هکر یا گی ؟

    سال 10هم شروع شد طبق معمول رفتم یه گوشه نشستم ته کلاس !!
    خیلی ساکت بود کلاس فقط چند نفری که همدیگه رو میشناختن با هم حرف میزدن ولی اونم خیلی آروم احتمالا سال های قبل باهم بودن همه تو حال خودشون بودن که در باز شد یه پسر با کلی ریش و پشم یقه رو بسته بود قیافش داد میزد ازین مذهبیاس همه قفل شده بودن روش سال دهم و اینقدر ریش و پشم ؟؟ اون و یه صندلی برداشت از عقب و بلندش کرد و چسبوندش بقل میز معلم شمارش معکوس شروع شد یک دو سه خایه مالو سگ گایید چه کلاس کیری مدرسه قبلیمو میخوام و غیره هرکی یه چیزی میگفت دیگه کلاس ساکت نبود...
    روزا میگذشتو همه این بدبختو مسخرش میکردن منم تو کار خودم برنامه نویسی زبان سی به اندازه کافی سخت بود نمی خواستم با گشتن با بچه های مدرسه کار رو سخت ترش کنم ولی ته دلم براش سوخت رو نیمکت مدرسه نشسته بود رفتم از بوفه ۲ تا کیک گرفتم رفتم پیشش گفتم بیا برا تو گرفتم بنده خدا سنگ کوب کرده فکرشم نمی کرد که کسی اینطوری باهاش رفتار کنه .(: من محسنم خودشو معرفی کرد تنها دوستش من بودم و ...
    سال ۱۱ شروع شد فکر میکرد تنها دوستش منم و همیشه پیش من بود برام اهمیتی نداشت ولی دلشو نمی خواستم بشکنم برا همین باهاش خوب بودم تمام فکر من برنامه نویسی و شبکه بود هرچی نباشه باید هکر بشم ... ولی ته دلم واقعا معین رو میخواستم رفیق صمیمیم که به اصرار باباش رفته بود یه رشته دیگه با این اخلاق کیری که من داشتم تنها دوستم معین بود ۷ سال باهم بودیم مثل داداش پشت به پشت شونه به شونه سال ۱۱ تموم شد باید میرفتیم کار اموزی منو احمد (پسر اخوندیه) یه جا کار میکردیم یه روز رفت بیرون که بستی بخره منم حوصلم سر رفته بود یه گوشه نشسته بودم که گوشیش بوق بوق کرد رفتم جلو دیدم صفحه بازه از تلگرام بود ۱۸ فاعل هستم معرفی میکنی |: فاعل ؟ عجب خودش هم رسید گفتم این چیه گفت نمی دونم کلی فوحش به پسره داد و بلاک کرد گذشت و گذشت بازم ازون پیاما فهمیدم که گی هست خب به من چه ربطی داره این آخریا دست و بال بابام یکم تنگ شده بود برا همین نمی تونستم اینترنت بخرم برا همین به احمد گفتم اگه میشه نسخه جدید دبیان لینوکس اومده برام دانلود کنش خوشحال شد فرداش یه فلش داد و گفت که انجام داده تو فلش جدا از لینوکس کلی فیلم هم بود کی اهمیت میده ...
    سال ۱۲ هم شروع شد و احمد عجیب شده بود ریشاشو زده بود تیپ بچه کونیا رو زده بود تتو ؟ بابا یه ماه ندیدمت مردم چقدر زود خودشون رو میبازن خب به کیرم که عوض شده منم خوب پیش میرفتم هکر که نه ولی یه چیزایی داشتم یاد میگرفتم شبا هم با معین بیرون بودم یه شب با معین تو پارک بودیم که اینستا رو باز کردم احمد استوری کذاشته بود عکس یه رنگین کمون که از یه سیاره یا ستاره یه چیزی تو همین مایه ها رد میشد منو هم تگ کرده بود اهمیتی ندادم مهم هدف و دوستم معین بود فردا هم دوباره همین طور اینقدر ادامه داد تا اینکه یه روز اومد دایرکت و گفت دوستت دارم |: دکمه سیکترش رو زدم ولی فکر گی رفته بود تو مخم درباره گی خیلی سرچ زدم و مقاله خوندم
    دیگه رفته بود تو مغزم به معین به یه چشم دیگه نگاه میکردم شاید منم گی هستم ؟ از اون به بعد حرکاتش منو تحریک میکرد یه روز مامان بابام رفت شهرستان برا ختم عموم منم که به کیرم بود گفتم نمیام از این خانواده و فامیل تخمی چی به من رسیده ؟ زنگ زدم به معین خوراکی بخر بیا ۱ هفته خونه خالیه فیلم دیدیم من که اصلا نگاه نمی کردم قبلا !!!! با معین همه چیز خوبه خودمو باخته بودم بهش ۳ روز گذشت و اخر شب چسبوندمش به دیوار و ازش لب گرفتم به قرآن قسم که قبلا هیچ چشمی بهش نداشتم ولی الان لبم رو لب بهترین دوستم که نه داداشم بود خودشو کشید کنار سکوت کرد فرداش رفت و بهم میگفت که درکم می کنه ولی سردشدنش همه چیز رو برام روشن کرده بود. بهترین دوستمو رو از دست دادم ...
    هنوز هم برنامه نویسی میکنم هنوز هم نتورک کار میکنم ولی با خشم


    ببخشید که طولانی بود از طرف یه هکر بدبخت (:
    نوشته: pashmak

  • 4

  • 30




  • نظرات:
    •   mehdi.98
    • 3 هفته،2 روز
      • 5

    • ببخشیدا ولی من نفهمیدم کی به کیه


    •   MasihaaAryan
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • دیس


    •   hosein.hoseini
    • 3 هفته،2 روز
      • 5

    • کس شعر مطلق


    •   عسلمریم
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • خیلی الکی بود پسرای این زمونه اینقدر به دخترها حسودی میکنن که کونی شدن


    •   hamid30gari
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • هکر بدبخت گی تازه اونم خاطرات کودکی نمیخونم.
      دیسلایک
      موفق باشی


    •   Kosdat
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • همچی که به کیرت بود پسر خوب.هر سال یه بند،کونی خان زود ابت اومد سریع سرهمش کردی. شر بود شر


    •   lovely_grl
    • 3 هفته،2 روز
      • 4

    • از اول تو کف معین بودی بعد ی زمانی نگاهت بهش عوض شد؟؟ من ک نفهمیدم چی ب چی بود


    •   sepideh58
    • 3 هفته،2 روز
      • 5

    • امضا پشمک؟
      پشمک حاج عبدالله و رفقا بجز محسن (بچه آخونده ) (rolling) (rolling)


    •   shahx-1
    • 3 هفته،2 روز
      • 5

    • یه زمانی هکر ابهت داشت بنازم به قدرت شهوانی اونارم کردن!!! (biggrin)


    •   JustJest
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • Wait, whatttt?!


    •   Clay0098
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • نویسنده عزیز قلم خوبی داری(یعنی استعدادت ب ای شروع خوبه) اما باید پخته بشه.باید قوام بیاد و با تکنیک ها آشنا بشید.
      قشنگ بود ولی صحنه سکسی نداشت
      شخصیت اصلی رو مبهم گذاشتی
      بین کلمات ویرگول نزاشتی (واسه خوندن خیلی اذیت شدم)
      مثل خیلی از دوستان مشکل به کار بردن افعال داشتی
      گاهی صفت رو قبل از اسم میاوردی گاهی بعد از اسم گاهی....
      نقطه هم که هیچی
      اولش خوب شروع کردی ولی تو اوج گیری زدی جاده خاکی
      در کل لایک
      (انصافا سطح داستانا نسبت به پنج سال پیش خیلی بالا رفته)
      منم دارم از این نویسنده های خوب لذت میبرم
      موفق باشی


    •   hunterxxxx
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • خخخخ خوب بود پشمک حاج عبدالله


    •   Alondra
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • خوشم اومد واقعی بود اصیل بود
      خودت بودی
      تضادی های درونی هردو هم خوب نشون داده بودی
      آفرین


    •   DarkHunter
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • بیشتر داستان نوشته یه جقی در ارزوی هکر شدن بود


    •   Erzaeel
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • چی شد؟


    •   Mr.BiSexual
    • 3 هفته،2 روز
      • 1

    • هر کی از ننش قهر میکنه یا خواننده میشه یا هکر.


      داستانتم مثل اسمت بود


    •   m...h...a...
    • 3 هفته،2 روز
      • 3

    • داستانت درهم برهم بود..ما که چیزی نفهیمیدیم..ولی ارواح همه مرده هاتون اگه گی واقعی نیستید دنبال گی ها مخصوصا مفعول نگردید..شاید شما یبار باهاشون رابطه برقرار کنید و ترکشون کنید ولی ضربه روحی که بهشون میخوره خیلی قویه و داغون میکنه طرف رو..نکنید تو رو خدا


    •   royaei
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • نگارشت یجورایی میگه میتونی بنویسی ولی این داستان یه کم همچی برای خوانتده گنگ بود ؛
      باید داستانت دو با سه بار خونده بشه تا فهمیده بشه ؛
      بیشتر بخون و بیشتر بنویس به کامنت های زیر داستان خودت و بقیه داستانها هم توجه کن ؛
      موفق باشی


    •   farshad.tysiz
    • 3 هفته،1 روز
      • 1

    • کیرم دهنت وسلام
      مفعول زیر ۲۰ از تبریز بیاد تلگرام
      @Bbbbiiit


    •   djme
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • دیگه داستان ها تا نزدیک لخت شدن که میرسه تموم میشه فکر کنم طرف با یه دست تایپ میکنه میرسه به اینجای داستان ارضا میشه ته داستان رو جمع میکنن


    •   Stupid1
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • خخخ به قرآن قسم جالب بود


    •   Ice_flower
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • اسمت روته دیگه پشمک!
      اخه پشمک ادم یکم باید جنبه داشته باشه!
      منم دکمه دیستو میزنم.
      به ... پسرم ک وقت گذاشتی و نوشتی.


    •   Ragnarlothbrok1435
    • 3 هفته
      • 0

    • Pashmak dige nanevis


    •   Amin.76.2020
    • 3 هفته
      • 0

    • خیلی مسخره بود اصلن منظور و سر و تهش معلوم نبود چیه فقط وقتم هدر رفت


    •   bn1380
    • 3 هفته
      • 0

    • دیس ۲۶ تو مغزت مادر کونی
      نفهمیدم چی گفتی.یه مشت کسشر به همراه خود بزرگ بینی
      کس ن.نت


    •   Amo.GOjE
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • Ok that was very fast /:


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو