داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

پای زن همسایه (۲)

1399/06/15

این داستان در ادامه ی داستان های “کفش زن همسایه” ، “جوراب زن همسایه” و “پای زن همسایه (۱)” با محتوای فتیش پا برای علاقمندان این فتیش نوشته شده.
لطفا اول این داستان ها رو بخونید و بعد بیاید سراغ این داستان.
آنچه گذشت: من کلید خونه همسایه رو تو جاکفشیشون پیدا کرده بودم به خاطر عشقی که به پای زن همسایه که معلم ریاضی و چادری هستش داشتم میرفتم تو خونشون و کفشا و جوراباش رو بو میکردم و و میلیسیدم و میگاییدم تا اینکه یه روز خانم احدی، زن همسایه، برام توی کفشا و جوراباش پیغام گذاشت و از اون روز من تمام کارهای خونشون رو به امید پابوسیش انجام می دادم که آخرم به آرزوم رسیدم…

ادامه داستان: از اون روز رویایی که خانم همسایه بهم اجازه داده بود پاهاش رو ببوسم یه دو هفته ای میگذشت، تو این دو هفته هر روز صبح قبل از ساعت 7 کفشاش رو واکس میزدم آماده میگذاشتم جلوی در خونشون. خودم هم در واحدم رو باز میکردم و میشستم جلو در تا زن همسایه از در بیاد بیرون. وقتی که در رو پشت سرش می بست میومدم جلوی پاهاش دو زانو میشستم و روی پاهاش که مثل همیشه جوراب پارازین مشکی پاش بود رو بوسه بارون میکردم و بعدش کفشاش رو پاش میکردم. اونم فقط تو دلش می خندید و می رفت. تو این مدت نمیگذاشت بیشتر از بوسه از پاهاش کاری کنم. یه بار که خواستم روی پاش رو بلیسم محکم با همون روی پاش زد تو دهنم طوری که یکم از زبونم خون اومد.

تا اینکه یه روز که مثل همیشه ساعت 7 منتظر بودم زن همسایه از در بیاد بیرون و من برم به پابوسش دیدم خبری ازش نشد. تا نزدیکای 7 و نیم که شوهرش و بچه اش میزدن بیرون هم صبر کردم. وقتی دیدم نمیاد کفشاش رو برگردوندم تو جاکفشی که شوهرش نبینه. شوهرشم با بچه اش از خونه زدن بیرون. من باز یه یه ربعی صبر کردم، گوشم رو هم چسبوندم به دیوار که ببینم صدایی از خونشون میاد یا نه. ولی سکوت مطلق بود. دلم شروع کرد به شور افتادن. یعنی چی شده که خانم احدی وقت شناس هنوز از خونه نزده بیرون و هیچ صدایی هم از واحدشون نمیاد. کلید واحدشون رو برداشتم و آروم رفتم داخل. “خانم احدی” خیلی آهسته صداش کردم. “منزل تشریف دارید… اجازه هست برسم خدمتتون؟” باز هیچ صدایی نشنیدم. رفتم سمت اتاق خوابش. در رو که باز کردم دیدم خانم احدی خوابیده روی شکم روی تخت. نگرانش شدم رفتم پایین پاهاش و شروع کردم کف پاهاش رو با بوسه های ریز نوازش دادن که دیدم تکون خورد. با چشمای نیمه باز رو به من کرد و گفت: “بلاخره اومدی؟… چقدر دیر کردی… کجا بودی پس یه ربه منتظرتم” دیدم حالش ناخوشه و اصلا دل و دماغ نداره. گفتم: “خدا بد نده چی شده؟… کاری از من ساخته اس؟” گفت: “چیزی نیست یکم سرما خوردم ناخوشم نرفتم سرکار گفتم یه چند روزی استراحت کنم… پاشو برو صبحونه رو آماده کن آماده شد صدام کن بیام بخورم.” گفتم: “چشم چه سعادتی از این بالاتر که شما منو قابل بدونید براتون صبحونه آماده کنم” خندید و دوباره صورتش رو گذاشت رو بالش و خوابید. منم رفتم چایی دم کردم و رفتم خامه و مربا و تخم مرغ خریدم آوردم خونه شون میز صبحونه رو هم چیدم تخم مرغا رو هم آب پز کردم و تو بشقاب تزئین کردم. بعدش دوباره رفتم سراغ خانم احدی که معلوم بود دوباره عمیق خوابش برده. دوباره بوسه های ریز به کف پاهاش زدم تا اینکه برگشت به پشت و یه خمیازه بلند کشید. منم شروع کردم تک تک انگشتای پاش رو بوسیدن. با خمیازه بهم گفت: “صبحونه آماده اس؟” گفتم “بله تشریف بیارید تا از دهن نیافتاده” خودش رو کشید تا لبه تخت و نشست همونجا. منم که بوسیدن پاهاش رو قطع نمیکردم یهو دیدم دستش رو برد سمت کیرم و شروع کرد از رو شلوار باهاش ور رفتن و گفت: “ببینم چی ساختی اون پایین!” و خیلی بی تفاوت بلند شد و به سمت آشپزخونه رفت. منم پشت سرش چهاردست و پا جای هر قدمی که برمیداشت ر ومیبوسیدم تا اینکه به میز رسید و نشست و بهم گفت “به به چه صبحونه ای هم درست کردی… کاش نیمرو میزدی به جای آب پز” گفتم " دیدم سرماخوردید گفتم برای گلوتون خوب نیست ولی اگر شما میگید الان عوضش میکنم" گفت: " نه راست میگی همین خوبه… حالا به خاطر همین کارت میتونی زیر میز پاهام رو بلیسی" از خوشحالی پر کشیدم و سریع رفتم زیر میز. پای چپش رو انداخته بود روی زانوی پای راستش و همین طوری جلوی صورت من داشت تکون میداد. چشمام از دیدن اون صحنه شهلا شده بود. دهنم رو باز کردم و همه انگشتای پای چپش رو یه دفعه کردم تو دهنم. که یهو کشید پاشو از دهنم بیرون و گفت: “عجب زبون نفهی هستی تو… من کی گفتم میتونی پامو بکنی تو دهنت… فقط بهت اجازه دادم بلیسی… ولی خب اشکال نداره چون از صبحونت خیلی راضی ام میتونی پامو بکنی تو دهنت”. منم گفتم “ببخشید دست خودم نبود” این دفعه خودش پاش رو کرد تو دهنم. همین طور که داشت صبحونه اش رو میخورد انگشتای پاش رو تو دهنم تکون میداد و زبونم رو با انگشتاش میگرفت و بازی میکرد که گفت:" راستی صبح که کفشام رو لیس زدی دهنت رو شستی من دارم پامو میزنم به زبونت؟" سرم رو کشیدم عقب و گفتم:“راستش دلم نیومد خاک کفش شما رو از روی زبونم بشورم ولی انقدر آب دهنم رو قورت دادم میدونم چیزی از خاک کفشتون روی زبونم نمونده خیالتون راحت.” هیچی نگفت و دوباره مشغول خوردن شد. منم شروع کردم کف پاهاش رو لیس زدن. بعد از چند دقیقا پاهاش رو جابجا کرد و پای راستش رو گرفت جلو صورتم. منم به پشت خوابیدم زمین و پاشنه پای راستش رو کردم تو دهنم و با زبونم شروع کردم لیس زدن. زبونم رو دور پاشنه پاش میچرخوندم و طعم خوش عرق پاش رو وارد بدنم میکردم.

تو اوج لذت بودم که زن همسایه یه دفعه از جاش پاشد و رفت سمت اتاق خوابش. همین طوری که داشت می رفت بهم گفت:“ناهار رو بار گذاشتی بیا یکم ماساژم بده بدنم کوفتس” و بدون اینکه منتظر جواب من بشه در اتاق رو بست. منم پاشدم رفتم بیرون وسایل سوپ و یه دونه مرغ خریدم. سر راهم از داروخونه روغن مخصوص ماساژ خریدم و برگشتم واحدشون. در اتاق زن همسایه هنوز بسته بود منم خودم رو سرگرم پخت و پز کردم و براش یه سوپ خوشمزه و زرشک پلو با مرغ بار گذاشتم. غذا ها که داشت می پخت در اتاق خانم احدی رو زدم و گفتم: “اجازه هست بیام تو؟” گفت: “اوهوم”. رفتم تو دیدم دوباره روی شکم خوابیده. گفت “لباسام رو در بیار بیا ماساژم بده.” گفتم:" ببخشید با اجازتون من رفتم روغن مخصوص ماساژ خریدم که هم برای پوستتون خوب باشه هم بهتر ریلکس میکنید." برگشت به پشت و تو چشمام نگاه کرد و گفت: “جز این هم ازت انتظار نداشتم.” رفتم پایین تخت و دست انداختم دور کش شلوارش و گفتم “با اجازه” اونم هیچی نگفت و فقط تو چشام زل زده بود. خیلی آروم شلوارش رو در آوردم و چشمم به پاهای سفید کشیده اش افتاد. گفت" مگه نمیخوای روغن بزنی بهم؟… میخوای شرتم روغنی بشه؟… شرتمم در بیار!" شرتشم خیلی آروم از پاش در آوردم. بعدم رفتم روی تخت و بلیز و سوتینش رو درآوردم. همینجوری محو تماشای این خلقت بی نقص بودم که گفت:" منتظری شوهرم بیاد جلو شوهرم ماساژم بدی؟… بجنب دیگه!" منم دستام رو روغنی کردم حسابی به هم مالیدم که کف دستام داغ بشه و گذاشتم روی روناش. به جد میتونم بگم بعد از پاهاش، روناش بیشترین جذابیت رو برام داشت. شروع کردم اول نیم تنه پایینیش رو ماساژ دادن. دستم رو روی رون هاش به سمت ساق هاش با یه فشار ملایم بالا و پایین میبردم. پاهاش رو از زانو خم کردم و شروع کردم پشت رون و ساقش رو روغن مالی میکردم. بعد از چند دقیقه بدون اینکه برم سراغ کف پاهاش رفتم سراغ بالا تنه اش. یکم جا خورد و گفت “کف پاهام رو نمیخوای ماساژ بدی؟” گفتم “اگر برم سراغ کف پاتون احتمالا از خوشی آبم میاد و نمیتونم ادامه بدم!” بلند خندید و گفت: “خیلی خوب بابا هر جا رو دوس داری اول ماساژ بده” روی ممه های درشت و سفتش روغن ریختم و دو دستی افتادم روشون. حالا نمال کی بمال! میدونستم از این کار خوشش میاد. بعد از 10 دقیقه که از ماساژ سینه هاش گذشت در حالی که داشت لبش رو گاز میگرفت گفت: “برو سراغ کسم اونجا رو هم ماساژ بده” منم دستام رو سر دادم پایین سمت کسش و شروع کردم به مالیدن کسش. طوری که انگشت وسطم روی چاک کسش بود و دوتا انگشتای کناریش دو طرف کسش بودن و لب های کس تپلش از بین انگشتام میزد بیرون. دستم رو که روی کسش کشیدم قشنگ معلوم بود همین دیشب پشماش رو تراشیده که هنوز مویی بیرون نزده. یکم که این کارو کردم دیدم داره به خودش میپیچه. گفت:" توش رو هم ماساژ بده!" من همون لحظه که رخصت گرفتم انگشت وسطیم رو سر دادم توی کسش که خیس آب بود و شروع کردم به لرزوندن دستم. یهو دستم رو کشید بیرون و برگشت روی شکم خوابید و خودش دوباره انگشتم رو کرد تو کسش. صورتش رو گذاشت رو بالش و پاهاش رو از هم باز کرد و گفت: “ادامه بده” منم نگاهم به کف پاش بود و داشتم لیسیدن کف پاهاش رو تجسم میکردم و انگشتم رو توی کسش میلرزوندم. کامل سیخ سیخ بودم که یه دفعه دست انداخت دور کیرم از روی شلوار و گفت: “اینو میخوام… اینو بکن تو کسم” و خودش دستش رو انداخت دور کش شلوارم و شلوارم رو کشید پایین.

شلوارم رو خودم کامل از پام درآوردم و پاهاش رو از هم باز کردم رفتم لای پاش نشستم. داشتم کسش رو برانداز میکردم که دیدم دستش رو برده روی کسش و داره همین طوری میمالدش. بهم گفت: " د زود باش کیرت رو بکن تا ته تو کسم" منم دستام رو گذاشتم دو طرف کمرش و خم شدم به سمت کسش. خودش سر کیرم رو پیداکرد و گذاشت دم کسش. منم خیلی آروم کردم تو که دیدم صورتش رو داشت به بالش فشار میداد و بلند ناله می کرد. هر بار که کیرم رو در میاوردم آب بیشتری روی کیرم بود. منم تلمبه هام رو تندتر و تندتر میکردم. خودش هم داشت از زیر، چوچولش رو میمالید. یواش یواش شروع کرد خودش هم کونش رو بالا پایین کردن. انگار اونطوری که من داشتم میکردمش کافیش نبود. یه دفعه به زبون اومد و گفت: “جرررررم بده… پارم کن!!!” منم که اینو شنیدم دیگه بدجوری حشری شدم. با تمام توانم تلمبه میزدم. طوری که ترسیدم همسایه ها صدای تکون خوردن تخت رو بشنون! ولی کاری نمیشد کرد. زن همسایه ازم خواسته بود کسش رو با توام زورم بکنم. بعد از حدود پنج دقیقه کردن دیدم خانم همسایه ناله هاش و تکون هاش شدید تر شد تا اینکه بعد از یه لرزه شدید گفت:" بسه درش بیار… بهت میگم درش بیار" منم کیرم و کشیدم بیرون. موقع در آوردن کیرم یه آه دیگه کشید و لمس افتاد روی تخت و دیگه تکون نخورد. منم همین طوری کنار پاهاش روی تخت نشستم تا اگر کاری دیگه داشت بهم بگه ولی بدجوری سیخ بودم و دلم میخواست خودم رو خالی کنم. میدونستم من با کردن کسش هیچ وقت آبم نمیاد. من زن همسایه رو کردم به خاطر لذت خودش، به خاطر اینکه از گوش کردن به حرفش لذت می بردم. من فقط با لمس پاهای نازش میتونستم به ارضای کامل برسم. خیلی به خودم فشار آورد که چیزی نگم ولی هر آن امکان داشت به پاهای خانم همسایه حمله کنم. برای همین بهش گفتم:“ببخشید مزاحم استراحتتون میشم. امکانش هست من کیرم رو بذارم کف پاتون و خودت رو خالی کنم؟” خیلی بی حال گفت:“هر کاری میخوای بکن فقط مزاحم خواب من نشو… یادت باشه کف پاهامم ماساژ ندادی!” یه چشم محکم گفتم و روغن رو برداشتم ریختم کف پاهاش. شروع کردم خیلی با ملایمت بدون اینکه مزاحم خواب خانم همسایه بشم پاهاش رو ماساژ دادم. انگشتام رو میبردم بین انگشتای پاش و آروم فشار می دادم. پای چپش رو از مچ طوری خم کردم که کف پاش چروک افتاد. پاش رو تو همون حالت نگه داشتم و کیرم رو گذاشتم روش. آخ که چه حالی داد. الحق که هیچ کُسی به گرد پای این پاها نمی رسید. هیچ لذتی نمیتونست حتی نزدیک لذتی که من تو لحظه گذاشتن کیرم کف پای خانم همسایه بردم بشه. چند لحظه تو همون حالت صبر کردم که یه وقت آبم نیاد. بعدش روی پای راستش رو گذاشتم روی کیرم و شروع کردم آروم عقب و جلو کردن. اگر یکم تندتر اینکارو میکردم سریع آبم میومد ولی من میخواستم اون لحظه رو تا جایی که میتونم کشش بدم. طوری که دلم میخواست توی اون لحظه بمیرم. دلم میخواست اون لحظات برام ابدی بشه. زن همسایه که قشنگ معلوم بود خوابش برده توی خواب پاهاش رو دور کیرم فشار داد و من دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. کیرم رو سریع از بین کف و روی پاهاش کشیدم و سر کیرم رو گذاشتم کف پاهاش و آبم رو با فشار ریختم اونجا. چشام سیاهی رفت و منم ولو شدم روی تخت. به خودم که اومدم دیدم خروپف خانم احدی رفته بالا و آبم از کف پاهاش داره میریزه روی تخت. با آبی که کف پاهاش مونده بود پاهاش رو ماساژ دادم تا اینکه آبم کامل جذب پاهاش شد.

از جام بلند شدم رفتم زیر غذاها رو خاموش کردم و ظرفا رو شستم و خونه رو مرتب کردم و لباسام رو پوشیدم تا قبل از اومدن بچش برگردم تو واحدم. یه جوراب هم برداشتم چون میدونستم فکر کردن به این اتفاقاتی که برام افتاده بود دوباره تا بعد از ظهر کیرم رو سیخ میکنه و چاره کار چیزی جز جق زدن تو جوراب پارازین مشکی زن همسایه نیست.

اگر بازم میخواید از این رابطه و اتفاقایی که توش داره میافته بخونید این داستان رو لایک کنید.
امیدوارم تمام افرادی که فتیش پا دارن این داستان رو لایک کنن تا بدونیم اونقدرها هم که فکر میکنیم تو جامعه تنها نیستیم.

ادامه...
نوشته: یه عاشق


👍 97
👎 17
64500 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

914262
2020-09-05 00:43:10 +0430 +0430

به خدا ۳ بار جر خوردیم بهت بفهمونیم ننویس ؛ جون عمت ننویس

دیس

2 ❤️

914270
2020-09-05 00:51:11 +0430 +0430

نوش کونت
سگو با نانچیکو بزنی پا میخوره🤮

2 ❤️

914274
2020-09-05 01:02:49 +0430 +0430

در خوب بودن نگارشت شکی نیست، هم خوب مینویسی هم علائم نگارشی رو رعایت میکنی هم غلط املایی و تایپی هم نداره، داستانتم کشش داره
ولی واقعا برام خیلی عجیبه که یه آدم از سکس با یه جنس مخالف ارضا نشه ولی با فکر کردن به پاهاش و جوراب هاش ارضا بشه، فوت فیتیش دیدم ولی واقعا فیتیش تو حاده، به فانتزیت احترام میزارم خیلی دوست دارم دلیل علمی و روانشناسی این رفتار رو بدونم، تو داستان بعدیت یکم بیشتر در مورد علاقت و فانتزیت توضیح بده که ما هم بتونیم درکت کنیم
موفق باشی


914282
2020-09-05 01:17:52 +0430 +0430

بازم کارت تو نوشتن عالیه کاش زود به زود میومدی و میزاشتی

5 ❤️

914285
2020-09-05 01:27:13 +0430 +0430

نویسنده خوبی هستی ولی کاش فانتزیت چیز دیگری جز فتیش بود.

4 ❤️

914302
2020-09-05 02:19:41 +0430 +0430

يه جوریه داستانت !

0 ❤️

914308
2020-09-05 02:40:43 +0430 +0430

عالی مث همیشه

2 ❤️

914309
2020-09-05 02:43:16 +0430 +0430

خوب بود کم غلط و با توصیفاته دقیق از اتفاقات.

3 ❤️

914311
2020-09-05 02:47:23 +0430 +0430

عالیییییییییییییی زودتر بقیشو بگو منتظریم خیلی دیر به دیر مینویسی

2 ❤️

914316
2020-09-05 03:07:25 +0430 +0430

دمت گرم
خیلی خوب مینویسی
فقط درمورد گاییدن سکس بیشتر بگو

1 ❤️

914320
2020-09-05 03:31:39 +0430 +0430

حاجی منم فتیش پا دارم ولی زن کونم بزاره خر سگ توله صدام کنه او نیستم فقط با پا تحریک میشم دست خودم نیست اونم پاهایی که کفش صورتی قرمزه با خودش سفید نه هر پا کیری ولی خب کص یه چیز دیگست😂

3 ❤️

914339
2020-09-05 06:14:36 +0430 +0430

آخه کونی تو الان اشپز بودی مسئول خرید بودی فتیش بودی بکن بودی همسایه بودی چه گوهی بودی تو ابن وسط ذهن جقی بزرگی داری خدا قوت جقی بزرگ

2 ❤️

914340
2020-09-05 06:42:08 +0430 +0430

ایووول ادااامه بده

2 ❤️

914345
2020-09-05 07:28:55 +0430 +0430

قشنگ بود ادامه بده

2 ❤️

914351
2020-09-05 07:59:12 +0430 +0430

خوشبحالت که همچین همسایه ای داری
منم دلم میخاد کفپای دختر همسایمونو بلیسم ولی میترسم بگم

1 ❤️

914375
2020-09-05 10:25:16 +0430 +0430

نگارشت خوبه غلط املایی نداری امیدوارم بهتر هم بشی ولی من فتیس رو اصلا درک نمیکنم اخه پا اونم کف پا .درکل داستانت قشنگه 😊

2 ❤️

914386
2020-09-05 11:04:28 +0430 +0430

خوبه بازم بنویس

2 ❤️

914393
2020-09-05 12:02:01 +0430 +0430

خیلی سریع شروع کن به نوشتن دوباره

1 ❤️

914412
2020-09-05 14:13:34 +0430 +0430

خوشبحالت همسایه باحالی داری خدا شانس بده

2 ❤️

914419
2020-09-05 14:55:21 +0430 +0430

دايتان و نگارشت عاليه
ادامه بده

2 ❤️

914424
2020-09-05 15:04:33 +0430 +0430

ادامه بده خوبه 👌

2 ❤️

914428
2020-09-05 15:25:05 +0430 +0430

👍

2 ❤️

914431
2020-09-05 15:50:05 +0430 +0430

عالی بود داستانت ادامه بده منتظریم ❤️

2 ❤️

914450
2020-09-05 19:06:10 +0430 +0430

عالی

2 ❤️

914459
2020-09-05 21:41:59 +0430 +0430

آخرش از خواب پا شدی دیدی جنبی

0 ❤️

914618
2020-09-06 05:25:00 +0430 +0430

کاش ی زن همسایه اینجوری هم گیر من میومد 😑😑کلی پاهاشو میخوردم

2 ❤️

914900
2020-09-07 23:42:43 +0430 +0430

جالب بود

1 ❤️

915366
2020-09-09 10:21:03 +0430 +0430

سلام داداش تو به نوشتنت ادامه بده و این داستانت عالی عالی بودش و بی صبرانه منتظر ادامه داستانت هستم. خواهشا زیاد لفتش نده و سریع بنویس چون این داستانت رو بعد از گذشت یک ماه از داستان پای زن همسایه (1) نوشتی برای همین داستان بعدیت رو سریع تر بنویس.

0 ❤️

915456
2020-09-09 21:12:37 +0430 +0430

👌👌 بازم بنویس ، فقط لطفا یه کامنت خودت بزار تا پروفایلتو هم ببینیم

0 ❤️

915466
2020-09-09 22:40:37 +0430 +0430

بیشتر از بابات گفتی تا زن همسایه

0 ❤️

916881
2020-09-14 22:16:49 +0430 +0430

من فوت فتیش نیستم ولی از داستانت لذت بردم و کلی خندیدم، بازم بنویس

0 ❤️

919110
2020-09-23 16:36:47 +0330 +0330

خودت تنها مرزهای کصلیصی و جندگی رو جابه جا کردی دیووووث

0 ❤️

919234
2020-09-24 02:29:30 +0330 +0330

ار وال

0 ❤️







Top Bottom