هنوز تو کف سکس باهاشم

    اسمم سامانه. نمیدونم تاحالا تجربشو داشتین عاشق خاله تون بشین یا نه ولی من شدم. اون هم نه یک عشق معمولی فراتر از عشق بود که هنوزم تو وجودم حسش میکنم...
    مریم تفاوت‌سنیش باهام کم بود و یه جورایی میشه گفت با هم بزرگ شدیم یک دختره به شدت خوش هیکل و خوشگل و داف به تمام معنا...
    ولی اون منو پشم کوسشم حساب نمیکرد و همیشه براش نقش پا دوی خودشو دوست پسراشو داشتم حتی یک بار خونه مادر بزرگم مچشو با دوست پسرش گرفتم و اونم خرم کرد گفت سامان جون شتر دیدی ندیدی.
    و منم مثل گاو فقط اطاعت میکردم...
    خلاصه این دختر با رفتاراشو کاراش منو روانی کرده بود انقدر با دوست پسرای لاشیش جلوم میچرخید که یکبار کنترلمو از دست دادم پسره رو بی دلیل گرفتم به باده کتک...


    مریم گفت دیوونه چرا زدیش چیزی نگفتم...
    حاله روحیم بد بود تصمیم گرفتم بهش بگم بدجوری روانیش شدم. رفتم بهش گفتم مریم من عاشقت شدم دختر...
    یکم بهم نگاه کرد بعد یهو زد زیره خنده غش غش میخندید گفت چی گفتی سامی یه بار دیگه بگو.
    داشت مسخرم میکرد بلند شدم گفتم عوضی میگم عاشقت شدم میخندی بهم؟
    یکم نگام کرد بعد دوباره خندید گفت سامی جون خاله چیزی زدی گلم؟
    دیدم اینجوری حالیش نمیشه...


    چسبوندمش به دیوار لبو ازش گرفتم.اون لبای خوشگل قرمزو چنان میک میزدم که زبونم درد گرفت هولم داد زد تو گوشم گفت چه غلطی کردی؟
    دوباره چسبوندمش به دیوار گفتم غلطو که تو میکنی عزیزم به دوست پسرات سرویس میدی فقط ما اضافیم اره؟؟
    گفت بیشعور من خالتم خاک بر سرت کنم!
    دوباره لباشو مکیدم گفتم غلط کردی منو عاشق خودت کردی...
    و دوباره لباشو خوردم و انداختمش رو تخت
    ترس از این که راجع به دوست پسراش به کسی چیزی بگم باعث شد همراهی کنه دره اتاقو قفل کردم و نشستم کنارش نفس نفس میزد با نفرت نگاهم میکرد یهو با حرص گفت خدا لعنتت کنه و جواب من فقط یه خنده خبیثانه بود تو اتاق مریم بودیم لباساشو کندم و همه جای بدن سفید و خوشگلشو بوس کردم با هر بوسم اه ریزی میکشید و جون گفتن های منو در پی داشت دامنشو که بالا زدم با دیدن کس سفید بدون موی نازش دهنم اب افتاده بود بدون معطلی با زبونم افتادم به جون کسش و لیس میزدم و اون هم که در اوج حشر بود فقط اه میکشید و سرمو به کسش فشار میداد بعد از یه کسلیسی حسابی بلند شدم و شروع کردم خوردن سینه های نازش در همون حین مریم که حسابی داغ شده بود دستشو برد سمت کیرم و بعد یه خنده با عشوه از همونایی که دلم میرفت(وای دلم تنگ شد براش)کیرم داشت میترکید درش اوردم که بکنم تو کسش داد زد نه از جلو نه فهمیدم گوگولیه نازم اکبنده فرو کردم پشتش بیشرف انقد به دوس پسراش داده بود گشاد شده بود اعصابم خورد شد وحشیانه تلمبه میزدم جیغش رفت هوا گفت وحشیه عوضیه اروم باش پاره شدم عصبی داد زدم هرزه خانوم چند بار از پشت دادی که انقدر گشادی هان؟اروم گفت هیس دیوونه الان وقت این حرفاس؟
    انقدر شدت تلمبه هام زیاد بود نفهمیدم کی ارضا شدم و جسم بی جونم افتاد روی بدن داغ و حشریه مریم تنامون عرق کرده بود فهمیدم اونم ارضا شده یکم ازم لب گرفت و مثل همیشه خرم کردو گفت سامی جونی بیا اونارو فراموش کنیم به کسی چیزی نگو باشه؟و منه الاغم با یه بوس خر شدم غافل ازینکه مریم همیشه ازم متنفر بودو ارضا شدناشم همه فیلم بود فقط واسه اینکه لو نره بود و همچنان به لاشی بازی های سابقش ادامه میدادو نمیتونستم حرفی بزنم ولی همون دوره چند وقته سکس باهاش هم بهترین روزای زندگیم بود...
    تا اینکه شوهر کردو الانم میدونم صرفا به خاطره دور شدن از من رفت المان تا واسه همیشه از شره خواهر زاده ی دیوونه ی عاشقش خلاص بشه...


    بعضی وقتا زنگ میزنه میگه سامی دیوونه منو فراموش کن ولی نمیشه حتی با صداشم روانی میشم...


    من هنوز عاشقشم و نسخ سکس باهاشم حتی نمیتونم به دختره دیگه ای فکر کنم من فقط عاشق اونم...
    عاشقتم خاله...مریم
    نوشته: سامان

  • 6

  • 8




  • نظرات:
    •   shahx-1
    • 1 هفته،4 روز
      • 6

    • اتفاقی که واقعا افتاده!!
      یه مجلوقی خالشو دید میزده که پدر بزرگش مچشو میگیره میگه این چه کاریه جواب میده فامیل بودن نباید مانع سکس بشه!! پدر بزرگ میگه تو هم که حرف دایی هاتو میزنی!! مجلوق پاسخ میده خوب اونام حق دارن!! پدر بزرگ دستی به ریشش میشکه و میگه چند ساله که میخوان کونت بزارن من مانع میشدم اما حالا که خودتم موافقی من دیگه دخالت نمیکنم!!


      چند روز بعد!!!


      یکی از همسایه ها میاد خونه اینا موقع رد شدن از حیاط میپرسه اون لاستیک تراکتوره گوشه حیاط؟؟ دایی بزرگه میگه نه بابا خواهر زادمه اینقدر کونش گذاشتیم هیکلش این ریختی شده گذاشتیم تو حیاط تگری شه برا شب!!! (biggrin) (biggrin)


    •   Jaq_And_Jones
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • ببین این قضیه برای من داره بو دار میشه. چرا انقد آمار جقیای کصخل داره میره بالاتر. لعنتیا همشونم داستان کردن مینویسن.


    •   zapatan
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • سلام بر ملجوقین راستین
      با تحریم های بیشتر امریکا متاسفانه انواع شامپو و صابون هم کمیاب و نا یاب شده است
      نویسنده محترم با صابون رودبار جقیده که درصد نا خالصی بسیار در تمامی موارد مشاهده می گردد
      در انتها با سپاس از مدیریت این جلقستان


    •   دکترروزبه
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • فک کنم شاه ایکس یه آژانس اطلاعاتی چیزی داشته باشه که اینقد دقیق از حقیقت اتفاقات خبر داره;)


    •   Gankr koy
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • گمشو .


    •   beh_65
    • 1 هفته،4 روز
      • 0

    • دقیقا منم به خالم گفتم عاشقتم خندش گرفت خیلی دوست دارم بکنمش


    •   maniyaa
    • 1 هفته،4 روز
      • 1

    • چرا ديسلايك؟ اتفاقا لايك
      جديد بود


    •   zadox
    • 1 هفته،3 روز
      • 0

    • یه چیزی میگم پشمات بریزه سامان بهرامی. (preved)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو