داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

هیچ عشقی عشق اولین نمیشه

1399/05/15

سلام به همه
سال ۸۶ رفتم خدمت و بعد ۱۸ ماه سال ۸۷ خدمتم رو تموم کردم بعد خدمت گفتم برم سرکار و چون قبل خدمت چندماهی فست فود کار کرده بودم دوباره رفتم توو یه فست فود مشغول کار شدم حدود یکسال اونجا کار کردم و دیگه به تخته کاری و پخت انواع پیتزا و ساندویچ و درست کردن خمیر پیتزا و کلا کارهای اشپزخونه تسلط پیدا کرده بودم ولی به دلیل مسایل مالی از اونجا جدا شدم و رفتم یه فست فود دیگه این محل کار جدید یه فست‌فود باکلاس و قدیمی و شلوغ شهر ما بود که توش با من ۶ نفر پرسنل کار میکردن دو نفر صندوقدار ۳ نفر آشپزخونه و من که باوجود بلد بودن اشپزی به عنوان سالنکار مشغول بودم، صندوقدارها یکی مرد بود که شبها می اومد و یکیش یه خانم که از من ده سال بزرگتر بود و صبحها می اومد. زمستون بود که رفته بودم اونجا و روزها بعد نظافت سالن به بچه های اشپزخونه کمک میکردم و چون همه چی رو بلد بودم خیلی زود اونجا جا افتادم تا قبل اومدن من فضا ی مغازه خیلی سنگین بود و یه اختلاف عجیب و پنهانی بین آشپزخونه و صندوقدارها وجود داشت ولی من بی توجه به جبهه گیری ها با همه در تعامل بودم و باهاشون به نوعی خوب برخوردمیکردم ! صندوقدار خانم که اسمش مینا بود با اومدن من و صمیمی تر شدن روابط دیگه راحت وقتی مشتری نبود می اومد آشپزخونه یا کمک میکرد یا برای خودش و ما یه غذایی سرهم میکرد و باهم به عنوان ناهار یا عصرونه میخوردیم !! من ادم فرزی بودم و کلا با ادمهای از خودم مسنتر روابط خوبی برقرار میکردم در واقع درکم از سنم یه جورایی بیشتر به نظر میرسید این مسایل باعث شد که من و مینا خانم باهم کمی راحت باشیم و یه وقتایی پشت کانتر باهم حرف بزنیم و حتی درد و دل کنیم تا اینکه عید رسید و روزهای شلوغ عید و مغازه هم صبح هم شب پرمشتری بود چون کار زیاد بود مینا به آشپزخونه کمک میکرد و این باعث شروع شوخی ها شد و جفتمون چون سبزه بودیم همو سیاه یا مشکی البته درخفا صدا میزدیم سربه سر هم میذاشتیم تا شد و بعد عید حوالی برج ۳ یا ۴ سال ۸۹ مینا قصد سفر مشهد کرد و روز اومد مغازه تا ۴ بود و دوساعت زودتر رفت و شبش با اتوبوس راهی مشهد شد و قرار شد سه روزه بره و برگرده . مینا توماشین و من توو مغازه نمیدونم سرحرف از کجا باز شد ولی پیامک بازیمون شروع شد و ما ۱۲ تعطیل کردیم و رفتم خونه همچنان تا ۳ صبح باهاش اس ام اس بازی میکردم و از هرچیزی باهم حرف میزدیم این شد شروع صمیمیت ما… گذشت و مینا با هماهنگی صاحبکار خواهر کوچیکترشو اورد جا خودش تو مغازه و خودش میرفت با یک تیم حسابرسی کارهای حسابرسی شرکتهارو انجام میداد و فقط گاهی به مغازه سرمیزد و بیشتر خواهرش بود ولی پیام بازیهای ما همچنان ادامه داشت و من حسابی بهش عادت کرده بودم و میتونم بگم عاشقش شده بودم ، تو پیامها از دوستت دارم آخر شبها به بوس و بغل آبدار هم رسیده بودیم ولی از نزدیک هیچ تماسی نداشتیم، تا اینکه سال ۹۰ صاحبکار ما یه مجموعه بزرگ در یه نقطه دیگه شهر راه اندازی کرد و من- که دیگه بعد این یکسال و خورده ای توو آشپزخونه کار میکردم و خیلی هم رومن حساب میکردن- رو به عنوان آشپز برد که اونجا مشغول شم و مینا رو هم آورده بود برای مدیریت داخلی و حسابداری من از یکطرف خوشحال بودم که مینا رو هر روز کنار خودم دارم و از یک طرف باشروع کار رستوران و تعداد نفرات که ۱۵ نفر از مرد و زن بودن و نگاه مردها به مینا ناراحت . آخه اولین تجربه عاشق شدنم بود و به شدت روش حساس و غیرت داشتم. با هر مردی حرف میزد من ناخودآگاه و بدون اختیار دلم میلرزید هرچی به خودم میگفتم بابا محیط کاره و اون مجبوره که با همه حرف بزنه گاهی باهاشون بخنده نمیتونه باهمه غضب آلود بحرفه که ولی باز این دل قانع نمیشد، از اون طرف، هم بهش گیر میدادم و حتی گاهی بهش تیکه مینداختم و دلشو میشکستم، هم بهش محبت میکردم و باهاش حتی کلامی و نگاهی عشق بازی . از اول آشنایی بامینا و مغازه قبلی اون با یه پسری که ازش دوسال بزرگتر بود رفیق بود و تو مغازه که می اومد اون پسره تا با مینا بحرفن مینا به همه گفته بود پسرخالمه این پسرخاله و حضورش و حرفش و وجودش مثل خاری بود کف پای من. اخه اگه ساعتها مینا باهام حرفهای عاشقانه میزد باز سایه اون رو سر روابطمون احساس میکردم و هیچ وقت هم نمیشد که فراموش نکنم که نفر سومی هم هست. عاشقیم بیشتر و بیشتر شد تا جایی که ازینجا تا دم در هم میرفت دلشوره میگرفتم ،مینا هم درگیر من شده بود اکثرا ناهار رو که وقتش ساعت چهار بود باهم میخوردیم مینا مدیر داخلی مجموعه بود و من سراشپز فستفود مجموعه داخل خودش رستوران سنتی فست فود و کافی شاپ رو باهم داشت و اتاق مینا کنار اتاق رئیس بود و وقتی رئیس نبود من و مینا ناهار رو باهم تو اتاق رئیس میخوردیم ، کلیدهای انبار و سردخونه هم دست من و مینا بود و زیاد باهم انبار و سردخونه میرفتیم و یه روز توو انبار وقتی کارمون تموم شد و وسایل رو برداشتیم که بریم بیرون صورتشو دودستی گرفتمو ماچش کردم و اون یه سیلی زد در گوشم ولی این شروع فصل جدید روابط ما بود دیگه بعد اون هر وقت انبار میرفتیم بوس و بغل به راه بود ولی همیشه جوری می ایستاد که فقط بالاتنش تو بغلم باشه و پایین تنشو ازم دور میکرد ولی من وقتی بغلش میکردمو سرو گردنش رو بو میکشیدم انگار اون لحظه همه ی دنیا مال من بود از خوشحالی و لذت میخواستم بال در بیارم قلبم توو سینه میخواست از جاش بزنه بیرون . این روابط ما یکسال همینجوری موند من راستش دلم سکس هم میخواست ولی اون همش تو پیام بازی یا موقع حرف زدن میگفت من دوس دخترت نیستم ولی ازون طرف اگه من به یکی نگاه میکردم از حسادت میخواست چشامو در بیاره ولی بهم بیشتر از بغل و بوس رو گونه اجازه نمیداد تا اینکه گفت دلم میخواد مشروب بخورم ، مینا حالا یه ماشین هم خریده بود و من و اون گاهی سر باغ ما هم میرفتیم ، قرار شد من مشروب بگیرم و با مزه و مخلفات بریم سرباغمون، دوسال بود باهم رفیق بودیم و جز مینا کسی توو زندگیم نبود و از جون میپرستیدمش ولی اون نمیدونم چرا به سکس بامن فکر نمیکرد یا شاید خجالت میکشید یا فکر میکرد روابط قشنگمون خراب میشه .گفتم بهترین وقته که رومون به هم واشه یه ویسکی قوطی سبز که عکس اسب روش بود خریدم، اونایی که این ویسکی رو خوردن میدونن همینکه می رفت پایین کله داغ میشد . خلاصه نشستیم به مشروب خوردن و تا اخرشو خوردیم و کمی گپ زدیم دیدم مینا میگه میخوام دراز بکشم اون دراز کشید منم کنارش دراز کشیدم و خودمو چسبوندم بهش و نازش کردم نمیدونم چند دقیقه این حالتی بودیم که باخودم گفتم خره الان وقتشه این ویسکی بپره باز روز از نو روزی از نو . از یک طرف هم میترسیدم ناراحت شه و دیگه باهام بیرون نیاد حاضر بودم هرگز به کام دلم نرسم ولی مینا رو از دست ندم . خلاصه شهوت و مستی بر ترس غلبه کرد و خودمو کشوندم روش و گفتم مینا جان من میخوام اونم گفت: نه وای نیما برو پایین عجب غلطی کردما .اما منو پایین ننداخت از رو خودش فقط کمی مقاومت میکرد که من اروم خودمو میمالوندم بهش براش توضیح میدادم که منم ادمم و میخوامت و نیاز دارم و خواهش و تمنا .دیگه داشتم ناامید میشدم که یه دفعه گفت باشه ولی فقط لای پام .وای خدای من این بهترین جواب و آرزوی قلبیم بود قبول کردم گفت شلوارمو بده پایین ولی شورتمو در نیار گفتم باشه شلوارش مشکی بود یه شرت نارنجی راه راه تنش بود کیرم که داشت منفجر میشد رو در اوردم و گذاشتم لای پاش و همش ترس این داشتم که نکنه ناراحت شه بگه دیگه ادامه نده حتی تاپشو بالا ندادم و فقط چند تا فشار اروم به سینه هاش دادم و کیرمو لاپاش عقب جلو کردم به چند ثانیه نکشید که ارضا شدم و همشو لای پاش ریختم اونم انقد مست بود نفهمید و دیدم گفت میخوای بذاری داخل؟؟؟ منم بدون اینکه بگم ارضا شدم گفتم اره. (اینو بگم مینا همون سال ۸۸ و اول اشناییمون از نامزدش جداشده بود و اوپن هم بود.)گفت پس شرتمو در بیار شرتشو در اوردم و کیرمو کمی خیس کردم و اروم فشار دادم رفت تو کسش وای این اولین کسی بود که کیرم رفته بود توش اروم اروم عقب جلو میکردم و صورت و گردنشو میبوسیدمو بو میکشیدم . داشتم از ذوق میمردم زیاد طول نکشید که دوباره ارضا شدم و کل ابمو ریختم تو کسش و بلند شدیم و گفت خوب بود گفتم آره عشقم مرسی . تو راه برگشت تو ماشین اون رانندگی میکرد و من دستاشو نوازش میکردم و بازهم ترس این رو داشتم که نکنه مستی بپره دور منو خط بکشه. باهم مستقیم رفتیم سرکار و اون شب زیاد دور و برش نپریدم و شب وقتی رفتیم خونه و پیام بازی شروع شد گفت همه بعد سکس سعی میکنن به طرف محبت کنن تو کلا فراری شدی ؟ براش توضیح دادم و فهمیدم که بعد کردن باید بیشتر توجه کنی از فرداش روابطمون عادی شد ولی همش غر میزد که زود رفتیم سر اصل مطلب و گاهی هم میگفت کاش باهم مشروب نمیخوردیم تا قرار بعدی سر باغ شاید یه هفته گذشت اردیبهشت بود باهم رفتیم مشروب هم نداشتیم مانتوش رو در اورد و کنارم رو زیلو نشست ساعت ۴ بعدازظهر بود هوا افتابی .ناهارمون رو از سرکار گرفتیم و با ماست و نوشابه اومده بودیم کنار باغ توو سایه درختان ناهار رو خوردیم و بغل کردن شروع شد اینبار بیشتر راه میداد منم شروع کردم به بوسیدن صورت و گردنش و از رو لباس سینه های درشت و سفتش رو میمالیدم و خودمو حسابی بهش چسبوندم و اروم اروم دستمو بردم زیر تاپش و سینشو گرفتم تو دستم بعد مینا طاق باز خوابید منم اومدم وسط پاش بهش گفتم بدم بالا تاپت رو باسر اشاره کرد اره تاپشو دادم بالا و کلا درش اوردم و بعد بند سوتینشو واکردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش سینه هاش گرد با نوکی کوچولو بودن یکی رو میخوردم و اون یکی رو بادستم میمالیدم بعد وسطشو لیس زدم دستمو حالا گذاشته بودم رو کسش و از رو شلوار میمالیدم و گفتم درش بیارم که باز باسر تایید کرد و منم شرت و شلوار رو باهم در اوردم یه شلوار لی آبی تنش بود .سینه رو ول کردم رفتم سراغ خوردن کسش .کمی مو داشت معلوم بود حداقل سه روز قبل تمیزش کرده بود ولی من که نخورده می از هرچی مست مست‌تر بودم شروع کردم به خوردن کسش وای عالی بود چون مینا کلا سرد مزاج بود زیاد اب کسش راه نیوفتاد و این باعث میشد کسش بد طعم نباشه با همه ی بیتجربگی سعی میکردم خوب بخورم .بالاشو میلیسیدمو و زبونمو تا ته میکردم تو کسش بعد انگشتمو کردم تو و عقب جلو میکردم و یه انگشت شد دو انگشت و انقد ادامه دادم که چنگ انداخت تو موهامو سرمو لای پاش فشار داد و بعد پاهاش از هم واشد و اروم گرفت .گفت حالا بکن منم اروم کیرمو گذاشتم دم کسش و فشار دادم داخل از دفعه قبل باز تر بود یه لحظه فک کردم حتما بایکی بوده تو این یه هفته ولی الان میفهمم که کس که خیس و ابدار بشه و طرف کامل تحریک بشه کس جا باز میکنه خلاصه شروع کردم به کردنش اینبار چون ارضا شده بود و ابش اومده بود آب کسش مثل تاخیری برا من عمل میکرد و من توانم بیشتر میشد. باتجربه ها حتما میدونن چی میگم.کمی طاق باز گاییدمش بعد بدون اینکه باهم حرف بزنیم رفتم کنارش اونم پشتشو کرد بهم از پشت گذاشتم تو کسش و کمی تو این حالت و بعد هم قمبلش کردم و نیم ایستاده رفتم پشتش و تو اون حالت هم کمی تلمبه زدم و آخر هم دوبار طاق باز خوابید و منم روش افتادم و با سرعت دادن به تلمبه ها تمام ابمو دوباره ریختم تو کسش . خندید گفت تو بچه میخواهی؟؟ گفتم حالشو نداشتم در بیارم و گفت قرص میخورم . موقع لباس پوشیدن باخنده گفت خوب بلد بودیا خودمم باورم نمیشد انقد آپشن برم…اون روز بهترین روز زندگیم بود عشقم رو همه جوره داشتم و بهترین و قشنگترین لذت دنیا رو باهاش تجربه کردم ولی دنیا همیشه روی خوش نداره قسمت تلخش برامون داستانها داشت که اگه دوست داشتید براتون میگم …
نیما
نوشته: نیما


👍 11
👎 7
8300 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

905848
2020-08-05 00:03:49 +0430 +0430

نکشیمون سنگ فرز

3 ❤️

905856
2020-08-05 00:15:11 +0430 +0430

عکس اسب خعلی مهم بود

1 ❤️

905862
2020-08-05 00:26:41 +0430 +0430

دوسال با هم بودین تازه گفت زود رفتی سر اصل مطلب؟؟ مگه قرار بود بار اولتون تو خونه سالمندان باشه؟؟ پسر جان دختر اگه دفعه اولش باشه حق داره 5 یا 6 ماه منتظرت بزاره که بهت عادت و اعتماد کنه ولی کسی که قبلا داده وقتی 2 سال علافت میکنه بدون داره به یکی دیگه میده احتمالا اونی که میگفته پسرخالمه دوست پسرش بوده…

4 ❤️

905909
2020-08-05 01:36:43 +0430 +0430

اصلا تو اسب رستم گاییدی اینقدر از خودت تعریف کردی

کونی اون پسره نفر سوم نبوده تو نفر سوم بودی وسط رابطه دو نفر دیگه
سری اول 10ثانیه ای آبت اومد یه هفته بعد 4تا پوزیشن مختلف زدی تا آبت اومد؟ توی یه هفته معجره شد؟؟؟

4 ❤️

905928
2020-08-05 02:46:39 +0430 +0430

پسرم سال ۱۲ ماهه
یعنی تو برج ۱ عه ۸۶ هم که بری خدمت ۱۸ ماه بعدش میشه سال ۸۸ نه ۸۷
حالا از اینم بگذریم در کل داستانت یجاش میلنگید یعنی ممکنه همچین کاری و همچین شخصیم بوده باشه هاا ولی دیگه سکس ایناش یکم مشکوکه بنظر خیالبافی بود

1 ❤️

905933
2020-08-05 03:38:25 +0430 +0430

دوستم منم عشق اولم رو فراموش نمیکنم، خیلی داستانش غم انگیزه

0 ❤️

905946
2020-08-05 05:59:40 +0430 +0430

کیرم تو فصل بندیات دوست عزیز عاشق پیشه

2 ❤️

905972
2020-08-05 07:44:54 +0430 +0430

حالا این کسشر قبول که اب کسش مثله تاخیری عمل کرد برات ولی اونجوری که تعریف کردی یه ساعت طول کشید ابت بیاد . با اسپری دیگه اینقد دیر انزال نمیشه ادم . بار کسشر داستانت زیاد بود . داستانت ضعیف بود ولی میتونی بهترم هم بنویسی

1 ❤️

905973
2020-08-05 07:48:30 +0430 +0430

یاد سریال اوشین افتادم بعد ۵ سال حالا یه لاپایی زدی خجالت نمیکشی میای اینجا تعریف میکنی …

1 ❤️

905985
2020-08-05 08:25:15 +0430 +0430

به جون سیاه مشکی ، اول فکر کردم مینا شیمیله که نمیذاره پایین تنه اش رو لمش کنی ! گفتم کونو به باد دادی !
حالا دورهم نشستیم و غریبه بینمون نیست بیا و راستشو بگو ! صاحب مغازه چند بار کونت گذاشت ؟

1 ❤️

906115
2020-08-05 23:31:40 +0430 +0430

خوب بود

0 ❤️

906380
2020-08-07 00:10:34 +0430 +0430

قشنگ بود

0 ❤️

909725
2020-08-19 18:30:55 +0430 +0430

چقدر لفتش دادی تا ترتیبش بدی😂😂😂

0 ❤️







Top Bottom