وکیلی سکسی

    1398/9/6

    این داستان واقعی است که من از قول مدیرعامل شرکتی نقل می کنم که مدتی به عنوان حسابدار ارشد در آنجا کار می کردم. اصل داستان را از زبان مدیرعامل - آن طور که یک بار در حالت مستی برایم تعریف کرد - می نویسم و البته با آب و تاب بیشتری از آنچه خودم شنیده ام نقل می کنم.




    بالاخره تمام شد. بعد از دو سال دعوای حقوقی با یک شرکت رقیب، دادگاه تجدید نظر رای به نفع شرکت ما داد. با این رای حدود کالاهایی به ارزش بیش از 50 میلیارد تومن (عمدتا کالاهای الکترونیکی و لوازم منزل) که مورد اختلاف بود و توسط دادگاه توقیف شده بود آزاد شد. صرف نظر از اینکه بالاخره این جنسها رو تونسته بودیم پس بگیریم، با توجه به نرخ تورم قیمت جنسامون دوبرابر شده بود. این یعنی سود حسابی. به همین خاطر پولهایی که بابت این پرونده خرج کرده بودیم، مثل حق الزحمه وکیل یا رشوه ای که بصورت سکه به قاضیهای پرونده داده بودیم اصلا برام اهمیت نداشت. تقریبا یک میلیارد تومن حق الوکاله و یک میلیارد تومن هم رشوه و زیرمیزی داده بودم، هر چند بخش مهمی از اون پولها رو به عنوان هزینه دادرسی از طرف دیگه دعوا تونسته بودیم بگیریم.


    در هر صورت برای این برد شیرین باید جشن می گرفتم. اما یه جشن خصوصی. در عین حال از کالاهای موضوع دعوا تو گمرک جزیره کیش بود بازدید می کردیم و تحویل می گرفتیم. به همین خاطر به محمد که وکیل اصلی شرکت ما تو این پرونده بود زنگ زدم و ازش خواستم با من بیاد بریم کیش. هم کار اداری مون رو انجام بدیم، هم یکی دو روز خوش بگذرونیم. محمد قبول کرد اما گفت که منیژه … وکیل همکارش رو که با هم تو این پرونده کار کرده بودن هم باید بیاد. منیژه یه زن جوون 28-29 ساله بود. راستش تا اون موقع هنوز نفهمیده بودم که محمد برا چی پرونده رو بصورت مشترک با این خانم گرفته بود. آخه در تمام مراحل کار، از تهیه لایحه، تا دفاع تو جلسه دادگاه، تا لایحه تجدید نظر رو خود محمد انجام داده بود. اما 300 میلیون از پول حق الوکاله رو به اون خانم وکیل داده بود.


    وقتی بهش گفتم که آخه هدف بیشتر خوشگذرونیه، که با حضور یه زن غریبه شاید کار درستی نباشه، محمد گفت "نگران نباش. منیژه خودش اهل دله." این حرف رو با لحن خاصی گفت. من در هر صورت حرفش رو قبول کردم و برای هر سه نفر بلیت گرفتم. احتیاجی به رزرو هتل نبود چون شرکت ما یه دفتر کار و یک آپارتمان و دو تا سوئیت بزرگ تو کیش داشت که معمولا محل اقامت مدیرای شرکت بود.


    موقع رفتن تو فرودگاه مهرآباد، متوجه تیپ متفاوت خانم منیژه شدم. قبلا فقط تحت عنوان وکیل پرونده ام و تو محیط های رسمی با مانتو و مقنعه اداری و بدون آرایش آنچنانی دیده بودمش. اما الان، طوری بود که اگر همراه محمد نیومده بود قطعا نمی شناختمش. آرایش غلیظ، با ماتیک قرمز و ریمل و دور چشم، موهای بلوند، ناخنها با لاک مشکی، مانتو جلو باز سبز مغز پسته ای ساپورت سفید تنگ، با یه تی شرت زرد رنگ. شالی که سرش کرده بود فقط یه قسمت از موهاش رو می پوشوند. از اون تیپایی شده بود که زمان احمدی نژاد حتما گشت ارشاد بازداشتش می کرد. بهرحال، راه افتادیم به طرف کیش. در تمام طول مسیر، داشتم به حرف محمد که گفته بود این خانم "اهل دله" فکر می کردم.


    هواپیمامون ساعت 10 صبح رسید کیش. بعد از اینکه رفتیم سوئیت، وسایلمون رو گذاشتیم، اونجا، لباس کمی رسمی تر پوشیدیم و رفتیم به طرف گمرک. جنسها رو تحویل گرفتیم و قرار شد بر و بچه های شرکت که اونجا بودن، جنسها رو با کامیون منتقل کنند انبار خودمون. ساعت 5 دوباره برگشتیم اقامتگاه. من رفتم تو آپارتمان، و محمد و منیژه هر کدوم رفتن تو یکی از سوئیتها. برا ساعت 8 قرار شد بریم شام بخوریم. محمد یک ساعت قبل از قرارمون اومد پیشم تا کمی گپ بزنیم. تو این فاصله ازش قضیه منیژه رو دوباره پرسیدم "راستش رو بگو. تو که همه کارهای پرونده من رو خودت انجام دادی. واسه چی اسم این خانم رو گذاشتی بعنوان یکی از وکیلای شرکت که 300 میلیون از پول حق الوکاله رو بهش بدی؟"


    محمد: "اتفاقا کلید اصلی برد ما تو این پرونده دست همین خانم بود." من داشتم از تعجب شاخ در میاوردم. محمد ادامه داد: "راستش، ما تو این پرونده دستمون خیلی خالی بود. اگر یادت باشه، همون اوایل کار هم بهت گفتم که قرارداد اولیه تون خیلی ایراد داشته و به طرف مقابل فرصت سوءاستفاده داده. اون موقع بهت گفتم که باید قاضی پرونده رو بخریم. تو هم قبول کردی. اما این قاضیه خیلی سفت برخورد می کرد. من به هر طریقی سعی کردم یه جوری بهش نزدیک بشم و بگم که ما از خجالتش درمیایم، نمی شد و اصلا بهمون راه نمی داد. اون موقع منیژه که قبلا کارآموزی وکالتش رو پیش خودم تموم کرده بود، هنوز با من در ارتباط بود. منیژه از همون موقع هم نشون داده بود که خیلی شیطونه. خودش بهم گفته بود که چند تا از پرونده های خودش رو با عشوه و چشم و ابرو انداختن برای قاضی پرونده برنده شده بود. واسه همین یه روز همراه خودم بردمش دادگاه، تا خودش این قاضی رو ارزیابی کنه. می دونی که این چیزا رو زنها بیشتر و بهتر از مردها متوجه میشن. همون روز اول قاضی همش به منیژه نگاه می کرد. منیژه هم بلافاصله گفت که یارو از اوناییه که میشه روش کار کرد."
    "دفعه بعد که قرار بود یه سندی رو به پرونده اضافه کنیم، منیژه رو تنها فرستادم پیش قاضی. اونجا ظاهرا حسابی عشوه گری می کنه و با ناز با یارو حرف می زنه. چند بار دیگه هم این صحنه تکرار می شه طوری که دیگه منیژه حسابی با این قاضیه خودمونی میشن و شماره هاشون رو رد و بدل می کنن. البته یارو شماره تلفن اصلیش رو نمیده، چون میگه شماره هاشون رو حفاظت اطلاعات قوه قضاییه کنترل می کنه. واسه همین یه شماره تلفن رایتل به اسم یه نفر دیگه داشته. خلاصه یه روز که قرار بود منیژه باز هم برای کارهای پرونده بره پیشش، طرف بهش میگه اون روز تو دادگاه نیست و آدرس یه جای دیگه رو داد. در واقع یه آپارتمان جمع و جور بود که به بهانه دفتر کار شخصی خریده بود. اونجا دیگه هیچکدوم معذب نبودن. باهام دست میدن و خوش و بش می کنن. بعد طرف از منیژه میخواد که باهم باشن. یعنی رسما بهش میگه که صیغه اش بشه. یعنی در واقع میخواسته خانم بازی کنه اما در عین حال وجدانش راحت باشه که خودش گناه نمیکنه. خلاصه یه صیغه شفاهی می خونن و همونجا برا اولین بار هم سکس می کنن. منیژه هم از همون جا راحت حرفش رو میگه و از یارو قول میگیره که رای پرونده رو به نفع ما بده. مبلغ رشوه رو هم خودش تعیین کرد. در واقع اینجور که می گفت مبلغی که گفته بود شامل سهم قاضی تجدید نظر هم میشد. گفت که وقتی پرونده میره تجدید نظر خودش با قاضی های اون دادگاه هم صحبت می کنه و دیگه لازم نیست ما از اون طرف پیگیری کنیم. اینجوری میخواست که ما - یعنی منیژه - فقط با خودش طرف باشیم. از اون ببعد همه قرار هاشون برای پیگیری کارهای پرونده، تو همون آپارتمان بوده و هر بار هم با هم سکس می کنن. کلا فکر کنم، منیژه حدود ده دفعه باهاش سکس کرد. خوب حالا فهمیدی چرا می گم منیژه کارهای اصلی این پرونده رو انجام داده. "


    من: "حالا متوجه شدم چطور شد که از اواسط کار، یدفعه رفتار قاضی پرونده با ما عوض شد. تا حالا فکر می کردم فقط بخاطر پول رشوه بوده. اگر می دونستم برای منیژه حق الوکاله بیشتری در نظر می گرفتم."
    محمد: "احتیاجی نبود. من از اول باهاش قرار گذاشته بودم که چقدر بهش میرسه. اما خیلی دوست داره با شرکت شما بیشتر کار کنه و در واقع مشاور حقوقی دائمی شما بشه."
    من: "منکه حرفی ندارم، اما تو خودت چی؟ الان تو مشاور ما هستی."
    محمد: "آره. ولی من با شرکتهای زیادی کار می کنم واسه همین زیاد ضرر نمی کنم. اما منیژه لازم داره که از یه جایی کار با شرکتهای بزرگی مثل شما رو شروع کنه."


    دیگه راجع به این موضوع حرفی بینمون رد و بدل نشد. ساعت 8 به اتفاق منیژه رفتیم شام خوردیم و کمی تو جزیره گشتیم و ساعت 11 برگشتیم اقامتگاه. از قبل با محمد قرار گذاشته بودیم که وقتی برگشتیم کمی مشروب بخوریم و گپ بزنیم. وقتی رسیدیم محمد به منیژه گفت که قرارمون چیه، و ازش پرسید میخواد به ما ملحق بشه یا نه. اون هم بدون معطلی قبول کرد. اما گفت اول میره لباس عوض کنه بیاد، میگفت خیلی گرمشه.


    وقتی که منیژه اومد، انگار یه شوک دیگه بهم وارد شد. لباساش رو عوض کرده بود. یه تاپ بندی خیلی باز با شلوارک پوشیده بود که دو وجب بالای زانو بود. لبه بالای تاپش اونقدر باز بود که نصف بیشتر پستونای درشتش تو چشم بود و هر لحظه حس می کردی همین الان اون پستونای درشت (که بعدا فهمیدم پروتزه) میوفته بیرون. سوتین نپوشیده بود. شلوارکش هم خیلی تنگ و چسبون بود و کون بزرگش حسابی خودنمایی می کرد. من هم که همیشه عاشق کون زنها بودم، نمی تونستم یه لحظه ازش چشم بردارم. وقتی اومد نشست کنار محمد، من هم رفتم میوه و تنقلات بیارم. مشروب هم آوردم. شروع کردیم به گپ زدن و مشروب خوردن. منیزه پا به پای ما میومد و اصلا کم نمیاورد. هر چند کم کم که مشروب روش اثر می کرد از نوع حرف زدن و قهقه زدنش معلوم بود که مست کرده.


    محمد همیشه آدم شوخی بود و وقتی که گرم شدیم محمد شروع به جوک گفتن کرد، اونهم جوکای سکسی. منیژه هم بی محابا می خندید. یکی دوبار چنان قهقه ای میزد و بدنش تکون می خورد که کمی از نوک پستونش افتاد بیرون. بعد خودش با خنده لباسش رو صاف و صوف کرد.


    وسط این صحبتها، محمد به منیژه گفت که راجع به کار با شرکت ما با من صحبت کرده. منیژه گل از گلش شکفت. تا اون موقع، من روی یه مبل تکی نشسته بودم، محمد و منیژه روی کاناپه بودن. از وقتی که منیژه مست کرده بود حسابی بدنهاشون بهم می چسبید. یه بار که محمد خم شد تا یه میوه از روی میز برداره، دستش خورد به پستونای منیژه. با خنده بهش گفت: "از وقتی ممه هات رو عمل کردی همش تو دست و پای منه." منیژه: "حالا نه اینکه تو هم خیلی بدت میاد!" محمد دستش رو گذاشت روی سینه منیزه، یکی از پستوناش رو فشار داد و گفت: "نه واقعا، انصافا دست این دکتره درد نکنه. خوب چیزی درست کرده."


    منیژه برگشت رو به من و گفت: "محمد خیلی از پستون خوشش میاد. شما چی آقا سعید؟ از کدوم قسمت بدن زنا خوشتون میاد؟"
    من: "زن اگه مثل تو خوش هیکل باشه، همه جای بدنش برای من جذابه."
    منیژه: "راست میگی؟ بنظرت من خوش هیکلم؟"
    سرم رو به علامت تایید تکون دادم. محمد رو به منیژه گفت: "شاید باید لباسات رو دربیاری تا کارفرمای جدیدت بهتر بتونه در مورد زیبایی های بدنت قضاوت کنه."
    منیژه هم بلند شد مثل پورن استارهای حرفه ای، جلوی چشمان مشتاق من تکه تکه لباسهاش رو درآورد. وقتی که کاملا لخت شد، جلوی من چرخی زد و از روی مسیر نگاه من متوجه شد که خیلی به کونش خیره شدم. بعد اومد روی لبه مبل من نشست، دستم رو گرفت گذاشت روی باسنش و گفت: "کاملا معلومه که آقا سعید از کون خیلی خوشش میاد. حالا بنظرت کون من چطوره؟"
    لمبرهای کونش رو با دستم فشار دادم و گفتم عالیه. سرش رو آورد جلو و لب به لب شدیم.


    محمد یه گیلاس دیگه مشروب خورد و گفت: "من دیگه برای امشب کافیه برام. شما هم که گویا کمی با هم کار دارید."
    خداحافظی کرد و رفت. دست منیژه رو گرفتم بردم رو کاناپه نشستیم. حسابی از هم لب گرفتیم. همزمان پستوناش رو میمالیدم. اون هم از روی شلوار کیرم رو میمالید. بعد دستم رو گذاشتم رو کسش دیدم حسابی خیس شده. بهش گفتم "بریم اتاق خواب؟"
    منیژه: "نه هنوز زوده."
    جلوی پام زانو زد، زیپ شلوارم رو باز کرد و کیرم رو درآورد. کمی مالید، بعد بوسیدش و بعد هم کرد تو دهنم. تو ساک زدن حرفه ای بود. بهش گفتم: "حتما برا اون قاضیه هم اینجوری ساک می زدی که به نفعمون رای داد."
    منیژه سرش رو آورد بالا و گفت: "نه بابا. مرتیکه بوگندو. لیاقت نداشت. یکم با دستم کیرش رو میمالیدم، بعد جلوش دولا می شدم تا از عقب بکنه تو کسم. خوشبختانه زود انزال هم بود. هر دفعه بیشتر از 5 دقیقه طول نمی کشید. اما خیلی دوست داشت با پستونام بازی کنه."
    من: "از این ببعد، تو فقط با من میخوابی. هر چی بخوای بهت میدم."
    منیژه: "یعنی به همین زودی زیر آب رفیقت محمد رو زدی؟ آخه من و اون رفیق فاب هم هستیم."
    من: "نگران نباش. خودم بهش می گم. اون زن و دختر زیاد تو دست و بالش داره. از این نظر کم نمیاره. در ضمن اگر روزی قرار شد باز هم برای کارهای حقوقی مون دل آدمایی مثل اون قاضیه رو بدست بیاریم، لازم نیست از خودت مایه بذاری. میگم بچه های شرکت جنده های جوون و تر و تازه براشون جور کنن."
    منیژه: "مثل اینکه خبر نداری. خیلی از این قاضیا عشقشون اینه که با وکیلای زن بخوابن. حتی اگر پیر و پاتال هم باشن، یه جور حس عقده دارن و پیش خودشون کیف می کنن که میذارن کس و کون وکیلا."
    من: "از الان به بعد، تو فقط مال منی. من عادت ندارم چیزی رو که مال خودمه با کسی سهیم بشم."
    منیژه: "زن خودت رو چیکار می کنی؟"
    من: "اون بیشتر وقتا ایران نیست و میره کانادا به بچه ها سر بزنه. وقتایی هم که ایرانه ممکنه ماهی یکی دو بار سکس داشته باشیم. اونم یه سکس معمولی."
    منیژه: "تو می خوای از الان فقط با تو باشم. اما قبل از تو با خیلیها بودم. تجربه ام زیاده. امشب کاری می کنم که مزه واقعی سکس رو بفهمی."
    واقعا هم همین کار رو کرد. تقریبا یک ساعت سکس آتشین و پر حرارت داشتیم. منیژه کاملا بلد بود که چطوری من رو تا نزدیکی ارگاسم برسونه، بعد کمی صبر می کرد تا هیجانم کم بشه، اون وقت دوباره شروع می کرد. وقتی کارمون تموم شد نفسمون درنمیومد.
    دو روز دیگه ای که کیش بودیم، روزها سه نفری با محمد میرفتیم گردش، اما شبها منیژه پیش من بود. وقتی هم برگشتیم تهران، یه قرارداد باهاش بستم که بشه مشاور حقوقی دائمی شرکت. هم بهش حقوق میدادم، هم رو پرونده های حقوقی که به دادگاه میکشید یا باید از طرف شرکت تو ادارات مختلف پیگیری می کرد حق الوکاله می گرفت. در عین حال، معشوقه خودم شده . براش یه آپارتمان اجاره کردم. وقتهایی که زنم کانادا می ره من و منیژه مثل زن و شوهر با هم زندگی می کنیم. بقیه موارد هم حداقل هفته ای دو نوبت سکس داریم. تو شرکت هم گاهی با هم شیطونی می کنیم. زنم هم از موضوع بو برده، اما فکر نمی کنم هنوز بدونه که من با کی هستم. در هر صورت حرفی در این مورد نمی زنه چون خودش ترجیح میده بیشتر بره کانادا و می دونه در هر صورت من نیازهای خودم رو یه جوری برطرف می کنم.


    نوشته: حسابدار

  • 17

  • 17




  • نظرات:
    •   Caboos1
    • 1 ماه،3 هفته
      • 8

    • مدیر عامل لاشی وکیل جنده حسابدارشم که ذهن لق
      چه شرکت تخمییی
      حتما با ارز دولتی هم واردات میکرد دیوث


    •   Caboos1
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • حاجی اونی که من نوشتم دهن لقه ذهن لق نیست
      کیبورد من هنو به دهن عادت نکرده
      میخوام بنویسم دهنتو گاییدم میزنه ذهنتو گاییدم
      هر چی میگم ذهن با دهن یه وجب فاصله داره به تخمشم نیست


    •   off_boy
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • آخه بي ناموس تو ميدوني پنجاه ميليارد تومن چند تا صفر داره؟چسي نيا بابا من نصف اين مبلغ پول داشتم الان اينجا نبودم
      زنتم به روت نمياره چون بُكُن زياد داره روش نميشه گير بده.
      فكر كردي خيلي زرنگي،آره؟
      كله اتو وا كردن ريدن توش،نه؟!!!


    •   هههههههههههه
    • 1 ماه،3 هفته
      • 2

    • ‏ ‏Caboos1 (biggrin) ‎‏ منم مجاهدین خلق رو ،مجاهدین جلق تایپ میکنم ! مقصر آدمینه که همه رو جقی کرده


    •   zanbory
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • نخوندم کسشعر بود (biggrin)


    •   mejan19
    • 1 ماه،3 هفته
      • 1

    • متاسفانه فساد قضات و رابطه با خانمهای مراجعه کننده و وکیل های زن بسیار زیاده. یاد از دست دادن مالم افتادم که طرفم قاضی را خریده بود و حقم را بالا کشید.


    •   zodiakxxx
    • 1 ماه،3 هفته
      • 3

    • قلم زیبا و روانی داشتی بدون کمترین غلط املایی


      داستان خوبی بود و اگه واقعیت داشته باشه باید سجد کرد به قدرت وعظمت حشر


      لایک


      نقطا


    •   آسان
    • 1 ماه،3 هفته
      • 0

    • من که میگم از اون مروج ها بود


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو