میدونستی امیر پسر حیزیه و بهش اعتماد نداشتی،حتی چند باری موقع خیانت مچش رو گرفتی،خوب چه دلیلی داره ۷ سال رابطه رو ادامه بدی؟مگه اینکه هرزه پسند باشی
۳.ریتم داستان بیش از حد سریع بود انگار میخواستی زود سر و تهش رو هم بیاری و بگی خیانت کار خوبی نیست.
۴.در کل دوست ندارم به کسی دیس لایک بدم فقط خواستم یکم شنل قرمزی طور رفتار کنم حال کنی
لایک

3 ❤️

899546
2020-07-16 06:28:03 +0430 +0430

خوب بود…لایک 😁 :) 🌹

3 ❤️

899553
2020-07-16 06:42:50 +0430 +0430

من کامل نخوندم ولی معلومه چس ناله ای بیش نیست
وقتی یه بچه مدرسه ای دم مدرسه عاشق میشه آخرش میشه چس ناله
اگه یه ذره واسه خودتون ارزش قائل باشید کارِتون به اینجا نمیکشه، دختر و پسر هم فرقی نمیکنه

4 ❤️

899557
2020-07-16 06:59:13 +0430 +0430

خوب بود بنوشتن ادامه بده…
در ضمن هیچ نویسنده ای نیست که منتقد نداشته باشه پس نگران انتقاد بعضی دوستان نباش و سعی کن از هرکودومشون یه نکته مثبت بگیری و تو داستان های بدی لحاظ کنی

موفق باشی

4 ❤️

899570
2020-07-16 07:57:17 +0430 +0430

يك تحليل داستان
ايرادى واقعا به داستانت وارد نيست شنل عزيزتو شخصيتارو خيلى خاص افريدى
ولى دليل كم شدن لايكاتو نميفهمم

3 ❤️

899582
2020-07-16 09:01:13 +0430 +0430

بهتر بود توی بعضی وقایع مثل لحظات رابطه کتی با امیر جزئیات بیشتری رو به داستان اضافه میکردی ،ولی با توجه به این که وقایع رو خیلی سریع تعریف کردی مفهوم و پیام داستان کاملا مشهود بود.

3 ❤️

899611
2020-07-16 11:24:51 +0430 +0430

قشنگ بود ولی یه ایراد به داستان وارده که با نگفتنش انگار بهت خیانت میشه.
جملاتت خیلی زود تموم میشدن. امیدوارم به این موضوع بپردازی
لایک ۲۰ خدمتتون

3 ❤️

899626
2020-07-16 12:39:51 +0430 +0430

سلام شنل
همیشه نوشته هاتو دوست دارم و دنبال میکنم،بدون اغراق میتونی جزو بهترینای سایت باشی ولی احساس میکنم این داستانت یمقدار عجولانه بود،از نظر کسی که تازه شناختت شاید عالی هم باشه ولی از دید یه خواننده ای که کاراتو خونده،میتونست پایان بهتری داشته باشه.
پ ن: داستانی نبود که اینقدر دیسلایک بگیره!! فکر کنم تو هم عین یکی دو تا از نویسنده ها اسیر باند شدی که بنظرم خوبه،یعنی داری تو راه خودت خوب میری
پ ن۲: باشی و بنویسی 🌹

2 ❤️

899634
2020-07-17 02:05:42 +0430 +0430

همچین مامان باشعوری آرزوس

3 ❤️

899674
2020-07-17 12:31:00 +0430 +0430

به نظرم داستان ضعیف بود
خیلی هم ضعیف بود
هیچ کششی توش نبود
خواننده به هیچ چیزی تو داستان جذب نمیشد
داستان مثل تبلیغات وسط فیلم بود.میشد صرفا برای وقت گذرونی داستان رو خوند
نسبت به داستان های قبلی افت وحشتناکی داشتین طوری که اگه اخر متن رو نمیدیدم باور نمیکردم داستان از شماست
اگه خواستین من برای تمام داستان هاتون کلی نقد و بررسی نوشتم.براتون تو خصوصی بفرستم.
ببخشید که نظرم خیلی منفی بود 🌹

2 ❤️

899677
2020-07-17 12:51:19 +0430 +0430

عه چرا این شکلی شده؟؟؟
چرا کامنت قبلی من نیست؟

1 ❤️

900110
2020-07-19 13:35:40 +0430 +0430

بلاخره فرصت کردم و داستان رو خوندم، موضوع خوبی انتخاب شده بود اما نیاز به پردازش بیشتر داشت، شخصیتهای داستان برای خواننده روشن نبود. اما در کل ارزش خوندن رو داشت. لایک تقدیم شد، به امید کارهای بهتر.

2 ❤️

900137
2020-07-19 16:29:12 +0430 +0430

این چی بود؟چستان؟

1 ❤️

900243
2020-07-19 19:39:54 +0430 +0430

خب میخواستی ندی والا

1 ❤️

900661
2020-07-21 07:30:00 +0430 +0430

یه جاهاییش مثل گذشته ی زندگی من بود امیر نامرد

2 ❤️

900803
2020-07-21 17:18:26 +0430 +0430

چرا دختر دهد،وقتی که نیست زن رسمی😑😐

1 ❤️

900831
2020-07-21 18:31:52 +0430 +0430

شنل عزیز …

داستان قشنگ و کاملی بود. هرچقد هم عالی باشی باز یه عده ای برای خودنمایی و لایک گرفتن نظر منفی میدن.

لایک ۵۷ 👏 👏 🌹 🌹

2 ❤️

901204
2020-07-22 17:39:36 +0430 +0430

یادش بخیریه گربه ما داشتیم اسمش کتی بود به تمام گربه های محل حال داده بود دیگه وقتی رو دیوار راه میرفت کونشو میکشید رو دیوار ومیرفت نمیتونست ساف بمونه بنده خدا

2 ❤️

902335
2020-07-26 05:56:14 +0430 +0430

ترتیب قرار گرفتن وقایع بعنوان یه نقطه قوت تا حدود زیادی حس خوندن یه ماجرای واقعی رو به مخاطب القا میکرد ( که امیدوارم زاییده ی هنر داستان نویسی ات باشد نه محصول توانمندی ات در خاطره نویسی ) که البته واکنش کاراکترها در قبال حوادث نیز به این واقعی دیده شدن کمک میکرد ( البته بجز یکی وو مورد که بنطر زیاده روی میومد لا اقل از دید من مثل : بیان ماجرای گوشت و گربه از زبون مادر امیر که بنطر میرسه یکی از همین زیاده رویها باشه که تا حدودی عیار داستانتو به سمتی که نباید سوق داده ! )
در مجموع تلاش ارزنده ای بود شنل قرمزی عزیز ، امیدوارم حرفه ای تر ادامه پیدا کنه
باقی بقایت به قلمفرسایی
شصت و چهارمین لایکت آبیه دوست هنرمندم

2 ❤️

902604
2020-07-27 02:05:31 +0430 +0430

Fssgrsph جناب شما همیشه انقدر از دهان میگوزی؟؟؟؟

واما شما نویسنده نمیدونم چجوری اما مطمئنا شخصیتت نوعی بوده ک این اتفاقا حقت بوده،

همیشه باید دو روی سکه رو دید. هرکاری کنی همون جوری هم سر راهت قرار میگیره 😎😎😉😉😉

0 ❤️

902810
2020-07-27 14:53:46 +0430 +0430

بعد از ۶سال داغ دلم تازه شد دختر 💩 منم یک امیر بودم برای یکی مثل شنل‌قرمزی!(امین-شیرین) منم طعم خیانت‌رو چشیدم.خیانت شدن‌ نه.خیانت‌کردن! فرق بزرگش با داستان تو،ازدواج نکردن و زن‌نشدن دختر بود.۴سال رابطه‌ی شدیدوعمیق…ولی همیشه میترسیدم.از خودم.میدونستم گل‌هوسم.تو اون ۴سال ۴هزاربار با خودم میگفتم چجوریه که شیرین انقدر موندگار و طولانی شده.بقول‌تو ذهنم دنبال جواب نمیگشت و نهایتأ ۱۰دقیقه به سؤالم فکرمیکردم. اون‌ دوشنبه ساعت ۶عصر که همه‌چی تموم شد،تازه داشت حالیم میشد که چرا شیرین طولانی شد و هیچوقت حتی یکبارم به کات‌کردن باهاش فکرنکردم!من عاشقش شده بودم ولی نمیدونستم اینا یعنی عشق.اولین‌بارم بود که شد آخرین‌بارم. بهرحال‌ممنون…دلت‌شــــــاد

1 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها





Top Bottom