وسوسه های بی غیرتی (۳)

    ...قسمت قبل


    حالا دیگه خیلی دوست داشتم کون دادن نیلوفر به امیر رو ببینم. حتی دوست داشتم کون دادنش به دوست پسرهاشم ببینم.
    چند روز دیگه هم گذشت در به در دنبال موتور بودم. بالاخره از یکی از دوستام گرفتم. قرار شد چند روزی دست من باشه. به هیچ عنوان نمی تونستم داخل خونه نگهش دارم اگه مهسا و نیلوفر موتور رو می دیدن لو می رفتم. ناچار تو روزهایی که نیازی به موتوره نداشتم تو یه پارکینگ عمومی نگهش میداشتم. از اون طرف هم حالا که آماده بودم با بیرون رفتن مادرم شرایط حال کردن امیر و نیلوفر رو فراهم کنم این شرایط فراهم نمیشد. اون ساعتی که مادرم بیرون میرفت یا این دو نفر دانشگاه بودن. یا وقتی خونه بودن مادرمم خونه بود. یا یکیشون دانشگاه بود. هر بار یه کیری می خوردم.
    یه روز برای خرید کلاه ایمنی واسه موتوره تو بازار بودم کلاه ایمنی رو برای اینکه شناسایی نشم خریدم. زمستون هم بود داشتن کلاه روی سر تو زمستون و روی موتور اصلا ایجاد شک نمیکرد. کلاه ایمنی رو تو صندوق ماشینم گذاشتمو به خونه که برگشتم مادرم و نیلوفر خونه بودن ولی از امیر خبری نبود. بازم مادرم قصد بیرون رفتن داشت امیر تو دسترس نبود. هوا سرد بود رفتم تو آشپزخونه واسه خودم هات چاکلت درست کنم که دیدم امیر هم اومد. یه لحظه تمام بدنم لرزید و ته دلم خالی شد. دست و پامو گم کرده بودم. سریع هات چاکلتمو درست کردمو خوردم.بعد هم با صدای بلند طوری که امیر بشنوه به مادرم گفتم واسه تنظیم پایان نامه دانشگام با یکی از دوستام تو کرج قرار دارم. بعد هم الکی رفتم جزوه معادلات دیفرانسیل رو به امیر دادمو گفتم یه پسره به اسم پویا ساعت 5 میاد دنبالش اگه اومد و تا اون موقع نیومدم این جزوه رو بده به پویا..
    بدنم می لرزید سعی میکردم همه چی نرمال باشه. کوچکترین اشتباهی همه چیز رو لو میداد. باید قبل از بیرون رفتن مادرم از خونه خارج میشدم. فوری خودمو جمع جور کردمو الکی چند تا برگه و جزوه با خودم به حیاط بردم. درب خونه رو باز کردمو پژوه پارسمو روشن کردمو از خونه خارج شدم. داشتم دیوانه میشدم. با این حال زیاد به خودم امیدواری نمیدادم که این اتفاق بین امیر و نیلوفر بیافته همه چیز پنجاه پنجاه بود سعی میکردم به حال نکردن امیر با نیلوفرتو این یکی دو ساعتی که کسی خونه نیست هم فکر کنم تا اگه ضد حال خوردم زیاد ناراحت نشم.
    ماشینمو دوسه تا کوچه دورتر از خونه پارک کردمو با هیجانی عجیب به سمت خونه می دویدم.. همه ما کلید درب خونه و حیاط رو داشتیم برای همین کس کردن و کس آوردن تو خونه امنیت نداشت. با کلی هیجان ناشی از دیدن رابطه ممنوعه و خلاف شرع نیلوفر و امیر به سمت خونه می دویدم. قصدم این بود خیلی عادی و بدون سر و صدا وارد خونه بشم و به بهونه برداشتن یه قوطی ضد یخ به انباری خونه تو حیاط برم. تو انباری پر از نمونه قطعات تولیدی شرکت پدرم بود که تو کلی کارتن قرار داده شده بود. و با کلی خرت و پرت دیگه مکان مناسبی برای پنهان شدن بود ولی من فعلاً قصد پنهان شدن نداشتم. چون ممکن بود امیر و نیلوفر وقتی وارد خونه می شوم منو ببینن. شک نداشتم اگر این دو نفر قصد حال کردن با همو داشته باشن و دیده باشن من به خونه برگشتم حتماً به دنبال من تو انباری خواهند اومد. نفس نفس زنان کلید انداختمو وارد خونه شدم. خیلی عادی و بدون اینکه عجله ای کنم به سمت انباری حرکت کردم. وارد انباری که شدم نفس راحتی کشیدم. حالا دیگه همه چی به شانس و دیده شدن و یا دیده نشدنم بستگی داشت. یه قوطی ضد یخ برداشتمو جلوی دستم قرار دادم. یکی از نمونه قطعات تولیدی شرکت بابامو از تو کارتنش برداشتمو روی بشکه گذاشتم. این قطعه با رشته درسی من تو دانشگاه هم مربوط بود واسه همین وانمود میکردم که قطعه مورد نظر رو بررسی میکنم. هوای انباری خیلی سرد بود. تقریبا 15 دقیقه بود تو انباری بودم که صدای پای یک نفر رو تو حیاط خونه شنیدم. سریع قوطی ضد یخ رو تو دستم گرفتمو الکی خودمو مشغول بررسی اون قطعه کردم. دور شدن صدای پا نشون میداد داره از من دور میشه حدس میزدم مادرم باشه. برای اطمینان بیشتر خیلی با احتیاط از لای درب انباری بیرون رو نگاه کردم مادرم از درب حیاط خارج میشد. نفس راحتی کشیدم. حالا دیگه باید منتظر نتیجه کارم میشدم. اومدن امیر یا نیلوفر به انباری نشون میداد که من رو دیدن و اگر نمی اومدن یعنی همه چی طبق نقشه من جلو رفته. تو دلم غوغایی به پا شده بود تپش قلبم بالا رفته بود. کیرم داخل شلوارم به شدیدترین وجهی شق کرده بود و منو اذیت میکرد. ده دقیقه دیگه گذشت و کسی به انباری نیومد. با گذشت زمان هیجانم چند برابر میشد تصمیم داشتم تا 15 دقیقه صبر کنم اگه کسی نیومد آروم از انباری خارج بشم. تو این مدت هم دل و روده اون قطعه تولیدی بابامو بیرون ریخته بودم تا اگه کسی اومد بودن طولانی مدتم تو انبار توجیه شده باشه.
    سرانجام کسی نیامد. با کیر کاملاً شق و با کلی ترس و دلهره خیلی آروم از تو انباری بیرون زدم. از این لحظه به بعد هر کدوموشون منو میدیدن همه چی لو میرفت دیگه اونجا بودنم هیچ توجیهی نداشت. گوشی اصلیمو خاموش کرده بودمو و گوشی هواوی قدیمیم رو احتمالا برای ضبط کردن صدا و یا فیلم گرفتن تو جیبیم آماده گذاشته بودم. با هزار بدبختی و ترس از آبروریزی هر جوری بود خودمو به نزدیک پنجره اتاق نیلوفر رسوندم. صدای داد و فریاد می اومد احساس میکردم دارن با هم جر و بحث و دعوا میکنن. اولش عصبانی شدم که چرا اینها جای استفاده از تنها بودنشون و حال کردن با همدیگه دارن دعوا میکنن. حتی دعواشون باعث شده بود به این فکر کنم که نکنه من توهم زدم و اصلا این دو نفر تو این فازها و حال کردن با همدیگه نیستن. به حرکت کردنم بیخ دیوار و نزدیک پنجره اتاق نیلوفر ادامه دادم یهو پنجره اتاق نیلوفر باز شد و بلافاصله به هم کوبیده شد. یه لحظه سرجام میخکوب شدمو پشمام ریخت. معلوم بود درگیری فیزیکی پیدا کردن. حالا دیگه صدای نیلوفر رو واضح می شنیدم که به امیر میگفت اگه درب اتاق رو باز نکنی از پنجره میرم بیرون. ده بار تا حالا منو کردی هر بار میگی آخرین باره. کیرم که تا اون لحظه بیهوش شده بود با شنیدن این حرف به هوش اومده تو چند لحظه حسابی شق کرد. با خودم گفتم پس کاملا تو این مدت درست حدس زده بودم. این امیر دیوث کون مفت تو خونه گیر آورده. بدجوری هیجان زده بودم.95 درصد معتقد بودم امیر نیلوفر رو کرده و حالا دیگه 100 درصد شده بود. احساس پیروزی داشتم. از این کشف خیلی ذوق زده و خوشحال بودم. صدای التماس های امیر به نیلوفر همه چیز رو برای من روشن کرد خونه خالی شده بود و امیر بازم کون میخواست.
    حالا دیگه میدونستم نیلوفر چون درب اتاقش قفله خواسته از پنجره بیرون بیاد ارتفاع پنجره اتاقش تا زمین زیاد نبود می تونست به بیرون بپره. یه تراس کوچولو جلوی پنجرش بود که می تونستم اونجا باشمو دیده نشم. پنجره اتاقش هنوز باز بود خوب بسته نشده بود.. دیگه اونجا موندن خظرناک بود باید تو پذیرایی می رفتم با توجه به اینکه امیر درب اتاق نیلوفر رو از داخل قفل کرده بود با این کارش امنیت منو تو پذیرایی برای شنیدن صحبتها و دیدن کونی که قرار بود بکنه بیشتر کرده بود. تازه میدونستم کلید رو هم از تو قفل درب برداشته و راحت تر می تونم عشق و حالشو با کون نیلوفر ببینم
    با یه کیر کاملا شق کرده از زیر پنجره اتاقش عبور کردمو خودمو سریع به داخل خونه و پذیرایی رسوندمو پشت اتاق نیلوفر قرار گرفتم. دلهره عجیبی داشتم. این دو تا نیلوفر و امیر هنوز با هم درگیر بودن. تو دلم به نیلوفر فحش میدادم که بذار بکنتت من اون کون نازتو ببینم.دستگیره درب اتاقش داشت از جا کنده میشد. این نشون میداد هنوز سر پا هستن. گوشی موبایلمو درآوردمو روی دکمه ضبط صدا قرار دادم.
    گریه های نیلوفر و التماس های امیر هنوز ادامه داشت. دستم روی کیرم بود گاهی می مالیدمش . نیلوفر بالاخره دستگیره درب اتاقشو ول کرد حالا دیگه صدای فحش دادنش به امیر رو می شنیدم. معلوم بود پشت درب دوباره با هم درگیر شدن به خودم جراعت دادمو از سوراخ قفل داخل رو دید زدم. برعکس اون چیزی که فکر میکردم همه چیز مشخص نبود یه جورایی ضد حال خورده بودم. به خاطر اینکه سوراخ اون طرف قفل با چشمم فاصله داشت فضای محدودی رو می دیدم. امیر با فاصله کمی از درب اتاق داشت سینه های نیلوفر رو واسه راضی کردنش می مالید. حرکات دستشو گاه و بیگاه می دیدم وهمزمان صداش رو می شنیدم که به نیلوفر میگفت دفعه قبل خودت کشیدی پائین این دفعه چت شده؟
    امیر پشت درب اتاق حرفایی به نیلوفر میزد که من هیچ وقت جراعت گفتنش رو نداشتم. به نیلوفر میگفت از این به بعد چاقال شخصی خودمی. از این به بعد کونت دیگه مال منه. تو دیگه زن خودمی. با این کون نرمت آتیشم زدی هر بار میرقصی واسه کونت شق میکنم.
    تو اون لحظات پر هیجان و شهوت آلود هم داشتم حرف هایی که امیر به نیلوفر میزد رو با گوشی موبایلم ضبط میکردم و هم داشتم به خاطر حرف های ممنوعه و تحریک آمیزش کیرمو فشار میدادم. حالا دیگه بر عکس امیر که با صدای بلند حرف میزد نیلوفر خیلی شل و ول سست و آروم اعتراض میکرد و نشون میداد دوباره داره کون رو به باد میده.
    حرف زدن نیلوفر شبیه آه و ناله شده بود بعید میدونستم صداش رو موبایلم ضبط کنه. چشممو از روی سوراخ قفل برداشتمو با دستی لرزون موبایلمو واسه فیلمبرداری تنظیم کردمو روی سوراخ قفل گذاشتم. دو سه دقیقه ای بود که داشتم با گوشی موبایلم از تو سوراخ فیلم میگرفتم که دوباره صدای التماس کردن امیر بلند شد و از نیلوفر میخواست روی تخت خواب بخوابه. گوشی موبایلمو پائین آوردمو از حالت فیلمبرداری خارجش کردم. دوباره روی ضبط صدا قرارش دادم و با چشمام دوباره داخل قفل رو نگاه کردم. حالا که از درب اتاق فاصله گرفته بودن بهتر می تونستم دونفرشون رو ببینم.با این حال بازم تصویری که می دیدم محدود بود. وقتی امیر داشت نیلوفر رو به راحتی و بدون مقاومت و اعتراض به روی تخت خواب میخوابوند. کیرم تو شلوارم تکون های عجیبی میخورد. برای اولین بار به امیر حسودیم شد تو دلم به نیلوفر گفتم بدبخت فکر کردی کون دادن به برادر با یه بار دوبار تموم میشه؟ حالا حالاها باید بدی. تموم بدنم از شهوت می لرزید دید زدن از سوراخ قفل از اون اولش ضد حال بود. تو اون لحظه هم که امیر نیلوفر رو به روی تخت خوابونده بود و داشت ازش لب میگرفت سمت چپ بدنش از تو سوراخ قفل دیده نمیشد و این اعصاب منو خورد کرده بود. داشتم به این فکر میکردم امیر چطوری مخ نیلوفر رو زده و همزمان کیرمم می مالیدم که نیلوفر به درخواست امیر دمر شد و به سمت راست چرخید. با دمر شدنش کل بدنش به خصوص کونش از سوراخ قفل کاملا تو دید من قرار گرفت. بدجوری هیجان زده شده بودم. کلی دلمو صابون زده بودم که حالا می تونم بدن لخت نیلوفر رو ببینم ولی دو سه دقیقه بعد بازم ضد حال خوردم. این امیر دیوث از ترس اینکه یکی بیاد قصد نداشت لختش کنه وقتی با لباس روی کونش خوابید حس و حال عجیبی داشتم که اصلا برام قابل توصیف نیست. هیچ وقت امیر رو تو کل عمرم خوابیده روی نیلوفر تصور نکرده بودم ولی حالا روی نیلوفر خوابیده بود و کیرشو از روی شلوارش به روی کونش می مالید.
    وقتی امیر از روی کمر و کون نیلوفر بلند شد و پائین پاهاش نشست منتظر بودم شلوار نیلوفر رو پائین بکشه و من اون کون نازشو لخت ببینم. نیلوفر یه ست بلوز شلوار جوتی جینز تریکو نخی صورتی کمرنگ تنش بود که امیر اول بلوز نیلوفر رو تا گردنش بالا داد که من فقط مقدار کمی از پهلوی سمت راستشو میدیدم. بلافاصله هم بدون اینکه سوتینش رو در بیاره در حالیکه هنوزپائین پاهای نیلوفر نشسته بود دست انداخت شلوار و شورت نیلوفر رو هم پائین کشید. صدای تپش قلبمو واضح می شنیدم. صدای آه و ناله امیر با دیدن کونش دراومد
    سهم من از این پائین کشیدن شلوار نیلوفر فعلاً هیچی بود. کمر امیر مانع از دیدن من شده بود. فقط زمانیکه به خودش تکونی داد و شلوار و شورت نیلوفر رو تا ساق پاهاش پائین کشید تونستم چند لحظه ای ران های سفید نیلوفر رو ببینم. محدود بودن دید زدن تو این سوراخ کلید لعنتی اعصاب منو به هم ریخته بود. امیر روی پاهای نیلوفر خیمه زده بود و داشت کون نیلوفر رو میخورد. بالاخره وقتی بلند شد ایستاد تا شلوار خودشم پائین بکشه از لای پاهاش چند لحظه ای چشم من هم بالاخره به جمال کون ناز نیلوفر روشن شد. با دیدن کونش از هیجان زیاد آه خفه ای از روی حسرت کشیدمو کیرمو بیشتر فشار دادم. وای جون چی کونی داشت چی می دیدم . کیرم بلافاصله عکس العمل نشون داد و تو شلوارم تکون های وحشتناکی میخورد. یعنی باید باور کنم این کون نیلوفره؟ بالاخره دیدمش؟داشتم دیوانه میشدم. همانطور که در گذشته تو ذهنم مجسم کرده بودم محشر بود بیرونش برجسته و صاف سفید بود.یه چاک عمیق هم وسطش بود آخخخ که داغی توش و تنگی کونش رو باید با کیرم تست میکردم که فعلاً امکانش نبود. ولی به محض اینکه دیدمش دیونم کرد.منو به اوج شهوت برد. باورم نمیشد که بشه کون خواهر رو هم دید. نیلوفربه خاطر دختر بودنش کون صاف و یکدست و بدن سفیدی داشت درست برعکس امیر که پوست سبزه و کون پر مویی داشت.
    با دیدن کون نیلوفر طوفانی از شهوت در بدنم به وجود اومده بود. همون چند لحظه که از لای پای امیر کون نیلوفر رو می دیدم کافی بود تا داغی و تنگی توش رو هم حدس بزنم. در حالیکه این بیرون پشت در آروم آه و ناله میکردمو کیرمو می مالیدم نگاهم از سوراخ قفل درب به امیر بود که پشت به من داشت کیرشو تف مالی میکرد.از اینکه هیچ خجالتی از همدیگه نمی کشن متعجب بودم. هنوز باورم نمیشد شاهد چنین جریانی هستم. وقتی امیر کیرشو لای کون نیلوفر گذاشت و روی بدنش خوابید حسادت تو بند بند وجودم ریشه زد. حسرت میخوردم که ای کاش جای امیر بودم. اونجا بود که فهمیدم رابطه های ممنوعه و نامتعارف لذت وحشتناکی دارن که هر آدمی رو میتونه درگیر خودش کنه.
    با اولین فشار امیر به کیرش ، نیلوفر آخی از ته گلو کشید اومد از زیر امیر فرار کنه که نتونست امیر با یه فشار دیگه به کیرش گریه نیلوفر رو درآورد و صدای سوختم سوختم گفتنش حتی تا بیرون از اتاق هم می اومد.
    من این بیرون از سوراخ قفل نه کون نیلوفر رو می دیدم نه کیر امیر رو ولی نیلوفر هر بار مقدار بیشتری کیر داخل کونش میرفت آخ های دردناک میکشید و با بغض به امیر میگفت این آخرین باره.
    منم این بیرون از زور شهوت آب دهنم خشک شده بود و آروم آه و ناله میکردم.
    امیر بالاخره با چند ضربه محکم و پشت سر هم دیگه که جیغ و گریه نیلوفر رو همراهش داشت تا خایه کرده بود تو کونش وبدون اینکه صبر کنه تا کونش جا باز کنه با بالا و پائین کردن کمر و کون پرمو و سیاهش داشت نیلوفر رو اساسی میکرد. عجیب بود که امیر داشت کون میکرد ولی آب من داشت می اومد.سر کیرم خیس شده بود تکون های وحشتناکی میخورد . یکی دو دقیقه بعد تلمبه های محکم امیر ،آخ های از روی لذت نیلوفر و جون گفتن های امیر حسادت منو به امیر چند برابر کرده بود. انگاری برای امیر مهم نبود کونی که داره توش تلمبه میزنه مال خواهرشه. در حقیقت داشت تو ممنوع ترین کون دنیا تلمبه میزد حالا دیگه تو اون لحظات دیدن سوراخ کون باز شده نیلوفر برام آرزو شده بود.
    همچنان کمر و کون پرموی امیر به شدت بالا و پائین میرفت و کیرشو به ته کون نیلوفر می کوبید. حدس میزدم آبش داره میاد که اینطوری محکم داره کون میکنه بیچاره نیلوفر برای اینکه خودشو از زیر فشار بدن امیر و درد تلمبه های محکمش خلاص کنه شلوار و شورتشو با کمک انگشتان پاهاش درآورده بود پاهای ظریف و لطیف و سفید دخترانشو به روی تخت می کوبید. وقتی دید نمیتونه خلاص بشه زد زیر گریه از امیر خواست بس کنه. شک نداشتم امیر تا آبش نیاد ول نمیکنه. خیلی دوست داشتم تا آخرین لحظه اومدن آب امیر طاقت بیارمو ارضا نشم. صدای شالاپ شالاپ تلمبه زدنشو به وضوح می شنیدم. حالا دیگه صدای آه و ناله امیر و جون گفتنش بیشتر از گریه نیلوفر شده بود. اصلا فکرشم نمیکردم کردن خواهر این قدر هیجان انگیز لذت بخش و تحریک کننده باشه. تو دوران نوجوانی همیشه فکر میکردم کردن خواهر امکان پذیر نیست. باورم نمیشد که میشه کون خواهر رو هم دید و هم کرد چون اون زمان معتقد بودم کیر برادر تو کس و کون خواهر نمیره. هیچ لذتی نداره و آبت هم نمیاد زمان زیادی نگذشت تو همون دوران نوجوانی فهمیدم این تفکرات کس شعری بیش نبوده حالا اینجا امیربه راحتی داشت کون میکرد بدون توجه به گریه کردن نیلوفر همچنان صدای شالاپ شالاپ تلمبه زدنش رو می شنیدم که یهو صدای آه و نالش بلندتر شد خبر اومدن آبشو به نیلوفر داد و واسه ریختن آبش تو کون نیلوفر ازش جواب مثبت گرفت.بلافاصله دستمو به کیرم گرفتمو فشارش دادم امیربالاخره با دو سه تا تلمبه محکم دیگه آخرین ضربشو محکمتر به ته کون نیلوفر کوبید و نگه داشت و با آه و ناله زیاد آبشو تو کونش خالی کرد.
    منم هم این بیرون خوب طاقت اورده بودم
    همزمان که کون نیلوفر توسط امیر آبیاری میشد با دستم سر کیرمو فشار دادم و کمی مالیدم بلافاصله احساس کردم همه وجودم میخواد از کیرم بیرون بزنه. انگاری تکه ای از بدنم جدا شد و به سرعت به سمت کیرم اومد با اولین جهش آب کیرم تو شلوارم آه خقه ای کشیدم همزمان با ریختن آبم تو شلوارم داشتم به پاهای سفید و صاف و یک دست نیلوفر زیر بدن امیر با پوست سبزه و پاهای پر مو نگاه میکردم. با اومدن آبم چند لحظه امیر و نیلوفر رو فراموش کردمو غرق لذت شدم. لامصب جوری آبم اومده بود که وقتی با بی حالی بلند شدم تا از اون معرکه فرار کنم کیرم هنوز دل دل میزد.
    امیر همچنان مثل جنازه روی نیلوفر خوابیده بود خیلی دوست داشتم کون لخت نیلوفر رو تو حالت ایستاده هم ببینم ولی شرایطش جور نبود هر لحظه امکان داشت لو برم. دیگه اونجا موندنم خطرناک بود گوشی موبایلمو از حالت ضبط صدا درآوردم بدون درنگ وارد حیاط خونه شدم از زیر همون پنجره اتاق نیلوفربه آرومی به سمت انباری حرکت کردم به خاطر شرایط موجود و اینکه باید از بیرون خونه وارد خونه بشم نمی تونستم تو اتاقم پنهان بشم تازه باید ماشینمو وارد خونه میکردم .
    حتی بیرون از خونه هم نمی تونستم برم در این صورت ممکن بود این دوتا موقع خروج منو تو حیاط ببینن. یه جورایی خودمو تو خونه زندونی کرده بودم. ناچاراً تنها جایی که می تونستم برم همون انباری بود با این تفاوت که دیگه نمی تونستم وانمود کنم دارم کاری انجام میدم این بار باید پنهان میشدم . به سرعت وارد انباری شدم با بی حالی تمام پشت کارتن ها پنهان شدم. تصمیم داشتم تا ساعت 6 عصر که هوا تاریک میشه تو انباری بمونم اینطوری می تونستم با استفاده از تاریکی هوا از خونه خارج بشم. زمستون بود هوا زود تاریک میشد. ساعت 6 بهترین زمان برای خروج از خونه بود. هنور تا اون موقع وقت زیادی باقی بود. یهو چشمم به شلوار جین توی پام افتاد به اندازه کف دو تا دست از بالا تا پائین خیس شده بود همش هم آب کیرهای خودم بود. بدجوری ارضا شده بودم.
    تصاویر کون دادن نیلوفر به امیر و تلمبه زدنهاش مدام جلوی چشمم بود خیلی کنجکاو بودم بدونم چطوری کار امیر و نیلوفر به اینجا کشیده شده، چطوری امیر مخشو زده و چطوری نیلوفر راضی شده به امیر کون بده. کنجکاو بودم بدونم این چندمین باره که داره به امیر میده. کنجکاو بودم بدونم امیر اسم دوست پسر نیلوفر یعنی فرزاد رو از کجا میدونه .
    پشت کارتن ها که قرار گرفتم حالت بدی پیدا کرده بودم حالتی شبیه پشیمونی و هر چه زمان میگذشت این حالت پشیمونی بیشتر میشد نمیدونم چی به سرم اومده بود. اصلا اون فرهاد چند دقیقه پیش نبودم. یکی دو دقیقه بعد حالت تهوع پیدا کردم و به روی کارتن ها استفراغ کردم اصلا حال خوبی نداشتم. مطمئن بودم دلیلش رابطه امیر و نیلوفره. سعی میکردم هر جوری شده این حالت های بد رو بگذرونم. تو سایت های سکسی خونده بودم این حالت های بد موقتی هست و وقتی شهوت از بدن خارج میشه به وجود میاد.
    بین خواب و بیداری بودم نفهمیدم زمان چطوری پشت کارتن های توی انبار برام گذشت. به خودم که اومدم پنجره درب انباری نشون میداد هوا تاریک شده. حالمم خوب شده بود و از اون حالت های بد یکی دو ساعت پیش خبری نبود. ساعت 6 عصر بود. هنوزخیسی شلوار جین توی پام به خاطر سرد بودن هوا خشک نشده بود. آروم درب انباری رو باز کردمو از جایی که تو دید نباشم بین درختان حیاط حرکت کردم. تا حالا دیگه مطمئن بودم بابام هم از بیرون و محل کارش به خونه برگشته. به پنجره های ساختمان نگاه میکردم و بعد هی خودمو به سمت درب حیاط نزدیک میکردم. از درب که خارج شدم نفس راحتی کشیدمو به جایی که ماشینمو پارک کرده بودم رفتم.


    ادامه...


    نوشته: فرهاد

  • 38

  • 12




  • نظرات:
    •   Ares.1
    • 3 ماه،3 هفته
      • 4

    • هرچقدر هم متن داستان قشنگ و فنی باشه ، از بار منفی اینکه بی غیرتی فتیش نیست و انحراف جنسیه کم نمیکنه
      داستان قبلی هم گفتم ادامه نده و هنوزم میگم
      خوبه ک خودت هم تقریبا متوجه شدی


    •   ARYA52
    • 3 ماه،3 هفته
      • 3

    • این قسمت رو نخوندم چون از لحاظ من ارزش نداره اصلا
      تو قسمت اول سعی کردی خودت و زنت و برادر و خواهرت رو بی بند بار و بی غیرت و بی پروا راجع به سکس محارم نشون بدی که احتمالا داری به این مزخرف ادامه میدی.
      حتی اگر این داستان ساخته پرداخته ذهنت هست لطفاً برو پیش روانپزشک چون بیماری.
      بهت فحش نمیدم چون میدونم لذت میبری


    •   Hosein0066
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • عالی ادامه بده خوب می‌نویسی


    •   blue_rose
    • 3 ماه،3 هفته
      • 3

    • کوصمیخ! حتی حیوانات هم رو جفتشون حساسن و به خاطرش خون میریزن! اما تویه حرومزاده ی کوصکش! دوست داری زنت رو بکنن. به نظرم به جاش بری کون بدی خیلی بهتر از بیغیرتیه! برو کون بده کوصکش خان


    •   yaser7474
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • عالیه


    •   @آروین
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • داری بهتر مینویسی


    •   fult000
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • داستانت جالب و هیجان انگیزه مرسی


    •   SSAa699
    • 3 ماه،3 هفته
      • 3

    • وای چه داستان هیجان انگیزیه .
      لطفا ادامه بدید ...ببینیم اخر ش داستان امیر
      و نیلوفر بکجا رسید...


      الان عده ای باز میریزن اینجا معصوم میشن ..خخخخخخ


    •   مسیحی۰
    • 3 ماه،3 هفته
      • 3

    • فحشهای ارسالی از طرف اعضا در قسمتهای قبلی کصتانت ،
      مثل بمب حتی محکمترین بتن های مسلح رو منهدم میکرد،
      در عجبم که چرا باز ادامه میدی؟؟
      میگن هنگام مرگ غیرت، جوهر انسانیت ،شرافت، مردانگی و جرأت خواهد مرد.
      برو تو،
      یه به همه چیز بی عرضه ی لجن گندیده هستی هم تو هم طرفداران بیغیرتی و تشویق کننده هات


    •   finalfantezy
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • مسیحی جان جقتو زدی دیگه به این بدبخت فحش نده
      مرسی زیبا بود


    •   امین@۱۸
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • داداش دمت گرم ادامه بده


    •   miago
    • 3 ماه،3 هفته
      • 4

    • هر داستان سكسي كه اينجا نوشته بشه ، از هر نوع و موضوعش ، اگه خوب نوشته بشه قابل تشويقه ،من از ده به داستانت هفت ميدم ، بد ننوشته بودي وبرات لايك زدم


      اما بيماريبعضي ها و به راحتي ميتوني تو اين كامنتها ببيني ، گيج هاي مريضي كه نشستند داستان رو خوندند و بعد تو سايت داستان سكسي شدند معلم اخلاق ، كص خلا


      اون يكي مينويسه چرا محارم نوشتي ، اون يكي وظيفهخودشو فقط فحش نوشتن زير داستانها مي بينه ، اون يكي شده جامعه شناس


      اخ كص ميخ ها، اينسايت داستان سكسيه ، اينجا داستان سكسي مي نويسند ، بعضي هاش رو دوست داري بخون ، دوست نداري نخون ، كص خل نخون ، بزغاله نخون ، احمق نخون ، گوسفند نخون ، مريض نخون


      برو معلم اخلاق عمت باش


    •   آپو
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • جناب فینال فانتزی
      مسیحی واقعیت را بیان کرد که من صددرصد باهاش موافقم،
      انسان بیغیرت شایسته و بایسته ی هر نوع تحقیر و فحشه.


    •   M_O_o
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • دوس دارم ادامشو بشنوم


    •   sepideh58
    • 3 ماه،3 هفته
      • 3

    • نگارشت و حس و حالاتت شبیه همون اقاییه که داستان سکس با خواهرش مهرانا و بی غیرتیشو مثلا!!!!در حال پشیمونی نوشته بود !
      درک نمیکنم چرا دوباره با همون موضوع تکراری و قلم تابلو برگشتی! برای ترویج بی غیرتی نسبت به خواهر؟چی گیرت میاد ؟
      من دیس لایک کردم داستانت رو !
      از قلمت در نوشتن موضوعاتی استفاده کن که ارزش داشته باشه !
      متاسفم برای تفکر پستت!


    •   king.ring
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • عااالی بود دمت گرم
      فقط بی زحمت سریع قسمتهای بعدشو بزار


    •   fifa20188
    • 3 ماه،3 هفته
      • 2

    • خیلی هیجان داره داستانت این اسکل هایی که میان بهت فحش میدن رو ندیده بگیر تو سایت سکسی توقع مداحی دارند


    •   RezaAceDel
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • بسیار زیبا و روان و داستان وار داری مینویسی که بسیار تحسینت میکنم، با قدرت ادامه بده و همسر و مادرت رو هم در صورت امکان وارد داستان کن، ضمنا من میبینم که در سایت داستانهای سکس با محارم بیشترین بازدید رو میخوره، پس چرا بعضی از این انگلهای اجتماع فحاشی میکنن به نویسنده؟ این به این معناست که همون افرادی که مثلا از محارم بدشون میاد به محض ورود به سایت قسمت محارم رو باز میکنن و داستانهاش رو میخونن و بعد از اینکه آبشون اومد تازه احساس پشیمونی و گناه میکنن و یادشون میاد که داستان محارم بوده،اگه بدتون میاد چرا میخونید که بخواید فحاشی کنید؟ پس کرم از خود شما روانی های به اصطلاح روشنفکر مغز پوسیدست ...
      (( توجه افرادی که تمایل به ارسال کامنت دارند )) لطفا از آوردن آب خود قبل از دادن کامنت جدا خوداری کنید


    •   mano_babam
    • 3 ماه،3 هفته
      • 0

    • فوق العاده بود.بینظیر بود.عاشق سکس محارم و بیغیرتی هستم.دستت درد نکنه


    •   Ardshir5
    • 3 ماه،3 هفته
      • 1

    • میخواستم این موضوعو بگم که انگار نویسنده این داستان و داستان بیغیرتی نسبت به خواهرم و عواقب آن که اسم پسره مهران بود و خواهرش مهرانارو میخواد بکنه یکیه که دیدم انگار یکی دیگه از کاربرا هم نظرش همینه.


      با اینکه مطمئنم چنین سکسهایی (محارم) کم نیست اما به وضوح داستان قبلی مهران فانتزی نویسنده بود تا واقعیت، این داستان هم دقیقا مثل همونه.


    •   istar
    • 3 ماه،2 هفته
      • 0

    • قشنگ بود


    •   Behnam@1993
    • 3 ماه،2 هفته
      • 0

    • نمیخواهم فحش بدم چون دردی ازت دوا نمیکنه و به قول دوستمون لذت هم ممکنه ببری ولی بهت پیشنهاد میکنم به دکتر مراجعه کنی تا مشاوره بتونی به زندگی برگردی چون الان دقیقاً تو جهنم هستی


    •   Amiraliyaroo
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • خیلی وقته ادامه داستان ارسال نشده


    •   biasab
    • 3 ماه،1 هفته
      • 1

    • اومدم بنویسم نویسنده این داستان و داستان سکس با خواهرم مهرانا یکیه دیدم دو تا از دوستان اشاره کردن..واقعا کسایی که اون شر و ور قبلی این نویسنده رو خونده باشن متوجه میشن نوع نگارش و عبارات به کار برده شده کاملا یکیه..همون موقع هم سر داستان مهرانا خیلیا نوشته بودن این قلم قوی از یک پسر ۱۸ ۱۹ ساله بعیده...با این داستان دستت واسه همه رو شد...


    •   konkonereza
    • 3 ماه،1 هفته
      • 2

    • تابلوعه که نویسندش یا مبتدیه با مهران داداشه مهراناعه
      واسع حرفی ام ک میرنم مدرک دارم
      تا این نویسنده فهمید دستش رو شده

      دیگه ادامه نداد
      تموم اخره ماجرا ......


    •   finalfantezy
    • 3 ماه
      • 0

    • بسیار عالی می نویسی گوش به حرف جک و جنده های سایت نده اینها میان میخونن جق میزنن حالشون بد میشه کیرم تو اول و آخر اون کس کش هایی که میان میخونن فحش میدن بذارین داستانشو بگه خواهر یا زن تو رو که نکرده


    •   fult000
    • 2 ماه،4 هفته
      • 0

    • هنوز منتظر ادامه داستانت هستیم


    •   konkonereza
    • 2 ماه،3 هفته
      • 0

    • ادامشو بنویس
      ولسم جالبه ک چجوری تمومش میکنی ?


    •   Mohamad666.esf
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • هرچی میخوام نظر ندم نمیشه
      اهای شخصی که داری فهش میدی اولا اومدی سایت داستان سکسی دوم اومدی قسمت بیغیرتی سوم تا تهش میخونی چهارم قسمت بعدیشم میخونی بعدش جقتو میزنی گه میخوری فهش میدی مگه مجبوری بیای بخونی کونی کس ندیده کصمخ دوگانه شخصیتی تکلیفت رو اقلا با خودت روشن کن بیغیرتی دوست داری یا نداری اگه داری زر نزن جقتو بزن دوست نداری نکن اقا نکن داستان بیغیرتی نخون


    •   king.ring
    • 2 ماه،2 هفته
      • 0

    • چی شدی پس


      از ی داستان خوشمون امد اونم ادامه نمیدی ک


      زودتر بنویس لطفا (rose)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو