همسایه ی بی تجربه

    این یک داستان واقعیست و فقط اسمها عوض شده.
    این اتفاق 4 ماه پیش افتاد و لطفا نصیحت نکنید که شوهر داره و از این حرفها. من تا این سن همه جور سکس داشتم و از پسر 15 ساله کردم تا زن 60 ساله. کردنی را باید بکنی که بعدا کونت نسوزه. فحش هم بیخود ندین که خودتون را خسته میکنید . فقط این را بگم که تا حالا هیچکس به زور بهم نداده و هرکی اومده راضی برگشته. زن هم نگرفتم و نمیگیرم که پاخور داشته باشه!


    هر روز صبح که از خونه بیرون میزدم تو راه پله میدیدمش. زنی حدوداً سی و دو سه ساله که با دختر و پسر کوچکش از پله پایین میومد. پسر دوم دبستان بود و دختر مهد کودک میرفت. برام جای سوال بود که چرا دختربچه را میبره مهد در حالی که خودش خونه بود و ساعت 9 صبح میزد بیرون و تا یک ظهر با پسرش برمیگشت.
    شوهرش مدیر یکی از ادارات دولتی بود و آدمی که هر وقت دیدمش چشمش به دنبال دختر واحد بغلی من بود و باهاش همیشه گرم احوالپرسی میکرد.دختر دانشجویی که خیلی زیبا و با شخصیت بود و حتی من که مجرد هستم وباهاشون سلام و علیک دارم به خودم اجازه فکر به رابطه باهاش را نمیدادم.
    شاید رفتارهای شوهره من را به زنش حساس کرده بود و شوخی های وقیح اون با دختر همسایه من را به فکر گاییدن زنش انداخته بود.
    سولمازاز اون تیپ زنهایی بود که ده سالی میشد که از یک روستا تو اطراف میانه اومده بود تهران و دست و پاش را گم کرده بود. هرکس که نمیشناختش فکر میکرد با تیپهایی که میزد و بیرون میرفت باید اصل و نسبش تو ناف لس آنجلس بزرگ شده باشند.
    تو چهل سالگی هیچوقت به داشتن رابطه باهاش فکر نمیکردم چون خیلی صمیمی باهام برخورد داشت و حتی بعضی وقتها تو حیاط نیم ساعت باهام صحبت میکرد و از تنهاییش مینالید. تا اون روز که وقتی از در اومدم بیرون و الهه دختر همسایه هم که واحد بغلی من بود هم زمان زد بیرون و سلام و احوالپرسی کردیم.
    تو پارکینگ که ماشین را روشن کردم شوهر سولماز اونجا بود و با دیدن من گفت: خوش به حالت مجردی و نمیدونم چرا مخ این دختر همسایت را نمیزنی؟ نگاهی بهش کردم و گفتم: مگه هر دختری که سلام و علیک داشتی را باید ترتیبش را بدی؟ خندید و گفت: راستش را بخوای آدم دلش میخواد بخورتش!
    راست هم میگفت الهه دختر فوق العاده زیبا و خوش هیکلی بود و با 23 سال سن حواس هر مردی را پرت میکرد. اما آنقدر فهمیده و با شخصیت بود که جسارت شوخی را آدم به خودش نمیداد.
    همون روز ساعت ده برگشتم خونه که دو تا چهار راه پایین تر سولماز را دیدم که دم مغازه لوکس فروشی داشت با حامد صاحب مغازه لاس میزد. مدتی تو ماشین زاغش را زدم ووقتی رفت ، رفتم سراغ حامد. سالها بود میشناختمش و میدونستم کسی از زیر دستش رد نمیشه.
    حدسم درست بود و سولماز داشت نخ را به حامد میداد. باید زودتر میجنبیدم تا از دستم نپره.
    از همون لحظه که آقای مدیر اون حرف را زد عزمم را جزم کردم که از خجالت زنش در بیام. این کار هم کمتر از یک هفته طول کشید و به قیمت یکروز تعطیل کردن کار و کاسبیم هزینه برام داشت. از همان روز لاس زدن با سولماز را شروع کردم و با گفتن اینکه حیف تو نیست داری خودت را پیر میکنی و بیشتر به خودت نمیرسی شروع شد.
    تو چهار روز اول با رفتارم و عشوه هایی که میومد کاملاً منظورم را فهمیده بود. تا اون روز خاص که موندم خونه و چون طبقه اول بودم منتظر موندم تا بچه ها را برد مدرسه برگرده خونه و کار را یکسره کنم. با باز شدن در حیاط پشت پنجره ایستاده و نگاهش میکردم. نگاهش بهم افتاد و لبخندی که زد حس کردم وقتشه. در ورودی واحد را باز گذاشته بودم و اومدم تو سالن تا ببینم عکس العملش چیه؟
    تو پاگرد که رسید مکثی کرد و آرام اومد سمت در. چشمش که به من افتاد باز هم لبخند زد و خیلی آرام گفتم: صبح بخیر سولماز. بدون هیچ حرف اضافه ای اومد تو درگاه در و پشت سرش را نگاه کرد. جلوتر رفتم و تعارف کردم بیاد تو.
    این پا و اون پا میکرد. وقتی گفتم بیا تو ممکنه کسی بیاد و ببینه ما را ، بلافاصله اومد تو و در را پشت سرش بست. مانتو زرشکی و چکمه بلند مشکی رنگی پوشیده بود. جلو رفتم و دستم را که دراز کردم دستم را گرفت و بی هیچ صحبتی اومد تو بغلم.
    با اولین بوسه گرمای لبهاش چند برابر شد و به هم گره خوردیم. با زبانش داشت منو محک میزد که ببینه تا چه حد مشتاق مکیدن اون اندام هستم. چند دقیقه ای پشت در مشغول بودیم و دستم را از لای مانتوش برده و کمرش و کفلهای کونش را میمالیدم.
    گرم شده بودیم و او هم وقتی دستش را برد و کیرم را از روی گرمکنی که پام بود گرفت جیغ کوتاهی زد. تو چشمام نگاه کرد و گفت: چقدر بزرگه! خنده ای کردم و گفتم مال خودته. تا میتونی ازش کار بکش! کیر من تقریباً 17 سانته اما کمی کلفتیش بیشتر به چشم میاد و واسه همین همون دم در شلوارم را تا نیمه کشید پایین و زانو زد.
    با اولین برخورد لبهاش به کیرم فهمیدم وارد نیست و وقتی ازش پرسیدم چرا با دندونهات ساک میزنی نگاهی بهم کرد و گفت: خیلی دوست دارم بخورم اما تا حالا اینکار را نکردم. سجاد شوهرش نه کس لیسی میکرد و نه ساک میذاشت بزنه و مجبورش کرده بود آ یو دی بذاره که همون تو خالی کنه.
    دستش را گرفتم و بردم سمت اتاق خواب. اول کمی عشوه اومد و میدونستم از من مشتاق تره. مانتو را که در آورد تازه فهمیدم چه کس و کونی انتظارم را میکشه. کون قلمبه و گرد با کمر باریک و سینه های 75. دیگه نباید معطل میکردم که پشیمون نشه. در حالی که لبهاش را میمکیدم دستم را بردم روی کسش که تپلیش از رو شلوار استرچ پاش کاملاً حس میشد. هنوز هیچی نشده حسابی خیس کرده بود.
    سریع لباسها را در آورده و روی تخت درازش کردم. پاهاشو باز کرده و از رو شورتش کس را گرفتم تو دهن. بوی خوبی میداد و جای عمل سزارین روی شکمش بود. موهاشو زده بود و حرارت کسش دیوونه ام میکرد. شورت را که در آوردم مخالفتی نکرد و با اولین زبونی که روش کشیدم آه عمیقی کشید و پاهاش را بیشتر باز کرد.
    اصرار میکرد بیشتر براش بخورم و مدام تکرار میکرد واااای خیلی خوبه و سرم را بیشتر به کسش فشار میداد. زبونم را که تو کسش فرو میکردم فریاد کوتاهی میکشید و هنوز سه دقیقه از خوابیدنش روی تخت نگذشته بود که سرش را روی تشک میکوبید و با جیغ بلندی ارضا شد. ازم خواست برم بالا و بغلش کنم. مدام میخواست بیشتر تو بغلم فشارش بدم و هی میگفت میخوامت میخوامت.
    خیلی زود ارضا شده بود و کیرم را تو دستش گرفته و برام جق میزد. سرش را هل دادم سمت کیرم و دوباره شروع کردیم. بیشتر لیس میزد و دلم میخواست ساعتها این کار ادامه داشته باشه. زمان به سرعت میگذشت و میدونستم باید کاری کنم که مست از خونم بیرون بره.
    سینه هاش را که میخوردم چشمهاش به دو دو میفتاد و گیج میزد. التماس میکرد یکوقت کبود نشن که شوهرش بفهمه. خودم حواسم بود و کیرم داشت میترکید. باید جوری میکردمش که به نهایت لذت برسه. وقتی پرسیدم چه حالتی را واسه کردن دوست داره خودش بلند شد و روی تخت حالت داگی گرفت.
    میگفت شوهرش فقط میخوابه روش و میکنه و کارهای دیگه را جنده بازی میدونه! تو همون حالت دوباره کسش را که قلمبه شده بود لیس میزدم و با سوراخ کونش که خیلی تمیز و صورتی بود زبون میزدم. سر کیرم را که فرو کردم با کفلهای کونش بازی میکردم و انگشتش میکردم .تمام کیرم را تو کسش فرو کردم و ناله ای کرد و میگفت محکم بکن.

    اصلا به فکر چیزی نبودیم و فقط میخواستیم بدن همدیگه را پیدا کنیم. هر دقیقه حالت عوض میکردم و این براش تازگی داشت و قربون صدقه من میرفت. میدونستم اگه بار اول خوب بکنمش دیگه راه خونه من را گم نمیکنه . هر بار که کیرم را بیرون میکشیدم و حالت عوض میکردم چنان لذت میبرد و با فرو کردن دوباره جیغ کوتاهی میزد که گفتم همسایه ها میریزن تو خونه!
    دیگه روی تخت ایستاده بودیم و دستهاش را به بالای تخت روی دیوار گذاشته و من هم ایستاده مشغول بودم. خیلی دلم میخواست اون کون سفید و گرد را فتح کنم اما بار اول بود و نباید زیاده روی میکردم. چند دقیقه ای تو همون حالت بودیم که داد زد :داره میاد ، داره میاد. خیالم راحت بود که میتونم تا آخرین قطره را توش خالی کنم . همزمان با هم کارمون ساخته شد و هر دو روی تخت ولو شدیم.
    بالای تخت جای دستهاش مونده بود. نشونش که دادم میخندید و میگفت یادگاری گذاشتم برات. وقتی بهش گفتم میخوام با دوست دخترم آشنات کنم که دفعه بعد سه تایی سکس کنیم نگاهی کرد و گفت میخوای بگی من کی هستم؟ خوب ممکنه تو را ول کنه! وقتی هم توضیح دادم میشه سه نفری خوش گذروند و کسی دلخور نشه مشتاق شد امتحان کنه.
    برای شروع سکسی کردیم که واقعا به هردومون مزه داد . خیلی وقت بود که زنی حشری مثل سولماز به تورم نخورده بود. مدام منو تو بغلش فشار میداد و میگفت: خیلی خوبی.خیلی خوبی. اصلا از کاری که کرده بود پشیمون نبود و این تازه شروع یک رابطه شد که هنوز ادامه داره. الان به هفته ای یکبار رسوندیم و خیلی احتیاط میکنیم تا کسی متوجه نشه. مهشید دوست دخترم هم باهاش رفیق شده تا بیشتر بتونیم با هم باشیم و شوهرش شک نکنه. البته هنوز سه نفره را اجرا نکردیم چون نیاز به یک روز کامل با هم بودنه که با وجود بچه هاش کمی مشکله!
    البته همسایه ها میدونند که اهل خانم بازی هستم و از جایی که تو آپارتمان با احترام و ژست برخورد میکنم کسی چیزی نمیگه. البته این حسن را داره که اگر هم هوس کنند گریزی بزنند دم دست هستم. زنها اگه بخوان لایی بکشن و گریز بزنند اولین سوژشون آدمهای دور خودشونه. بی دردسر و دم دست!!!


    نوشته: خانوم باز

  • 11

  • 15




  • نظرات:
    •   Taha.phb.
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • Kos + sher


    •   bkc.2
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • نصیحت واسه شما دیگه جوابگو نیست اساتید میان به خدمتتون میرسن جناب کارشناس


    •   ممد.لر
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • با نفر بالایی موافقم


    •   ممد.لر
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • درضمن دلم نیومد یه حالی به مادرت ندم
      مادرت گاییدم از جاو و عقب همزمان


    •   Ahar.azar
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • دوستان فرمودن دیگه من چیزی نمیگم


      ن نشد نگم حیفم میاد نگم پس ملایم میگم هم تو راضی هم من راضی کون لق بابات
      ی جوری کوس بگو باورمون شه
      کارم ی عمره مخ زدن جنده هم بخواد کوس بده قبلش هماهنگ میکنه بعد میری پیشش
      اینکه دم در وایساد آومد تو پرید بغلم کوس شعر ناب فرمودی


    •   abolfazl1367
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • من خودم شخصا به قضیه پاخور بودن و اینا اعتقاد ندارم بلکه اعتقاد دارم آدم به خاطر گناه و عذاب وجدان و نهایتا به خاطر درست ویا غلط بودن کاری باید یا نبایدهای زندگیش رو در نظر بگیره.


      ولی خوب داستانت خیلی خیلی خیلی از نگاه مغرورانه و متکبرانه بود. جوری که آدم فکر میکنه سکس بزرگترین قله های بشریه و تو همه اونها رو فتح کردی. کسی که به آدمی مثل شما پا میده فقط برای ارضای شهوت خودشه. بنابراین جفتتون میشه گفت هرزه اید.


    •   miago
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • اينكه كص بكني و پز بدي ، هيچ اشكال نداره ، كص كردن پز دادن داره نوش جونت


      اينكه داستان واقعي باشه و اصرار هم بكني كه واقعيه ، خيلي چيپه، اصلا داستانهاي واقعي معمولا زياد هم جذاب نيستند، خودت ببين ملت ،فيلمهاي تخيلي مثله جنك ستاركان و جيمز باند رو بيشتر دوست دارند يا زندكي نامه چايكوفسكي رو ؟
      اما مهمترينش ، اون جمله اخرته، اتفاقا زنها اكر بخوان شيطوني كنند ، تا جايي كه بتونند ، به كسي نزديك مي شند كه از خودشون و خانوادشون دور تر باشه ،مي گي نه بپرس


    •   Arashdarbdar
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • پس منتظر باش بیام مادرت و خواهرت و بگام تا کونم نسوزه چون کردنی باید کرد


    •   تاکسی دربست
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • جمله آخرت حرف کارشناسی بود که اگر باین بچه جقی ها بفهمند آویزه گوش میگنند.


    •   MaSoOd.kh
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • خیلی کیری بود ....


    •   Farshad_76
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • کسسسسسششرررر تمام بود


    •   هاودی
    • 1 سال،5 ماه
      • 0

    • قلمت تا حدودی قابل قبول بود.
      از حاشیه رفتن صرف نظر کرده بودی و متنت بیهوده طولانی نشده بود.
      بزرگترین اشکال متنت این بود که بعضی جاها لحن عامیانه و ادبی رو قاطی میکردی و این تو ذوق خواننده میزنه.
      توضیحات اول داستانت هم تاثیر مثبتی نداشت!
      اما در کل قابل قبول بود.


      کامنت دوستان دیگه رو که خوندم ، هیچکس نظر مثبتی نداده بود.
      همه از روی عقایدشون نظر میدن و البته مختارن!
      اما من دوست دارم فقط نگارش رو بسنجم.


    •   Nevermindd
    • 6 ماه،2 هفته
      • 0

    • منم اهل میانم ادرستو بده بیام خار مادرتو بگام ولدزنا


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو