همیشه اولین بار یه چیز دیگه است

    امروز بعد مدتها تصمیم گرفتم شروع به نوشتن کنم امیدوارم از داستان های من لذت ببرید . البته این رو هم بگم که تازه کارم و شاید زمان ببره تا پیشرفت کنم . خوب برای شروع یکم از خودم بگم ، من توی یه خانواده متوسط بدنیا اومدم شاید خیلی وقتها وضع مالی خیلی خوبی نداشتیم و به قول بعضیا بچگی نکردیم ولی همیشه درسخون بودم و این درسخون بودن خیلی از کاستی هام رو همیشه پوشش میداد . من شهرستان دانشگاه قبول شدم توی رشته پرستاری . هیچ شناختی از رشته ای که توش قبول شدم نداشتم . تا قبل از دانشگاه هیچ رابطه ای با جنس مخالف هم نداشتم هفته اول دانشگاه با یکی از همکلاسی هام دوست شدم که انتخاب بدی بود و 2 سال از بهترین سال های زندگیم رو به پاش هدر دادم ، بگذریم . داستانی که میخوام تعریف کنم برمیگرده به شیرین ترین تجربم که همیشه دوست داشتم باز گوش کنم .


    من از همون ترم های اول دانشگاه رفتم کار دانشجویی درآمد زیادی نداشت بیشتر بخاطر تجربه ش بود و احساس استقلال که بهم میداد . بیمارستانی که من توش کار میکردم چون تازه تاسیس بود خلوت بود . من سرم تو کارم بود ، بچه شوخی بودم و خوش قیافه برای همین خیلیا اونجا دوستم داشتن یا لااقل من اینجوری فکر میکردم . ما توی اورژانس بودیم . یه همکار داشتیم تو قسمت پذیرش و صندوق یه دختر خوش قیافه و جذاب ، یکم تپل با قد متوسط ، چشای زاغ و سینه های برجسته و کون خوش فرم . همیشه خوشبو بود و تیپشم خوب بود لباسای برند میپوشید . فهمیدم باباش وضعش خوبه و خیلی نیاز به کارکردن نداره . از همون اوایل از نگاه های زیر زیرکی داشت بهم . من خیلی تو این نخا نبودم یا به قولی بیغ بودم و پرت . خیلی وقتا که مشغول شوخی و خنده با بچه ها بودم میومد پشت استیشن نگاهم میکرد . یبار که تو یه اتاق تنها نشسته بودیم برام اس ام اس جوک میخوند ، اون زمان (سال 87 ) خیلی نرم افزار مد نبود و دوره اس ام اس بود هنوز . رو کرد بهم گفت شمارتو بده برات جوک بفررستم بعضی وقتا ، منم شمارمو دادم گفتم بفرست . اوایل جوک ها معمولی بود و کم کم مورد دار شد . از همینجا ها رابطه ما داشت جدی میشد منم تا بحال تجربه شو نداشتم . چند بار منو دعوت کرد بیرون ناهار و شام ، دستش به کم نمیرفت جای معمولی دعوت نمیکرد ، برا شام منو میبرد هتل درجه یک ، منه بد بختم دانشجو وضع خراب ، میخواستمم زورم به اونجا نمیرسید . اون دست تو جیبش میکرد و من خجالت میکشیدم . لباس های خوب برام میخرید . یبار توی اتاق رستمون جا نبود من رفتم توی اتاق عمل سرپایی بخوابم دیدم نشسته اونجا پای کامپیوتر برقا هم خاموشه داره برا خودش تو اینترنت میگرده یکم باهاش حرف زدم گفتم من میرم بخوابم سر و صدا نکنی ها . رفتم تو انبار ته اتاق اونجا یه تخت بود دراز کشیدم یکم بهش اس ام اس دادم . از شهوت خوابم نمیبرد دیگه . چشامو بسته بودم تو حال خودم بودم یدفعه احساس سنگینی کردم انگار که یکی داره نگاهم میکنه . چشامو باز کردم دیدم تو تاریکی وایستاده نزدیکم صورتشو اورده نزدیک صورتم . یلحظه ترسیدم وحشت کردم . گفتم اینجا چیکار میکنی یموقع یکی میاد میبیندت . گفت مگه خودت نگفتی بده بخورم ؟ لباشو میگفت . اون موقع که داشتیم پیام میدادیم بهم بهش گفتم . لباشو گذاشت رو لبام وای چه آتشی بود . لباش خیلی شیرین بود . همیشه آدامس نعنایی می جوید برای همین همیشه دهنش خوشبو بود من عاشق لباش شدم هنوزم طعمش تو ذهنمه . یکم لب گرفتیم . من اولین بارم بود بلد نبودم ولی تو فیلم زیاد دیده بودم و طبق چیزای که دیده بودم پیش میرفتم و فکر میکردم خیلی خوب دارم پیش میرم . متوجه مکان و زمان نبودیم دستامو گذاشتم رو سینش . واقعا عالی و بی نقص بودن ، نرم و خوش فرم همینجوری که لباشو میخوردم سینه ش رو هم میمالیدم . دکمه مانتوش رو باز کردم سینه هاش رو دراوردم تو تاریکی خیلی نمیشد دیدشون ولی بوی خوبی داشتن صورتمو چسبوندم بهشون . دستمو بردم لای پاش . لای پاشو میمالوندم و اون یکی دستمم روی کونش گذاشتم . گفت بسه برای همینجا من برم دیگه خطریه آمپر چسبوندی یموقع یکی میاد . ضد حالی زد حالمو گرفت . ولی راستم میگفت اگه یکی متوجه میشد آبرومون به گه کشیده میشد . دیگه مگه از حشر خوابم میبرد . دهنم صاف شد تا صبح . بعدشم که اومدم تو بخش داغون بودم تا برم . فردا صبحم که باید میرفتم دانشگاه قشنگ منو تو کف گذاشت . من که خوابگاهی بودم و امکانات و مکانم نداشتم فکرشم نمیکردم بتونم بکنمش . یبار که با هم شیفت شب بودیمو شیفتمون تموم شد اون رفت خونه منم رفتم خوابگاه بهم پیام داد چیکار میکنی گفتم هیچی میخوام بخوابم گفتم مامانم اینا میخوان برن خرید کارشون طول میکشه اینوری نمیای ؟ گفتم چی ؟ کجا ؟ خونتون ؟ گفت اره . دیگه گفتم مسخره بازی در نیار من خیلی دورم که بعدشم مگه میشه . گفت الان که نه یک ساعت دیگه میرن ، یه آژانس بگیر بیا . مغزم با اون همه خستگی کار نمیکرد . ارور داده بود . گفتم جدی میگی بیام گفت نمیخوای نیا . گفتم نه نه آدرس بده میام . گفت رسیدی تو کوچه دور بزن رفتن بیرون خبر میدم بیا بالا جلب توجه نکنی بگا بریم . پاشدم حاضر شدم از یه طرف حشر زده بود بالا از یه طرف هم خایه کرده بودم حس عجیبی بود میدونستم برم دست خالی بر نمیگردم . تا اونجا با کیر شق رفتم . رسیدم یکم کوچه هارو بالا پایین کردم یکم طول کشید تا پیام داد فکر کردم کنسل شده اعصابم خورد بود . پیام داد رفتن بیا ، نزدیک شدی تک بنداز اف اف رو بزنم بیا طبقه دوم . طبق نقشه پیش رفتم ، قلبم داشت میومد تو دهنم از پله ها رفتم بالا درو باز گذاشته بود تپش قلب گرفته بودم رفتم تو پشت سرم درو بست . معلوم بود حموم بوده چون موهاش خیس بود و با حوله بسته بودشون دور سرش . بوی خوبی میداد تنش تا رفتم تو بغلش کردم . فشارش دادم این کار استرسمو یکم کم کرد . یه نگاهی انداختم به خونشون . خونه ی قشنگی داشتن دو خواب بود اتاق خودشو برادرش یکی بود و چسبیده بود به اتاق مامان باباش . وسایل تزئینی زیاد داشتن . بهش گفتم خونه ی قشنگی دارین گفت چشات قشنگ میبینه . گفتم چرا انقدر دیر پیام دادی دهنم گاییده شد . گفت گوشیمو ببین بس که هول بودمو استرس داشتم اومدم سفره صبحونه رو از پنجره تکون بدم لاش بود پرت شد پایین داغون شد تا رفتم سرهمش کنم طول کشید آره بیچاره گوشیش داغون شده بود . دستمو گرفت گفت بیا اتاقمو نشونت بدم یه اتاق جمعوجور بود که یه تخت دوطبقه توش بود با یه کامپیوتر و یه کمد پر عطر و لوازم آرایش و چندتا عروسک هم به درودیوار وصل بود . رفتیم رو تختش نشستیم دست کردم تو موهای خیسش که حوله رو هم برداشته بود ازشون عجب بوی خوبی میداد . گفتم حموم بودی گفت اره بابا لجن گرفته بودم تو اون لباسا ، باید خودمو صاف و صوف هم میکردم . تو دلم گفتم جاااان الکی دلتو صابون نزده بودی امروز کیرت تو کوسه . قبلا تو پیام هاش یبار بهم گفت حلقویه ( نمیدونم چرا یمدت هرکی به پست من میخورد میگفت حلقویه یا من شانسم خوب بود یا اینا منو کسخول فرض میکردن ) منم ازش سوال کرده بودم تو از کجا میدونی ؟ دروغ یا راستش رو نمیدونم گفت یبار دختر خالم که برای معاینه قبل ازدواج پیش دکتر زنان رفته بود منم گفتم منم معاینه کن دکتر که اونم بهم چشمک زده گفته راحت باش حلقوی هستی . خوب برگردیم به داستان ، همونجوری که داشتم موهاشو نوازش میکردم شروع کردم لباشو خوردن خیلی قشنگ همراهی میکرد دستمو بردم تو سینه هاش . اینجا هم بازم ترس بود باهام که نکنه مامان باباش برسن اینجا بگاییش بدترهم بود . سینه ش رو دراوردم شروع کردم به زبون زدن و کم کم خوردنشون رو ابرا بودیم جفتمون . دستمو بردم سمت شکمش و کم کم کسش . از رو لباس معلوم بود خیس کرده . اونم بیکار نشسته بود دستشو گذاشته بود رو کیرمو میمالوندش از رو شلوار . دکمه هامو باز کرد کم کم و پیرهنمو در آورد . اون موقع من لاغر بودم . کلا بدنم خیلی مو نداره . شروع کرد دست کشیدن به سینم و کم کم خوردن سینم . عجیب داشتم حال میکردم . ابتکار عمل رو دست گرفته بود . رو شکمم زبون کشید تا رسید به نافم . دکمه شلوار لی م رو به سختی باز کرد البته با کمک خودم ، زیپ شلوارمو کشید پایینو دست کرد کیرمو از تو شورت درآورد شلوار هنوز پام بود . من خیلی کیر کلفتو کیر گنده نیستم خیلی معمولی تقریبا 13 نهایتا 14 سانت . با دستش کیرمو نوازش میکرد . گفت نه بد نیست خوبه شاید خواست حس خوبی بهم بده که مثلا کیر خوبی دارم . گفت بیا بریم اتاق مامان بابام رو تخت اونا . گفتم نه بابا خوبه همینجا یموقع شر میشه میفهمن گفت نه بیا بریم بابا اونجا باحال تره انگار زنو شوهریم . گفتم باشه رفتیم تو اتاق بغل ، یه تخت بزرگ توش بود که بیشتر فضای اتاق رو اشغال کرده بود . رفتیم رو تخت دراز کشیدم شلوارمو از پام دراورد و شروع کرد مالوندن کیرم . زبونشو کشید سرش خیلی وارد نبود بیشتر داشت زبون میکشید ولی برای منی که اولین بارم بود همین کارش داشت جونمو درمیاورد . گرفتمش خوابوندمش رو تخت . شروع کردم خوردن لباشو بازی کردن با سینش . به روش خودش کم کم رفتم سمت شکمش . یه شورتک پاش بود آروم از پاش دراوردم . کسش از رو شورت معلوم بود . عجب کسی داشت کلوچه ای و توپول . شورتش خیس شده بود یکم از رو شرت دست کشیدم لاش . شرتشو دراوردم عجب چیزی بود . آبش اومده بود . انگشت گذاشتم رو کلیتوریسش . آروم آروم میلرزوندم کلیتوریسشو زبونمو آوردم جلو با زبون افتادم بجونش . مزه خوبی داشت حتی کسشم که خیس بود بازم بوی خوبی میداد . آه و نالش بلند شده بود ، خوب لوندی میکرد . گفت کشتیم نمیخوای بری سر اصل مطلب ؟ گفتم مطمئنی ؟ بکنم ؟ گفت آره بابا گفتم که حلقویم . گفتم یموقع پاره نشه ؟ گفت نه نمیشه خیالت راحت دکتر گفته بهم دیگه ، اون با من تو خیالت راحت . نمیدونید چه حسی داشتم از یه طرف حشر تا عمق سلول های مغزم نفوذ کرده بود از یه طرف میگفتم نکنه دروغ گفته باشه بیفته گردنم . بالاخره حشر به بشر غلبه کردو عزمم رو جذب کردم هرچه باداباد . همونجوری که رو تخت خوابیده بود پاهاشو باز کردم خودم رفتم لای پاش رو زانو کیرمو یمقدار با آب دهن خیس کردم البته خیلی خیس کردن هم نمیخواست ، کسش خودش میمکید کیرو بس که خیس بود . کیرو گذاشتم در سوراخو با یه مکثی آروم آروم دادم داخل . وای عجب حالی بود ، بار اول بودنش به کنار واقعا فوق العاده بود و تا همین الان هم برام تکرار نشد حسش . کیرو تا ته کردم داخل یه مکث کردم قلبم 180 تا میزد . دستامو گذاشتم بغل تنش شروع کردم تلمبه زدن . وای شاید تلمبه هام به پنج شیش تا نرسیده بود دیدم داره جونم میزنه بیرون . سریع کشیدم بیرون آبمو با نهایت قدرت پاشیدم رو شکمش . ضعف همه وجودمو گرفت هیچ وقت اینجوری ارضا نشده بودم . خندش گرفت گفت تو کفم بودیاااااا جااااااااان خودم مردت کردم . این حرفش باعث شد حس خجالتم که اینقدر زود ارضا شدم از بین بره گفتم آره بابا بد تو کفت بودم . دوتایی خندیدیم . دستمال از کنار تخت برداشتم شکمشو تمیز کردم عجب پوست نرمو لطیفی داشت . یکم بوسیدمش و لباشو خوردم . خیلی دوست داشتم دوباره شروع کنم راند بعدو که گفت میترسم برسن مامانم اینا . راست میگفت انقدر که تو حال بودیم پاک یادمون رفته بود تا قله قاف که نرفتن ممکنه هر لحظه سر برسن . سریع پاشدم لباس پوشیدمو زدم بیرون . واقعا حس عجیبی داشتم حس مرد شدن حس بزرگ شدن . یه لبخندی رو لبام بود برگشتم خوابگاه . برای دفعه بعد دیدم اینجوری فایده نداره بخوام برم رو کار دوباره ضایع بشم خیلی بده . وقتی بهم زنگ زد که راه بیفت زودتر زدم بیرون سر خیابونشون پیاده شدم رفتم تو داروخونه یه اسپری لیدوکائین خریدم با یه قرص خوشبوکننده دهان . اونموقع خیلی انتخاب های زیادی نبود اگرم بود نه من روم میشد بگم اسپری تاخیری میخوام نه اینکه بلد بودم . راه افتادم سمت خونشون به همون روش قبل رفتم بالا این دفعه ترسم کمتر شده بود انگار که بلده کارم و زیاد اومدم اینجا رفتم داخل گفت این چیه گفتم وسایل کمک آموزشیه خخخخخ خندید گفت جوووون میخوای پارمون کنی امروز مثل اینکه ، گفتم کجاشو دیدی . رفتیم تو اتاق زودتر شروع کردیم به کار لباسای همو درآوردیم و افتادیم به جون هم . گفتم بزار از وسایل کمک آموزشیم استفاده کنم ، اسپری رو برداشتم زدم به سر کیرم زیر خایه م و تنه ی کیرم گفتم حالا بیا تا اثر کنه ادامه بدیم . لباشو میخوردم تو این مدت فیلم چندتایی دیده بودمو واردتر رفتار میکردم . گوششو گردنشو خوردم اومدم پایین دکمه هاشو باز کردم سینه شو از تو سوتین کشیدم بیرون با یه دستم یکشو گرفته بودمو میخوردم با اون یکی اون سینشو میمالوندم و بعد یه مدت جاشونو عوض میکردم . پیرهنو سوتینشو دراوردم و شروع کردم لیس زدن شکمش تا رسیدم به رو کسش . شلوارو دراوردمو از بغل شورت زبونمو رسوندم به کسش . خیلی داشت حال میکرد . شورتو از پاش دراوردم همونجوری رو تختش نشسته بود یکم پاهاشو باز کردم خودش تنشو عقب برد کسش قلمبه افتاد بیرون . زبونمو میکشیدم داخلش با انگشتم میکردم توش زبونمو قشنگ میچرخوندم توش تو سوراخش میبردم فقط ناله میکرد تو حال خودش نبود اصلا . یکم که کار کردم حس کردم کیرم کامل بی حس شده آخه خیلی اسپری زده بودم . یه نیشکون از سرش گرفتم دیدم بله انگار اصلا کیر ندارم انقدر که بیحس شده ، گفتم من آمادم . پاشدم شلوارو شرتمو دراوردم همونجوری که رو تخت بود خوابوندم کشیدمش آوردم لب تخت پاهاشو با دستم بالا نگه داشتم همونجوری بدون اینکه بشورم کیرمو که لیدوکائینی بود مثل این کوسخولا کیرمو با دست مالوندم رو کسشو کم کم دادم داخل . سوختا بد بخت ، گفت وای چه سوخت گفتم بخاطر اسپریه الان خوب میشه به داخل دهنم میزنی همینجوری میسوزه . شروع کردم به تلمبه زدن جان چه حالی میداد سرعتمو زیاد میکردم با خیال راحت یکم که گذشت گفتم برگرد داگیش کردم رفتم پشتش کیرمو آروم گذاشتم در سوراخشو دادم داخل کمر میزدم اونم داشت واقعا حال میکرد خیلی از این پوزیشن خوشمون اومد . یه ده دیقه ای داشتم میزدم تو کسش عرق از تنو بدنمون میریخت . گفتم من میشینم تو بیا بشین روش . نشستم لب تخت پاهام رو زمین اومد از پشت نشست رو کیرم خیلی خوب بود ولی چون یکم توپول بود مثل اون دوتا پوزیشن حال نداد دیدم داره زانوش درد میگیره گفتم بیا بخواب رو تخت رفتم بین پاش شروع کردم تلمبه زدن خیلی سریع و بی وقفه واقعا خیلی خسته شده بودیم اصلا انگار آبم خیال نداشت بیاد . اونقدر زدم که یهو ارضا شد بدنش به شدت شروع کرد لرزیدن حال عجیبی داشت . این اولین بارم بود که ارضا شدن زنو میدیدم . انقباض قوی تو کسش ایجاد شد یه حس غرور خاصی بهم دست داد . خودم ارضا نشده بودم هنوز . یکم که آرومتر شد یکم با دست با کیرم بازی کرد و دوباره بلندش کرد من تو این مدت میبوسیدمش و تو صورتش نگاه میکردم . رفت رو زمین چهار دستو پا نشست منم رفتم از پشت کردم تو کسش شروع کردم تلمبه زدن . اون بی حسی داشت اثرش از بین میرفت کم کم و من بیشتر لذت میبردم . حرکاتمو سریعتر کردم اونم داشت زیرم قربون صدقم میرفت دیدم دارم میام آخرین لحظه کشیدم بیرون خالی کردم پشت کمرش . واقعا یه سکس تموم عیاربود هردومون لذت برده بودیم . پشتشو تمیز کردم رفتیم رو تخت تو بغل هم دراز کشیدیم . موهاشو نوازش میکردم بهش گفتم خیلی ممنون خیلی چسبید . لبامو چسبوندم به لباش . یهو مثل فنر از جاش پرید گفت بدو مامانم اینان گفتم چی میگی ، گفت صدای آسانسور میاد رسیدن صدای ماشین بابامه رفتن تو پارکینگ آسانسورو زدن بره تو پارکینگ وسایلی که خریدن از تو پارکینگ بیارن بالا . وای داشتم سکته میکردم از جام پریدم نزدیک بود بخورم زمین بترکم . سریع پیرهن رو کشیدم تنمو شلوارم پام کردم داشتم هول هولکی دکمه هامو میبستم زیپ شلوارم باز بود هنوز کفشمو گرفتم دستم درو باز کردم ، از شانسم خدا خواست کسی تو راهرو نبود سریع کفش بدست رفتم از پله ها یه طبقه بالا تو پاگرد واستادم . سریع لباسامو مرتب کردم صدای درشون که اومد مطمئن شدم رفتن تو خونه رفتم طبقه بالا آسانسورو زدم با آسانسور رفتم پایین . وای قسر در رفتم کم مونده بود بگای عظما برم ، ، کلا فکر کنم یبار دیگه هم رفتم خونشون که اونبار با اینکه سکس خیلی خوبی داشتیم ولی مثل دفعه های قبل نبود ، کم کم انگار که براش عادی شده باشمو دیگه مثل قبل دلچسب و دست نیافتنی و جذاب نبودم ، بهونه گیری هاش شروع شد حالا دیگه من بیچاره کس به دهنم مزه کرده بود من دنبال اون بودم همش بهش زنگ میزدم طاقچه بالا میزاشت ، میخواستم برم خونشون میگفت نمیشه موقعیتش نیست چند بارم دعوتش کردم بیرون یجایی نه درحد جایی که اون منو دعوت میکرد ولی باکلاس ، دیدم نه دیگه فایده نداره به دروغ یا راست میگفت من فکرم مشغوله پسر عمم میخواد بیاد خواستگاریم نمیدونم چه تصمیمی برا زندگیم بگیرم ، من واقعا برا ازدواج نمیخواستمش ولی واقعا جدا شدن ازش برام خیلی سخت بود همشم بخاطر سکس نبود واقعا دوستشم داشتم چون خاطرات خوبی باهاش داشتم . الان ازون ماجرا یازده سال میگذره هنوزم خیلی وقتا یاد خاطراتش میفتم ، خیلی دوست دارم دوباره ببینمش یا لااقل تلفنی باهاش حرف بزنم ولی شمارشو ندارم نمیدونم قبول دارید یا نه دفعه اول یچیز دیگست . منکه سرم تو کار خودم بود خودت اومدی منو هوایی کردی ولی بخاطر خاطرات خوبی که برام ساختی ممنون همیشه اولین بار یچیز دیگست .


    ببخشید خیلی طولانی شد سرتونو درد آوردم . بازم سعی میکنم داستانامو بنویسم البته اگه شما ها دوست داشته باشید .


    نوشته: َadrenalin

  • 28

  • 9




  • نظرات:
    •   LMNOP7
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • به نظرم بهتره از بنویسیم 1 شروع کنی!!


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،3 روز
      • 10

    • خب چون گفتی قصد داری نوشتن رو شروع کنی که چندتا تذکر برات لازمه:
      ۱ هدفت و چارچوب نوشته هاتو آرایش کن، سکسای روزنره و روتین جزئی از زندگی همه ی ماست و این کمتر جذابیتی برای مخاطب داره (مخاطب واقعی، تکلیف شکمبول به دستا که مشخصه) برا همین از تخیلت کمک بگیر و روی موضوعات جذاب کار کن.
      ۲ سعی کن زمان افعالت با فعل های انتخاب شدت همخوانی داشته باشه.
      ۳ زاویه دید داستانت رو هوشمندانه انتخاب کن.
      و....


    •   19masoud13
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • درسته رشتت پرستاری بوده ولی از ترم اول مگه اینکه توی بیمارستان مستخدم میشدی و گرنه کار دیگه ای بهت نمیدادن
      رسیدی توی کوچه دور بزن؟ یعنی چی؟
      جلب توجه نکنی بگا بریم ؟!! عمو جون کمتر فیلم جنایی ببین


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،3 روز
      • 7

    • عههه چقد غلط داشتم خودم:( بذار به حساب خواب سنگینی که اذیتم میکنه


    •   19masoud13
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • طوسی 200 تا سکه میشه 16/000/000/000 ریال وجه رایج مملکت چی داری میگی برای خودت؟


    •   Alireza.aam
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • چقدر توضیح های بیخود دادی. (dash) (dash)


    •   Life.is.funny___
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • بدنبود نسبت به بار اول.ولی موارد منفی هم داشت کهبنظر من این بود که فضای اروتیک داستانت رو خیلی به واقعیت نزدیک کردی و تقریبا خالی از هیجان بود؛توی این تیکه ها اگر یخورده فضا به تخیلت بدی صحنه های مهیج تری رو میتونی بسازی.از عبارتای متدوال استفاده نکن مثل رو ابرا بودیم.
      و در اخر چرا اینقد مصر هستی که بگی من کصخل بودم؟


    •   +Seti-kuchulu+
    • 3 هفته،3 روز
      • 4

    • به نظرم حق داشته ازت زده بشه
      وقتی بار اول مجبور شد کلی قسم و آبه بیاره که حلقویه تا بکنی توش...همین میشه دیگه :)


    •   19masoud13
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • کویید-19 توی کلاسش اگه ازین دخترا که آیفون 11پرو مکس میدن هست من حاضرم بصورت داوطلب برم ولی اینا همش تله هست
      فکر کنم علی بیچاره اینقدر خوشحالی کرده سکته رو زده باشه دیگه آنلاین نشده


    •   kokarostam
    • 3 هفته،3 روز
      • 14

    • خوب


      در کل بد نبود، البته چاخان بود ولی جا داره که از حالت یک نویسنده‌ی جقی در بیایی. مرد شدنت هم مبارک. از نظر املایی خیلی باید کار کنی. کسی که میگه می‌خوام شروع به نوشتن کنم، باید اصول ساده‌ی نوشتن رو هم بلد باشه. اگه بلد نباشه و استعداد یادگیری هم نداشته باشه، به جز اینکه تخمی و شخمی بنویسه، چیزی بهتر حاصل نخواهد شد. این دفعه بهت لایک میدم، اگه باز هم اینجوری بنویسی، دیسلایک خواهم داد. آخرین نصیحت هم اینکه وقتی داستان مینویسی باید دو بار به دقت بخونیش و یک بار هم جق بزنی که ظاهرا شما دو بار جق زدی و یادت رفت حتی یک بار بخونیش.


      من عاشقِ دخترانِ شادم
      در کردنشان، کمی گشادم
      چون جا و مکان ندارم از خود
      کـُس کردنِ من، دَهـَد به بادم


      ها کـُ‌کا


    •   یک.عدد.دهه.شصتی
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • من که لایک کردم
      دمت گرم داستان خوبی نوشتی
      بله واقعا بار اول یه چیز دیگه است
      بخصوص که هم سن های ما نه برای ازدواج اما با هرکی دوست میشدیم دوستش داشتیم و هم و اذیت نمیکردیم
      منم واقعا یجورایی داستان تو رو تجربه کردم
      منتها من بعد از 11 سال دیدمش
      هر دومون الان 30 سالمونه
      من متولد 69 هستم
      به اونایی که الان 18 سالشونه میگم قدر این دورانتون رو بدوتید اصن حال و هوای دیگه ایی داره این سن 18 و 19 سالگی


    •   لاکغلطگیر
    • 3 هفته،3 روز
      • 5

    • اینی که نوشتی خاطره بود نه داستان
      میتونه خاطره،داستان بشه ولی در چارچوب و با قاعده
      توضیحات رو باید با شخصیت پردازی بدی و سعی کنی توی دیالوگا،افراد رو معرفی کنی.
      خوب بود ولی خیلی جای کار داری.تلاش کن،حتما می تونی


    •   AmirHR_80
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • ولی من میگم کستان بود.


    •   hunterxxxx
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • داستانت رو لایک کردم هر چند به قول دوستان چاخان بید


    •   jon-snow
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • خوب بود، لایک داشت منو به یاد شیطونیای خودم انداختی،ادامه بده


    •   saeed6777777
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • به نظرم واقعی بود...یجاهاییشو منم تجربه کردم


    •   zhabizh2016
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • بارکلا منم از این کارا کردم خوب میچسبه (clap)


    •   Mhaverah
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • اخه کونی جق زده ترمای اول کاردانشجویی میدن بچه اوبنه ای؟ترررررم ۵ببعد میدن خارکسده تویی که ترم اول بلدی نیستی یه امپول دست بگیری وکلاسا انقد پره که وقت نمیشه رفت بیرون چه برسه کاررررر.دروغی بیش نبود


    •   Yavvar
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • اولین بار در خونه دانشجوئی سیگار میکشیدم ی خانمی رد شد انگاد میدونست دوستام (همخونه ای)نیستن گفت تنهایی گفتم آره.یهو گفت ساعت ۹ شب میام .همین. ای بابا یعنی چی .اینهمه دنبال کس بودیم حالا اینجوری.خلاصه ساعت ۸ بود رفتم داروخونه اما روم نشد حتی کاندوم بگیرم سال ۸۲ بود و منم بی تجربه.همش ۱۸ سالم بود اما چهره مردونه داشتم و سنم نسبت به دوستام بیشتر نشون میداد.آقا ساعت ۹ شد من دیر رسیدم اونم تو کوچه هی بالا پائین میکرد گفت کجا بودی.اونقد بالا پایین کردم این بچه ها فهمیدن.رفتیم داخل اولین بار بود هم آغوشی با یک جنس مخالف رو تجربه کردم دست زد به کیرم گفت کلفته.وقت کردن که رسید کیره ذوق مرگ شدو کس ندیده آبش اومد .اما دفعات بعد بهتر شد.انگاری چند وقتی تو نخ من بود .برا همین به خودم امیدوار شدم


    •   samwan022
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • هول نزن ببین
      اگه میترسی موقع نوشتن داستان سکسی بابات از پشت بزنه زیر گوشت راه حلش تند تند نوشتن نیست
      ننوشتنه


    •   nasrin1980na
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • فقط مثل این خیالی و دروغ نباشه. البته که تمام داستانها خیالی و دروغ هستن


    •   Mahan.king
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • بد نبود ولی میشد خوب تر باشه ولی چون گفتی میخوای شروع کنی منتظر کارای بعدی و بهترت هستیم موفق باشی


    •   chaghbanu
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • اینقد بدم میاد از پسرایی که بار اولشونه و هیچی بلد نیستن تو سکس خیلی ضد حاله


    •   Farhad-K-666
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • طولانیه... حال ندارم بخونم... یکی خلاصه اش رو واسم تعریف کنه... نمیشد اول داستان یه چکیده ای، Abstract چیزی بذارین، که مردم زود متوجه بشن که بخونن یا نخونن؟... خودتون هم اینقدر فحش نمیخوردین!...


    •   زولان
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • چرت و پرت اونم در سطح تیم ملی


    •   Ali_545
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • مغزمون گوزید ی کص کردی دیگه


    •   همشهریکین2
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • من لایک دادم. به سختی میشه داستان رو باور کرد، اما مهم نیست، مهم اینه که باورپذیر باشه. داستان نسبتا روان نوشته شده بود، اگرچه اضافات زیادی داشت. با این همه به عنوان اولین کار کاملا قابل قبول به نظر میرسه.


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو