داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

پاهای خوشگل زندایی (۱)

1399/07/26

سلام به همگی امیدوارم حالتون خوب باشه و لذت ببرید از زندگی!
این داستان برای کسایی هستش که فوت فتیش جزء علایق جنسیشون هستش پس لطفا و خواهشا به علایق و سلایق هم احترام بگذاریم و فحاشی و توهین به هم نکنیم!
بگذریم! بریم سراغ داستان!
من از بچگیم یادمه به پاهای زنا علاقه مند بودم و وقتی مثلا با مادرم جاهای مختلف میرفتیم پاهای اونا رو یواشکی نگاه می کردم و بعضی وقتا مثلا خودمو به بازی کردن میزدم و به پاهاشون دست میزدم! خب من اون موقع ها ۶یا ۷ سال بیشتر نداشتم و اصلا نمی فهمیدم این که مثلا کیرم راست میشه برای چی هست ولی یه حس خیلی خوبی میداد وقتی که پاهای زنا رو میدیدم یا وقتی زنا رو با دست و پا و دهن بسته میدیدم آلتم سیخ میشد و فکر می کردم مریض شدم!
من یه زندایی دارم که وقتی که کلاس دوم بودم با داییم ازدواج کرد و همیشه با من مهربون بود! منو مدرسه میبرد منو از مدرسه برمیگردوند و خلاصه خیلی به من محبت می کرد! منم خیلی دوستش داشتم! همیشه با من بازی میکرد و خیلی با هم عیاق بودیم!
زنداییم با ما فامیل هستش و دختر عموی مادرم و داییم میشه! از اون اوایلی که به عنوان نامزد داییم میومد خونه مادربزرگم من همیشه پاهاشو دید میزدم و لذت میبردم! مثلا وقتی توی پذیرایی میشست و پاهاشو رو هم مینداخت اون پاهای سایز ۳۷ استخونی منو دیوونه میکرد و حس خوبی بهم دست میداد! بعضی وقتا که خونه مادربزرگم میومد چون دمپایی کم بود توی حیاط مجبور میشد با پای برهنه بره توی حیاط و اون پاهاش کثیف میشد و وقتی میدیدم کیف میکردم!
بعد از ازدواجشون طبقه بالای خونه مادربزرگم که دو طبقه بود نشستند و زنداییم تقریبا اکثر اوقات میومد پیش مادربزرگم و من اونو خیلی میدیدم
من بچه بودم و هنوز به تکلیف نرسیده بودم و اون جلوی من راحت بود و هر وقت یادش میوفتم میبینم واقعا خوشگل بود! اکثر اوقات پا برهنه میومد یه موقع هایی با جوراب رنگ پا یا مشکی میومد و یه موقع هایی با جوراب روفرشی که وقتی جوراب روفرشی میپوشید با این که بچه بودم دلم می خواست بگیرم محکم ببندمش و کف پاهاشو ببینم و لذت ببرم!
یه روز که اومده بود خونه مادربزرگم، یادمه چند دست لباسم آورده بود تا پرو کنه و با مادربزرگم و مادرم کارای خورده کاری دوخت و دوز رو انجام بدن.
خونه مادربزرگم یه خواب داره که رو به حیاط باز میشه و یه پذیرایی داره که بازم از پشت شیشه ها به حیاط راه داره و یه اتاق برای تلویزیون داره! پدربزرگم توی اتاقی که تلویزیون بود خوابیده بود مادر و مادربزرگمم توی اتاق جلوی حیاط مشغول کار بودن(این جا من ۱۲ ۱۳ سالمه و خیلی خلاصه پریدم تا اولین داستان رو بگم) و توی هالم طبعا جای لباس عوض کردن نبود چون پدربزرگم خواب بود و ممکن بود ببینه! منم که رفته بودم متکا و پتومو توی پذیرایی انداختم و رفتم زیر پتو و دمر خوابیدم! و می خواستم طبق معمول فکرهای سکسی راجه به پای زنا و بستن دست و پا و دهنشون بکنم تا با این فکرا خوابم ببره! دوزاریم افتاده بود که زندایی از بیجایی میاد توی پذیرایی لباساشو عوض می کنه تا کسی نبینتش و فکر می کرد من زیر پتو خوابم!
منم بدون این که قصد و غرضی داشته باشم در حالی که دمر خوابیده بودم یه ذره پتو رو دادم بالا و دیدم واییی! زنداییم داره جوراب رو فرشی هاشو درمیاره و پاهای برهنه شو بیرون میذاره و داره لباسش رو عوض می کنه! کیرم سیخ شده بود و وزنمم روی کیرم افتاده بود یواشکی به دید زدن پاها ساق پاش داشتم ادامه میدادم!
خیلی خوشگل شده بود! من تا اون موقع هیچ زنی رو ندیده بودم که جلوم لخت بشه! بدنش رو دیدم حسابی کیف کردم و از همه جذاب تر رنگ شورتش بود که قرمز بود و سوتین مشکی تنش کرده بود!
من که برای اولین بار بود که همچین چیزی میدیدم داشتم میمردم ولی نباید تکون می خوردم تا بترسونمش! خلاصه یه چند تا لباس عوض کرد و هیم کفشای مختلف جلو باز پوشید و منو دیوونه میکرد! پاهاش لاک قرمز داشتن و بزرگ هم هستن و کفش جلو باز که پوشیده بود واقعا عقل از سرم میپروند!
بعد یه نیم ساعت یه حسی بهم دست داد و یه رعشه های دلچسبی رو توی بدنم حس کردم و فکر کردم که به خودم شاشیدم ولی در حقیقت این اولین باری بود که ارضا شده بودم! کفشای جلو باز قرمز یا مشکی ناخونای پای قرمز لپ گلی رژ صورتی و سینه هایی که از تو لباس خط وسطش معلومه منو دیوونه خودش کرده بود! این اولین تجربه ارضا شدن من با پاهای زندایی بود
در ادامه خاطراتی که مربوط به فوت فتیش با اون هستند رو میگم


بعد از یه چند وقت دیگه زنداییم داشت میفهمید که من به پاهاش زل میزنم و اونا رو دید میزنم واسه همین وقتی میومد خونه مادربزرگم همیشه جوراب مردونه پاش میکرد و حجاب میگرفت! و منم افسوس می خوردم که چرا نشد یه بار با پاهاش حال کنم و بهشون دست بزنم !
یه دوسال گذشت و من دیگه نمی تونستم پاهای اونو ببینم ولی عوضش با پاهای زنعمو و عمم حال میکردم😁 تو این دوسال اگر که جایی میرفتیم با زنداییم و میدیدم که جوراب نازک پاش کرده یا مثلا جلوی من پا برهنه شده تعحب میکردم چون اون دیگه مثل سابق جلوی من لباس نمی پوشید!
خلاصه من شد ۱۶ سالم و عید ۹۵ بود و منو خانوادم رفته بودیم شهرستانمون و بعد از ۳ ۴ روز داییم اینا هم اومدن(تو این دو سال بچه دار شده بودن و خونشون دیگه طبقه بالای خونه مامان بزرگم نبود و خونه خریده بودن مامانبزرگم اینا هم خونشون موندن تا طبقه بالا رو برای اون یکی داییم درست کنن که می خواست برای اولین بار ازدواج کنه!
ما کلا سه شب پیش هم بودیم توی مسافرت! از ۷م تا ۱۰م! من اون زمان فهمیده بودم که فوت فتیش چیه و می خواستم پاهای زنداییم رو بو کنم و لیس بزنم پس باید یه فکری میکردم بدون این که بفهمه وارد کار بشم!
و فهمیدم که بهترین موقع موقع خوابه که نفهمه و من یه حرکتی بزنم! شب اول اونا رفتن مهمونی و من می خواستم نخوابم تا حرکت رو بزنم ولی چون عادت نداشتم و سحر خیز بودم خوابم برد و نشد! شب دومم زنداییم رفت پیش مادرش خوابید و بازم نشد! و بالاخره شب سوم فرا رسید و قرار بود فرداش برگردیم خونمون و دیگه فرصت از کفم میرفت! پس هر طور بود باید بیدار میموندم! بعد از شام زنداییم بچشو خواب کرد و با هم نشستیم حرف زدیم و داشتیم از چیزهای مختلف تعریف میکردیم! طبق معمول هم جوراب مردونه پوشیده بود و پاهاشو کرده بود زیر پتو تا گرم بشن! منم میخواستم جلب توجه نکنم و به پاهاش خیره نشم! خلاصه که گرفتیم خوابیدیم! متاسفانه اون شب مادرم یه خورده بیدار موند وسایل رو جمع و جور کنه و دیر خوابید! من باید کل شب رو بیدار میموندم تا همه خوابشون ببره! پس تند تند میرفتم دستشویی و به پاهام آب سرد میریختم و پاهامو از پتو بیرون مینداختم تا خوابم نبره و سردم بشه! بعد از مدت ها همه خوابیدن و من فقط بیدار بودم! به ساعت گوشیم نگاه میکردم و گفتم که دیگه ساعت ۲ میرم سراغ کار انجام میدم کار رو! ساعت ۲ شد و همه خوابشون سنگین شده بود من آروم از جام بلند شدم و پتو رو یه طوری روی تشکم گذاشتم که اگر کسی بیدار شد و جای منو دید فکر کنه من خوابم برده! خیلی آروم رفتم نزدیک اتاقش شدم که زنداییم کنار بچش خوابیده بود! خیلی آروم کیرمو دادم بالا و یه ذره دست مالیش کردم و آروم دمر روی زمین خوابیدم قلبم داشت تند تند میزد و نفسام تند تند بود! میدونستم اون کجا خوابیده و اون دو تا پای خوشگل کجا هستند من پایین پاش بودم ! آروم آروم دستمو توی پتوش کردم که از خواب بیدار نشه و دستمو بردم جلو تا به پاش بخوره! خوشبتانه اون صاف خوابیده بود و دو تا پاهاش هم نزدیک هم بودند! آروم پتو رو دادم بالا تا ببینمشون ولی بدبختی این بود که جوراب پاش بود! اولش فکر کردم که بهتره جوراباشو دربیارم تا قشنگ لیس بزنم و بو کنم ولی پشیمون شدم و از روی جوراب بو کردمو لیس زدم هم پای راستش رو هم پای چپش رو و آروم با دست راستم پای چپش رو گرفتم و نرمیش رو حس کردم و این اتفاقا این قدر هیجان انگیز بود که همون جا ارضا شدم و یواش یواش رفتم سر جام و خوابیدم!

ادامه...

نوشته: A3moon


👍 9
👎 8
26200 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

924724
2020-10-17 01:40:03 +0330 +0330

چی مگه قسمت بندی هم داره ؛ به خدا از اون یکی داستان که قسمت چهارمش هم در اومده به حد کافی حالمون خراب میشه ؛ شما دیگه نه

4 ❤️

924725
2020-10-17 01:41:50 +0330 +0330

شما فقط پا میخوری یا چیز دیگه ای هم میخوری؟؟؟:))
دیس

4 ❤️

924787
2020-10-17 03:06:33 +0330 +0330

من هیچوقت نمیتونم اینو بفهمم که مثلا کص جلوت باشه و تو پارو انتخاب کنی
و داستان به واقعیت نزدیک بود پس لایک میدم

3 ❤️

924796
2020-10-17 03:29:15 +0330 +0330

کص ننه ت با این داستان نوشتنت . تو خودت کونی هستی بی ناموس! رفتی جوراب لیس زدی بعد اون بیدار نشد؟ کصکش چرا فک میکنی همه مص تو کصخولن لاشی

1 ❤️

924801
2020-10-17 03:47:21 +0330 +0330

آلا باشوآ
کیفیر کوپه اوعلی
آخه تو اون روحت با اون فانتزیت ، فردا اگه زن گرفتی …یهو دیدی هوس اومد سروقتت که پشم های کیر پدر زنتو از زیر خایه هاش که بو گند میده عین گربه ای که خودش رو لیس میزنه بلیسی و ترو تمیز کنی …اونموقع میخوای چه گهی بخوری ؟
گرگ تو رو بخوره اسهال میگیره…اَه ه ه ه

2 ❤️

924813
2020-10-17 04:18:18 +0330 +0330

"اون پاهاه سایز 37 و استخونی منو دیوونه میکرد"و اما اندکی بعد “پاهاش لاک قرمز داشتن و بزرگ هم هستن”!!!؟
دوستان خبره جدید سایز پای 37 یک سایزه پای بزرگه.

3 ❤️

924836
2020-10-17 05:59:22 +0330 +0330

تف به صورتت قدیم این هنه دردسر واس کص میکشیدن الان واس کف پا اونم پایی که تو جوراب مردونه بوده باشه؟؟؟
داییت چطور با دیدن زنشوقتی جوراب مردونه پاشه سیخ میکنه ؟؟؟
زنمو طلاق میدم اگه جلوم جوراب مردونه بپوشه چه برسه جلو مهمون:))))

1 ❤️

924837
2020-10-17 06:00:00 +0330 +0330

همچین گفتی پاهاش بزرگ هستند که من فکر کردم داری یه پا گنده رو تو هیمالیا توصیف میکنی .
اونشب هم احتمالا پای داییت رو اشتباهی لیس زدی
این چه مسخره بازیه که شماها در میارید ؟ جق زمینی هم که میزنی !

2 ❤️

924867
2020-10-17 10:04:29 +0330 +0330

ایش خوب وقتی ما دخترا جاهای به این خوبی برای حال کردن و حال دادن داریم، چرا پا اخه،؟؟؟؟
چرا؟؟؟؟
خدایش اصلا درک نمیکنم😂😂😂

3 ❤️

924877
2020-10-17 11:07:55 +0330 +0330

خوبه فقط امیدوارم نه الکی کشش بدی نه ناقص رهاش کنی

0 ❤️

924897
2020-10-17 13:20:24 +0330 +0330

چقدر زر زدی…اونم زرِ مفت

1 ❤️

924905
2020-10-17 15:04:18 +0330 +0330

خوبه من زندایی نمیشم

0 ❤️

924936
2020-10-17 18:22:46 +0330 +0330

منم مثل خودتم ولی نمیدونم چرا جور نمیشه پاشونو بلیسم

0 ❤️

924948
2020-10-17 21:50:00 +0330 +0330

تو توی شیش سالگی فرق عن و کوبیده رو نمی دونستی
دیس

0 ❤️

924982
2020-10-18 03:09:03 +0330 +0330

😂

0 ❤️

925001
2020-10-18 10:50:29 +0330 +0330

داستان تکراریه

0 ❤️

925017
2020-10-18 14:21:00 +0330 +0330

ناموصا دهنتونو گاییدم از فامیل بکشید بیرون

0 ❤️

925019
2020-10-18 14:28:15 +0330 +0330

شما رو دعوت میکنم به خوندن داستان جدید من
خوشحال میشم بخونید و نظرتونو بگین 🌹❤️
از قسمت خاطرات و داستان های سکسی وارد شود
اسم داستان : افسانه ، عروس افسانه ای

0 ❤️

925127
2020-10-19 01:36:20 +0330 +0330

خوب بود ولی آخه کی با پا ارضا میشه

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom