همسایه زنپوش

    1398/2/20

    خب کلا تم داستانای من اینجا زنپوشی بوده.خب منم این مدلیم دیگه.دوستایی که تو فاز منن خوششون میاد.اونایی هم ک دوست ندارن فحش میدن.از الانم بابت غلط های املایی عذر میخوام
    خب بریم سر داستان
    بازم میگم داستانه ها.خاطره نیست


    تازه اسباب کشی کرده بودیم خونه جدید و کسی رو نمیشناختم.منم ک سرم تو لاک خودم بود.با ۳۰ سال سن فقط کار میکردم ک ی پولی جمع کنم از این خراب شده برم.واسه همین دور دختر و زن گرفتنو خط کشیده بودم.تو ی اپارتمان بودیم ک هر طبقه ۳ واحد داشت.هر روز ۷ صبح میزدم بیرون تا ۱۰ شب.دو شیفت کار میکردم. روز جمعه بود و خانواده رفته بودن مسافرت.پای ماهواره کانال عوض میکردم دیدن تو راهرو داره سر صدا میاد.کنجکاو شدم و اومدم دیدم یکی از خانومای همسایه دم در واحد روبرویی وایساده و داره میگه چرا دختر اوردی؟به مامانت میگم و الی اخر.حوصله دخالت نداشتم گفتم خانوم روز تعطیل دارم است
    راحت میکنم صداتو انداختی سرت حالا گیریم ک دختر اورده.ب من و شما چه؟ نوش جونت.گفت نه بچه ۱۷ ساله رو چ ب دختر اوردن؟
    گفتم ب من ربط نداره.شما تشریف ببر خونتون.نمیری هم صداتو بیار پایین.گفت زنگ میزنم ۱۱۰ بیاد.گفتم هر کار میکنی بکن فقط صداتو بیار پایین.اومدم تو خونه و لش کردم!!!سیگارمو روشن کردم و بعدش بازم کانالای تکراری.نفهمیدم کی خوابم برد.یهو با صدای زنگ خونه بیدار شدم.میدونستم خانواده حالاحالاها نمیان.گفتم لابد زن همسایه یا شوهرش اومدن عربده کشی.با شلوارک و رکابی رفتم دم در دیدم نیرو انتظامیه.گفت شما همسایتونو میشناسین؟گفتم نه.گفت ب ما زنگ زدن اینجا دختر اوردن.میخوام ببینم شما چیزی ندیدین؟
    گفتم والا یکی از همسایه ها سر و صدا میکرد ولی من چیزی ندیدم.فکرم نکنم باشن خونه.شما هم اگر حکمی چیزی داری درو بشکن و برو تو.اگر هم نه ارامش ساختمونو بهم نریز.خلاصه موندن و صورت جلسه کردن و منم امضا زدم و رفتن.اومدم زنگ زدم پیتزا بیاد تا ناهاری بزنم بر بدن.یکم گذشت دیدم زنگ و زدن.منم فکر کردم نهار رو اوردن و بی خبر از همه جا رفتم دم در.دیدم ی پسر ۱۷_۱۸ ساله دم دره و خبری از پیتزا نیست.با صدا اروم گفت من همسایه روبروییتونم.میتونم بیام تو.گفتم بفرما.اومد تو گفتم داداش بد ب گا دادی.این فاطی کماندو کی بود امارتو گرفته بود.گفت همسایه واحد وسطیه و با مادرم خیلی دو
    ستن.گفتم حالا دختره رو فراری دادی یا نه؟این سلیطه که من دیدم تا فردا کشیک میکشه.گفت نه اخه...
    گفتم اخه چی؟
    گفت دختری در کار نبود.گفتم پس توهم زده بود؟
    گفت دختر بود ولی نبود!!!
    گفتم من ک نمیفهمم چی میگی.اگر کمکی لازم داری بگو نه که ب سلامت.
    گفت نمیدونم چطور بگم بهت.گفتم راحت بگو.
    از احساساتش گفت و اینکه زنپوشی میکنه و امروز هم خودش با لباسای زنونه رفته ماجراجویی و زن همسایه هم دیده و فکر کرده دختر اورده.با تعجب نگاهش میکردم و هنگ بودم.خلاصه ماجرا گفتم من هواتو دارم اگر کسی چیزی پرسید.گفت شمارتو میدی با هم بحرفیم.گفتم باشه بچه جون.این شروعی بود برا حرف زدنا و چت کردنا و رفیق شده بودیم.اوایل اصلا ب فکر سکس نبودم.بعضی روزا ک اف بودم میرفتیم بیرون. ب بهانه این که من فوق لیسانس ژنتیک دارم مادرشو راضی کرده بود ک بهم بگه بیاد پیش من ک بهش زیست یاد بدم.منم معمولا تنها بودم چون پدر مادرم به دلیل اسم بابام بیشتر میرفتن روستامون.وقتی میومد ازاد بود.لباس زیرا مادر و خواهرشو کش میرفت و میومد میپوشید.ارایش میکرد.


    تا اینکه ی روز ک خونه تنها بودم.زنگ زد ک اگر تنهایی بیام پیشت.گفتم بیا.گفت شب میتونم پیشت بمونم.گفتم باشه. گفت بیرون کار دارم.برم و میام.بعد از حدود دو ساعت اومد و چند تا نایلون دستش بود.گفت امشب میخوام آزاد باشم پیشت.خیلی وقته دارم با خودم کلنجار میرم.خسته شدم از این که لباس زیرای اینو اونو کش میرم و میپوشم.رفتم کلی خرید کردم به سلیقه خودم.گفتم میدونی که من با گرایشت مشکل ندارم و راحت باش.گفت میتونم برم اتاق.گفتم برو.منم نشستم پای لپ تاپم و سیگارمو روشن کردم و داشتم سریال masters of sex رو میدیدم و ی جورایی هم حشری بودم اما فکر سکس با ی پسر یا زنپوش تو مخیلم نمیگنجید.نفهمیدم چقدر طول کشید ک دیدم صدام میکنه.سرمو اوردم بالا و باورم نمیشد ک پسره.ی پوستیژ بلوند گذاشته بود و ارایش کامل.ی لباس خواب زرد و شرت و سوتین زرد زیرش.جوراب بلند بالا توردار هم پاش بود که اونم زرد بود و به لباس خوابش با بند وصل میشد و ی جفت دستکش بلند زرد.حتی چنین چیزی رو تو فیلم هم نمیدیدم.کاملا هنگ کرده بودم.گفتم تو چ کردی.دهن سرویس اینارو از کجا پیدا کردی؟؟؟
    گفت به یکی از دوستام که عین خودمه گفته بودم و از ترکیه برام گرفته.امروز رفتم و ازش گرفتم.گفتم حالشو ببر دیگه.گفت دارم حالشو میبرم اما الان ی زنم و شوهر میخوام.گفتم بگو کیه برم بزنم پس کلش بیارمش.گفت نمیتونی بزنیش!!!گفتم یا علی نکنه عاشق یکه بزن محل شدی؟؟؟با من و من گفت اخه تو رو میخوام.گفتم خوشگله تو ک اخلاق منو میدونی.اگر هم تا الان بهت حال دادم و گذاشتم پیشم راحت باشی سر دوستی بود.گفت همین اخلاقت باعث شده که عاشقت شم و بخوامت.همه وقتی میفهمن ی نفر زنپوشه فقط میخوان بکننش اما تو اینجور نیستی.گفتم چون اصلا تو نخ سکس نیستم.گفت امشبو با من باش اگر خوشت نیومد دیگه ادامه نمیدیم.منم دلمو زدم به دریا و گفتم باشه.اومد لبامو بوسید گفت ممنون عشقم.امشب منو سحر صدا کن خواهشا. گفتم باشه سحر جون.دستمو گرفت و با هم رفتیم سمت اتاق.رفتیم روی تخت.تجربه جالبی بود وقتی لباشو می بوسیدم.طعم رژ لب با عطری که که زده بود و مخلوط عجیبی از زن بودن و مرد بودنش.کم کم لباسامو در اورد.ذره ذره تنمو میبوسید و میلیسید.وقتی رسید به کیرم نفسم بند اومده بود.کیرمو بوسید و من رفتم رو ابرا.گرمای دهنش لذت خاصی داشت.یکم که خورد حالت داگی گرفت که بکنم.منم دلو زدم ب دریا گفتم بزار منم ی حالی بهش بدم و شاید خوشم اومد.چرخوندمش و انداختمش روی تخت.اول لباشو خوردم و بعد گردنشو.زبونمو ک میزدم ب گوشش مثل مار میپیچید به خودش.بندای لباسو از جوراب باز کردم و لباس خوابشو در اوردم.رفتم سراغ سینه هاش و میلیسیدمشون.کم کم رفتم پایین.با دست با کیر کوچولوش ور میرفتم و حال میکرد.از کنار شرت کیرشو در آوردم و شروع کردم لیسیدن و ساک زدن.باز حسای غریبی بود.ترکیب زن و مرد بودنش.یکم ک ور دفتم گفت انگشتتو کن تو کونم.شروع کردم انگشت کردنش و خیلی سریع آبش اومد.واقعا به خودش میپیچید و نفس نفس میزد.اومدم بالا و بغلش کردم.لبامو بوسید و گفت مرسی.بهترین چیزی بود که تو عمرم تجربه کرده بودم.یکم تو بغلم چرت زد و بعد بلند شد و گفت میخوام بهت ی حال اساسی بدم. شروع کرد دوباره ساک زدن.خوب ک کیرم راست شد حالت داگی گرفت و آروم کردم تو کونش.اولش کلی درد داشت ولی کم کم براش عادی شد و شروع کردم تلمبه زدن.زودتر از اونی که فکر میکردم ابم اومد و ولو شدیم بغل هم.
    شروع کرد حرف زدن ک خیلی حال داد و از حسی که تجربه کرده بود میگفت. این ماجرا آغازی بود بر باب جدید زندگی من که فراز و نشیب های زیادی داشت و من تجربه ایی داشتم که واقعا منحصر به فرد بود....
    خب این یک قسمت از داستان بود و ادامشو هم دوست داران این نوع داستان بخوان ادامه میدم.


    نوشته: ؟


    ادامه...

  • 30

  • 4




  • نظرات:
    •   Faelqom26
    • 6 ماه،1 هفته
      • 1

    • نکنیمون حالا گنده لات


    •   hesam_m
    • 6 ماه،1 هفته
      • 1

    • خوب بود
      ولی در کل با خاطره بیشتر میشه همراه شد تا داستان!


    •   Alikooon
    • 6 ماه،1 هفته
      • 2

    • خوب بود . خوشم اومد


    •   sinema
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • جالب بود


    •   samsepg
    • 6 ماه،1 هفته
      • 3

    • سکس، هر نوعش، با هرکس، هر جنسیتی، در هر سن و با هر گرایش جنسی، باید ایمن باشه، توش رفتارهای پرخطر نباشه.


      نگفته که کاندوم کشیده سر اون لامصب یا نه، اگه کشیده که هیچی، اما اگه نکشیده باید گفت که سکس بدون کاندوم، احتمال انتقال ویروس اچ آی وی/ایدز رو بالا می بره.


    •   m...h...a...
    • 6 ماه،1 هفته
      • 1

    • از همون اول داستانت که گفتی بابت غلط املایی عذر میخام و داستانه و خاطره نیست ازت خوشم اومد...داستانت هم خیلی عالی بود..فقط کاندوم استفاده کن...موفق باشی..برات لایک زدم


    •   darya54
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • قشنگ و با احساس بود.غلط نگارشی هم نداشت.دوست داریم ادامه اشو بخونیم.سپاس


    •   amir.m.m
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • عالی. وواقعی


    •   mohsen.me
    • 6 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب بود


    •   amirrezaahwazii
    • 6 ماه،1 هفته
      • 1

    • بگو
      حرف دل ما زنپوشاست


    •   zanposhmikhama
    • 6 ماه
      • 0

    • ممنون از نظرات مثبت دوستان
      سعی میکنم خیلی زود این داستانو تموم کنم و یک داستان جذاب دیگه براتون بنویسم
      ممنون که بهم انرژی مثبت دادید


    •   shiraz-m-m
    • 6 ماه
      • 0

    • به امید روزی که این جمله کلیشه ای(رفتم رو ابرا) ازتمام تخیلات،فانتزها،وداستانها حذف بشه بلند صللللوات ختم کن،لایک هجدهم مال منه


    •   badman.pir
    • 6 ماه
      • 0

    • با اینکه تمایلی به هم جنس ندارم ولی قشنگ نوشتی


    •   nilajooni
    • 6 ماه
      • 0

    • جالب بود برام قلمت باعث شد ک چیزی رو ک علاقه ندارم بخونم و ازش چشم برندارم
      لایک ٢٦


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو