داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

پاهای زن مطلقه همسایه

1399/05/23

این داستان برای افرادی که “فتیش پا” دارند نگارش شده خواهش میکنم اگر علاقه به این فتیش دارید این داستان رو بخونید و لایک کنید تا داستان های جدید براتون بنویسم.

من 19 سالمه و همراه پدر و مادرم تو یه آپارتمان 4 طبقه تک واحدی واحد چهارم زندگی میکنیم. من از وقتی یادمه از پای خانوما خوشم میومده و از وقتی غریزه جنسی رو کشف کردم همیشه دلم میخواسته پاهای یه خانم خصوصا اگر جوراب پارازین مشکی پاش باشه ببوسم و لیس بزنم. ولی چون آدمه خیلی خجالتی ای هستم هیچ وقت نتونستم از یه خانم بخوام که این اجازه رو به من بده و برای اینکه این حس کشش جنسیم به پای خانوما رو بخوابونم هر از چند گاهی که کیرم بدجوری روی پا سیخ میشه و عملا وقتی تو خیابون راه میرم تنها چیزی که میبینم پای خانوماس، یواشکی میرم سراغ جاکفشی همسایه هامون و کفشای زنای خوشگل همسایه رو بو میکنم و خودم رو توشون خالی میکنم. بعدم آبم رو از توشون خالی میکنم و میذارمشون سر جاشون.

داستان اصلی از اونجایی شروع شد که یه روز صبح که داشتم آماده میشدم که برم دانشگاه دیدم یه کامیون اثاث اومده جلو خونمون پارک کرده و کارگرا دارن اثاث خالی میکنن که دیدم یه خانم خیلییییییییی خوشگل تنهایی وایساده داره به کارگرا میگه چیکار کنن. این خانم هم که بعدا فهمیدم اسمش خانم احمدی هستش کفشای پاشنه بلند پوشیده بود با یه جوراب پارازین مشکی آب درآر. من همونجا بدجوری شق کردم ولی دیرم بود و باید میرفتم دانشگاه.

بعد از ظهر که برگشتم جوری که مادرم شک نکنه ازش پرسیدم راستی کی بود اثاث کشی داشت؟ گفت: طبقه پایینی مون مستاجرش جابجا شده از صاحب خونه پرسیدم در خصوص مستاجر جدید گفت یه خانم کارمند مطلقه است خیلی بی سروصداس. طوری که انگار مهم نیست رفتار کردم و گفتم که من با دوستام میرم بیرون ولی راستش داشتم له له میزدم که خودم رو توی کفشای خانم احمدی که از صبح مشغول اثاث کشی بوده خالی کنم. خیلی آروم از پله ها رفتم پایین و در جاکفشیشون رو خیلی آهسته باز کردم. کلی کفش اونجا بود دنبال کفشایی که صبح پوشیده بود گشتم که هنوز باید داغ داغ باشن. سریع برشون داشتم و رفتم پشت بوم. تا نشستم داخل کفش رو نگاه کردم دیدم جورابای خانم احمدی توشه. نمیدونم چرا گذاشته بودشون توی کفش. از بین همه کفش هایی که تا حالا کردم این اولین بار بود که میدیدم یکی جوراباش رو گذاشته تو کفشش. وقتی جورابا رو از تو کفش درآوردم دیگه دست و پاهام حسابی شل شده بود. تا حالا غیر از یکی دو بار که جوراب زنای همسایه رو از رو بند رخت پشت بوم برای جق قرض کرده بودم همچین چیزی نصیبم نشده بود. تازه این جورابایی که عرق پای خانم همسایه هنوز بهشه کجا و جورابای شسته روی بند کجا. جوراب رو گذاشتم روی صورتم و بو کردم. وای که چه عطری داشت. آدم مست میشد. اون یکی جوراب رو هم در آوردم و کشیدم سر کیرم. جنس جوراباش طوری بود که روی پوست کیرم میلغزید. هر دفعه که جوراب رو میکشیدم سر کیرم دوباره آروم درش می آوردم یه لرزه به تنم می افتاد. جوراب رو گذاشتم کنار چون دیگه کیرم داشت منفجر میشد و نمیخواستم آبم رو بریزم تو جوراب چون تابلو میشد. کیرم رو کردم توی کفش و یه نفس عمیق از جورابا کشیدم و همه وجودم تخلیه شد تو کفش خانم همسایه. حسابی شل شده بودم و تو اوج لذت بودم. کفی داخل کفش که آبم روش بود رو درآوردم و همه آب رو ریختم داخل همون کفش و کفی رو گذاشتم سر جاش. این جوری کفش رو که میپوشه متوجه آب نمیشه ولی یه مقدار که راه میره آب زیر کفی یواش یواش میاد بیرون و میماله به جوراباش. خانم همسایه هم فکر میکنه حتما عرق کرده پاش.
کفشا رو بردم گذاشتم تو جاکفشی و همین که داشتم از پله ها بالا میرفتم شنیدم که در باز شد. از لای نرده ها نگاه کردم دیدم خانم احمدی حسابی به خودش رسیده میخواد بره بیرون. در جا کفشی رو باز کرد و جوراباش رو از تو کفشش درآورد و شروع کرد به پوشیدن، ( محض اطلاع پوشیدن و درآوردن جوراب کاری با ماها که این حس رو داریم میکنه که انگار بقیه ببینن یه خانمی داره شرت میپوشه یا داره شرتش رو در میاره، دقیقا به همون حد سیخ کننده) آقا منو میگی دوباره کیرم حسابی راست شد. با خودم گفتم بذار برم دنبالش ببینم میفهمه آب من تو کفششه یا نه! خلاصه خانم احمدی کفشاشم پوشید و از پله ها رفت پایین. منم یکم به صدای تق تق لذت بخش کفشاش گوش کردم که داشت ازم دور میشد و با حفظ فاصله تعقیبش کردم.

یکم که از راه رفتنش گذشت شروع کرد به تکون دادن پاش توی کفش. یه چند قدم جلوتر یه صندلی بود روی اون نشست و پای چپش رو که من آبم رو ریخته بودم توش انداخت روی زانوی پای راستش و کفشش رو درآورد یکم داخل کفش رو نگاه کرد و یکم هم دست کشید به کف پاش که ببینه چرا خیس شده ولی به نظر نمیرسید چیزی فهمیده باشه. همونجا یکم نشست تا جورابش خشک بشه و بعدش راه افتاد. منم که دیگه هر چی میخواستم دیده بودم برگشتم سمت خونه تا خودم رو توی یکی دیگه از کفشاش که داخل جاکفشی بود خالی کنم. آخر شبم که شنیدم در خونشون باز شد و خانم همسایه برگشته بود خونه به یه بهونه ای از خونه زدم بیرون و دوباره یه جق مشتی با کفشش زدم. اون روز اولین بار تو عمرم بود که سه بار تو یه روز خودم رو خالی میکردم. ولی هر کسی دیگه ای هم جای من بود و دسترسی به جوراب و کفش همچین جیگری داشت قطعا چشمه آبش خشک میشد.

چند ماهی به همین منوال گذشت و بعد از اون روز اول اثاث کشی دیگه ندیدم جوراباش رو بذاره داخل کفشش و منم خودم رو داخل کفشاش خالی میکردم. در همین حین مادرم با خانم احمدی خیلی صمیمی شده بود طوری که خانم همسایه وقتی داشت میرفت مسافرت کلید خونش رو داد به مادرم که گلدوناش رو آب بده. منم که اتفاقی این مکالمه شون رو شنیده بودم دوباره کیرم سیخ شد. یواشکی نگاه کردم مادرم کلید رو کجا میگذاره و سر یه فرصت مناسب رفتم کلید رو برداشتم و از روش ساختم.

حالا دیگه صبا که خانم احمدی میرفت سر کار منم پشت سرش از خونه به بهونه دانشگاه میزدم بیرون و میرفتم داخل خونش و سر وقت جوراباش. انقدر که رفته بودم خونش دیگه خونش رو مثل کف دست میشناختم. صبا تا خانم احمدی از در آپارتمان خارج میشد من کلید مینداختم میرفتم تو واحدش و سر فرصت جوراباش که همه جای خونه پخش بود (انگار هر روز که یه جوراب رو میپوشید موقع برگشت به خونه درمیاورد و یه گوشه پرت میکرد تا آخر هفته که ماشین لباسشویی رو روشن کنه و همه رو بشوره) منم که دیگه قلق کاراش دستم اومده بود میرفتم سراغ آلبوم عکساش و جورابش رو میکشیدم سر کیرم و کفشاشم بو میکردمو آلبوم رو ورق میزدم. آبم رو هم راحت میریختم داخل جوراباش چون میدونستم تا وقتی بخواد بشورتشون کامل آبم تو جورابش خشک شده و فکر میکنه به خاطر عرق پاشه که جورابا خشک میشه.

یه چند ماه دیگه هم همین طوری گذشت ولی من دیگه به جورابا و کفشای خانم احمدی قانع نبودم، باید هر طور شده پاهاش رو میبوسیدم و کیرم رو میمالیدم کف پاهاش. تا اینکه یه روز بعد از ظهر مادرم گفت پاشو برو این آش رو بده واحد خانم احمدی. من همونجا یه جرقه به ذهنم زد. گفتم باشه از اون ورم میرم با رفیقام بیرون. آش رو گرفتم و بردم گذاشتم پشت بوم و جلدی پریدم از داروخونه کلی قرص خواب آور خریدم و برگشتم همه رو پودر کردم داخل آش. کیرمم درآوردم و یه جق مشتی زدم ریختم داخل آش و دوباره همش زدم. بعد بردمش واحد خانم احمدی دادم بهش. خیلی تشکر کرد و رفت داخل. میدونستم چون تازه از سرکار اومده و شام نخورده حتما همین الان میخورتش. یه نیم ساعتی صبر کردم و بعدش با کلی استرس و ترس که نکنه بیدار باشه و آش رو نخورده باشه کلید انداختم و رفتم تو واحدش. از لای در دور و ور رو نگاه کردم دیدم صدایی نمیاد، یکم امیدوار شدم. با پاهای لرزون وارد خونش شدم و در رو پشت سرم بستم. رفتم سمت آشپزخونه دیدم کاسه آش خالیه یکم خیالم راحت شد. بعدش رفتم سمت اتاق خواب دیدم خانم احمدی با همون مانتو شلوار فرمش روی تخت بیهوش شده. بنده خدا اصلا فرصت نکرده جوراباش رو هم در بیاره.

این صحنه رو دیدم اصلا دیگه چیزی یادم نمیاد فقط یادمه خانم احمدی رو روی شکم خوابوندمش و کشیدمش آوردمش پایین تر جوری که پاهاش از لبه تخت بزنه بیرون. شلوارم رو درآوردم و کف پاهاش رو به هم چسبوندم و کیرم رو گذاشتم کف پاهاش و شروع کردم عقب جلو کردن. خانم احمدی هم که مثل یه تیکه گوشت افتاده بود تکون نمیخورد. بعد از چند دقیقه که به خودم اومدم دیدم حیفه این پاها که از صبح تا حالا تو کفش بوده و حسابی عرق کرده نخورم. نشستم پایین تخت و پاهاش رو با جوراب می کردم تو دهنم. آخ که چه طعمی داشت. بعد از اینکه حسابی پاهاش رو با جوراب خوردم حالا وقت این بود که جوراباش رو در بیارم. دوباره برش گردوندم به پشت خوابوندمش و جوراباش رو در آوردم که نگاهم به بدنش افتاد. با خودم گفتم بذار تا اینجام اولین کس زندگیم رو هم بکنم. شلوار و شورتش رو با هم در آوردم و کشیدمش آوردم پایین تخت. کیرم که مثل سنگ شده بود با فشار کردم تو کسش و پاهاشم آوردم جلو صورتم و شروع کردم به خوردن پاهاش بدون جوراب، فکر کنم به 5 دقیقه هم نکشید که هم داشتم تو کسش تلمبه میزدم هم داشتم پاهاش رو میخوردم که حس کردم داره آبم میاد. سریع پریدم یه لنگه جورابش رو کشیدم سر کیرم و رفتم رو تخت کیرم رو که سرش جوراب بود کردم تو دهنش. همون موقع آبم اومد و همش از جوراب رد شد و ریخت تو دهنش. جوراب رو از سر کیرم درآوردم و کیرم رو تو دهنش تمیز کردم و همونجا ولو شدم بغلش.

حالم که سر جاش اومد شرت و شلوارش رو پاش کردم و یکی از جوراب پارازین قدیمی هاش رو از زیر مبل پیدا کردم پاش کردم و همه چی رو گذاشتم سر جاش برگشتم یه نگاه آخر بهش بندازم که دیدم یه لحظه چشاش رو باز کرد و بست فکر کنم وسطای سکس بیدار شده بود ولی چون داشت لذت میبرد دیگه خودش رو زده بود به خواب خلاصه من از خونه اش زدم بیرون و اون هم هیچ چیزی به کسی نگفت. فقط وقتی منو میبینه الان بیشتر خوش و بش میکنه. نمیدونم اون هم بیدار بوده یا نه! ولی باید بگم انقدری که من از این سکس لذت بردم اون لذت نبرده.

نوشته: یه عاشق


👍 13
👎 15
26900 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

908037
2020-08-13 00:25:14 +0430 +0430

خیلی زیاد بود از همون اولم جالب نبود🤪

0 ❤️

908040
2020-08-13 00:25:59 +0430 +0430

جورابشو کردی سر کیرت بعد جورابو کردی تو دهنش؟؟ ابتو ریخی تو آش؟؟ یعنی ایندفعه هرکی نذری بیاره با همون ظرف نذری اینقدر میزنمش بمیره!! 😁


908041
2020-08-13 00:26:09 +0430 +0430

کثافت دیگه کفش هامونم امنیت ندارن…😶
می ترسم داستانت از بهترین های ماه بشه و خیلی لایک بگیره…😔😭

6 ❤️

908042
2020-08-13 00:29:00 +0430 +0430

شبیه این کستانت یکی دیگه نوشته بود میرفت براش اشپزی میکرد،یحتمل مستاجر عوض شده این خانم به جای اون اومده اجاره کرده ،خیلی داغونی.

0 ❤️

908068
2020-08-13 00:48:49 +0430 +0430

قرص خواب آور ریختی یا مرگ موش؟ بالشت و انقد تکون نمیدن که تو این زن بنده خدارو اینور و اونور کردی… برو کونتو بده خالی بند

1 ❤️

908071
2020-08-13 00:50:24 +0430 +0430

منم پا دارم ها ولی پر پشمه
اها پای صاف میخای بی مو، اوکی یه دونه پا هم لای پام دارم بکارت میاد

1 ❤️

908099
2020-08-13 01:14:56 +0430 +0430

آخه ملجوق آدم با مرده هم سکس کنه یه تکونی به خودش میده
یارو رو ده بار اینور و اونور کردی قشنگ برشته شده بعد اصلا بیدار نشد چی بگم بهت اخه ایشالله گیر یه کس مغز مثل خودت بیفتی

0 ❤️

908135
2020-08-13 02:05:09 +0430 +0430

توی کدوم جنده خونه زندگی میکنی که لباساشون رو میبرن روی پشت بوم میندازن؟!! توی آپارتمان که کسی این کار رو نمیکنه
من نمی دونم چرا یه عده جقی اصرار دارن که داستان بنویسن

2 ❤️

908144
2020-08-13 02:26:18 +0430 +0430

یک داستانی بود کفش زن همسایه و جوراب زن همسایه
دقیقا از رو اون کپی کردی
و یکم تغیرات دادی
چرا دروغ مینویسی
اول داستانت بزن واقعیت نیست و فانتزیمه
اینقدر فوش نخوری مجلوق

1 ❤️

908177
2020-08-13 05:28:41 +0430 +0430

جه کسشعر سنگینی نتونستم بخونمش با این همه گوه کاری ک تو کردی هرکی فتیش داشته باشه هم عه بین میره دوتا داستان خوندی گفتی همه ک کسشعر مینویسن منم یه جقی کسشعر نویس دیگه به‌مغز جقیت یکم فشار میوردی یه داستاندیگه مینوشتی ن مخلوط ۳ ۴ تا داستان

2 ❤️

908206
2020-08-13 08:44:16 +0430 +0430

کصکش دروغگو این داستانو از داستانای قبلی کپی کردی و به طرز ناشیانه تغییرش دادی

1 ❤️

908221
2020-08-13 10:00:07 +0430 +0430

فتیش پا نباید باعث بشه حتی توی ذهنت به این فکر کنی که اجازه داری بی اجازه با کسی سکس کنی یا حالا لذت جنسی ببری
چون برابر با تجاوز

1 ❤️

908240
2020-08-13 12:05:12 +0430 +0430

بسی کصشعر نوشتی و اززاین حجم از کصشعر مغزمان بارور گشت لطف کن جنست یا ساقیت را عوض بنما یا مینمایمت

0 ❤️

908241
2020-08-13 12:11:03 +0430 +0430

اینم کسدان یه جقی

0 ❤️

908251
2020-08-13 14:01:20 +0430 +0430

هیچکس اینقد خایه نداره هیچکسسسسسسسس

0 ❤️

908257
2020-08-13 14:27:37 +0430 +0430

یه عاشق کصغز

0 ❤️

908290
2020-08-13 17:19:00 +0430 +0430

منم عاشق لیسیدن کف پای دخترم ولی تاحالا اینکارایی که تو کردی جراتشو نداشتم

0 ❤️

908298
2020-08-13 19:24:08 +0430 +0430

اصلا باور نکردم

0 ❤️

908310
2020-08-13 21:11:58 +0430 +0430

کس گفتی آی کس گفتی مثله یه کسخل گفتی

0 ❤️

908428
2020-08-14 05:39:00 +0430 +0430

كثافت حال بهم زن

0 ❤️

908492
2020-08-14 10:46:51 +0430 +0430

خدایا تمامی بیماران روانی رو شفای عاجل عنایت فرما

0 ❤️

908581
2020-08-14 21:03:52 +0430 +0430

ذهن بیمار یک جقی
کدوم داروخونه بدون نسخه قرص خواب میده بگو ماهم بریم بگیریم😂😂
ناموصا فکر کنید بعد کص بگیر😄

0 ❤️

909760
2020-08-20 00:24:41 +0430 +0430

من نمیدونم چی تو جوراب پارازین مشکی و بو پای زن و تو پا هست که تو جقی انقد با اشتها دوست داری بخوری کیر خر تو کونت که انقد کسشعر ننویسی

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom