همه چیز از شهوانی شروع شد (۱)

    سلام طبق معمول هر داستان شروع میکنم،
    چند سالی از ازدواجمون میگذشت ،یواش یواش همه چیز داشت یکنواخت میشد اکثر دوستان متاهلی که اینجا هستند متوجه هستند و شرایط رو درک میکنند،یک نواختی چیزی بود که بیش از پیش خودشو تو زندگی ما نشون میداد


    به مرور زمان باشهوانی اشنا شدم و قسمتای مختلفش رو میدیدم،این وسط بیشترین چیزی که ذهن منو مشغول کرده بود،رابطه های کاکولد و ضربدری و ایضا مشابه اینا بود'منتها چیزی که خیلی نظرم رو جلب میکرد فقط و فقط mfm بود مدام بهش فکر میکردم و پیش خودم میگفتم مگه همچین چیزی میشه
    شب که برنامه داشتیم با سارا بهش گفتم بهترین تیپی که میتونی بزنی رو امشب بزن،سعی میکنم هر وقت میخواد خودشو اماده کنه سراغش نرم و یه سورپرایز باشه برام که ببینم چی میپوشه هر از گاهی اگر حسش باشه سعی میکنم قبل از سکس دو یا سه تا پیک مشروب بخوریم و بعد شروع کنیم اون شب دل تو دلم نبود سعی میکردم خودمو عادی جلوه بدم سارا داشت خودشو اماده میکرد منم داشت پیک و مشروب رو اماده میکردم،شروع کردیم به خوردن حدودا بیست دقیقه ای شد دو سه تا پیک خردیم
    استرس عجیب داشتم انصافا سیگار هم داشت اضافه کاریش رو خوب انجام میداد،روی تخت به خودم اومدم و داشتم بدن مثل برفش رو نگاه میکردم میدونست عجله ای ندارم و با حوصله کارم رو انجام میدادم دستمو گذاشتم زیر سرش و اون یکی دستمو کردم توموهاش نوازش میکردم چشای خمار شدش زیبایش رو دو چندان میکرد از موهاش که دل کندم لاله گوشش رو نوازش کردم و اروم لبامو گذاشتم رو لباش و دستم رفت روی سینه هاش نمیدونم مشروب کار خودش رو کرده بود یا من حسابی تو حال بودم نوک سینه هاش سیخ بود و از چشماش میشد فهمید چی میخواد بلندش کردم و سوتینش رو باز کردم و با زبونم داشتم نوکش رو میخوردم از خم کردن ابروهاش میشد فهمید داره حال میکنه اروم اروم صورتم رو گذاشتم وسط چاک سینه هاش بوی عطر خاصی میداد سعی میکردم اول اونو تحریک کنم چون خودم که از استرس و هیجان اصلا بلند نمیشد بگذریم پاهاشو باز کردم و زبونم رو کشیدم رو خط کسش نقطه ضعفش فقط خردن و لیسیدن چوچولش بود سعی میکردم وقت بزارم تا لذت ببره دستاشو کرده بود تو موهام و و سرم و فشار میداد به کسش وقتی سیر شد نوبت اون بود که حسابی منو تحریک کنه لباشو چسبوند وقتی ناخن هاشو میکشید رو سینه هام یه سوزش کوچک رو احساس میکردم وقتی داشت ساک میزد گرمای لبو دهنش حس ادم رو دو برابر میکرد سعی میکردم جلوی خودمو بگیرم تا ارضا نشم چون نشسته بودوسط پاهام بی اختیار فکر میکردم اگر الان یکی از پشت داشت تو کسش تلمبه میزد چی میشد
    حس خوب و بد قاطی شده با هم چشمام که تو چشماش قفل شد یه چشمک زد که کجایی و تو چه فکری هستی بهش گفتم هیچی چیزی نیست
    سعی میکرد از زیر زبونم بکشه بیرون
    تا اینکه یه دندون محکم گرفت کیرمو که هر چی زده بودیم پرید گفتم باشه باشه بهت میگم در حالی کیرمو هنوز داشت وسط دندوناش بازی میداد گفتم اگر ناراحت شدی با ابرو هاش اشاره کرد که نمیشم یکم که گذشت شروع کردم ولی نمیدونستم از کجا بگم دلو زدم به دریا و ماجرا رو بهش گفتم


    اگرتمایل داشتید بگید مابقی رو بنویسم
    نوشته: ارشیا

  • 6

  • 9




  • نظرات:
    •   zzzzz525
    • 1 ماه
      • 0

    • کیرتو گاز گرفت اون دیگه مستیش پرید ؟ -_- هومممممممممممممم


    •   nima58teh
    • 1 ماه
      • 3

    • واقعا دلم میخوا برای ده دقیقه هم که شده ادمین شهوانی بشم اونوقت برم سراغ کاربری اینا که دوست دارن زنشونو به اشتراک بذارن ببینم واقعی هستن یا نه؟
      آخه مگه زنگیت یه نواخت شد باید زنتو حراج کنی ؟ حیوون شرف داره به شماها
      دیس اول


    •   سعید تبریزی
    • 1 ماه
      • 0

    • (dash)


    •   Nafas-
    • 1 ماه
      • 2

    • کاش بفهمید وقتی یه داستانو وسطش نصفه تموم‌ میکنید ما نمیگیم وااااای ینی بعدش چی میشهههههه ذوق کنیم منتظر بعدیش باشیم (dash)نهایتا پوکر خیره شیم بگیم فازتو ساییدم (preved)


    •   royaei
    • 1 ماه
      • 3

    • یعنی زندگی یکنواخت بشه باید رفت سراغ mfm ؟
      یعنی اینجوری از یکنواختی در میاد ؟
      خواهشن ننویس بقیه اش رو ؛
      چون میشه حدس زد چی میشه آخرش ؛
      متاسفم برات البته اگه واقعی باشه و تخیلی نباشه ؛
      موفق باشی


    •   وب.گرد
    • 1 ماه
      • 1

    • نه تمایلی به دونستن مابقی ندارم.
      لطف کن ننویس.


    •   lovely_grl
    • 1 ماه
      • 4

    • انقد بدم‌میاد ک آخر داستان میگن اگه خوشتون اومد ادامش رو میذارم حالا انگار ما بدمون بیادم نمیذاره


    •   Mrkouch
    • 1 ماه
      • 0

    • واقعا کصو شر بود
      لطفا ادامه نده


    •   m...h...a...
    • 1 ماه
      • 1

    • داستان دنباله دار نگاییدم...خب همینجا می نوشتی دیگه...خب حالا بنویس ادامشو ببینم چی میگی


    •   Sina8firoozi
    • 1 ماه
      • 0

    • لطفاً ادامه بده منم دقیقا همین حس و حال و همین شرایط رو دادم میگذرونم


    •   ehsan9705
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • کس خل


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو