پایین شهر زاده ای در پارتی های بالاشهر

    1396/5/20

    سلام من اسمم شیماست و ۲۱ سالمه ، خوش استیلم و خوش قیافه سایز سینه هامم نسبتا خوبه ، خونمون سمت میدون گمرکه خیابون هلال احمر ، یه دوست دارم اسمش میتراست اونم اهل همین محله ، وضع مالی هر دو خونوادمون تعریفی نیست و باباهامون به زحمت خرج تحصیلمون تو مدارس دولتی رو دارن بدن ، داستان کاملا واقعیه و اگه نعل به نعل روایتش دقیق نباشه به خاطر حفظ درام ماجراست، من و میترا با هم رفتیم دانشکده فنی حرفه ای که اسمشو نمی گم توی جنوب غرب شهر اسم نوشتیم و شروع به درس خوندن کردیم ، مدتی گذشت که متوجه شدم میترا خیلی رابطش با من کم شده و هر وقت سراغشو می گیرم یه جور سعی می کرد منو بپیچونه ، منم خیلی پیگیر نمی شدم ، تا اینکه یه روز دیدم یه ساعت رومانسون خیلی خوشگل دستشه پرسیدم اینو چطور خریدی گفت بابام خریده ، من که میدونستم باباش از پولا بهش نمیده دیگه بیشتر زاغ سیاشو چوب میزدم ، موقعی که واسه جزوه ای یا سوالی میرفتم در خونشون متوجه شدم تاپ و لباس های تو خونشم خیلی باکلاس تر شده و ادکلن های باکلاس استفاده می کنه ، با اینکه اوایل که شکمو دست و پا شو میدیدم فکر می کردم میره اپیلاسیون ولی وقتی دیدم همیشه بدنش کاملا بی مو هست فهمیدم تو یه بازه زمانی کوتاه چندین بار لیزر کرده ، با توجه به اینکه خونشون از تو قلعه مرغی اون دست خیابون هلال احمر جابجا نشده بود فهمیدم باباش پولدار نشده بلکه یه دوس پسر پولدار پیدا کرده میترا خانوم ، من تا اون موقع فقط با دو ، سه تا از بچه های محلمون فقط در حد تو بغل گرفتن یا پشت موتور آپاچی شون نشستن دوست شده بودم نه بیشتر ، اینجا بود که اصرارم برا فهمیدن جریان میترا بیشتر شد و جواب هم داد ، اون گفت با یه پسری به اسم سیامک تو سلسبیل آشنا شده که بوتیک دار بوده ، و اون واقعا برا میترا خرج می کرد و با هم عشق و حال می کردن ، من هم که میدونستم بابام و پولهای ناچیز اون نمی تونه یه شرایط خوبی برام درست کنه از میترا خواستم برا منم یه پسر پولدار لارج ردیف کنه ، یکی دو بار با سیامک و میترا بیرون رفتیم تا اینکه سیامک ، دوستش محسن و بهم معرفی کرد اون هم مثه محسن بدنساز و بوتیک دار بود و بچه خوشگل ، تو همون اولین دیدار یکی از مانتو های خوشگل و یه شال قشنگ رو بهم هدیه داد گفت اگه با من باشی همیشه می تونی خوش لباس باشی ، من تو ابرا بودم دومین یا سومین قرارمون بود که محسن با سونتای خوشگلش اومد با هم تو خیابونا می چرخیدیم تا اینکه یه جا وایساد و سینه هامو از تو سوتین درآورده بود و می خورد برام ، بعدش من دگمه شلوار لیشو باز کردم و شروع کردم به ساک زدن کیرش ، تو ۲۱ سالگی اولین بارم بود و مشخص بود خیلی وارد نیستم ، شیشه ماشین دودی بود و اون خیالش راحت بود ولی من نه (چون طبق قانون جدید ماشین جزو حریم خصوصی نیست ، پس ساک زدن اونجا جرم محسوب میشه ????????) ، دیگه زندگیم شده بود محسن اکثرا یه جوری خونواده رو به اسم دانشگاه می پیچوندم و با محسن و سیامک و میترا میرفتیم بیرون ، اولین باری که سکس کامل کردیم طرفهای ظهر عید امسال بود که رفتم مغازش گفت خانومی چرا یه کفش بر نمی داری گفتم حالا پام می کنم ببینم چطوره ، ساعت نزدیکای ۱ طهر بود و کسی تو مغازه نبود دیدم ، ریموت در و برداشت و کرکره رو داد پایین گفتم چیکار می کنی محسن کفت می خوام تا ظهر پهلو عشقم باشم من قلبم تند تند میزد و اومد ازم لب گرفت یکی از مانتو ها رو برداشت گذاشت رو زمین و شروع کرد به خوردن لب و سینه هام از رو لباس ، کم کم لباسا مو در آورد فقط سوتین و شرت تنم بود که لباساشو درآورد من شروع کردم براش ساک بزنم اون واقعا حال کرده بود خواست آبش بیاد که کشید بیرون و رو زمین ریختش ، چند دقیقه بیجون کنارم افتاده بود که دوباره بلند شد و اینبار شورتمو دراورد اومد به سوراخ کونم تف زد و با انگشت کرد داخل که گریه کردم و گفتم دردم میاد اونم خداییش نامردی نکرد گفت پس چیکار کنم ، من واقعا عاشقش شده بودم گفتم محسن جلو مال خودته گفت ، پرده داری ، گفتم اره و دوس دارم عشم محسن اونو بزنه گفت نه ، اینکارو نمی کنم ، منم بهش گفتم اگه اینکار و نکنی باهات کات می کنم ، محسن اومد لب و پیشونیمو بوسید ، یه کم تف زد به سر کیرشو یواش کرد تو ، کوسم داشت آتیش می گرفت خیلی دردم گرفت ولی خوشحال بودم که محسن داره پردمو میزنه ، اون یواش کیرشو تو کوسم عقب و جلو می کرد ، دیدم کیرش خونی شده ، با دستمال کاغذی پاکش کرد و شروع کرد به تلمبه زدن ، نزدیک ده دقیقه داشتم تو فضا سیر می کردم کیرش با اینکه خیلی دراز نبود ولی واقعا کلفت بود و تمام حجم کوسمو پر کرده بود ، یه لحظه کیرشو کشید بیرون و آبشو رو شیکمم پاشید ، دوتامون خیلی لذت برده بودیم ، از اون به بعد هفته ای دو سه بار میرفتم مغازش تو سلسبیل و با هم سکس می کردیم تا اینکه سیامک و میترا پامونو به پارتی های سعادت آباد باز کردن ، اولین بار بود که به یه سکس پارتی می رفتم من یه کم مضطرب و نروس بودم ولی میترا خیالش راحت بود ، یه سیگار بهم داد که دستکاری شده بود ، بعدا بهم گفت ماریجوانا بهم داده ، همش داشتم بلند غش غش می خندیدم اونم الکی و بی دلیل ، لباس شب سکسی پوشیده بودیم که تا بالای زانو بود و یقش کامل باز ، لباس میترا یه طوری بود که نافشم مشخص بود ، پارتی تو یه خونه باغ بزرگ تو سعادت آباد خیابون سرو بود وقتی رفتیم داخل حداقل بیست پسر و دختر دیگه بودن که همگی خوشگل و خوشتیپ بودن ، اون شب مشروب زیادی خوردیم و اصلا حال متعادلی نداشتم با یه پسره که اسمش مسعود بود رقصیدم ، حین رقص مدام سینه هامو می مالوند و ازم ب می گرفت و کسمو با دست می مالید تا اینکه دستمو گرفت و برد سمت دستشویی ، در و بستیم و شروع کردیم به دراوردن لباس من نشستم زمین و کیرش و درآوردم براش محکم ساک میزدم ، بعدش اون از تو جیبش کاندومو دراورد داد دستم و منم براش کشیدم رو کیرش ، واقعا کیرش از کیر محسن خوش فرم تر بود خم شدم رو فرنگی و اون بصورت داگی منو می کرد صدای نالم همه جا رو گرفته ولی تقریبا اکثر حاصرین اون پارتی هم مشغول سکس تو نقاط مختلف ساختمون بودن ، بعد از ربع ساعت تلمبه زدن محکم مسعود آبش اومد و کاندومو درآورد انداخت تو دستشویی ، موقعی که رفتم بیرون دیدم محسن هم داره یه دختر جوون ۱۶ ، ۱۷ ساله خیلی خوشگلو تو اتاق کناری می کنه، واقعا از اینکه میدیدم محسن با یکی دیگست ناراحت بودم ولی خب واقعا اکن دختر خیلی از من سرتر بود و نمی تونستم محسن و شماتت کنم ، رفتم سمت کتابخونه موجود در خونه که دیدم در بسته است و صدای آخ و اوخ میترا میاد ، در حالی که سیامک دست یه دختر دیگه دستش بود و داشتن با هم می رقصیدن، این جوری من شدم پای ثابت سکس پارتیای بالاشهری که اگه بازخورد و فیدبک مثبتی از این داستان بگیرم بازم می نویسم در عیر اینصورت نه ، خدا کنه خوشتون بیاد.


    نوشته: شیما

  • 16

  • 11




نظرات:
  •   صدف هستم
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • واقعا نمیدونم چی بگم (sick)


  •   Elenajoon
  • 2 ماه،1 هفته
    • 2

  • جنده شدی برا یه مانتو؟؟؟؟!!!!!!


  •   خوش_غیرت
  • 2 ماه،1 هفته
    • 1

  • ریدی چاه مستراحم گرفته.


  •   bita.jo0oni
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • دیس متاسفانه


  •   ma@8890
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • خاک تو سرت جنده برای چیز با ارزش تری خودتو میفروختی


  •   azar.khanomi
  • 2 ماه،1 هفته
    • 1

  • مطمئن نیستم دختر باشی


  •   koohyar.meshki posh
  • 2 ماه،1 هفته
    • 1

  • قديما زنه به شوهرش ميداد روش نميشد تو چشش نگاه كنه الان ميرن واسه بقيم تعريف ميكنن، به كجا داريم ميريم ؟ چنين شتابان


  •   shrm
  • 2 ماه،1 هفته
    • 1

  • خوارتو گاییدم جنده تو ۲۱سالگی هنوز مدرسه میری


  •   Rolii
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • خونه منم بیا


  •   Deadboy1999
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • نظرم چیه؟شاید منظور خاصی مثل توهین به پایین شهریا داشته باشه...توهم توطىه ندارم ولی حسم همینه که شاید یه جورایی غیر مستقیم توهین به پایین شهری ها باشه...ولی جدای این حرفا انصافا خعلی چیزی!


  •   amin...u__u
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • ازت ب میگرفت؟
    داستان بعدی رو لطفا ننویس.لطفا


  •   sjjdoon
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • بیاین اسم داستان رو عوض کنیم!مانتویی که دخترک را جنده کرد


  •   bisukot
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • زندگی همینه"موفق وشاد باشی


  •   nima_rahnama
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • کاری ب روایت راوی ندارم، موضوع تلخ و متاسفانه واقعیته ک تو جامعه زیاد شده (angry)


  •   Jaharis_20
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • چگونه جنده شویم :|


  •   Randle
  • 2 ماه،1 هفته
    • 1

  • میدونی به امثال تو چی میگن؟ میگن جنده خود فروش برا همینه بچه پولدارا هر ناه صدتا کس میکنن بقیه هم باید برن گی بشن ک*یرم تو دهن تو و امثالت


  •   สic
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • خب دیگه
    به کسایی که ماشین Kia ندارن هم میگن
    Nokia


  •   dodareh
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • داستانت اگرواقعی باشه که انشالله نیست اخروعاقبت خوبی نخواهی داشت .خداوندبه پدرومادرت صبرعطاکنه وقتیکه متوجه میشن دخترشون جنده شده ومرض ایدز گرفته


  •   miago
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • عاليه


    ادامه بده ،


  •   hadi.mikhamet.1
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • دخترا واقعا هست از این مهمونی ها اگه خواستید بیاد به من بگید ببرمتون پاتون باز شه


  •   mmadison
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • وسط داستان قانون جدید کشور رو هم گوشزد میکرد خخخخ تو ماشین ساک زدن جرمه چون حریم خصوصی نیست....
    جدیدا بوتیک دار ها پای ثابت داستان ها شدن بریم بوتیک بزنیم خخخ


  •   لبوفروش
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • صد حیف که تمام این مملکت شده پول دیگه هیچ کس نه عشقی داره ونه براش می جنگه هیچ کس در صدد به دست اوردن دل کسی نیست همه شدن یک کالا که تاریخ مصرف داره از تاریخش گذشت مسمومت می کنه وجالبه روز به روز تاریخ انقضا کمتر میشه:به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید


  •   سروش99
  • 2 ماه،1 هفته
    • 0

  • موضوعی واقعی بود نگارش هم خوب


برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

جستجو