همکار بابام

    :
    همکار بابام


    سلام من سارا هستم 19 سالمه این ماجرایی که میخوام براتون تعریف کنم ماله تابستون سال 94 و الانم 1 فروردین 98
    این اولین باریه که داستان مینویسم.


    خب بریم سر اصل مطلب من 173 قدمه و 63 کیلو م یه کم توپول م ولی شکم ندارم و چاق نیستم و چند سالی هم هست که بسکتبال کار میکنم و هیکل رو فرمی دارم سینه هام 75 و پوستم روشنه.
    خب سرتونو درد نیارم ما ساکن تهران هستیم و پدرم دندون پزشکه و منم چون پیش دانشگاهی رشته تجربی م و میخوام دندون پزشکی بزنم تابستون پیش پدرم بودم و هم مواد کامپوزیت براش درست میکردمو هم تو کارای دیگه ش کمک میکردم .(دستیارش بودم)
    تو اون مدتی که اونجا بودم با همکارای پدرم خیلی خوب شده بودم.
    در حدی که وقتایی هم که پدرم نبود و میرفت کلینیک (3 روز تو هفته مطب خودش بود و 3 روز کلینیک) من خودم میرفتم مطب با همکار پدرم کار میکردم.
    یکی از اخرین روزای تیر ماه بود که رفتم مطب هوا خیلی گرم بود اسپیلت ها شارژ خالی کرده بودن و پدرم منتظر سرویس کار بود که بیاد و شارژ کنه اسپیلت ها رو.
    من دیگه از گرما بریده شده بودم رو مبل ها تو سالن لم داده بودم که دیدم همکار بابام داره میره بیرون از مطب یه فکری به سرم زد که تی شرت م رو در بیارم و فقط سوتين زیر روپوش م بمونه رفتم داخل و در و بستم و روپوشمو در آوردم تی شرتمو که داشتم در میاوردم یهو در باز شد و سینا (همکار پدرم) یهو اومد تو و همینجوری بهت زده وایساده بود من دهنم باز مونده بود ولی نمیتونستم از جام تکون بخورم انگار پامو به پارکت های مطب چسبونده بودن تا اومدم به خودم بیام،سینا معذرت خواهی کرد و رفت تو سالن من خیلی سریع روپوشمو پوشیدم و تیشرتمو گذاشتم پیش وسایلم و اومدم بیرون سوتين م مشکی بود و زیره اون روپوش سفید و تنگ خیلی خودشو نشون میداد اینو از نگاه سینا فهمیدم تا اومد معذرت خواهی کنه از عصبانیت حرفشو قطع کردم و گفتم آقای دکتر معذرت خواهی لازم نیست شما یاد بگیر هر جا میری اول در بزنی و رفتم پیش پدرم سرویس کار اومده بود و رفته بودن پشت بوم برای شارژ کولر سرویس کار بهم گفت که برم پایین ببینم باد خنک میزنه یا نه.
    اومدم پایین که چک کنم دیدم سینا تو سالن نیس کنجکاو شدم یواش رفتم از لای در دیدم داره تی شرتمو بو میکنه و اونو به صورتش میکشه اصولا آدم احساساتی هستم نمیدونم چم شده بود یه حس غریبی پیدا کردم خوشم اومده بود از کارش ولی زود برگشتم در سالون رو زدم و عادی اومدم تو اسپیلت رو امتحان کردم و و دیگه نرفتم داخل اتاق دندون پزشکی با صدای بلند پرسیدم آقا سینا اسپیلت اونور باد خنک میزنه؟ جواب داد آره ولی صدا ش خیلی لرزون بود فهمیدم و خندم گرفت دویدم بالا به بابام گفتم وقتی برگشتم پایین بیمار اومده بود تو سالن منتظر بود و منم رفتم اول پذیرش کردم و پرونده ساختم براش و راهنمایی ش کردم داخل مطب و سینا رفت سراغش یه جرم گیری بود و بذارید یه کم از سینا بگم (یه پزشک جوون حدودا 25 ساله با چشمای تیله ای و ته ریش و موهاشو هم دورشو سفید کرده بود و کلا جذاب بود. قد بلند و خوش هیکل فک کنم 190 قدش بود و هیکلش هیچ عیب و نقصی نداشت جز دماغش که یه کوچولو کج بود ) پدرم اومد پایین و پشت بند پدرم دو تا بیمار اومدن داخل و پذیرششون کردم و اون روز تموم شد و رفتیم خونه. شب تو تخت م همش اون لحظه که سینا خیلی با لطافت و آروم داشت لباسمو بو میکشید رو به یاد میاوردم یه حوری شده بودم حتی خواهر کوچیک ترمم(ساناز) فهمیده بود اومد قلقلکم داد گفت چته فلفلی ؟! (خواهرم بهم میگه فلفلی) باز عاشق شدی؟ دو تایی زدیم زیر خنده و بعدش یه کم چرت و پرت گفتیم و همه چی یادم رفت و اصلا نفهمیدم کی خوابم برد. صبح شد و پدرم بیدارم کرد که برسونم مطب و خودش بره کلینیک . گفتم امروز نه بابا نمیرم خسته م گفت دکتر فلانی (#اسم_اینم_بگم_بگا_میرم)
    نمیتونه بیاد و سینا تو مطب دست تنهاس پاشو برو پذیرش ها رو بگیر امروز بیمار زیاد داریم دختر گلم و پدرم یه کم نازمو کشید


    و پاشدم رفتم دوش گرفتم و حسابی به خودم رسیدم و یه آرایش لایت هم کردم و حاضر شدم زود تر از سینا رسیده بودم مطب پدرم دیرش شده بود و من خودم رفتم تو مطب پدرم هم رفت کلینیک رفتم بالا وسایلمو گذاشتم و روپوش پوشیدمو داشتم صبحونه میخوردم که سینا اومد در رو باز کرد اومد تو یهو تا منو دید یاد حرفم افتاد و برگشت بیرون در و بست اینسری در زد بعد کلید انداخت اومد تو کلی خنده م گرفته بود ولی تو یه نیش خند جا کردم همشونو اومد. رفت روپوش بپوشه داشتم پاکت شیر کاکائو رو مینداختم سطل که باز دیدم اول از همه رفته سر وسایل من... دیگه حرصم گرفت اومدم رفتم تو مطب گفتم بالا سر کیف من چی کار میکنی؟؟ برگشت دیدم داشته غالب های دندون رو جا به جا میکرده یه جوری نگاه م کرد که آب شدم رفتم تو زمین و معذرت خواهی کردم دیگه پشت میز پذیرش نشسته بودم و نرفتم داخل تا بیمار اولی با تاخیر اومد زود پروندشو کامل کردم فرستادمش داخل یه عصب کشی 3 کاناله بود یه پسر جوون 20 ساله بود سینا کارشو شروع کرد و وقتی سر کننده تزریق کرد و پسره اومد بیرون سینا صدا م زد که بیام و یاد بگیرم دستکش دست کردم و عینک زدم و بیمار برگشت سینا شروع کرد به تراشیدن دندون های پسره و پسره از من چشم بر نمیداشت و سینا هم به جوری برام توضیح میداد که انگار بچه ی 5 ساله م رفتم مواد درست کردم آوردم سینا با یه لحن تند گفت چه خبره مگه؟؟خیلی درست کردی!! خیلی بهم بر خورد چپ چپ نگاهش کردم و گفتم خب میذارم خشک شه دوباره پودر ش میکنم هیچی برا گفتن نداشت داشتم در آوردن عصب پسره رو نگاه میکردم که فهمیدم دست پسره روی رونمه به روی خودم نیاوردم اول فکر کردم اشتباه میکنم چون هیچ حرکتی نمیکرد من ساپورت پام بود و زود متوجه گرمای دست پسره شدم و دیدم داره دستشو میاره بالا تر که خودمو زود کشوندم کنار که سینا نفهمه! ولی از اینکه به دفعه رفتم کنار سینا شک کرد گفت چی شد یهو سارا!؟ (اولین باری بود که منو به اسم صدا زد) نمیخواستم شر بپا بشه پسره هم یه کم ترسیده بود گفتم هیچی حالم بد شد که تلفن مطب زنگ خورد برداشتم دیدم بیمار بعدی بود که عصب کشی خودش و پسرش بود رو موکول کرد به هفته ی بعد رفتم آب خوردم و یه کم رفتم اینستاگرام گشت زدم تا کاره پرسه تموم شد و اومد از سرویس بهداشتی استفاده کنه که یه چشمک هم به من زد (آدم پر رویی م)زود بهش فاک نشون دادم ریده شد تو حالش و اومد کارت کشید رفت.
    رفتم از سینا معذرت خواهی کردم به خاطر اشتباهم و گفتم فکر کردم سر کیفمی و معذرت میخوام و بخدا منظوری نداشتم و یهو از دهنم پرید و این حرفا دل مهربونی داشت با اینکه خیلی بهش بر خورده بود زودی منو بخشید
    منم خودمو لوس کردم گفتم آقای دکتره جذاب؟ با خنده گفت جانم گفتم دو تا بیمار بعدی کنسل کردن حوصله م سر میره اینجوری . خیلی از بچه گونه و لوس حرف زدنم خوشش اومده بود چشماش برق میزد وقتی اونجوری حرف میزدم اونم زود گفت نمیدونم و حوصله منم سر میره خیلی دوس داشتم بدونم که دوس دختر داره یا نه و این سوالا گفتم بازی کنیم؟ گف چی بازی؟ گفتم جرئت و حقیقت . گفت پایمه و منم رفتم به زنگ به بابام زدم و آمار گرفتم سرش شلوغ بود ساعت 10:30 بود و تا ساعت 1 بیمار نداشتیم رفتم در رو بستم اومدیم تو سالن رو به روی هم نشتیم و اول اون شروع کرد حقیقت انتخاب کردم رو رنگ مورد علاقه مو پرسید و گفتم قرمز گیلاسی و اونم حقیقت رو گفت منم پرسیدم دوس دختر داری یا نه؟ با مکث گفت آره ولی یه ماهه کات کردن دلیلشو پرسیدم که بچه پر رو گفت فقط 1 سوال و خندید منم حرصم گرفت و گفتم جرئت گفت میری موبایلتو میاری به نزدیک ترین دوستت زنگ میزنی خیلی عادی بدون اینکه بفهمه بازیه بهش میگی مخ دوس پسرشو زدی و صدا رو میذاری رو اسپیکر و آخرش بهش میگی شوخی بود زیاد سخت به نظر نمیومد قبل اینکه موبایلو ور دارم به سینا با یه شیطنت خاصی گفتم سینا من میکشم تو رو


    به دلارام دوست دبیرستانی م زنگ زدم خیلی قشنگ پیش رفتم و بهش گفتم دلارام من مخ حمید رو زدم ببخشید (یه هفته بود کات کرده بودن) یهو دلارام داد زد چی!؟ دختره ی جنده!!! کیر پارسا (دوس پسر قدیمیم که باهاش سکس هم کرده بودم و اگه از این داستان استقبال شه داستان اونم مینویسم)
    سیرت نکرد حالا دنباله کیره حمیدی!؟ اینقدر بلند داد زد و تند حرف میزد و منم دستپاچه شده بودم نمیتونستم قطع کنم و چیزی و که سینا نباید میشنید رو شنید... . یه عرق سرد نشست رو بدنم پشت م به سینا بود داشتم از خجالت میمردم اصلا برنگشتم نگاه کنم سینا رو داشت میخندید که دلارام زنگ زد دوباره میخواست فهش بده که بهش گفتم فقط شوخی کرده بودم و دو تا فهش خوب بهش دادم و خدافظی کردم برای همیشه باهاش
    حالم خیلی بد بود گریه م گرفته بود داشتم میرفتم وسایلمو جمع کنم برم خونه که سینا بدو بدو اومد گفت بی جنبه نشو دیگه!بازییه که خودت پیشنهاد دادی و جلوی در وایساد زور زدم برم بیرون که دیدم نمیتونم حتی سینا رو تکون بدم و رفتم نشستم رو مبل شروع کردم گریه کردن که آبروم رفت و اینجوری که شنیدی نیست و از این حرفا که نشست بغلمو دستشو گذاشت رو شونه هام و شروع کرد مسخره بازی در آوردن و داشت ثابت میکرد که روشن فکره و من اگه سکس کردم خب یه نیاز طبیعی برام بوده و این حرفا یه کم که آروم شدم ازش قول گرفتم به هیچ کس هیچی نگه اونم قبول کرد گفت بپرس دیگه حوصله ی بازی نداشتم ولی برا اینکه آروم شم سینا کلی مسخره بازی در آورد و راضی م کرد بازی کنیم.
    گفت حقیقت پرسیدم دماغت چی شده؟چرا کجه؟ مادر زادیه؟
    جواب داد گفت سال پیش تو باشگاه رزمی آسیب دیده و آخر ماه بعد هم عمل میکنه و بعد گفت چی شد؟ دوس دخترم و قضیه کات رو مگه نمیخواستی بپرسی چیزی نگفتم و حقیقت رو انتخاب کردم زود پرسید چرا دیگه با پارسا نیستم که واقعیت رو بهش گفتم که پارسا یه آدم عوضی بود که همه کار کرد و کلی نقش بازی کرد تا به بدن من برسه و بعدش هم که تکراری شدم، منو تنها گذاشت
    و دیگه حوصله بازی نداشتیم جفتمون که خودش داستان دوس دخترشو تعریف کرد که 1 سال با هم بودن و خوده دختره بی هیچ دلیلی گفته جدا شن و سینا هم از غرورش قبول کرده
    چند دقیقه بعد تلفن زنگ خورد و بیمار بعدی بود پرسید دکتر هست یا نه جواب دادم هست و اگه میخواین همین الانم میتونین بیاین وقت آزاد دارن دکتر و قرار شد تا نیم ساعت دیگه مطب باشه جو مطب خیلی سنگین بود حرفی برا زدن نداشتیم که زد به سرم که یهو برگشتم به سینا گفتم،خوش بو بود؟؟
    تعجب کرد گفت چی !؟
    گفتم تی شرتم! شاخ در آورد داشت من من میکرد گفتم هیییس هیچی نگو و برگشتم پشت میز پذیرش و رفتم تلگرام پیش دوستام داشتم چت میکردم که سینا پرسید گروه دارم که ادد ش کنم یا نه. فهمیدم که شمارمو میخواد گفتم آره دارم شمارشو زدم تو گوشیم و بهش پیام دادم پیدام کنه و ادد ش کردم و بیمار بعدی هم اومد و تموم شد اونروز و شب بهم پیام داد بدون اینکه بخونم رفتم سراغ عکس هاش خیلی خوشتیپ و خوش هیکل بود که از رو روپوش مطب نمیشد فهمید و بعد از حال و احوال در مورد تی شرتم میخواست صحبت کنه من بهش گفتم از کارت ناراحت نیستم و نمیخوام سرزنشت کنم چون تموم شده رفته ولی فقط دلیلشو بگو که صاف رفت سره اصل مطلب گفت وقتی داشتی لباس عوض میکردی و یهو اومده تو،سینه هام خیلی تحریک ش کرده بودن و نتونسته جلو خودشو بگیره که دیگه صحبتشو قطع کردم و خوابیدیم من تا یه هفته نرفتم مطب. سینا ای جویای حالم میشد منم جواب درست حسابی نمیدادم


    تا دوباره دو شنبه شد و مجبور بودم برم مطب بازم صبح زود تر از سینا رسیده بودم که داشتم روپوش میپوشیدم دیدم در سالن رو زد و اومد تو زدم9صدام زد موش موشی کجایی خنده م گرفت رفتم جلو سلام کردم دستشو دراز کرد دست بده مکث کردم میخواستم دست ندم ولی یهو دستم اومد بالا و دست دادم اینقدر دستمو سفت فشار داد که زود زانو زدم و داشت گریه م در میومد اونم قهقهه میزد.
    حرصم گرفته بود ولی خنده هاشو دوس داشتم و درد رو داشتم تحمل میکردم که دیگه واقعا دستم داشت خورد میشد که هر جوری شده بود کشیدمش بیرون و خودمو لوس کردم یه کم اشک م در اومده بود و دستمو گرفتم دستم پشتم رو کردم بهش و اومد ناز کشی که محل بهش ندادم و فقط گفتم بفرمایید آماده شید جناب دکتر و خودمو گرفتم رفتم پشت میز نشستم آماده شده بود یه عطر تلخ دیونه کننده هم زده بود که بد جوری حشری م میکرد اومد دستشو گذاشت رو شونه م گفت بی جنبه بازی در نیار دیگه نمیدونستم اینقدر دردت میاد منم با صدا بچه گونه گفتم:نوموخواام اصنشم دیده دوشت ندالم.
    خندید و ذوق کرد و دستمو گرفت تو دستش گفت خیلی خوشش میاد وقتی اونجوری میزنم و زودی پرسید مگه قبلا دوسم داشتی که الان نداری!؟! موندم واقعا که چی بگم گفتم حالا یه چیزی گفتم !گفت این نشد جواب!یا درست جواب بده یا این دستت رو هم فشار میدم زدیم زیر خنده...
    منم با یه حالت بچه گونه گفتم:خو آخه کدوم آدمی میتونه تو رو دوست نداشته باشه خنگول ! خندید گفت چی دارم مگه!؟
    گفتم قد بلندی،خوشگلی،خوش هیکلی و مهربون فقط دماغت تو ذوق میزنه!تا اسم دماغشو آوردم یهو دماغمو گرفت شروع کرد به قلقلک دادنم من خیلی قلقلکی م و شروع کردم وول خوردن و التماس که نکن و دیگه نمیگم و اینا زورش زیاد بود دستامو با یه دست نگه داشته بود نمیذاشت جلو کارشو بگیرم همینجوری داشتم از خنده پاره میشدم. که یهو صدا آیفون اومد بیمار بود باز کرد و گفت شانس آوردی و رفت تو مطب اون روز هم تموم شد و شب اومد تلگرام کلی باهام صحبت کرد سعی داشت حسشو بهم بفهمونه که دوستم داره و اینا سینا واقعا پسر ایده آلی بود و منم واقعا بهش دلبسته بودم اما میترسیدم مثل پارسا تا بفهمه دوسش دارم بره و من تنها شم. تو صحبت هاش بهم گفت بیا آخر هفته بریم بیرون که گفتم بذار ببینم برنامه م چجوری می شه بهت خبر میدم.
    همون موقع به مامان م گفتم یکی از دوستام تولدش دعوت م کرده تو دربند یه سفره خونه سنتی اجاره کرده با بچه ها اگه اجازه بدی منم برم که مخالفتی نکرد خیلی ناراحت بودم که دروغ گفتم به مامانم و به سینا هم خبر دادم که میام و دیگه خوابیدم صبح با پدرم رفتم مطب و طبق روال قبل با سینا سرسنگین بودم ولی بهش پیام میدادم که جلو بابام اینجوری م ناراحت نشی یه وقت که گفت عوضش فردا که میریم بیرون جبران میکنی هیچی نپرسیدم.
    و عصر برا اینکه ضایع نشه رفتم خرید مثلا برای تولد ملیکا (دوستی که الکی گفته بودم تولدشه و با خودش هم هماهنگ کردم)
    رفتم یه ادکلن تلخ و دیونه کننده (حشری کننده تر از اونی که داشت) خریدم و کادو کردم اومدم خونه. فردا دوش گرفتم و کلی به خودم رسیدم و موهامو اتو کشیدم و ریختم بیرون از شال و یه آرایش غلیظ هم کردم و مانتو کوتاه و سکسی صورتی کمرنگ پوشیدم مامانم که زیاد اهل گیر دادن به ظاهرم نبود اومد گفت خودتو دیدی تو آینه؟لوس کردم خودمو گفتم مامان تو سال یه بار بیشتر تولد دوستم نیس که... و راضی ش کردم و منتظر شدم سینا اومد سر کوچه رفتم سوار شدم اول فکر کرد اشتباهی سوار ماشینش شدم باورش نمیشد که اینی که میبینه همون دختریه که تو مطب میبینه ... شاخ درآورده بود دستمو دراز کردم دست داد صورتشو اورد جلو رو بوسی کردیم گفت اینجوری که تو لباس پوشیدی من باید برم خونه لباسامو عوض کنم گفتم پس برو عوض کن ولی زود باش رفتیم گفت خونه کسی نیس بیا تو توی ماشین نمون رفتیم بالا خونه ی خیلی خوب و تمیزی بود برای یه آدم مجرد جوون گفتم خوش سلیقه ای ها خندید رفت لباساشو عوض کنه اجازه گرفتم برم آشپزخونه آب بخورم که چشمم خورد به ودکا هاش گفتم به به! شما هم آره دکتر؟ دو هزاری ش افتاد خندید گفت مگه من چمه!؟ لباسشو عوض کرده بود اومد بیرون میخواست ادکلن بزنه گفتم صبر کن نزن! من واست گرفتم اینو بزن دادم بهش خیلی ذوق کرد بغلم کرد پیشونیمو بوس کرد... خیلی حس خوبی بود بغلش آرامش میداد ادکلن رو که زد بهش گفتم وقتی اینو میزنی زیاد نزدیک من نیا حالمو خراب میکنه با شهوت گفت آررره!؟ یه خنده ریز کردم ازم تشکر کرد و گفت قبل اینکه بریم پایه ای یکم ودکا بزنیم؟سرمو تکون دادم گفتم من تا حالا ودکا نخوردم بدم نمیاد امتحان کنم رفت با مزه اومد تلوزيون روشن کرد گفت اصلا میخوای نریم بیرون تو خونه بمونیم؟
    گفتم برا من فرقی نداره! بمونیم و مانتو مک در آوردم زیرش یه تاپ داشتم که خیلی باز بود
    چند پیک زدیم و داغ که شدم لم دادم بهش اونم مو ها مو نوازش میکرد صاف و ساده صدام زد،سارا؟ گفتم


    جونم ؟گفت از وقتی بهم نزدیک تر شدیم بهت حس پیدا کردم و خیلی دوستت دارم نذاشتم حرفش تموم شه و گفتم منم همینطور دست میکرد تو موهام و دو تایی فیلم میدیدیم بهش گفتم سینا من مخالفتی ندارم با ادامه رابطه اما اگه بابام بفهمه خون به پا میکنه و بهش گفتم که اگه میخوای تو رابطه مون دو رویی و دروغ و اینا بهم بگی از همین الان بگو بهت دل نبندم و دوستای عادی باشیم خیلی احساسی شده بودم داشتم با گریه حرف میزدم سرمو گذاشتم روی رون پاش و پاهامو هم جمع کردم رو کاناپه دستشو گذاشت رو شکمم و گفت قبوله بیا به سلامتی خودمون بزنیم و یه گیلاس پر کرد برا خودش و به نصفه هم برا من خوردیم و من دیگه یواش یواش داشتم مست میشدم و رو به روی سینا نشستم روی پاهاش دستمو انداختم دور گردنش داشتم نگاه ش میکردم که گریه م گرفت سفت بغلم کرد کلی قربون صدقه م رفت و تنها چیزی که میگفتم این بود که تنها م نزار و یکمی که ارومم کرد پیشونیمو بوس کرد و بعد لپمو یواش داشت میومد سمت لبام اجازه گرفت و من منتظر نشدم خودم لبامو گذاشتم رو لباش و سفت سرمو از پشت به سمت خودش میکشید و 10 دیقه ای لب گرفتیم و من خیلی حشری شده بودم که اومد سراغ گردنم واااای خیلی خوب بود اولین تجربه م بود وقتی نفس هاش میخورد به گردنم خیلی لذت میبردم و لبهاشو که گذاشت رو گردنم دیگه نمیتونستم هیچ کاری کنم شل شده بودم و نمیتونستم تکون بخورم و فقط داشتم لذت میبردم نمی خواستم اون حس تموم شه بعد گردنم یه کم هم لاله گوشمو خورد که دیگه کاملا خیس کرده بودم به سینه هام نگاه کرد قلل از اینکه چیزی بگه خودم تاپ مو در آوردم و سینه هامو اودم جلو صورتش میمالیدم به صورتش و اونم زبونشون در آورده بود منم سر سینه هامو میکردم تو دهنش بهش گفتم اینم اون چیزی که تو کفش بودی عشقم!حالا ماله توعه زندگیم !من ماله تو م با این حرفا حشری ش کردم که همونجوری بلند شد و منو هم که تو بغلش بودم برد بالاتر و دستشو گذاشته بود رو باسنم و سینه هام رو میخورد گفتم بزارتم زمین گوش نداد میترسیدم بخورم زمین بردم تو اتاق روی تخت درازم کرد ساپورتمو از پام در اورد و شروع کرد به خوردن و مالوندن رون هام و ساق هام. خیلی کیف میداد انگشتای پامو هم کلی خورد و میک زد که خیلی خوب بود
    اومد آروم آروم از رو شرتم کس خیس و داغه توپولمو گاز گرفت یه آهه خیلی شهوتی کشیدم یه دفعه پاشد در عرض 10 ثانیه لخت شد! واااای چه بدنی داشت چه کیییری داشت!یه کره خوش تراش 18_19سانتی خوشگل و سفید با کله ی بزرگ و خوردنی و گوشتی زود پاشدم نشستم جلوش شروع کردم با دستم مالیدم کیرشو اصلا از ساک زدن خوشم نمیومد ولی کیرش خیلی تحریک م میکرد یواش یواش با بوس کردن از کله ش شروع کردم و کله شو شروع کردم جا دادن تو دهنم و داشتم عقب جلو میکردم و سعی میکردم هر بار بیشتر ساک بزنم و همزمان تخم هاشو میمالوندم سینا به آه آه افتاده بود و داد میشد هموشو بخور تخمم بخور و حشری م میکرد نمیتونستم بیشتر از نصفشو تو دهنم جا بدم حالم بد میشد به همین خاطر رفتم سراغ تخم هاش جفتشو کردم تو دهنم و با زبونم باهاشون بازی میکردم سینا نشست رو تخت من از خوردن تخم هاش خوشم اومده بود کلی مالیدمشونو خوردمشون و سینا بغلم کرد بوسم کرد آروم شرتمو در آورد شروع کرد به خوردن کس م خیلی خوب میخورد زبون میکشید رو چوچولم و آروم زبونشون میلرزوند تا بره تو کسم یه کم که خورد نقطه G مو با انگشت مالید تا برآمدگی ش رفع شد و لذت خیلی بیشتری ببرم و بازم شروع کرد به خوردن کسم زبونشو میکرد تو میچرخوند و منو دیوونه میکرد خیلی حشری شده بودم منو به پشت برگردوند و کونمو شروع کرد به خوردن بدنم یه تار مو هم نداشت و تمیز بود که بلاخره وقت جر خوردنم رسید زانو هام رو زمین بود و بدنم رو تخت سینا هم لای پام وایساده بود میخواست از کونش بکنه که گفتم پارسا پردمو زده میتونی از جلو بکنی که آمون نداد کیرشو شروع کرد به مالیدن به کسم چند دیقه همینجوری میمالوند و به التماس افتاده بودم که بکن تو طاقت ندارم دیگه اذیت میکرد و نمیکرد پاشدم خوابوندمش رو تخت رو به خودش نشستم رو کیرش وای سرش به زور رفت تو من قبلا فقط یه بار سکسی کرده بودم و تنگ بودم و خیلی درد داشتم خودش فهمید کمک م کرد آروم و منو خوابوند رو تخت آروم گذاشت در کسم آروم هل داد تو سرش که رفت تو کس ن داغ شد و چند بار سرشو کرد تو و در آورد و یواش یواش شروع کرد تلمبه زدن خیلی خوب بود آه آه م کله اتاقو ورداشته بود پا هام رو انداخته بودم رو سرشون هاش واون آروم تلمبه میزد بعد خودشو انداخت روم و یواش تر ولی تا ته میکرد تو کس م خیلی این مدل رو دوس دارم که بیوفته روم و داشتم نهایت لذت رو میبردم و کیف میکردم که به ارگاسم رسیدم و لرزیدم و یه جیغ کوچولو کشیدم و کیرشو همونجا نگه داشت شروع کرد به مالیدن سینه هام و خوردن لبام از این بهتر نمیشد کسی رو که دوستش داری رو اینجوری باهاش عشق بازی کنی و راحت باشی... خیلی خوبه بعد یه کم تند تر و با شدت تر تلمبه زدن رو شروع کرد این بار آه آه هام تبدیل شده بود به جیغ و ناله که داشت ارضا میشد داد زد داره میاد زود در آورد و گرفت جلو صورتم همشو ریخت دوره لبام و منم شروع کردم به خوردن کیرش و رفتیم حموم دو تایی کلی هم اونتو حال کردم و کلی التماس کرد که گذاشتم 1 دیقه هم از کون بکنه که چون زخم شد کونم خیلی عصبی شدم و لباسامو پوشیدم منو رسوند سر کوچه مون به خواهرم پیام دادم لوازم ارایشمو زود آورد پایین بهم داد تو ماشین خودمو آرایش کردم ولی وقتی رفتم خونه مامانم فهمید این آرایش اولی م نیس الکی گفتم بچه ها خیس کردن صورتمو مو هامو مجبور شدم همشو بشورم.
    بعد از اون روز تا الان هر دو ماه یه بار با سینا سکس دارم و رابطه مون هم عالیه و اصلا تکراری نمیشه


    نوشته: Sara_viper

  • 23

  • 18




  • نظرات:
    •   As-pikc
    • 4 ماه،1 هفته
      • 3

    • حوصلمو سر بردی دختر چاقی که اصلا چاق نیستی


      کیر همه ی اونایی که دندون درد دارن تو کونت


    •   M.mis.m
    • 4 ماه،1 هفته
      • 1

    • عقده ای کیر همه دندون دارا تو کونت همه بی دندونا تو دهنت


    •   DAmirksdk
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب بود


    •   Fazi63fazi
    • 4 ماه،1 هفته
      • 5

    • نقطه جی رو میمالید،بعد اومد کون بکنه،تو گفتی اوپنی؟
      خب نقطه جی از داخل تحریک میشه،یعنی خنگ بود نفهمید اوپنی؟
      یا تو خنگی بلد نیستی خوب دروغ ببافی بهم
      فهمیدیم اسپیلت دارید،پارکت دارید،اما مغز ندارید متاسفانه،اونم بدلیل جق زیادیه


    •   Jamshid.Bokon
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • خیلی با حال بود ولی غلط املایی داشتی و اینکه دفعه بعد قراره به کی بدی خوش بحالش که شما اینقدر هات تشریف دارید


    •   Weed-m@n
    • 4 ماه،1 هفته
      • 1

    • از این کص بافیات ب این نتیجه میرسیم ک شما ی جیندای درون داری ک اونو با آغوش باز پذیرفتی و داری ب خواسته هاش تن میدی با همین فرمون پیش بری لقب جیندا تپلی رو بهت میدم


    •   A.t1363
    • 4 ماه،1 هفته
      • 3

    • دكتر دندانپزشك ٢٥ ساله !!؟
      آمورگان تو سوراخ آدم دروغ گو


      مطب بود يا جنده خونه كه هركي ميومد كه دستي ميزد


    •   مشتاقشما
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • از سبک نگارش معلوم دختر نوشته
      سکسی بود


    •   توت.فرنگی
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • احتمالا بابات بیشتر سهم اجاره مطب رو انداخته بوده به سینا،اونم کون و کوس تو رو پاره کرده،
      این به اون در


    •   girl+angel
    • 4 ماه،1 هفته
      • 1

    • ببین من نفهمیدم تپلی یا رو فرمی؟حالا قلم افتضاحت که داد میزنه بچه راهنمایی ای بیش نیستی و عاشق همکاربابات شدی و فانتزیای اجق وجقت کارندارم


    •   shahvanii139797
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • زیبا بود ولی زیاد توضیح دادی...


    •   mazimaja
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • قشنگ بود


    •   arashdlove1776
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • کیری


    •   Zhoobin66
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب بود و منطقی


    •   ARAD_SM
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • حسم میگیه دولوغ میگی البته باصدای بچگانه دیسلایک


    •   Naz10100
    • 4 ماه،1 هفته
      • 1

    • همه این داستان مربوط به ۱۴ ۱۵ سالگیت بود دیگه!!!
      چه افتخاری هم میکنی به خودت!!!
      رابطه تو با پارسا تکراری شده بود اون یک بار با تو سکس کرد؟!!!


    •   Panda+
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوابم برد یه کم بهتر بنویس ........................


    •   Mr.Tramp
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • خیلی خری!


    •   mohamadmahan
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب بود راضی ام ازش?


    •   mohamadmahan
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • خوب بود راضی ام ازش?


    •   امیداتیش
    • 4 ماه،1 هفته
      • 0

    • اخه این چه وضع داستان نوشتنه؟ از لحظه تولدش تا لحظه سکس کردنش رو نوشته ،یکم هم فکر ما باش اخه پوست کیرم کنده شد ورق ورق لایه لایه کیرم داره پوست میندازه ،چرا مسئولین رسیدگی نمیکنن؟ اخه عزیز من زود بده نه اون بنده خدا رو اذیت کن نه ما رو ،تو که اخرش تخمای اون بابا رو تا ته میکنی تو حلقت ،خوب زودتر بکن عزیزم ،خاهشا مسئولین رسیدگی کنید ،کیر نمونده واسمون والا بوخدا


    •   aliaaz
    • 4 ماه،1 هفته
      • 1

    • داستان جالبی بود
      ولی یه سوال اون بچه هایی که خیست کردن رو خوردی یا نخوردی


    •   badman.pir
    • 4 ماه
      • 0

    • خوب بود .سعی کردی واقعی بنظر برسه .ولی خیلی سوتی دادی


    •   nilajooni
    • 4 ماه
      • 1

    • اولا چرا انقد لوسی؟‌اصلا دخترای انقد لوسه اشک دم مشکی جذاب نیستن
      ثانیا اول برو جای نقطه جی رو یاد بگیر...چجوری میشه نقطه جی رو تحریک کنه بعد ندونه پرده نداری؟؟؟؟‌
      ثالثا از ساک بدت میومد ولی این تحریکت میکرد...چ جمله ی اشنایی
      رابعا از کونش کرد؟‌ کون کی؟؟؟؟؟؟‌
      خامسا چقد غلط داشتی اه
      سادسا رمان زیاد میخونیااااا
      سابعا فک کنم پسر باشی
      ثامنا خیلی طولانی بود
      تاسعا اعصاب برام نذاشتی
      عاشرا انقد مورد داشتی باز اعداد عربی برام یاد اوری شد


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو