پاهای خواهر زنم نازنین

    با سلام همه جقی های عزیز
    محمد هستم سی و هفت سالمه و خانمم سمیه بیست و نه سالشه الان ده ساله که ازدواج کردیم.روزی که رفتم خواستگاری سمیه خواهر زنم ساناز 14 سالش بود و هیکل ظریفش اروم اروم داشت شکل میگرفت.سینه هاش مایه کرده بود و بلوغش داشت کامل میشد.خواهر زنم بر عکس زنم پوست سفیدی داره که به مادر زنم رفته پوستش.ولی زنم سبزه هست .از همون روزای اول من حسم نسبت به ساناز یه حس عجیبی بود و ب هر بهونه ای بود هر جا میشد باش لاس میزدم.چهار سال بعد ازدواجمون که ساناز دیگه کاملا هیکلش عالی شده بود سینه هاش از روی تیشرت 75 میزد.یه کون پهن و قلمبه ای داشت.پاهای کشیده و انگشتای زیبا.همیشه ب دست و پاهاش لاک میزد.انگشتای پاش خیلی خوشکل بود مخصوصا شصت پاش که فوت فتیشا میدونن چی میگم... سمیه زایمان کرد و ساناز و مادر زنم چند شبی برای پرستاری اومدن خانه ما.من با خانواده زنم از نظر پوشش لباس کاملا راحتیم و سنتی و مذهبی نیستیم.من چند وقتی بود سکس نداشتم و حسابی تو کف بودم .دوران حاملگی به دستور دکتر سکس نمیکردیم.تو شبایی که خانواده زنم خونمون بودن نیمه های شب از خواب بیدار شدم.همه ب خاطر بچه تو سالن میخوابیدیم دیدم ساناز طاق باز خوابیده و تیشرتش از رو شکمش اومده بالا و یکم ازسوتینش معلوم بود.حشرم زد بالا دلم میخواست خودما بهش برسونم ولمسش کنم.یکم تو حالت درازکش نگاش کردم.کیرم شقه شق بود.بدن سفیدش تو نورکم سالن داشت خودنمایی میکرد.به بهانه اب خوردن بلند شدم رفتم تو اشپزخونه اب نخورده برگشتم .مردد بودم اما شهوت نمیزاشت بیخیال شم.خودما رسوندم نزدیکش خونه کاملا ساکت و اروم بود.حتی صدای قدم برداشتنم هم باعث میشد یکی از خواب بیدار شه.رسیدم بالا سر خواهر زنم.دستما اروم گذاشتم رو شکمش.از ترس شهوت و اضطراب تمام بدنم میلرزید.دستما برداشتم و رفتم سرجام.توف زدم و یه جق مشتی زدم فقط صحنه را نگاه میکردم...از ی طرف دلم نمیومد بی خیال شم از یه طرف ازبی ابرویی میترسیدم.اونشب گذشت.فردا شب موقع خواب جایی خوابیدم که دسترسی به خواهر زنم ساناز اسونتر شه.سرما کردم تو گوشی که همه بخوابن و من بتونم ی حرکتی بزنم.چیدمان خواب طوری بود که زنم و مادرش و خواهرش تو یه ردیف خوابیده بودن.و من زیر پاهای زنم رختخوابما انداختم.وقتی که از صدای نفس کشیدنا مطمعن شدم که همه خوابن سرما رسوندم به کف پاهای ساناز کف پاهای دو رنگ که رنگ نارنجی پاشنه و انگشتاش از وسط پاش کاملا متمایز بود.انگشت شصتش یکم خم شده بود و زیر ناخن شصت پاش از کف پاش کاملا معلوم بودقسمت کمان پاش کاملا سفید بود که مویرگهاش کاملا دو نه ب دونه معلوم بود.پاشنه پاش پوستش ضخیم تر بود و یکم حالت زبری داشت.بینیما رسوندم به کف پاهاش پاهاش کاملا بوی عرق میداد.یه بوی خوشایند اغشته شده به گرد و غبار ...وای خدا چه بویی میداد.اون یکی پاش که خم کرده بود زانوشا زیر شکمش بوی خفیف پا اغشته به بوی کرمی که سر شبیه ب پاهاش زده بود میداد.زبونما کشیدم کف پاهاش.صدای قلبما خودم میشنیدم.کف پاهاش شوره شور بود.یکم که لیس زدم احساس کردم بیداره و پاهاشو جمع کرد تو شکمش.ازترس نزدیک بود بشاشم تو خودم تو همون حالت جوری وانمود کردم که خوابم.ولی کار از کار گذشته بود.ساناز فهمیده بود دارم پاهاشو میخورم.یکم که گذشت کیرم خوابید و ساناز هم یه چرخی تو رختخواب زد و بلند شد رفت دستشویی.دست و پاما گم کرده بودم.همش به این فکر میکردم اگه فردا ب کسی بگه چی میشه.میدونستم ب زنم نمیگه ولی ی جورایی میدونستم که همه چیا ب مادر زنم میگه.تو همین افکار بودم که در دستشویی باز شد و اومد بیرون.خودما زدم به خواب.اومد یه نفس عمیق کشید و یکم اونطرفتر از جای قبلیش دراز کشید و خوابید.تو عمین افکار و پریشانی بودم نمیذدنم کی خوابم برد.صبح که بیدار شدم دیدم رفته پیش دانشگاهی و دیدم رفتار بقیه عادیه.اما من بدجور کلافه بودم.منتظر بودم بیاد ببینم رفتارش چیه.طرفای ساعت 2 ظهر بود که اومدش.میترسیدم باش روبرو شم.وقتی درا باز کرد من روی مبل بودم.مثل همیشه سلام کرد و اینگار اتفاقی نیافتاده.ولی میدونستم که اونم وقتی چشم تو چشم شدیم به دیشب فکر میکرد...گذشت و قضیه ی جورایی از ذهنم خارج شد.چیزی که برام جالب بود این بود که نازنین با پاهاش جلوم بدجور جولان میداد.فک کنم میدونست فوت فتیش چیه یعنی مگه میشه با امکانات و فضای باز اینترنت یه دختر 18 ساله از گرایشای سکسی خبر نداشته باشه.جورابای سکسی لاکای سکسی کفشای پاشنه دار و اسپرت جلف و ...پا بند حتی یه مدت هم داخل انگشتش حلقه میکرد.تمام این حرکات تو روح و روان من بود و روزا سپری میشد.چند ماه بعد با خانواده زنم رفتیم شمال.یه ویلا گرفتیم رامسر که توالتش داخل ساختمان بودو یه در هم از داخل حیاط داشت.ولی در حیاط پلوم بود.اولین بار که گلاب به روتون رفتم دستشویی یه چیزی خورد به چشمم که افکار شیطانی و شهوتی دوباره اومد سراغم.دری که از حیاط به دستشویی باز میشد یه سوراخ کوچیک زیرش داشت وقتی سوراخ در دستشویی را دیدم پیش خودم گفتم ای جان ازین سوراخ میشه شبا داخل دستشویی را دید زد.شب شد تو ویلا منتظر بودم که نازنین بره توالت تا منم برم از در حیاط دیدش بزنم.حول و هوش ساعت 10 بود که رفت دستشویی.منم به بهونه اینکه تو ماشین کار دارم رفتم تو حیاط و خودما رسوندم به پشت ویلا که در دوم دستشویی بود.رفتم و ازسوراخ نگاه کردم.ازیه طرف حواسم بود کسی نیاد واز یه طرف هم حشر و استرس لرزش شدیدی درونم ایجاد کرده بود.داخل دستشویی لامپ روشن بود و بیرون تو حیاط تاریک بود برا همین محال بود ببینه کسی داره نگاه میکنه.چشمما رسوندم به سوراخ و دیدم عشقم داره جیش میکنه.یه کس خوشکل که بر عکس پوستش تیره بود.لبه های بزرگ شبیه گل شیپوری هم داشت.یکم هم پشم رو کسش بود که معلوم بود یک هفته ای هست تیغ نزده.وقتی جیش میکرد ارزوم بود بشاشه تو صورت من.تو همین حال و هوا بودم که یه صدایی از حیاط اومد.ترسیدم و بلند شدم و خیلی عادی رفتم به سمت حیاط اصلی که جلوی ویلا بود.دیگه نمیتونستم جلوی خودما بگیرم.ویلا یه خواب بود و شب امکان سکس نبود.به خاطر شرجی بودن هوا و اینکه کولر فقط داخل سالن بود شب همه خوابیدیم تو سالن.این دفعه گفتم مرگ ی بار شیونم ی بار.میرم سمتش هر چی بادا باد.همه که خوابیدن دوباره خودما رسوندم به پاهای نازنین.شروع کردم به لیس زدن یکم که خوردم احساس کردم بیداره.یه تکونی خورد اما من ایندفعه پا پس نکشیدم.همینطور که لیس میزدم دستما رسوندم به رون پاش یه هو از جاش بلند شد و نشست.من دستما به علامت سکوت گزاشتم رو بینی م و خواستم دست ببرم تو شلوارش که اروم گفت ب خدا جیع میزنم.بهش گفتم باشه فقط پاهاتو بخورم کاری به جاهای دیگه ندارم.اونم گفت خیلی اشغالی و بلند شد رفت چسبید به مامانش و خوابش برد.از اونروز تا حالا هم دیگه به من محل سگ نمیده...
    نوشته: محمد

  • 9

  • 46




  • نظرات:
    •   Mahdiq
    • 1 ماه
      • 1

    • عاشق لیس زدن زنای متاهلم


    •   shahx-1
    • 1 ماه
      • 9

    • آخ اگه میرفت به پدر و برادرای زنت میگفت!! کاری میکردن فتیشت از انتهای پا به ابتداش اسباب کشی کنه!! (biggrin)


    •   Scott12
    • 1 ماه
      • 3

    • خودت شخصا سرودی؟
      ساعت 8:40 شب از کلاس کنکور میام خونه و فیلتر شکن رو روشن میکنم و میام شهوانی تا داستان مشنگی مثل تورو بخونم و به عمق فاجعه پی ببرم و اوج حماقت رو به چشم ببینم.
      حالا من مریض روانی ام یا تو؟من اعضا رو بلا نسبت خر فرض نمیکنم اما تو کردی.


    •   Cleverman1358
    • 1 ماه
      • 5

    • پاهای مادر زن و خواهر زنت به همون چیدمان که خوابیده بودن توی ماتحتت.
      آخه چیدمان خواب چه صیغه ایه دیگه.
      خیانت ننویسین ، مخصوصا فوت فتیش که معلوم نیست چه حالی میده ، آخه پا هم شد عضو سکسی ؟ ممه ، کون ، کس
      چند دفعه از روی کلمات رونویسی کنی خوب میشی .
      دیس
      در ضمن ادمین چت شده ؟ امشب داستانها اکثرا گی و لز بود ، من که هیچکدوم و دوست ندارم و نخوندم .
      بازم دیس به مغز نقلیت


    •   ali80xx
    • 1 ماه
      • 3

    • اولا که چی شد اول ساناز بود بعد شد نازنین.
      دوما خیلی کصخلی البته اگه به مادرزنت نگفته باشه خوبه.
      سوما بسیار کصشر بود.
      چهارما دیس


    •   مجید34
    • 1 ماه
      • 3

    • خدا کنه داستان های دیگه مثل این مصیبت بار نباشه
      با اجازه بزرگترها چراغ دیسکلایک رو بنده روشن می کنم


    •   ناصر39
    • 1 ماه
      • 3

    • مجید جان پاینده باشی. به درستی چراغ دیسکلایک رو روشن کردی


    •   off_boy
    • 1 ماه
      • 7

    • ريدم تو لهجه ات اوبي
      دستما،پاما،زانوشا،قلبما
      منم كبرما كردم تو كس زنتا تا ديگه با لهجه ننويسا


    •   HYPERMAN98
    • 1 ماه
      • 6

    • خداییش خیلی نجیب و تودار بوده که تا حالا جلوی همه قهوه ایت نکرده،


      بابا لامصب!!!! این همه زن و دختر توی خیابون!!! باید حتما کوتاه ترین راهو انتخاب کنید!!!!


      یعنی زن خودت یه روزی که خواهرش ازدواج کرد، خونه آبجیش نخواهد رفت!!!


      سلام منو به باجناق آیندت برسون


      به قول یه بنده خدایی، میگفت مار افعی هم اگر باشی، با هزار پیچ و تاب، وقتی میخوای توی لونه خودت بری باید صاف بری


      ببخشید ولی از داستانت حالم بهم خورد


    •   Cukur
    • 1 ماه
      • 3

    • اخه دیوث جقی تو اون تاریکی حالا گیرم پاهای خاهر زنتو از مادر زنت تشخیص دادی حالا گیرم ک رنگ نارنجی پاشنه و انگشتاشم دیدی اخه جقی جون تو چشات مادون قرمز داره ک دونه ب دونه رگهای خوتی کف پاهاشو دیدی؟ اخه توهم و تصور و فانتزی به این ظریفی و دقیق فقط از یه بچه کونی درمیاد.


    •   nima_rahnama
    • 1 ماه
      • 5

    • اکبر امشب به تمام معنا ریدی
      فک کنم داری انتقام نظرسنجی ک برات گذاشتن ازمون میگیری
      امشب نوکیدی ما رو داداچ


    •   کوسلیس۲۰
    • 1 ماه
      • 3

    • چه دختر عاقلیم هست که دیگه محل سگ بهت نداد خخخخخ


    •   mostoufi
    • 1 ماه
      • 4

    • خار کصده ریدی توی پروسسور کله ام. حالا دستما و کیرما رو میشه فهمید چی میرینی ولی با ‘سرما’ چه میشه کرد؟؟؟ دو ساعت فکر کردم از سردی هوا شاکی هستی ککه.


    •   arash.abi
    • 1 ماه
      • 2

    • سلام
      این که میگن تو حاملگی سکس ممنوعه خیلی تکراری شده
      اتفاقا خیلیا تا ماه اخر هم بدستور پزشک انجام میدن
      مخصوصا اونایی که میخوان طبیعی بدنیا بیارن،
      ممنوع فقط واسه چند قلویی و موارد خاص


      تهه داستانت قلبم اومد تو دهنم.. داشتی بگا میرفتی
      ولی اصن از فیتیش خوشم نمیاد، نمیدونم چطور ممه رو ول میکنین میچسبین به انگشت پا


    •   7307Arash
    • 1 ماه
      • 2

    • خاک بر سرت


    •   nasrin1980
    • 1 ماه
      • 2

    • به شعور مخاطب احترام بزارید


    •   gor_alireza
    • 1 ماه
      • 2

    • خاک تو سرت کنن (dash) (dash) (dash)


    •   Behzad3213
    • 1 ماه
      • 2

    • ساناز وسط داستان شد نازنین ?الان فهمیدین با‌نازنین جق میزنه؟
      کونده ای هستی ممد کمتر بزن


    •   41Mehran
    • 1 ماه
      • 2

    • میرم تو داستانت همون بدرد شاش خوری میخوری


    •   لاکغلطگیر
    • 1 ماه
      • 3

    • پلوم؟
      ساناز؟
      نازنین؟
      نارنجی؟
      چیدمان خواب؟
      یه پاس رو کرم زده بود،یه پاش رو نه؟
      اسپرت جلف؟
      برو عمو،برو


    •   Caboos1
    • 1 ماه
      • 5

    • کسکشا با این داستاناشون کاری کردن آدم میره خواستگاری به خواهره بیشتر دقت میکنه تا خوده دختره
      من رفتم یه جا دختره گفت معیارت برای ازدواج چیه گفتم خواهرت
      با لگد بیرونم کردن


    •   javadkoonkon
    • 1 ماه
      • 1

    • ریدم تو فوت فتیشت بیمار روانی..


    •   kave keke
    • 1 ماه
      • 2

    • عاخه جقي داستاني كه نوشتيو خودتم يبار بخون. اسم خار زنه جندت اول ساناز بود بعد شد نازنين؟! كيرم تو كس زن حاملت


    •   mehrankaraj
    • 1 ماه
      • 1

    • درکت میکنم
      منم دلم میخاد کف پای دختر بلیسم ولی کسی درک نمیکنه


    •   asst75
    • 1 ماه
      • 1

    • احمق.لحجه تو تو نوشتنت نیار.احمق


    •   mansour_tehran
    • 1 ماه
      • 3

    • همینه دیگه...وقتی بجای پاهای ساناز میری پاهای نازنینو لیس میزنی.... بخاطر کس مغز بودن تو بایدم جیغ بزنه....خخخ
      واقعاً چجوری ساناز تبدیل شد به نازنین؟؟ بارباپاپا عوض شد؟؟


    •   کاربر.قدیمی.هستم
    • 1 ماه
      • 2

    • کوسکش جقی خودت جقی هستی اونوقت میگی سلام همه جقی ها


    •   Banooye_shisheii
    • 1 ماه
      • 1

    • اولا دیس 25... دوما امیدوارم بره به مادر خانمت بگه که به جای پاهای خواهر زن مجبور شی کیر پدرزنو بخوری?


    •   jahan.jahan
    • 1 ماه
      • 2

    • آخه این چه لحجه تخماتیکی هس ک بعضیا دارن
      قصدم توهین ب قشر خاصی نیس
      درسته گویش های متفاوتی در ایران هس
      ولی هممون در نوشتار فارسی زبان هستیم دیگه!!
      سرما کردم توی گوشی!!!!!
      بینیما رسوندم به کف پاهاش!!!!!
      این الف آخر بعضی لغات از کجا میاد آخه؟؟؟
      بابا......
      سعی کنیم لااقل در نوشتار کمی دقت کنیم


    •   Emperatoorxxx
    • 1 ماه
      • 2

    • چشات روشن


    •   Cnamd
    • 1 ماه
      • 2

    • کیرم تو خودت و سمیه و ساناز و نازنین و داستانت! خودت از همه جقی تری کسکش


    •   sext
    • 1 ماه
      • 2

    • خيلي مسخره بود. شرمنده، اصلا بهش نمي خورد كه راست باشه


    •   ali201820
    • 1 ماه
      • 1

    • خاک بر سر هر چی خواهر زنه !!!


    •   LMNOP7
    • 1 ماه
      • 1

    • ببین دراینکه دروغ نوشتی شکی نیستش ولی
      این دوستان کسخلی که میگن ساناز شد نازنین کله کیری های کونی که دیپلم هم به زور گرفتین پاهای نازنین منظورش پاهای گرامی بود نه اینکه نازنین اسم باشه کسخلا


    •   سیدعلی55555
    • 1 ماه
      • 1

    • 90درصد اقتصاد ایران ، در دست 13 نهاد سیدعلی گدا است، معاف از هرگونه دادن مالیات و ممنوع از هرگونه حسابرسی وبازرسی است ؛ چه اینکه در این 41 سال 5000میلیارد دلار اختلاس و چپاول و مفقود شده است.....آنوفت تو تخمی چسبیدی به پاهانی خواهرزن ... دختر قاسم سلیمانی در نیاروان (زینب سلیمانی) پنت هاووس 53 میلیاردتومانی میخره ... جوان ایرانی نشسته ... پا می لیسه ... حالا انتظار داریم رژیم تغییر و کشور آباد بشه ؟!!!!!!


    •   kokarostam
    • 1 ماه
      • 5

    • تخمی


      اول اینکه شاشیدم توی لهجه کیریت در نوشتن. که البته دوستان تذکر دادند ولی لازم بود که من هم بشاشم بهش.
      دوم اینکه شاشیدم توی قوه‌ی بیناییت که توی تاریکی نه تنها از مادون قرمز بهتره، بلکه رنگ‌ها را هم تشخیص میده.
      سوم اینکه شاشیدم توی قوه تخیلت که خواهر و مادر نویسنده‌ی هری‌پاتر رو گاییدی و فکر کردی میخوابی پایین پای زن‌ها و اون‌ها هم مثل خودت خر تشریف دارند و بهت نمیگن پاشو برو یه گوشه‌ی دیگه بتمرگ.
      چهارم اینکه شاشیدم توی وجدانت و احساسات کیریت که رفتی خواستگاری ولی به دختر چهارده ساله نظر داشتی.
      پنجم اینکه شاشیدم توی حافظه و مغزت که این همه کون‌شعر گفتی و رفتی شمال ولی بچه نوزاد را یادتون رفت با خودتون ببرید. چون اگر برده بودید مگه میذاشت کسی بخوابه؟
      ششم اینکه شاشیدم به خودت چون امروز اعصاب نداشتم و شاشبند شده بودم ولی داستانت باعث شد اینقدر بشاشم بهت و هم راحت شدم و هم اعصابم خوب شد.
      کلانا شاشیدما به ریختا قیافتا، کله کیری.


      ها کـُ‌کا


    •   کلفت۱۸سانتی.خاص
    • 1 ماه
      • 1

    • خانم هایی مه داهای خوش تراش دارن و به فیتیش علاقه دارد بیان براشون پاهاشونو بلیسم??


    •   کلفت۱۸سانتی.خاص
    • 1 ماه
      • 0

    • خانم هایی که پاهای خوش تراش دارن و به فوت فیتیش علاقمندن پیام بدن پاهاشونو بلیسم براشون??


      Houman6308@
      تلگرام


    •   haniyeam
    • 1 ماه
      • 3

    • ریدی بدبخت جقی


    •   ARAD_SM
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • حقته ننه به خطا


    •   toolejen
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • از پاهای پدر زنت هم بگو،مخصوصا از بوی پاهاش


    •   mansour_tehran
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • پاسخ به: LMNOP7
      خواستم بگم تو (LMNOP7) از نویسنده هم کسخل تری...خخخ
      اونجا که گفته بودی "منظور از پاهای نازنین،پاهای گرامی بوده" و خوانندگان اشتباه کردن که فکر کردن ساناز تبدیل شده به نازنین..
      آخه کسخل جون...یه بار دیگه این داستان کسشعر رو برو بخون...یه جاییش میگه؛"توی حیاط منتظر بودم تا نازنین بره توالت"....حتماً منظورش این بوده که منتظر بوده تا پاهای گرامی برن توالت...خخخخخخ
      یعنی تف تو کون جفتتون...هم اون نویسنده پلشت...هم تو منتقد کسمغز...
      دیگه عرضی ندارم....


    •   Navid.master
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • منما دهنتا گاييدما چرا آخر كلمه هات الكى الف ميذارى


    •   ndmh
    • 4 هفته
      • 0

    • هیچ وقت به زنت خیانت نکن هیچ آرامشی زیبا تر از لحظه سکس با همسر نیست .


    •   Hooman.esf.59
    • 4 هفته
      • 0

    • خاک بر سر بیسوادت
      بلد نیستی بدون لهجه تایپ کنی
      گوه نخور لطفا


    •   Chirik312
    • 4 هفته
      • 0

    • لاشی اخر کار ابت اومد ک داستان اینجور تمام شد


    •   kirmania
    • 4 هفته
      • 0

    • خخخ کس نتت (biggrin) (rolling)


    •   reeboke2003
    • 4 هفته
      • 0

    • از همون اولم محل سگ بهت نمیداد..
      تو ذهن خودت یه فانتزی ساختی و باهاش حال میکنی..


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو