وقتی که دایی ام بهم تجاوز کرد

    سلام من الهام هستم این خاطره مربوط به سالها قبل ه، جزئیات شو یادم نیست اما اصل اتفاقی که برام افتاد سالهاست که در ذهنم نقش بسته و عذابم میده شاید نوشتن اون ماجرا کمی از دردم را التیام ببخشه، درست خاطرم نیست اون موقع مدرسه رفته بودم یا نه، خونه پدرم و خونه مادر بزرگم در یک آپارتمان بود ما طبقه بالا بودیم و مادر بزرگم طبقه همکف بود یادم نمیاد طبقه چندم بودیم من هر روز خونه مادر بزرگم بودم فقط شبا موقع خواب بر میگشتم خونمون، بعضی شبا خونه مادر بزرگم میخوابیدم یادمه که میگفتن تو دختر مادر بزرگت هستی و مادرت فقط تو رو زاییده من دو تا دایی دارم اون موقع یکی شون ازدواج کرده بود و دایی کوچیکم مجرد بود و اکثر اوقات خونه بود و من باهاش بازی می‌کردم یکی از اون روزا که داشتیم بازی می کردیم منو گذاشت روی پاهاش خودش روی صندلی نشسته بود و قلقلکم میداد یه دفعه یه چیز سفتی زیرم احساس کردم مدام منو به پاهاش می‌مالید و مثلا بازی می کرد، اون لحظه از اینکه منو به خودش می‌مالید خوشم می اومد، روز بعد دوباره رفتم خونه مادر بزرگم، داییم مادربزرگم را فرستاد بالا خونه ما و دوباره شروع کرد بازی کردن این دفعه دستم را گرفت و گذاشت روی کیرش که سفت شده بود و با دست دیگه ش بدن منو می‌مالید و قلقلک میداد اون موقع اونقدر نادون و احمق بودم که نمیدونستم چرا کیرش سفت شده نمیدونستم که این کار یه کار بده یه کار اشتباه است، مادرم هیچ وقت در این مورد بهم نگفته بود توی خانواده خشک و مذهبی ما، حتی تلویزیون هم نداشتیم چون گناه بود و سریال خارجی و آهنگ ازش پخش می‌شد، هیچ وقت بابام جلوی من کنار مادرم نمی نشت، هیچ وقت ندیدم بابام به مادرم دست بزنه، من تا اول راهنمایی نمی دونستم یه زن چطور حامله میشه، این مطلب را هم، همکلاسی ام برام گفت، که وقتی یه مرد یه زنو میکنه بعد از مدتی زنه باردار میشه، همکلاسی ام معنی سکس را برام تعریف کرد اون وقت بود که تازه فهمیدم کاری که دایی ام با من انجام میده سکس ه ، دنیا روی سرم خراب شد، برگردیم به اون روزی که داییم دستمو گذاشت روی کیرش، و خودش منو قلقلک میداد، آنقدر غرق خنده بودم که سفتی کیرش برام مهم نبود بعد منو بغل کرد برد توی اتاقش، در را قفل کرد مدام منو گاز می‌گرفت منم دوست داشتم کم کم رانهامو گاز گرفت هنوز لباس تنم بود از روی شلوار کسمو گاز گرفت حس خوبی بود دوست داشتم مدام از دستش فرار میکردم چون بد جور قلقلکم می اومد و اون مدام منو می‌گرفت کم کم دیدم شلوارمو کشید پایین و کونمو گاز می‌گرفت دستشو کرد تو شلوارم و کسمو میمالوند چون لذت بخش بود برام مقاومت نمی کردم و از طرفی فکر نمی کردم کار بدی باشه دستشو خیس کرد و روی کسم مالید وقتی دستش روی کوسم لیز می‌خورد خیلی لذت بخش بود، اصلا یادم نمیاد کی کیرشو از شلوارش کشیده بود بیرون و حسابی سفت و داغ بود وقتی کیرشو روی کسم احساس کردم، وقتی سر کیرشو به کوسم می‌مالید لذت بخش بود بعد از مدتی دیدم یه مایع سفید از کیرش زد بیرون، اون موقع خیلی تعجب کرده بودم، که این مایع چیه، چرا این جور شد، بعدش منو برد دستشویی و تمیزم کرد و شلوارمو پام کرد و منو برد بیرون، اسباب بازی فروشی برام اسباب بازی خرید بهم گفت یه این بازی ما یه رازه و هیچ نباید خبر دار بشه و اون همیشه برام اسباب بازی می‌خره ومنو پارک میبره، اون موقع بیشتر به اسباب بازی ه فکر میکردم تا بلایی که داره سرم میاد، یادمه تا کلاس پنجم این بازی‌ها ادامه داشت اکثر اوقات می اومد دنبال من و به مادرم میگفت که می ریم طبقه پایین بازی می‌کنیم کلاس پنجم بودم که مادر بزرگم مرد و اون خونه لعنتی را فروختم و سهم وراث را دادن راهنمایی که شدم وقتی فهمیدم چه بلایی سرم اومده از خودم بدم می آمد از مادرم بدم می آمد که مراقب من نبوده دیگه دوست نداشتم دایی ام را ببینم چند باری اومد خونمون اما میترسیدم حتی سلامش کنم میدونم اینجا داستانهای سکسی میزارن من بلد نیستم داستان‌ بگم اما این داستان‌ خودمو اینجا نوشتم تا بدونید که بچه کوچیکتون را به هر کسی نسپرید حتی افراد محرم، خدا را شکر که این روزا به لطف ماهواره و اینترنت بچه ها خیلی بیشتر از سنشون می‌فهمند الان که سی و خورده ای از سنم میگذره و مادر یه پسر هستم‌ در مورد سکس و تجاوز با پسرم صحبت میکنم بهش تاکید کردم تگه کسی به اندام خصوصی اش دست زد بدون هیچ ترسی به من بگه چون نمیخوام بچه م مثل من دچار آسیب روانی بشه.


    نوشته: الهام

  • 35

  • 11




  • نظرات:
    •   Quf_x
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • داداش اگه واقعی بود مو به مو یادت بود جاکش... همش میگه یادم نیس ولی سایز کیر دایشو حتما یادشه :)


    •   .Goodnight.
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • تو یه پسر کونی هستی که فانتزی کون دادن رو داری....پسرتم کونیه تا الان هزار بار کون داده مث خودت (sick)


    •   407TT
    • 1 ماه،2 هفته
      • 15

    • 1)نویسنده پسری نو جق می باشد
      2)اصلا چنین اتفاقی نیفتاده است
      3)کصتانی تخیلی زاده یک کیونی
      4)حقیقت محض!!!


      گزینه مورد نظر خود را به 3000عن ارسال بفرمایید!!!


      پ.ن:مارو دو سال پیش یه انگشت کردن هنو یادمونو تو رو جر دادن یادت نیست؟!!!!!!!


    •   مردزخمی
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • این اتفاقات بعید نیست، تقصیر ننه‌ی جندت بوده که هواسش بهت نبوده


    •   amirrr1369
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • خدایا همه ی مارو ب راه راست هدایت کن و ریشه ی این بیمارای وحشی رو بکن لعنت خدا بر این دایی حروم زاده الان دیگه عذاب وجدان نداشته باش


    •   لاکغلطگیر
    • 1 ماه،2 هفته
      • 5

    • کس؟
      کوس؟
      کص؟
      کوص؟
      بابا یکی به آهنگر ظالم بگه در فرهنگستان رو گه بگیره.ما تو همین یه کلمه موندیم
      مرسی،اه


    •   Golamir
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0



    •   Nikan.aa
    • 1 ماه،2 هفته
      • 8

    • کاش واقعیت نداشت که کم هم از این دست وقایع نداریم حالا پسری یا دخترش بماند امیدوارم که هیچ کسی این بلارو سر یه بچه نیاره‌ چون حتی فکرشم هم زننده‌اس و این برمیگرده به روابط صمیمی فرد با خونواده و آموزش مسائل اینچنینی!


    •   ناژو
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • طبقه خونه هم یادت نیست؟؟نگارش و موضوع جالب نبود....ولی بخاطر حرف های آخر داستانت لایک


    •   19masoud13
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • جدیدا دخترا بیشتر مینویسن فکر کنم پسرا دیدن داستان دخترا کمتر فحس می خوره و بیشتر لایک میشه به اسم دختر مینویسن


      چقدر امشب قربانی شهوت دیگران داریم
      یکی رو توی اتوبوس زوری(که خیلی چرت بود)
      یکی رو توی بچگی و به اسم بازی کردن گول زدن
      اگه واقعیت داشته باشه داییت رو باید با داس گردن زد


    •   ali80xx
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • ب چشم داستان ک نمیشه نگاش کرد
      ولی توصیه خوبی بود
      منکه تا کلاس هفتم هشتم نمدونستم این قضیه چجوری بچه دار شدنو


    •   Irish..GuNNer
    • 1 ماه،2 هفته
      • 4

    • چی بگم والا! بخش نصیحتش به نظرم خوب و منطقی اومد هرچند که شاید نشه ادم تمام و کمال مراقب بچه‌ش باشه. بنظرم باید آگاهی به بچه داده بشه نه اینکه دائما مراقب باشی کسی ازارش نده. اینجور مراقبت زیاد هم باعث میشه از اونور پل بیفته. متاسفانه اکثر مشکلاتی که هرروز باهاشون دست و پنجه نرم میکنیم، ریشه در ناآگاهیمون داره( چقد تفت دادم. عنم گرفت (biggrin) )


    •   1m956829
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • حواست باشه خودت دست نزنی، کس شعر گوی قهار


    •   Bad.booy7
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • من موندم بچه ها یه غریزه ای مه دارن اینه یکی کار ناجوری بکنه باهاشون جیغ و داد میزن بعدش میرن تو خودشون تو اونوق خوش خوشانت بود و تا راهنمایی نفهمیدی خاک بر سرت کنم؟!
      بعدم ریدم تو املات همون فکر و ذکرت انقده پیش سکس بودی دوکلاس درس کوفتیتو درست نخوندی خونه رو فروختی احمق؟
      آخه چرا داستانا اینجوری شدن؟


    •   Lucky.man
    • 1 ماه،2 هفته
      • 6

    • نوشتار شما چند تناقض داشت که بهش اشاره نمیکنم. چون اصل داستان زیاد اتفاق میافته. پس این نکته رو میپسندم، بچه و نوجوان را به هیچ کس نباید سپرد، حتی نزدیکترین افراد خانواده مثل برادر.


      در واقع همیشه انسان از اعتماد بی مورد ضربه میخوره.


    •   neitan
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • این داستان تکراری بود قبلا خوانده بودم
      خب کوص مغز تخمی تخیلی چرا داستان یکی دیگه رو کپی میکنی میزاری داخل سایت.
      دفعه ی بعدی کمی کنی میدوم از ۵۲ روش سامورایی جرت بدن که نتونی لیوان آب دستت بگیری.


    •   kokarostam
    • 1 ماه،2 هفته
      • 7

    • تکراری


      همین چند ماه قبل این داستان رو همینجا خوندم، چرت بود.


      ها کـُ‌کا


    •   Hot.boy.hashari
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • احسنت احسنت ک ب پسرت اینارو یاد میدی
      ولی ببخشید مادر شما اینجا فقط اومدی تذکر بدی یا پایه شیطونی هم هستی بلاااااا


    •   زندگی+فانتزی
    • 1 ماه،2 هفته
      • 3

    • چن خط آخرش واقعا لازم الاجراس برای کسانیکه بچه‌ی کوچیک دارن.......
      توصیه‌ی خوبی بود


    •   Saede0089
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • ماساژور


    •   Siakav
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • آره این موضوعات زیاده متاسفانه


    •   پروو
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • اون موقع حال میکردی، دوست داشتی، بزرگ شدی بدت اومد؟ حتما اون موقع هم میدونستی کاری که میکنی بد ولی انجلمش میدادی و به کسی نگفتی. ادای تنگا رو در نیار داداچ.


    •   Vvaallaakk
    • 1 ماه،2 هفته
      • 2

    • واقعن تجاوز دردناکه اما اون دخولی انجام نداده. بعد جالبیش اینه تو چن سال اصن نفهمیدی چی بوده اونکار حتی لذتم بردی.... نمیدونم دیگه این حس بد از کجا میاد؟
      اگه یه هم سن خودت اینکارو باهات کرده بودچی؟ باز میگفتی تجاوز یا میگفتی لذت...


    •   M_h_kh
    • 1 ماه،2 هفته
      • 0

    • کیرم تو کون داییت


    •   dani_black
    • 1 ماه،2 هفته
      • 1

    • راست و دروغش کار ندارم ولی چنین مسائلی برای همه پیش میاد و معمولاً شنیدیم... فامیل یا غیر فامیل بزرگ یا کوچک ... آدمهای مریض متاسفانه تو چنین جوامعی هستن


    •   Manikoloft
    • 1 ماه،1 هفته
      • 0

    • درود


    •   +Seti-kuchulu+
    • 1 ماه
      • 0

    • چرا بچه دار میشید حیوونا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    •   afshin00900090
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • خوب کردی همه باید به بچه ها بگیم


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو