همه‌ی روابط من (۳)

    ...قسمت قبل


    پنجمين رابطه تو 15سالگی(1370)


    تمامی داستان های سکسی که با نام " همه ی روابط من " نوشته و تقدیم شما شده و میشه، واقعیه. اما برای جذابتر شدن داستان و خسته نشدن خواننده کمی با آب و تاب بیشتری تحریر شده. پیشاپیش پوزش می خوام از طولانی شدن داستان.


    بعد از آخرین رابطه جنسی که تو سن 13 سالگی با دختر همسایم به نام زینب داشم، از نظر جنسی خیلی اذیت شدم. همیشه تو فکر رابطه با زینب بودم که هیچوقت فراهم نشد. هر دختر و یا زن بزرگتر از خودم رو می دیدم حشری می شدم. اول دبیرستان بودم. خیلی وقتها می رفتم خونه زن داداشم. هم درس می خوندم هم بعضی وقتها بدنشو نگاه می کردم. چون اون خیلی هیکلی بود و لباس های تنگ می پوشید. زهرا یعنی زن داداشم حتی تو خونه دامن هم نمی پوشید و چون هیکلی بود برآمدگی بدنش معلوم بود. راه که می رفت هم کونش زیاد تکون می خورد و هم سینه هاش که بدون کرست بود(سینه بند) و کلی جلب توجه می کرد. هرچند اونو بارها لخت لخت به همراه دوستاش و یا تنها هنگام آبتنی کردن تو حیاط خونه دیده بودم. اما این دفعه فرق داشت. بعضی وقتها که خونه شون می خوابیدم خیلی دوست داشتم بیاد پیشم و یه جورایی باهام رابطه برقرار بکنه. زهرا 7 سال ازم بزرگتر بود. یادم میاد تابستونا بعدازظهرها می خوابید، لباسش می رفت بالا و بدنش رو می دیدم و سینه اش که بزرگ بود و نظرم رو جلب می کرد. یه بار وسوسه شدم و با ترس و لرز رون پاشو دست زدم. نرم بود و لذت بخش. بهرحال آرزوم بود باهاش همبستر می شدم.
    چون شوهرش قهوه خونه کار می کرد یه سری مواد اولیه غذا مثل پیاز رنده شده رو آماده می کرد و با کمک هم تو یه پارچه تتوری مانند فشار می دادیم تا آبش بریزه. واسه همین این لحظه خیلی به هم نزدیک می شدیم و گاهی وقتها صدای نفسش رو حس می کردم و چه بسا صورتش به صورتم می خورد و بارها سینه هاشو از لای پیرهنش می دیدم. البته فکر می کنم بعضی وقتها متوجه می شد و می خندید.شاید چنگ زدن پیازها تو پارچه که شبیه سینه زنا بود یا مثلا" خایه مردا می خندید نمی دونم... اما من لذت می بردم. هر چند یه چندباری هم تو خواب جُنُب شدم یعنی آبم ریخت بیرون. ور رفتن با کیرم رو واسه اینکه آبم بیرون بیاد طبق آموزه های دینی، گناه می دنستم واسه همین اینکارو نمی کردم. بعضی وقتها با کیرم ور می رفتم اما قبل از اینکه آبم بیرون بیاد تمومش می کردم.
    زهرا یه دوستی داشت که باهاش رفت و آمد می کردن. اهل شهر بود. فارسی صحبت می کرد. خیلی زیبا و جذاب بود و در عین حال سنگین و وزین. هیکل ایده آلی داشت. نه چاق و نا لاغر. سفید رو و زیبا. یادم میاد وقتی تو روستا می دیدمش و راه می رفت تحریک می شدم. اسمش زهره بود و همسرش روی خودروی کامیون کار می کرد. شاگرد شوفر بود و تو جاده ها.
    شبهایی که شوهرش خونه نبود، بعضی وقتها خونه داداشم می خوابید و بعضی وقتها فامیل های شوهرش که خانم بودن، می رفتن خونه شون پیشش می خوابیدن، بعضی وقتها هم می رفت خونه مادرش. بعدا" از خود زهرا شنیدم که چون زهره زیبا بود و بچه هم نداشت و از طرفی زن داداشم زهرا که به شوهر خودش هم شک داشت که شاید باهاش ارتباط برقرار بکنه، واسه همین کمتر راضی می شد که خونه خودشون بخوابه. زنا خوب می دونن مردا از فرصت چند دقیقه ای هم استفاده می کنن.
    زهره متولد سال 1351بود و 19 سالش بود. 4 سال بود ازدواج کرده بود و بچه هم نداشت. بعدا" متوجه شدم با شوهرش اختلاف داره. شوهرش معتاد بود و دست بزن هم داشت. یه روز غروب داشتم می رفتم نانوایی که زن داداشم منو دید و گفت دوتا نون واسه ما هم بگیر. پول رو بهم داد و منم حدود نیم ساعت بعد نون رو بردم خونه شون. رفتم اتاق. زهره اونجا بود. مثل همیشه خوشرو و گرم سلام و احوالپرسی می کرد. من چون خجالتی بودم و روابط عمومی خوبی نداشتم معمولی جوابشو می دادم. خدا حافظی کردم که برم، زهرا بهم گفت امشب می تونی بری خونه زهره اینا درسهاتو بخونی و همونجا هم بخوابی؟
    من هم گفتم نمی دونم. زهرا گفت به حاج خانم می گم امشب برو پیش زهره. حاج خانم مادرم بود. من اصلا" تو ذهنم نسبت به زهره نگاه سکسی نداشتم و برام خیلی عادی بود. قبول کردم و بعد از اذان چون خونشون رو بلد نبودم به همراه زهرا و برادرزاده کوچیکم، با یه ظرف خورشت که زهرا دستم داده بود، رفتیم خونه زهره.
    دو تا اتاق داشتن. مستاجر بودن تو روستا. اتاق سفید کاری هم نبود. خیلی دلم سوخت. به خودم گفتم زنی به این زیبایی و با وقار و متینی حیفه که تو این خونه زندگی بکنه. نمی دونم چرا روزگار اینجوریه.!!
    بعد از احوالپرسی با زهره ، زن داداشم به همراه بچش رفتن و من هم رفتم تو اتاق کوچیکتره یعنی اتاق خواب. نشستم و شروع کردم به ورق زدن کتابهام. یه نیم ساعتی گذشت که زهره سفره شام رو گذاشت و یه آقا به اسم کوچیکم اضافه کرد و منو صدا زد. وقتی اومدم سر سفره دیدم زهره لباساشو عوض کرده و خیلی زیباتر شده بود. اولین بار بود که بدون چادر می دیدمش. لباس مجلسی طلایی رنگ پوشیده بود. گردنبند طلا هم به گردنش آویزون بود و با روسری گُلِ بزرگ خاکستریش یه زیبایی خاصی گرفته بود. سینه هاش هم خیلی برآمده بود.
    به پهلو روی دوپاش نشسته بود و شروع کرد به خوردن غذا. یواش یواش نظرم متوجه زهره شد. پس از مدتها اولین بار بود حواسم رفت پی یه زن. بهر حال اون ده دقیقه ای خیلی برام جالب بود. بعد از شام رفتم جای خودم. یه یه ربعی گذشت زهره اومد پیشم و گفت ساعت چند می خوابی؟ گفتم هر وقت خسته بشم. زهره گفت: زیرانداز و پتو رو برات همینجا، همین الآن پهن می کنم هر وقت خواستی بخواب.
    بعد از آماده کردن رختخواب، یه دو تا استکان چایی آورد و کتری رو گذاشت روی بخاری نفتی اتاق. اوایل پاییز بود. هوا هنوز سرد سرد نشده بود. چایی رو گذاشت پیشم و رفت تا میوه بیاره. خیلی جذاب راه می رفت و چون لباس مجلسیش تنگ بود کونش یه زیبایی خاصی داشت و وسوسه ام می کرد. وقتی میوه رو آورد و داشت تعارف می کرد، نه اینکه ایستاده بود و خم شده بود، چشمم خورد به بالای سینه هاش. البته چاک سنه هاش معلوم نبود. روبروم روی رختخواب پهن شده نشست و پتو رو کشید رو پاهاش و شروع کرد به پوس کندن میوه. دیوان حافظ، همش همرام بود. ازم خواست بدم بهش و شروع کرد به ورق زدن. زهره یواش یواش رو شکم دراز کشید و مشغول خوندن شد. روسریش رفته بود کنار. اما توجهی نمی کرد. موهاش رو دم اسبی بسته بود. منم حواسم هر دوتا جا بود یعنی هم درس و هم زهره.
    یه وقت متوجه شدم دیدم زهره خوابش برده. نمی دونستم چیکار کنم. یه یکساعتی گذشت. زیاد بهش توجه نمی کردم. خوابم می اومد. گفتم برم دستشویی و درو محکم بببندم، شاید بیدار بشه و منم بگیرم بخوابم. همینکار رو کردم اما بیدار نشد. رفتم پیشش صداش زدم زهره خانم.... زهره خانم ... که دیدم توجهی نمی کنه. خسته بود و متوجه نمی شد. خیلی دوست داشتم پیشش می خوابیدم. دستمو گذاشتم پشتش و تکونش دادم که یهو بیدار شد. گفت ساعت چنده؟ گفتم ده و نیمه. زهره نشست و بعدش بلند شد و رفت. من که دراز کشیدم و داشتم حافظ رو می خوندم زهره اومد تو و عذر خواهی کرد. کنارم نشست و گفت راحت باش. بلندتر بخون منم گوش بدم. منم همین کار رو کردم. خوشش اومد. چون حافظ رو خوب می خوندم. چون خودم رو کنار تر کشیده بودم یه وقت دیدم زهره کنارم دراز کشیده. با اون لباس مجلسی طلایی رنگ. خیلی لذت بردم. یه ده دقیقه ای گذشت که دیدم زهره چشاش رو بسته. فکر کردم داره گوش می ده اما خوابش برده بود. پتو رو گذاشتم روش. نمی دونستم چیکار کنم. زهره یه تکونی خوردو پشتش رو بهم کرد. من هم که رو شکم دراز کشیده بودم. بلند شدم فتیله بخاری رو کمتر کردم و بلندش کردم دیدم نفت هست. مهتابی رو خاموش کردم و دراز کشیدم. نوری که از لامپ صد واتی حیاط می اومد تو اتاق درسته کم بود اما، بعد از یکی دو دقیقه اتاق روشن شد.
    نمی دونستم چیکار کنم. تو همین فکرا بودم که زهره یه تکونی خوردو اومد عقب تر و خودشو بهم چسبوند. خوابم نمی برد. کیرم سفت شده بود. خیلی دوست داشتم بدن زهره رو دست می کشیدم و از پشت بغلش می کردم. راستش می ترسیدم.... به پشت دراز کشیدم. خوابم نمی برد. یه چند دقیقه ای گذشت. زهره جابجا شد و به پشت دراز کشید. با این کار بهم نزدیکتر شد. یهو متوجه شدم پای زهره رو پای چپم هست. یواش پامو کشیدم بیرون. سرم رو گردوندم تا نگاش بکنم. واقعا" زیبا بود. حال خاصی داشتم. صورت یه زن زیبا چند سانتیمتری صورتم بود. سرمون روی یه بالشت. کنارم دراز کشیده، اونهم توی رختخواب یه نفره. نمی دونستم چیکار بکنم. فقط نگاش می کردم. خوابم نمی برد. گرمای بدن و نفسش رو حس می کردم. زهره دوباره یه تکونی خورد و دوباره پشتش طرف من شد. منم به پهلو به طرفش دراز کشیدم. یه ده دقیقه ای گذشت فکر کردم زهره خوابیده اما یهو دیدم اومد عقب تر و خودشو بهم چسبوند. یه لحظه یه کم عقب تر اومدم. چون کیرم سفت شده بود و چون زیرشلواری نازک داشتم، برخورد کیر شق و سفت شده من به کونش رو می تونست حس بکنه، واسه همین ترسیدم متوجه بشه... راستش زهره بیدار بود و وقتی متوجه شد کیرم سفت شده و دوست دارم سکس بکنم، دستشو از پشت آورد و دستمو گرفت و گذاشت روی شکمش. اصولا" واسه پسرا وقتی کیرشون سفت می شه و واسه زنا وقتی نوک سینه شون بزرگتر میشه و از طرفی آلت تناسلیشون خیس می شه یعنی دوست دارن سکس بکنن و یا اماده شدن. زهره هم اینارو خوب می دونست. منم وقتی دستم رو روی شکمش گذاشتم، چون ازش کوچیکتر بودم و جثه بزرگی نداشتم خواه ناخواه بهش چسبیدم. کونش رو تکون تکون می داد تا کیرم رو بیشتر حس کنه. تو حال خودم نبودم. یه لحظه احساس کردم آبم داره میاد و همینطور هم شد. وقتی آبم داشت می اومد زهره رو سفت بغل کردم و فشار دادم و لبم رو گذاشته بودم روی کتف گوشتیش و می خوردم و می بوسیدم. یهو خودمو کشیدم عقب. چون می دونستم آبم که خیلی هم زیاد بود، از شلوارم می زنه بیرون و به لباس زهره برخورد می کنه.
    زهره کاملا" متوجه حالتم شد. یکی دو دقیقه ای گذشت. من بلند شدم رفتم دستشویی تا خودم و شورتم رو بشورم. یه پنج دقیقه ای طول کشید. وقتی اومدم زهره کاملا" زیر پتو بود. شلوار پام بود اما بدون شورت تا رو بخاری شورتم رو خشک بکنم. چون تاریک بود نگران نبودم و می دونستم نمی بینه. پشت به زهره مشغول خشک کردن شورتم شدم. یه چند دقیقه ای گذشت. یهو دیدم زهره بلند شد رفت. نمی دونم چرا. خیلی ناراحت شدم. من هم سریع شورتم رو پوشیدم و رفتم گوشه ی رختخواب دراز کشیدم. یه جورایی احساس گناه می کردم. به خودم گفتم دوباره میاد پیشم....
    همش می گفتم نکنه زهره نیاد که یهو اومد تو. لباس راحتی پوشیده بود. وقتی پیشم دراز کشید آروم شدم. دوباره پشتشو بهم کرد و وقتی گفت بغلم کن.. نمی دونستم چیکار کنم. زهزه از من هم تشنه تر بود. خیلی دوست داشت سکس بکنه. البته این رو هم بگم بعدا" خودش گفت که شوهرش باهاش نزدیکی نمی کنه و چون راننده بیابون بود مشکلش جنسی خودش رو حل می کرد اما بیچاره زهره...یه زن نوزده ساله اونهم تو اوج شهوت...
    زهره دوباره دستمو گرفت و گذاشت رو شکمش و سینه هاش و با حرکت دستاش به من می فهموند که باید چیکار بکنم و من هم از روی لباس پستوناشو می مالوندم. پستونش معمولی و سفت بود. مثل بعضی ها شل و آویزون نبود. کرستش رو در آورده بود. همچنان پشتش به من بود شلوارم رو یخورده کشید پایین و من هم کمکش کردم. تو همین حس و حال بودیم که یهو یه صدایی اومد. زهره سریع بلند شد و رفت بیرون. یه دقیقه هم نشد اومد تو. گفت گربه بود. وقتی پیشم دراز کشید بغلم کرد و گفت: تا حالا پیش یه دختر خوابیدی؟ باهات ور رفتن؟ از این کارا کردی؟ و... من هم گفتم نه. اما قضیه راضیه رو بهش گفتم. همینطور که حرف می زدیم، زهره دستشو گذاشت توی شورتم و شروع کرد خایه هام رو مالوندن و منو بوسید. من که شلوارم رو دوباره پوشیده بودم در آورد. بعدش پیرهنمو. بعد از اون پستونشو گذاشت توی دهنم و من هم مشغول خوردن شدم. خیلی لذت می برد. با دست راستم پشتش و کمرش و حتی شورتشو دست می کشیدم. زهره لباسشو در آورد و بهم گفت مواظب باش آبت نریزه بیرون؟ بعدش سریع بهم گفت الآن احساس می کنی آبت داره میاد؟ بهش گفتم نه.
    زهره شورتش رو در آورد و شورت منو هم آروم از پام کشید بیرون. هر دو تا مون لخت بودیم. لخت لخت. زهره به پشت دراز کشید و بدون اینکه حرفی بزنه منو کشوند روش. من هم اومدم رو بدن زهره. لبش رو بوسیدم و پستوناشو میک می زدم. کیرم نازک و قلمی بود و در عین حال بزرگتر از قبل. با دستاش کیرم رو گذاشت روی کسش و گفت دوست داری بذاری توش؟ من هم فقط سرمو تکون دادم. فکر نمی کردم زهره اجازه بده بکنمش. چون شوهر داشت. اولین بارم بود که کیرم رو می خواستم بزارم تو کس یه زن. تو حسرت گذاشتن کیر تو کس بودم. دل تو دلم نبود. خیلی دلم می خواست حس بکنم اون لحظه ای رو که واسه اولین بار کیرم تو کس زهره می ره چه حالی می شم. زهره پاهاشو باز کرده بود. منم با دستام کیرمو گذاشتم لای کسش. موهای کمی داشت. البته اطرافش اصلا" مو نداشت. زهره که خیلی وقت بود سکس نکرده بود نمی تونست صبر بکنه. بعضی وقتها فکر می کنم یه زن اینقدر نیاز به سکس پیدا می کنه حتی حاضره با یه پسر بچه هم رابطه برقرار بکنه.
    زهره خوشگل بود و من هم از اینکه روش بودم و می تونستم ببینمش کیف می کردم. کیر نازکم روی کس خیس زهره بود. خیسی کسش رو حس می کردم. لیز لیز بود. خیلی دوست داشتم کسش رو ببینم... وقتی زهره گفت آروم فشار بده.... من هم آروم فشار دادم و ...... گذاشتم تو. خیلی لذت بردم. کیرم تو کس زهره بود...توکس یه زن... اونهم تو سن 15 سالگی.... گرمی خاصی داشت... باورم نمی شد دارم جدی جدی سکس می کنم...داشتم تکون می دادم که زهره اجازه نداد. با دستاش کونمو به سمت خودش فشار داده بود و با پاهاش دو تا پاهامو قفل کرده بود... شروع کرد به بوسیدن من و بدون اینکه حرفی بزنه با فشار دادن کونم به طرف کسش به من فهموند که باید تلمبه بزنم.... و منم همین کار رو کردم. خیلی سریع دیدم آبم داره میاد. زهره متوجه شد و با دستاش کونمو سمت خودش فشار داد تا همه کیرم تا ته بره تو و من واسه اولین بار آبم رو تو کس یه زن خالی کردم. احساس می کنم حدود یه دقیقه ای داشت آبم خالی می شد. لذتی داشت که هنوز که هنوزه اون لذت رو حس می کنم. یه دو سه دقیقه ای روی زهره بودم و بعد یواش کنارش دراز کشیدم. کیرم کوچولو شده بود. زهره پستوناش رو گذاشت تو دهنم و من هم شروع کردم به خوردنش. بدن نرمی داشت. کونش رو دست می کشیدم و زهره هم با دستاش کیرم رو می مالید و منو می بوسید و بغلم می کرد.
    تو همین حس بودیم که باز صدای خاصی اومد. زهره سریع شورت و لباس بلندش رو از زیر پتو پیدا کرد و پوشید. شاید می ترسید شوهرش باشه. چون اون موقع تلفن نبود. شاید نصف شب می اومد خونه. با رفتن زهره من هم شورت، شلوار، زیرپوش و پیرهنمو پوشیدم. نمی دونستم چیکار کنم. رفتم بیرون. به زهره گفتم چی بود؟ گفت هیچی خبری نیست. منتظر شدم تا بیاد بالا. بهم گفت برو تو سرما می خوری. چادر سرش بود. چقدر بهش می اومد. موهایی که روی پیشونیش ریخته بود زیباترش می کرد. وقتی زیر چادر، پستوناش که قسمت زیادی از اون معلوم بود، دیدم یه لذت خاصی داشت. یهو بهم گفت چته؟ برو من هم الآن میام....
    کیف کردم وقتی اینو شنیدم. رفتم تو اتاق و زیر پتو دراز کشیدم و منتظر زهره شدم. کیر کوچیک و قلمی من شق شده بود. زهره دیر کرده بود. پنج شش دقیقه ی بعد اومد پیشم دراز کشید. دوباره منو بغل کرد. صورتش سرد شده بود. دست، پا و لباسش هم همچنین. طوری بغلم کرد انگار چند ماهه منو ندیده. من که حس خوبی داشتم دوباره شروع کرد با من ور رفتن. پیرهنشو زد بالا و دستامو گذاشت پشتش تا دست بکشم...یه یه ربعی گذشت نه لباس خودشو درآورد نه لباس منو. شاید دلهره داشت. شلوار و شورتمو تا زانو هام کشید پایین، پیرهنمو داد بالا و شروع کرد به دست زدن کیرم. سمت راست صورتش رو گذاشت روی شکمم و شروع کرد به مالوندن کریم و اطرافش رو دست می زد. تازه موهام دراومده بود. نرم بود و آروم دست می زد. دستای نرم و نسبتا" گوشتی داشت. منم موهاشو دست می کشیدم و گاهی هم از رو لباس پشتشو. وقتی کیرم رو می بوسید کیف می کردم. نه تنها کیرم بلکه اطرافش رو هم می بوسید. صدای بوسه هاش رو که می شنیدم لذتم بیشتر می شد. انگار اولین باره داره کیر می بینه. خیلی دوست داشتم کیرمو بخوره اما اینکار رو نکرد. پس از مدتی یه نفس عمیقی کشید و اومد کنارم به پشت دراز کشید. شورت خودشو در آورد و لباسشو کاملا" آورد بالای سینه هاش. و با جابجا کردن خودش منو کشوند روش. من هم خیلی سریع اینکار رو کردم. وقتی رفتم روش، لباسمو دادم بالا و شورتمو از زانوهام رد کردم و از یک پا با کمک زهره در آوردم. زهره کیرمو گرفت و گذاشت روی کسش. فشار که دادم کیرم رفت تو. شروع کردم به تلمبه زدن. حس خوبی داشتم. زهره هم نفس نفس می زد و واقعا" داشت کیف می کرد... آبم داشت می اومد که یهو باز صدای وحشتناکی اومد... با حرکت زهره من از روش اومدم پایین. زهره لباسشو داد پایین و بدون پوشیدن شورت رفت بیرون. من هم شورت و شلوارم که یه طرفش از پام در اومده بود رو پوشیدم و رفتم بیرون. خبری نبود... اما دیدم زهره یه رختخواب تو حال پهن کرده. وقتی دید با تعجب دارم نگاش می کنم گفت: گذاشتم یه وقت کسی اومد شک نکنه.
    ساعت دوازده شب بود. خیلی خوابم می اومد زهره هم همچنین. من رفتم تو رختخواب. منتظر شدم دیدم زهره نیومد... تو هیمن حال بودم که خوابم برد.
    یه لحظه احساس کردم یکی داره کیرمو می ماله. وقتی چشامو باز کردم، دیدم زهره داره کیرمو می خوره. صبح شده بود. کیرم شل و کوچولو بود. زهره واقعا" زیبا بود. یه قشنگی خاصی داشت. لذتم بیشتر شد وقتی احساس کردم دیشب آبم رو ریختم تو کس این زن زیبا و باهاش همبستر شدم. یواش یواش کیرم سفت شد. زهره شورت و شلوارم رو درآورد و لباس خودش رو هم که تازه دیدم صورتی کم رنگه، با اون شورت سفیدش، در آورد و اومد پیشم دراز کشید و من هم طبق عادت رفتم روش و آروم، رو بدن زهره دراز کشیدم. وقتی زن زیبا رو می بینی و باهاش سکس می کنی لذتش خیلی بیشتره تا اینکه تو تاریکی اونو بکنی. کمی از موهاش روی پیشونیش بود و یه طرف چشاشو پوشونده بود. بوسیدمش. کیرم دقیقا" روی کس زهره بود. خیلی دوست داشتم کسش رو ببینم واسه همین کیرم رو با اینکه رو کس زهره بود دوباره جابجا کردم تا کسش رو ببینم. واسم خیلی جذاب بود. اولین بار بود که از نزدیک کسی رو که کیرم می خواست بره توش و آبشو بریزه اون تو، دست می زدم. سفید بود و کمی تپل. موهای کمی داشت. سیاه سیاه نبود. خیلی دوست داشتم کسشو ببوسم اما روم نمی شد. آروم کیرم رو فشار دادم و گذاشتم تو. و ناخودآگاه شروع کردم به تلمبه زدن. فکر کنم دو سه دقیقه هم نشد که احساس کردم آبم داره میاد و با چه فشاری هم. زهره اون لحظه محکمتر بغلم می کرد و خیلی فشارم می داد. و من هم خیلی آروم می شدم. یه ده دقیقه ای کنار هم دراز کشیدیم. زهره ازم تشکر کرد و گفت: مواظب باش به کسی چیزی نگی. حتی به نزدیکترین دوستت. وگزنه زندگی من و تو هر دو تو خطره. باشه؟ انگار نه انگار دیشب و امروز چه اتفاقی افتاده. من هم گفتم باشه.
    خاطره اولین سکس واقعی و کاملم با زهره ولم نمی کرد. اینکه با یه زن بالغ تو رختخواب خوابیدم و جفت گیری کردم و آبم رو ریختم توش، اونهم با درخواست خودش، برام جالب و جذاب بود. واسه همین از اون روز به بعد که حدود بیست روز طول کشید، همیشه به اون فکر می کردم. خیلی هم می رفتم خونه زن داداشم زهرا، تا اونو ببینم. اما فقط دوبار دیدمش. که فقط به سلام و احوالپرسی ختم شد. یه چند باری هم استمنا کردم. خیلی دوست داشتم به یه نفر بگم که سکس رو تجربه کردم چون تعریفش هم لذت خودش رو داره.
    بیست روز بعد انتظارم به سر رسید و باز هم بخت با من یار شد. نمی دونستم چیکار کنم. دست و پام رو گم کردم. رفتم حموم. ناخن هامو گرفتم. مسواک زدم و شورت تمیز و بهترین لباسمو پوشیدم. جالب اینجا بود که زهره هم همین کار رو کرده بود.
    اون شب هم بهتر از شب اول گذشت. یادم میاد زهره فقط دوست داشت که بکنمش و آبمو بریزم تو کسش. نمی دونم چرا و من هم خواستشو عملی می کردم. اون شب چهار بار آبم رو ریختم و صبح روز بعدش هم چون باید مدرسه می رفتم. هنوز هوا تاریک بود که طبق عادت، زهره داشت کیر کوچولو و شل و ول منو می خورد. و برای پنجمین بار اومدم روش و کارمو انجام دادم. هردومون عرق کردیم. زهره زیباتر شده بود و قشنگ تر.
    سکس با زهره حدود ده شب اتفاق افتاد، اونهم هر شب سه چهار بار، طی هفت ماه. بین سکس ها صحبت می کرد و حرف می زد. منو تو بغلش می گرفت، موهامو دست می کشید، با کیر و خایه هام ور می رفت و صحبت می کرد. بیشتر صحبتهاش درباره مسائل و مشکلات زندگی و از طرفی سکس بود. صبح روز بعدش همیشه با خوردن کیرم توسط زهره بیدار می شدم و بعد از گاییدنش کارمون تموم می شد. من هم با خوردن سینه هاش یواش یواش می رفتم طرف کسش و اطرافش رو می بوسیدم و لیس می زدم. خیلی سفید و نرم بود. اجازه نمی داد داخلش رو لیس بزنم اما با خوردن اطراف کسش لذت می برد. آخرین سکسی که باهاش داشتم تو خونه زن داداشم بود. ساعت 4 بعداز ظهر بود. رفتم اونجا. سلام و احوالپرسی کردم و یه خورده سیب زمینی بود مادرم داده بود که بدم به زهرا. مطمئن نیستم اما فکر می کنم زن داداشم زهرا یه کاری رو بهانه کرد و از خونه رفت بیرون تا شرایط رو برای سکس من و زهره فراهم بکنه.
    زهره سر صحبت رو باز کرد. با متانت خاصی ازم تشکر کرد بدون اینکه حرفی به هم بزنیم هر دومون پاشدیم و رفتیم به سمت هم. زهره چادرش رو انداخت. همدیگه رو بغل کرده بودیم، با چه ولعی لب همو می خوردیم و همیدگه رو می بوسیدیم. می خواستم پیرهن زهره رو بدم بالا سینه هاشو بخورم که چون لباس زیاد پوشیده بود سخت بود. زهره هم که می ترسید آبم بریزه، همینطور که به من پشت می کرد، سریع پیرهن بلندش رو دور کمرش جمع کرد، شلوار و شورتشو آورد پایین و چهارچوب در آشپزخونه رو گرفت و من هم تو همین حین شورت و شلوارمو کشیدم پایین و از پشت با دستمام کیرمو گذاشتم تو کس زهره و دستامو گذاشتم دور کمر و شکم زهره. کون سفید و بزرگی داشت. اولین بار بود که از پشت می کردمش. چندبار تلمبه زدم. یه دقیقه هم نشد که آبم اومد و با فشار زیادی ریختم همونجایی که بارها ریخته بودم. هر دومون شل شدیم و رو زمین ولو شدیم. زهره که گریه اش گرفته بود. منو بوسید. لباساشو مرتب کرد و بهم گفت که برم. نمی دونم شاید ترسیده بود و شاید اینکه می دونست آخرین باری هست که باهم سکس می کنیم.... این سکس چون یواشکی و عجله ای بود، و از طرفی متفاوت خیلی به من مزه داد.
    من هم بدون خداحافظی رفتم. این آخرین سکسم با زهره بود. زهره یه ماه بعد از شوهرش طلاق گرفت و رفت خونه پدرش. دیگه تو روستامون نیومد و من هم ندیدمش.... اما از زن داداشم شنیدم که ازدواج کرد و دوتا بچه هم داره.
    البته درباره رابطه جنسی ام با زهره دو مورد رو متوجه شدم که به وقتش می گم.


    نوشته: امین

  • 2

  • 1




  • نظرات:
    •   Alouche
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • چطوری نظر میدین بلد نیستمم


    •   صدف هستم
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • آلوچه تاچ کن خودش ذهنت میخونه نظر میده


    •   Hamishebeyadetam
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • آلوچه تو فقط فکر کن خود بخود اینجا نظرت به اشتراک گذاشته میشه ????????????????


    •   Hamishebeyadetam
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • کارتون قدیمی زهره و زهرا با گزارش سررررهنگ علیفر


    •   kiratory
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • آلوچه درباره این کسشعر بالا هرچی به مغزت میرسه رو تایپ کن میشه نظر .... (clap)


    •   emadsaberi
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • آخه کسشر
      داداشت بلاخره شاگرد راننده بود یا شوهر ذهره؟؟؟
      این به کنار مغازه و پیاز و اینا دیگه خیلی کسشر بود
      هرچی سعی کردم نظر ندم نشد کس مشنگ گیرمون اوردی؟؟؟
      لامصب قبل از شیرکردن کسشراتت یک بار بخونشون پیوستگی موضوع رو چک کن .
      حالا اینقدر متناقض نمینوشتی هم مشکلی نداشت


    •   Mahdi7876
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • :(


    •   doctorkhajet
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • جالب بود و زیبا نوشته شده بود، احساس می کردم خودم جات بودم، منتظر بقیش هستم، لایک


    •   hesammosbat27
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • یکی از اون دومورد یکی از بچه های زهره مال تویه خخخ
      داداش این روستای شما کجاس؟ من چن وقتیه از زندگی شهری خسته شدم میخوام برم تو دامن طبیعت.....


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو