داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

پای زن همسایه (۳)

1399/07/02

...قسمت قبل

این داستان در ادامه ی داستان های “کفش زن همسایه” ، “جوراب زن همسایه” ، “پای زن همسایه (1)” و “پای زن همسایه (2)” با محتوای فتیش پا برای علاقمندان این فتیش نوشته شده.
لطفا اول این داستان ها رو بخونید و بعد بیاید سراغ این یکی داستان.

آنچه گذشت: بعد از مدتی بوسیدن و لیسیدن و گاییدن کفشا و جورابای زن همسایه، بخت با من یار بود و تونستم به پابوس خانم احدی برم و بعد از اون تو دوره ای هم که کسالت داشت میرفتم خونشون و ازش مراقبت میکردم و ماساژش میدادم و به خواست خودش میگاییدمش تا ریلکس شه و در عوض اجازه می داد با پاهاش فوت جاب برم.

ادامه داستان: بعد از اینکه زن همسایه کامل خوب شد و دوباره رفت سرکار، منم دوباره برگشتم به روال قبل، یعنی می رفتم خونشون رو مرتب می کردم و براشون غذا آماده می کردم و در ازاش خانم احدی هم به من اجازه میدادن خودم رو با کفشا و جوراباش ارضا کنم. من دیگه به این روال عادت کرده بودم و غیر از بوسه های صبحگاهی به پاهاش تو جوراب پارازین مشکی که وقتی از در میومد بیرون به من اجازه میدادن، نمیتونستم به پاهاشون نزدیک بشم. منم که تسلیم خواسته های زن همسایه بودم و راضی بودم به رضای ایشون چیزی بیشتر از این نمیخواستم. میدونستم همین رابطه ای که من با زن همسایه دارم آرزوی خیلی از هم کیش های خودمه.

اما یه روز مثل بقیه روزا که کفشاشون رو واکس زده گذاشته بودم جلوی در تا ایشون ساعت 7 از در بیاد بیرون و به امید بوسه ای از اون پاهای زیبا چشمم به کفشا خشک شده بود، خانم احدی از در اومد بیرون و در رو پشت سرش بست. منم کفشاش رو دستم گرفتم و ایشون پای مبارکش رو داخل کفشا کرد و آخر سر با تکون دادن پاش به من فهموند که میتونم روی پاش رو ببوسم. لحظه ی بوسیدن اون پاهای زیبا همیشه یادم مینداخت که چرا من انقدر دوست دارم خدمتکار زن همسایه باشم. بعد دولا شد و در گوشم گفت “تا وقتی میام از خونمون نرو بیرون کمرتم با جورابام خالی نکن”. این جمله جوری کیر منو سیخ کرد که همونجا زن همسایه از کیر قلمبه شده زیر شلوارم خندش گرفت و دوباره دولا شد و دست کرد تو شلوارم و کیرم رو گرفت و با خنده گفت: “جووووون… همین جوری سر پا نگهش دار تا من برمیگردم!” منم که تصور مکیدن انگشتای عرق کرده پای زن همسایه لرزه به اندامم انداخته بود فقط با ذوق و هیجان نگاهش کردم.

زن همسایه رفت و منم برگشتم تو واحدم منتظر خروج شوهر و بچه اش شدم. ساعت 7 و نیم مثل همیشه آقای همسایه با بچه اش زدن بیرون. شوهر خانم احدی توی راهرو در حال پوشیدن کفشاش به بچه اش گفت:" حواست باشه اونجا با دوستات شوخی خطرناک نکنی، به حرف معلمتم گوش کن، بعد از ظهر خودم میام دنبالت". اونجا بود که فهمیدم من تا بعد از ظهر باید زن همسایه رو بگام و پاهاش رو بلیسم.

به محض اینکه از آپارتمان خارج شدن منم وارد واحدشون شدم شروع کردم به انجام کارهای روزمره ام. همون اول کار هم یه لنگه جوراب خانم احدی رو کشیدم سر کیرم تا وقتی که زن همسایه برمیگرده کیرم رو باهاش سیخ نگه دارم. ساعت حدود 12 بود و منم داشتم لباسای خانم احدی رو مرتب می کردم و میگذاشتم تو کشوش که یهو صدای کلید اومد و در باز شد. دویدم رفتم تو پذیرایی استقبال زن همسایه. در رو که پشت سرش بست گفت: “چشمم روشن!.. من باید خودم کفشام رو در بیارم و بذارم تو جاکفشی و کلید بندازم بیام توو؟!.. پس تو این وسط چیکاره ای؟!” منم گفتم: “بله حق با شماست… کوتاهی از من بود… من باید یه گوشم به در می بود” زن همسایه گفت:" خیلی خوب حالا کاریه که شده!.. حواست باشه تکرار نشه" منم جلوی خانم احدی زانو زدم شروع کردم بوسیدن روی پاشون که هنوز جوراب پاش بود و گفتم:" چشم… هر چی… شما… بگید…" همین طوری که داشتم پاهاش رو میبوسیدم یهو رفت روی مبل نشست و گفت: “بسه جورابام رو در بیار” انگشت انداختم پشت جورابش خواستم جورابش رو در بیارم گفت:" اهوی چیکار میکنی!.. با دندون در بیار" منم یه چشم گفتم و زبونم رو به زور کردم پشت کش جوراب پای راستش و یواش یواش با زبون جوراب رو کشیدم تو دهنم و با دندون محکم گرفتمش و خیلی آروم جورابش رو در آوردم. جوراب پای چپش رو هم همین طوری در آوردم و بعدش مانتو و شلوارش رو هم با متانت درآوردم. فقط یه شرت و یه تی شرت تن زن همسایه مونده بود که پاشد رفت سمت آشپزخونه.

گفت: “ناهار چی داریم؟” گفتم: “فسنجون درست کردم” رفت دو تا بشقاب برداشت و آورد سر قابلمه و گفت: “ناهار که نخوردی؟” منم گفتم: “من کی باشم که قبل از شما غذا بخورم!” دو تا بشقاب کشید و اومد سر میز نشست. یه بشقاب رو گذاشت زیر میز گفت: “بیا برو زیر میز غذاتو بخور” منم خوشحال از منظره زیبایی که موقع غذا خوردن قرار بود نصیبم بشه سریع دویدم رفتم زیر میز. پای راستش سمت راست بشقابم بود و پای چپش رو انداخته بود رو زانوی راستش و داشت تکون میداد. یکم بعد که به خودم اومدم دیدم بشقاب من قاشق نداره. تا اومدم فکر کنم باید حالا چجوری غذام رو بخورم خانم احدی پای چپش رو از روی زانوش بلند کرد و صاف گذاشت وسط بشقاب من و گفت: “آخ ببخشید حالا مجبوری کف پام رو بلیسی و غذات رو از لای انگشتای پای من بخوری!” منم زیر لب گفتم: “خوشبخت تر از آنم که در وهم بگنجد” زن همسایه هم پاش رو از تو بشقابم آورد بالا و منم افتادم به جون پاش و تک تک برنجا رو از کف پاش لیسیدم. این کار رو انقدر تکرار کرد تا غذای من تموم شد. وقتی حس کرد دیگه چیزی تو بشقاب من نمونده همون جوری که داشت غذاش رو بخوره دستش رو کرد زیر میز و کشید کف پاش و گفت: “پای من که هنوز چربه!.. الان مثلا کف پام رو تمیز کردی؟!” منم عذر خواهی کردم و به پشت خوابیدم زیر پای خانم احدی. ایشونم پاش رو آورد پایین و گذاشت روی صورت من. منم مشغول شدم سانت به سانت کف پاش رو لیسیدم. زبونم رو میکردم لای انگشتاش و هرچی فسنجون لای انگشتاش و زیر ناخن هاش مونده بود با ولع خوردم. دونه دونه انگشتای پای چپش رو میکردم تو دهنم و حسابی می مکیدم که کاملا تمیز شه.

زن همسایه همونجوری که انگشت شست پاش توی دهنم بود از روی صندلی بلند شد و به سمت حموم رفت و توی راه تی شرت و شرتش رو درآرود و پرت کرد روی مبل. طوری رفتار می کرد که انگار من اصلا اونجا نیستم. رفت داخل حمام و در رو بست و صدای آب اومد. من همونجا زیر میز ناهارخوری نشسته بودم که در حمام باز شد و خانم احدی داد زد: “منتظری برات دعوت نامه بفرستم؟!.. بیا منو بشور” منم با اینکه دوست نداشتم عطر خوش تن خانوم همسایه جاش رو به بوی صابون بده بلند شدم رفتم داخل حمام. خانم احدی گفت: “لباسات رو در بیار آویزون کن خیس نشن” منم همه لباسام رو کندم و آویزون کردم که یه دفعه زن همسایه زد زیر خنده و گفت: “جورابم رو از کی کشیدی سر کیرت!!!” گفتم: “از صبح که شما گفتید کیرت رو برام سیخ نگه دار با خودم گفتم فقط جوراب پارازین مشکی شما میتونه کیره منو یه صبح تا ظهر سیخ نگه داره” دوباره خندید و در حالی که می رفت روی صندلی حمام بشینه گفت: “خیلی خوب بابا اونم در بیار بیا یکم منو لیف بکش خستگیم در بره” لیف رو صابونی کردم و رفتم دو زانو جلوی زن همسایه نشستم و پای راستش رو بلند کردم و گذاشتم روی شونم و مشغول شدم خیلی آروم رون ه و ساق هاش رو لیف زدن. همین طوری که داشتم لیف میزدم به کسش خیره شدم دیدم چه جنگلیه اون وسط! نکنه مجبورم کنه کسش رو با اون همه پشم لیس بزنم! تو همین فکرا بودم که به خودم اومدم دیدم جفت پاهاش رو کامل لیف زدم. با اشاره بهم گفت تیغ و خمیر ریش رو بیارم و گفت: “اگر نمیخوای موهای کسم لای دندونات گیر کنه بیا اینجا رو یه سر و سامونی بده که امشب شوهرم میخواد یه دلی از عزا در بیاره!” پاهاش رو از هم باز کرد، منم خمیر ریش رو با دست مالیدم به کسش. یکم مالیدم کسش رو که خمیر به همه جا بخوره و خوابیدم کف حموم لای پاهای زن همسایه و آروم با تیغ شروع کردم پشماش رو زدن. با لحن تهدید آمیز گفت: “حواست باشه یه خط بندازی به کسم یه هفته از جورابام محرومت میکنم” منم که دلم نمیخواست یه روزم لذت گاییدن جورابای خانم همسایه رو از دست بدم تمام دقتم رو گذاشتم که خدای ناکرده خراشی به اون کس خوش تراش نندازم. آخر کار که آب گرفتم روی کسش که تمیز شه گفت: “حالا که اونجایی یکم کسم رو لیس بزن ببینم برای شب آماده است یا نه!” منم زبونم رو در آوردم و با پشت زبونم شروع کردم چوچول زن همسایه رو لیسیدن. بعدش همراه با تندتر شدن نفس هاش سرم رو با دست گرفت برد پایین تر و فشار داد به سمت خودش. فهمیدم که منظورش اینه که زبونم رو بکنم داخل کسش. منم برای اینکه خانوم رو به اوج لذت برسونم از خودم حسابی مایه گذاشتم و تا جایی که میتونستم زبونم رو بیشتر میبردم داخل کسش و اونجا میچرخوندم. بعد از چند دقیقه طعم آب کسش رو دیگه میتونستم بچشم. توی اون لحظه داشتم به این فکر میکردم که من برای فوت جاب با پاهای زن همسایه چه کارا که نباید بکنم! تو همین فکرا بودم که صدای ناله های خانم احدی بلند و بلندتر، سوراخ کسش تنگ تر و تنگ تر و فشار رونهاش به شقیقه های من بیشتر و بیشتر شد تا اینکه شروع کرد تکون های اساسی خوردن و یه دفعه از موهام سرم رو کشید عقب و با نفس های عمیق گفت: “بسه… بسه… بسه… دیگه ادامه نده… آخییییییش… اووووف… خودت رو آب بکش برو گمشو بیرون!” منم که در حسرت فوت جاب توی حموم با زن همسایه بودم بهش گفتم: “اجازه میدید با پاهاتون خودم رو ارضا کنم؟” گفت: “چه پر رو شده برای من… بهت میگم برو گمشو بیرون” منم که با یاس و ناامیدی برگشتم و در رو باز کردم که برم بهم گفت: “غصه نخور شب میتونی پاهام رو بلیسی و خودت رو خلاص کنی!” گفتم: “ولی شما که گفتید همسرتون میان خونه و با هم میخواید…” حرفم رو قطع کرد و گفت: “خودم میدونم چی گفتم” منم دیگه چیزی نگفتم و رفتم بیرون. وقتی از حموم اومدم بیرون ساعت شده بود 4 خانم همسایه هم بعد از یه رب از حموم اومد بیرون و گفت: “من میرم یه چرت بخوابم تو هم همین جوری اونجا واینستا برو شام رو آماده کن شوهرم و بچم حدود ساعت 5 میرسن خونه وقتی صدای کلید شنیدی سریع بپر بیا برو زیر تخت قایم شو تا شب وقتی بشکن زدم از زیر تخت بیا بیرون!” اینو گفت و اصلا واینستاد ببینه من موافقم یا نه و رفت داخل اتاق خوابید. منم که دیدم فرصت کمه سریع یه سری بادمجون پوست کندم که بادمجون سرخ کنم برای شامشون.

پای گاز وایساده بودم و داشتم بادمجونا رو سرخ میکردم و به این فکر میکردم که برنامه خانم همسایه برای شب چیه که یه دفعه صدای کلیدی که سعی میکرد وارد سوراخ در بشه رو شنیدم. اصلا نفهمیدم چطوری زیر گاز رو خاموش کردم و پریدم رفتم تو اتاق زیر تخت. خدارو شکر بچه اش میخواست در رو باز کنه برای همین یکم تونستم زمان بخرم وگرنه قشنگ به گای سگ رفته بودم! بعد ها از زن همسایه پرسیدم که چرا منو تو همچین موقعیتی قرار داده و اونم گفت برای چیزی که میخواست اون شب نصیبم بشه باید میدیده خایه اش رو دارم یا نه! خلاصه من رفتم زیر تخت قایم شدم و شوهر خانم احدی اومد تو اتاق لباساش رو عوض کرد و یکم ناز زنش رو کشید تا پاشه.

زمان از دستم در رفته بود. دیگه نمیدونستم چند ساعته که زیر تختم. زیر تخت از درد تکون ندادن عضلاتم داشتم به خودم میپیچیدم که شنیدم خانم احدی به بچه اش گفت پاشو عزیزم برو تو اتاقت بخواب که مامان و بابا هم میخوان برن تو اتاق با هم حرف بزنن. همین جمله بشارت لحظه ی موعود رو به من داد و گل از گلم شکفت. بعد از نیم ساعت شنیدم که جفتشون وارد اتاق شدن. پاهاشون رو میتونستم از زیر تخت ببینم که پایین تخت وایساده بودن و معلوم بود به هم چسبیدن. صدای بوسه هاشون داشت کیرم رو یواش یواش بیدار می کرد. لباس و شلوار و شرتاشون رو همون جوری وایساده یکی پس از دیگری در آوردن. اونا پریدن روی تخت و مشغول عشق بازی شدن و منم گفتم بذار کیرم رو با شرت توری مشکی زن همسایه که پایین تخت درآورده بود سیخ نگه دارم تا وقتی که بخواد صدام کنه یه وقت معطل نشه.

اون ها روی تخت داشتن همدیگه رو میمالیدن و میلیسیدن و منم که دیدم اونا مشغولن سرم رو از زیر تخت بیرون آوردم و دیدم پاهای خانم احدی از تخت بیرونه. نمیتونستم ریسک کنم و کامل بیام بیرون برای همین یه دستم رو از زیر تخت آوردم بیرون و شروع کردم به مالیدن کف پاش و اون یکی دستم هم شرت خانوم همسایه رو داشت میمالید به کیرم. منم بدجوری حشری شده بودم که یه دفعه خانم احدی گفت: “عزیزم میخوام چشمات رو ببندم و امشب با چشم بسته با هم سکس کنیم”. شوهرشم یه چشم غلیظ گفت بعد از چند ثانیه صدای بشکن زن همسایه اومد. منم بشمر سه از زیر تخت اومدم بیرون.

بیرون که اومدم دیدم شوهر خانوم احدی با چشمای بسته دستاش رو گذاشته پشت سرش و خانم احدی لای پاش به حالت داگی طوری که کونش به سمت من بود داره کیر شوهرش رو میخوره. با همون کیر تو دهنش با چشم و ابرو بهم فهموند که بکنمش. منم که کیرم رو برای همچین لحظه ای آماده نگه داشته بودم سریع با یه فشار کردم داخل و زن همسایه با همون دهن پرش یه آه کشید و منم شروع کردم آروم تلمبه زدن، هر باری که من کیرم رو فشار میدادم داخل، خانوم همسایه هم کیر شوهرش رو تا رستنگاه خایه میخورد. دلش میخواست با یه ریتم دو تا کیر از دو جهت بهش وارد و ازش خارج بشه و منم با تموم وجود دلم میخواست زن همسایه به فانتزی هاش برسه.

یه دفعه شوهرش گفت: “برگرد میخوام بکنمت” خانم احدی هم 180 درجه برگشت و با یه دستش کیر شوهرش رو که روی دو زانو پشت کونش وایساده بود گرفت و کرد تو کسش و با یه دست هم کیر منو گرفته بود و داشت می خورد، با همون ریتم دفعه قبل. حدود ده دقیقه داشتیم دو تا کیر وارد زن همسایه می کردیم که شوهرش گفت: “بسه بخواب میخوام از جلو بکنمت” خانم همسایه هم چرخید و به پشت خوابید روی تخت، طوری که پاهاش از مچ از پایین تخت آویزون بود. همین جوری که شوهرش داشت با چشم بسته دنبال سوراخش میگشت که کیرش رو بکنه توش خانم احدی بی صدا و با حرکت لبش بهم گفت: “پاهام رو بلیس”. منم نشستم پایین تخت و شروع کردم به لیسیدن کف پاهاش. شوهرش یک متر بالاتر داشت کیرش رو تو کس زنش عقب و جلو می کرد و منم داشتم پاهای زنش رو در همین حین میلیسیدم. پاهاش به خاطر فعالیت حین سکس عرق کرده بود و شوری خیلی خوشمزه ای به طعم بی نظیر پاهاش اضافه کرده بود. پاهاش رو از مچ به خاطر لذت سکس دراز کرده بود و منم سینه پای چروک خورده اش رو داشتم با ترکیب زبون و دندون میخوردم و میلیسیدم که یه دفعه با روی پای راستش محکم زد زیر چونم به نشونه اینکه بیام بالا. فهمیدم منظورش اینه که دیگه وقت اینه پاداش همه کارایی که از صبح کردم رو بگیرم و با پاهاش فوت جاب برم. کیرم رو گذاشتم بین کف پاهای زن همسایه که بزاق دهنم داشت ازش می چکید و شروع کردم عقب جلو کردن. زن همسایه هم آه و ناله هاش بلندتر شده بود که یه دفعه کمر شوهرش رو گرفت و به خودش فشار داد و پاهاشم محکم دور کیر من فشار داد و منم که توی اون لحظه تو اوج لذت بودم آبم اومد و پاشید روی ساق هاش. از اون طرفم معلوم بود شوهرش آبش اومده و ریخته داخل و خود خانم همسایه هم داشت تکون های شدید ارضا شدن میخورد.

آبمون که کامل اومد شوهرش ولو شد کنارش. جفتشون داشتن نفس نفس میزدن که شوهرش دست انداخت چشم بندش رو برداره و منم جلدی پریدم زیر تخت دوباره قایم شدم و تا خود صبح همون جا خوابیدم. وقتی بیدار شدم یه نگاه به ساعتم انداختم دیدم ساعت 8 شده و همه رفتن و من خواب موندم! اومدم از زیر تخت بیرون و شروع کردم به مرتب کردن خونه مثل همیشه. جوری همه خونه رو سابیدم که زن همسایه بدونه چقدر بابت لذتی که دیشب به من داده ازش ممنونم.

اگر بازم میخواید از این رابطه و اتفاقاتی که توش داره میافته بخونید این داستان رو لایک کنید.
امیدوارم تمام افرادی که فتیش پا دارن این داستان رو لایک کنن تا بدونیم اونقدرها هم که فکر میکنیم تو جامعه تنها نیستیم.

ادامه...

نوشته: یه عاشق


👍 97
👎 18
68800 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

918885
2020-09-23 11:03:37 +0330 +0330

عالی مثل همیشه

2 ❤️

918909
2020-09-23 13:28:58 +0330 +0330

مَشتی …تو هنوز شاخو نکشیدی بیرون از این پای نکبتی؟! فقط کم مونده پای هر داستان دنباله دارش شماره سریال حک کنه …تا پوزه شهرزاد هزارو یکشب رو نزنه ول کن نیست .راضیم اون پا رو شاف من بکنی اما شاخش رو ازم بکشی بیرون.
عزیز دلبند چرا دو زار فکری که ازت تراوش میکنه درگیر این کُس نوشته ها میکنی…ناسلامتی همسن و سال تو الان پاسبان شدن و سوار خر مراد…! بو نه ایشدی آخی؟ جوراب جویدن هم شد کار؟!!سیچان کوپه اوغلی…
خخخخ بدلت نگیر ها شوخی کردم.

4 ❤️

919100
2020-09-23 15:21:30 +0330 +0330

عالیه

0 ❤️

919052
2020-09-23 15:22:14 +0330 +0330

سلام عزیزم خیلی هم عالی هستش داستان هات و به حرف چندتا آدمی که حسادت میکنن به این توانایی نوشتن خوبت هم توجه نکن و ادامه داستانت رو حتما خیلی زود مثل این دفعه که زود نوشتی بنویس که بی صبرانه منتظرم تا ادامه داستانت رو بخونم و اگه بتونی یکم بیشتر و با لذت بیشتر زمان سکس خودت با زن همسایه رو بنویسی خیلی عالی میشه پس سریع تر شروع کن‌ به نوشتن که‌ بی صبرانه منتظر ادامه داستانت هستم حتما بنویس تا دامه داستانت رو و فقط سریع تر بنویس که منتظر ادامه داستانت هستم

2 ❤️

918958
2020-09-23 15:22:16 +0330 +0330

خیلی قشنگ توصیف میکنی

4 ❤️

919077
2020-09-23 15:23:34 +0330 +0330

ادامه بده عالیع

1 ❤️

919107
2020-09-23 16:44:39 +0330 +0330

گوزو. ننه بابات دنبالت نگشتن که از صبح روز قبل تا صبح روز بعد داخل کدام گورستانی بودی؟!

2 ❤️

919136
2020-09-23 20:10:28 +0330 +0330

خدا نصیب ماهم بکنه

0 ❤️

919152
2020-09-23 23:03:29 +0330 +0330

این داستان هارو باید تو کتاب کسخول ها نمی‌میرند نوشت

1 ❤️

919054
2020-09-24 05:56:34 +0330 +0330

چه دنیای غریبی دارین شماها

1 ❤️

918990
2020-09-24 05:57:15 +0330 +0330

قلم بسیار فصیح و توانایی داری که درخور تحسین است. اما این داستان سریالی خوبه تمامش کنی، مباحث تکراری و خسته کننده شده. تمام داستانهایی که نوشتی تقریبا در یک مسیر نوشته شده. ابتکاری در نوشتار وجود نداره.

5 ❤️

918915
2020-09-24 05:57:16 +0330 +0330

دور از فانتزی ای که داری خیلی روی نگارشت دقت داری و این با ارزشه.
آفرین
موفق باشی

5 ❤️

919115
2020-09-24 05:57:29 +0330 +0330

احتمالا قسمت اخر کونت بباد میره شوهرش میفهمه و به هفت روش سامورایی و هفت روش انگلوساکسونی میکننتت…

1 ❤️

919254
2020-09-24 05:59:26 +0330 +0330

من همه‌ی نگرانیم این بود که تو تاریکی شب اشتباهی پای مرد همسایه رو نخوری…
باز ب خیر گذشت …

3 ❤️

919712
2020-09-26 03:23:20 +0330 +0330

خیلی عالیه واقعا لذت بردیم

0 ❤️

919859
2020-09-26 21:17:35 +0330 +0330

عاليه ادامه بده

0 ❤️

920024
2020-09-27 12:53:22 +0330 +0330

سلام. از ارومیه یه خانوم میخوام.
همه جوره ساپورت میکنم.
۰۹۰۲۳۷۹۹۴۵۹

0 ❤️

920283
2020-09-28 11:58:16 +0330 +0330

خدایی خوب داستان نوشتی و ادم دوست داره ادامشو بخونه حالا هرچند از ساخت فانتزیهای ذهنی باشه

0 ❤️

920297
2020-09-28 14:09:27 +0330 +0330

ادامه داره کی میزاری

0 ❤️

920338
2020-09-28 17:32:23 +0330 +0330

ایول خیلش داستان قشنگی بود واقا حشریم کرد

1 ❤️

920718
2020-09-30 02:35:44 +0330 +0330

بدک نبود هرچند یه مقدار فانتزی و‌تخیلی بود اما خب حس فوق العاده ای به مخاطب میرسونه، تنها چیزی که باهاش مشکل دارم و بازم ‌میگم فقط برده بودنه و در شأن یه انسان نیست همچین رفتاری، چه زن، چه‌مرد، خصوصا اونجا که گفت بری زیر تخت و پاشو‌کرد توو غذات، پا خوردن حس فوق العاده ای داره (البته نه هرپایی، پای درست حسابی کسی که روش کراش داریم) اما وقتی طرفت رفتارش باهات مثل برده نباشه، اما قلم خوبی داری و هیچ غلط املایی و نگارشی نداری و کلمات رو‌خوب سر هم میکنی و لایک داری، اینم بگم که این داستان داره تکراری میشه یا تمومش کن و‌یه داستان جدید بنویس یا یه تغییر اساسی بده بهش مثلا یه روز دوستش که باهاش لز میکنه رو بیاره خونشونو و یه سکس سه‌نفره با خوردن و‌فوت جاب و… تجربه کنی، البته یه پیشنهاده که به داستانت میخوره، یاحق💙💙💙💙

1 ❤️

920941
2020-10-01 04:23:29 +0330 +0330

خیلی عالی ادامه بده

0 ❤️

921082
2020-10-02 00:49:21 +0330 +0330

عالی کاش یه خانم از مشهد بود منم امتحان میکردم

0 ❤️

921373
2020-10-03 00:23:01 +0330 +0330

تاپیک اخرم چطوره؟

0 ❤️

921575
2020-10-03 18:00:57 +0330 +0330

عالی بود

0 ❤️

922527
2020-10-08 00:09:54 +0330 +0330

این وسط خودت یه دور ندادی به مرد همسایه؟؟؟

0 ❤️

924271
2020-10-15 01:12:20 +0330 +0330

عالی

0 ❤️

925453
2020-10-20 03:48:20 +0330 +0330

درسته من خودم فوت فیتیش هستم ولی ایندیگه خیلی بولشته

0 ❤️







Top Bottom