پاهای خالم

    سلام دوستان من نیما هستم۱۷ساله از تهران این خاطره راجب پاهای خوشگل خالمه و کاملا واقعیه اول اینو بگم که خالم اسمش شرمین و۴۲سالشه و خیلی خوشتیپ و خوشگل و خوش هیکله ،داستان از اینجا شروع میشه که یه روز سرد زمستانی مامان و بابام میرن شهرستان واسه عیادت فامیل بابام که مریض بود منم چون مدرسه داشتم نرفتم و موندم خونه ،و صبح زود اونا رفتن و منم رفتم مدرسه اخر زنگ بود زنگ مدرسه خورد و من هم اومدم بسمت خونه وسط راه بودم که گوشیم زنگ خورد درش اوردم دیدم خاله شرمینمه ،جواب دادم سلام و علیک کردیم و گفت میخواستم بیام خونتون به خونتون زنگ زدم نبودین به مامانت زنگ زدم گفت رفتیم شهرستان اما نیما خونه س منم زنگ زدم ببینم کجایی الان میخوام بیام خونتون منم گفتم از مدرسه تازه اومدم بیرون تا نیم ساعت دیگه میرسم خونه اونم گفت باشه خاله جان منم الان میام راستش تعجب کردم چون یکمم صداش گرفته بود خلاصه رسیدم خونه لباسامو عوض کردمو فوری یه نیمرو درست کردمو خوردم‌ بعد نشستم یه ربع گذشت خالم زنگ زد درو وا کردم منتظر بودم از حیاط بیاد داخل وقتی رسید دیدم حالش گرفته س سلام کردمو هیچی نگفتم تا بریم تو خالم زیپ پو‌تینشو داشت باز میکرد از اون ساق بلندا بود و منم نگاه میکردم راستش عاشق پاهای خوشگلشم تو جورابای رنگ پای شیشه ایش اوف ،پاهاشو در اورد و یه‌ چند ثانیه محو پاهای خوشگلش تو جورابش شدم بعد خالم رفت تو خونه و منم به دنبالش و داشتم پاهاشو حسابی دید میزدم گفتم خوشومدی خاله کجا بودی این موقع اومدی زد زیر گریه گفت باشوهرم دعوام شده و ازاین حرفا کلیم بهش فش داد بعد گفتم چیزی میخوری گفت نه خاله جون ممنون یکم نشست بعد کاپشنو مانتو روسریشو در اورد و فقط یه تاپ و ساپورت و جوراباش تنش بود تاپش نازک بود و کش سوتینش از بغلش زده بود بیرون و سینه های درشتیم داره و خیلی سفیده من که واقعا راست کرده بودم ،خالم رفت زیر کرسی گفت خوابم میاد ،منم میدونستم چرا از بس گریه کرده بود خوابش میومد خالم خوابید زیر کرسی منم یه نیم ساعتی نشستم وحسابی حشری بودم نمیدونستم چیکار کنم بدجور تو کف پاهاش بودم چون تا حالا نشده بود حتی به پاهاش دست بزنم فقط دیدش میزدم همینجوری فک میکردم که یهو یه فکری زد به کلم که منم برم زیر کرسی و دیدش بزنم اوووف به خودم گفتم عجب فکر بکری ،منم فورا رفتم زیر کرسی و به جای پام سرمو کردم زیر چون ما به جای اجاق از لامپ استفاده میردیم همه چیو واضح میدیدم اووووف حشری شده بودم پاهای خوشگل و جاافتاده خالم توی جورابای رنگ پا شیشه ای در چند سانتی متری صورتم بود اوووف بوی پاهاشو حس میکردم اوووف چه بویی حشرم زده بود بالا اروم بینیمو نزدیک کف پاهاش کردم حسابی بوش کردم اووووف چه بوییی داشت رو اسمونا بودم اروم دهنمو چسپوندم به کف پای راستش و بوسش کردم وایی نمیدونین چه حسی داشته همینجوری بوس میکردمو لیس میزدم پاهاشو جق هم میزدم اووف انگشت شصت پای خالمو کردم تو دهنم اروم و داشتم میک میزدم اوففف بهترین مزه دنیارو داشت اوووف اون پاهای خوشگل و سفید و جاافتاده ش تو جوراب خیلی محشر بود باورم نمیشد که دارم لیسش میزنم اووووف قشنک انگشتای پاشو میک زدم و اومدم سمت پاشنه پاش حسابی اون پاشنه خوشگل هاشو بوس کردم اوووف اینم بگم که چون خالم ساپورت پاش بود و هیکلیم هست ساپورتش خیلی تنگ بود و اینم حشریتمو دو چندان میکرد مخصوصا وقتی که کس خالمو دیدم که چجوری از زیر ساپورت قلمبه شده و خط وسطش مشخصه اوووف اروم پاهاشو از هم وا کردمو و بفل پاهاشو حسابی خوردم بعد اروم اروم رفتم بالا و ساق پاها و رونشو بوس میردم و رسیدم به اصل کاری اولش هیچ کاری نکردم فقط دماغم گذاشتم رو کس خالم که تپلیش از زیر ساپورت مشخص بود و حسابی بوش کردم بعد اروم چند تا بوس خوشگل کسشو کردمو با دست راستم اروم بهش دست زدم وای نرم بود دیونه شدم ترسیدم بیدار بشه خودمو کشیدم پایین و بازم رفتم سراغ پاهاش و حسابی بوش کردمو لیسشون زدم که دیگه ابم اومد اما بعد اینکه ابم اومد رفتم زیر کرسی با گوشیم و حسابی از پا و کس و کونش عکس انداختم واسه روز مبادا شبشم خونه ما بود اما جوراباشو در اورده بود و شبم یه دست جق خوب با جوراباش که تو اتاق انداخته بود زدم اوووف این روزو هیچ وقت فراموش نمیکنم.


    نوشته: nima

  • 5

  • 20




  • نظرات:
    •   Quf_x
    • 5 ماه،2 هفته
      • 3

    • حین داستان نوشتنت فک کنم ده بار ارضا شدی جقی خان . هی اوف اوف


    •   Amoohashar@@_431
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • مغز جقیت گاییدم


    •   open-mind
    • 5 ماه،2 هفته
      • 2

    • حشر گاییده ملتو اوووف...دیگ ننویس اووووف...کیر رویا نونهالی تو کونت اوووف


    •   Armitaarman
    • 5 ماه،2 هفته
      • 3

    • با داستان چند بار زدی خودت؟
      راستش رو بگو خخخخ


      بازهم تخیلات یک جقی


    •   Bad-dreamm
    • 5 ماه،2 هفته
      • 2

    • کرسی بوده یا تونل ؟؟؟خیلی راحت تا کصش رفتی و برگشتی اونم بیدار نشد؟؟؟؟؟؟من ک لایق نیستم تیر برقا محلتون تو کونت


    •   Keheyyy
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • این همه باپاهاوکص خالت دست زدی،بیدارنشد؟ اینها تخیلات ذهن جغیت بودندکه نوشتی! دیگردوستان زحمت میکشندو ذهنت را سرویس میکنند.


    •   off_boy
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • داشتي مينوشتي شوهر خاله ات داشت كونت ميذاشت اينقدر اوف اوف ميكردي!!!

      بچه جان به سن قانوني نرسيدي اينجا چه كوني ميدي توووو


    •   Zhazha
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • فوت فتیش رو درک نمیکنم. یعنی چی آخه؟ با بوی پاش حال میکنی؟


    •   Real_slim_shady-
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • اوووف کیرم تو کونت
      اوووف کیرم تو داستانت
      اووووف کیرم تو این زندگی


    •   Abolmaly
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • حالم‌ از فوت فتیش به هم میخوره نخوندم اصا شما چطور دلتون میخواد پاهای طرفو بلیسید


    •   amir_marali
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • اووف چه کسشعری گفتی


    •   سعید1400
    • 5 ماه،2 هفته
      • 1

    • پوتین ساق بلند خاله ت تو حلقم.........احمق جقی به اون میگن بوت نه پوتین ساق بلند.......تو روستاهای عقب افتاده هم دیگه کرسی نمیذارن بچه جقی


    •   adelbozorg
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • اوووف چقدر کسکشی.
      اووف چقدر کونی هستی
      اوووف خالتو لیسیدی بیدار نشد
      اوووف کیر اسب آبی تو کونت
      اووووف مجلوق
      اووووف معلومه خیلی کون دادی
      اووووف صابونتو عوض کن


    •   befro66
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • کسکش خالت مرده بود یا خواب اووووف پدرت مریض بود رفته بود شهرستان اووووف


    •   روحم.شاد
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • اووووووووووووووووووووووووووووووووووووووف و کیر خر


    •   Baaran98
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • اووف :)


    •   road runner
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • کیرم تو اسم خالت اووف کیرم تو کون خودت اووف


    •   aliaaz
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • ناموسن انشا نوشتی یک روز سرد زمستانی بود هوای سردی در خانه پیچیده بود ... باشد که رستگار شویم آخه کس مغز آدم با بوس کردن پا ارضا میشه


    •   Rastiiin
    • 5 ماه،2 هفته
      • 0

    • فکنم به تعداد اوفففففف جلق زدی


    •   Alihaghani
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • آخه یه روز سرد زمستانی ؟؟؟?
      ژانر این داستان تخمی تخیلی بود.


    •   mehrankaraj
    • 5 ماه،1 هفته
      • 0

    • منم عاشق لیسیدن کف پای دخترم کسی اجازه میده؟


    •   lxrdzz
    • 5 ماه
      • 0

    • تو برو جقتو بزن ولی اگه قول بدی کص موتور بازی درنیاری فحشت نمیدم


    •   amhojo
    • 3 ماه،1 هفته
      • 0

    • انقد جق زدی مغزت گاییده شده بدبخت


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو