پای سوم رسول

1397/03/18

رسول از بچه های جنوب بود . وقتی با مارال دوست شد همه پشمامون ریخت . خود من یکی دوبار به وحید گقتم بابا این رسول چی داره که مارال باهاش دوست شده ؟ وحید نگاهی بهم کرد و بدون اینکه بهم جواب بده اول به افق خیره شد. گفتم وحید جوابمو بده خوب چرا لال مونی گرفتی ؟ گفت خوب چمیدونم لیلاجون . حتما باهاش مهربونه یا درکش میکنه . چمیدونم والا . مارال از اون دخترای کلاس بالای دانشگاه بود .لاغر و قد بلند و از یه خونواده پولدار . از اون لاکچریای به قول آقام طاغوتی . هر چی تنش بود مارک بود و با توجه به اروپا رفتنای همیشگیش چیز زیاد عجیبی نبود . بابام واسه تولدم وقتی با وام برام گوشی آیفون گرفت انگار کره مریخ رو به نامم زده ولی خانم وقتی باباش یه بی ام دبلیو سری 3 براش خرید لب ورچید و تا دو هفته خونه نرفت . دلش مازراتی میخواست. البته خونه نرفتنش هم لاکچری بود . یه آپارتمان شخصی داشت تو الهیه که اونجا اقامت گزید . من پارسال که قهر کردم رفتم خونه خالم, ساعت 9 نشده شوهرخالم زنگ زد به بابام که بیا این پتیاره رو ببر .
رسول یه پسر خیلی ساده و معمولی بود با چهره آفتاب سوخته و موهای خیلی کوتاه که همونم وز بود . لبای زمخت که وقتی حرف میزد یا میخندید دندوناش که همشون از هم فاصله زیادی داشت معلوم میشد . در حالت عادی چندان دلچسب نبود وقتی حرف میزد بدتر میشد . صدای نکرش رو میشنیدی دلت میخواست گوشاتو ببری که دیگه صداشو نشنوی و وقتی میخندید و دندوناش معلوم میشد میخواستی گوشاتو که بریدی , بچسبونی رو چشمات که نبینیش . ولی خوب اینقد آدم محترمی بود که نگو . چشم و دل پاک و کم حرف . تا ازش چیزی نمیپرسیدی حرف نمیزد .منو بقیه دخترای کلاس از همون روز اول ازش خوشمون نیومد ولی وقتی دیدیم چقدر مودب و سربه زیره دیدمون بهش عوض شد . نمیدونم والا شایدم همین اخلاقش دل مارال رو برده . البته میدونستیم که عمر این دوستی زیاد طولانی نیست ولی خوب بودن با مارال آرزوی خیلی از پسرای دانشگاه بود چه برسه به کلاس خودمون .
یه روز که با پریسا دوست صمیمیم تو بوفه دانشگاه نشسته بودیم ازش پرسیدم پریسا تو که با مارال رابطت خوبه و بعضی وقتا باهاش بیرون میری چیزی از رسول بهت گفته یا نه ؟ پریسا گفت چرا حرف میزنه ولی خیلی کم . ظاهرا رابطشون اونجور نیست که . بعضی وقتا همو میبینن بیرون و فوری سوار ماشین مارال میشن میرن . گفتم به نظرت مشکوک نیست ؟گفت نه . مشکوک چی ؟ هرچند کل زندگی مارال همینه . یهو میاد یهو میره .هیچوقت نیست . بعضی وقتا از خودم میپرسم اصلا مارال واسه چی درس میخونه . گذشت و گذشت تا اینکه رسول و مارال دیگه باهم نمیپریدن و پریسا یه روز امد گفت لیلا میخوام با رسول دوست شم . چشام گرد شد . گفتم چی میگی دیوونه شدی . تو که از این تیپ پسرا خوشت نمیاد . گفت نه آخه یه چیزی دیدم اون روز که اگه حدسم درست باشه مارال هم به همون خاطر باهاش دوست شده . گفتم چی . گفت سر کلاس بودیم شلوار پارچه ای سفید نازکی پاش بود از کنارش که رد شدم نگام رفت سمت کیرش . نمیدونم شق بود یا نه ولی اگه شق هم باشه بازم بزرگ بود حالا فکر کن اگه شق نباشه چه هیولاییه . پریسا اوپن بود و خیلی راحت سکس داشت مثل من نبود از ترس بابام جرات نداشته باشم با یه پسر تو یه جای خلوت باشم و نهایتش یکی دوتا لب اونم هفته ای یبار تو ماشین وحید . پریسا با رسول دوست شد و یکی دوهفته ای گذشت که پریسا یه روز امد گفت لیلا دارم با رسول میریم خونه دوستش, مکان کرده برامون . چشام گرد شد اصلا نمیتونستم حرف بزنم که پریسا یه ویشگون از رونم گرفت و چشمکی زد و گفت نگران نباش موبه مو برات تعریف میکنم و رفت .
فرداش که پریسا رو دیدم به حدی چهرش نورانی و براق شده و دائم میخندید که کفت میبرید . حتی منی که سابقه ای تو سکس نداشتم قشنگ فهمیدم چه روز خوبی داشته دیروز و قشنگ بهش حال داده . بعد کلاس تنها که شدیم رفتیم یه گوشه دانشگاه خلوت کردیم و پریسا شروع کرد تعریف کردن :
لیلا جون از چی بگم برات . پسر به این ماهی خدا خلق نکرده . مودب خوش برخورد خوش اخلاق . یعنی دلت میخواست 24 ساعت کنارش بشینی و به حرفاش گوش بدی . هردومون میدونستیم چی میخوایم ولی تا من راه ندادم دریغ از یه نگاه به اندامم . از عمد زیر مانتوم بلوز دامن پوشیده بودم و بلوزم یقه باز بود و شیار ممه هام معلوم بود و رفتیم تو هم ساپورتمو درآوردم پاهای سفیدمو ببینه ولی حتی یه نگاه . اینقد احترام میزاشت که نگو . بعد که حسابی ازم پذیرایی کرد با یه لبخند روبروم نشست . نمیدونی اون قیافه معمولی سیاه سوخته و دندونای فاصله دارش چقد خوشگل بود .اینقد جذاب بود که خودبخود شل شده بودم . طاقت نیاوردم رفتم سمتش و روی پاهاش نشستم . با حرارت لبامو گذاشتم رو لباش . برعکس تصورم لباش خیلی خوب بود و خوشمزه هم بود مخصوصا اینکه لباش درشت بود و حس خوبی میداد خوردنش . دهنش هم بوی گل میداد . اولین بار بود یه پسر دهنش بوی بد نمیده لیلا جون . بدنش هم بوی بد نمیداد اصلا نه بوی عرقی نه زیربغل نه پا دلم میخواست منم بلیسمش ولی روم نشد میگفت ببین چه جنده ایه . خلاصه اینکه تو بغل هم کم کم لخت شدیم و به لباس زیر که رسیدیم رسول بلندم کرد بردم تو اتاق . خونه دانشجویی بود و تخت نداشت رو زمین تشک انداخته بود و منو آروم گذاشت رو زمین .جرات نداشتم دست ببرم سمت شورتش ولی حجم کیرشو روی پاهام حس میکردم . چگالی بخصوصی داشت کیرش . (من که با حرارت به حرفای پریسا گوش میدادم دیگه کم کم داغ شدم و حس کردم که لای پاهام مرطوب شده . چشمای پریسا هم که داشت حین صحبت برق میزد بیشتر حشریم میکرد) .اینبار نوبت من بود که رسولو برگردونم و من باهاش حال کنم . رو شکمش نشستم و سوتینمو درآوردم . جرات نداشتم رو کیرش بشینم لیلا اینقد حشری شده بودم میترسیدم کونم به کیرش بخوره ارضا شم . تا حالا اونجور تحریک نشده بودم . همونجور که رسول خوابیده بود دستاشو گذاشت رو ممه هام و منم برگشتم عقب دستامو گذاشتم رو رونش که دستم خورد به یه میله نسبتا نرم . یکم که برگشتم دیدم کیرش از لای شورتش افتاده بیرون روی رونش . کامل شق نبود ولی تا وسط رونش میومد . سیاه و بزرگ و صاف و یکدست . لیلا تپش قلبی گرفتم که تاحالا تجربش نکرده بودم . بی اختیار گرفتم دستم . خواستم یه وری برگردم سمت کیرش که با پا زدم تو صورتش . بنده خدا خیلی دردش امد ولی چیزی نگفت و هی میگفت چیزی نیست . بدبختی سیاه سوخته هم هست کبود شه معلوم نمیشه که . هرجور بود بالاخره به کیرش رسیدم . لیلا خواستم ساک بزنم فقط کله کیرش با بدبختی رفت تو دهنم . جا نمیشد که . (آستینشو زد بالا گفت ببین لیلا از مچ دستم کلفت تر بود و شاید 20 سانت میشد . نه بلندتر بود . کسم از مرطوبی گذشت . قشنگ همه شورتمو خیس کرده بودم با تعریفای پریسا) ببین لیلا جون سرتو درد نیارم وقتی رسیدیم اونجایی که بذاره توم نفسم بنداومد .انگار از وسط داشتم نصف میشدم . داشتم آتیش میگرفتم . ولی تاحالا همچین سکسی با هیچکی نداشتم . بگو چرا مارال ول نمیکرد رسولو . بهترین سکس عمرمو داشتم با رسول . از همه لحاظ خوب بود . (پریسا رفته بود تو حس و داشت با حرارت از با رسول بودنش با آب و تاب تعریف میکرد )

دهنم از تعریفای پریسا از رابطه دیروزش با رسول خشک شده بود . چشام خمار و تنم داغ . پریسا همچنان مشغول تعریف سکس و حرفای بعد سکس تو بغل همدیگه و بقیه چیزا بود منم تو هپروت خودم . یهو لیلا زد رو شونم گفت چته دختر حالت خوب نیست ؟ رنگت پریده ها . نگاش کردم . گیج بودم هنوز . این حجم از حشریت تو من سابقه نداشت . فکر کن تصورش کردم اگه واقعیش بود میمردم که . پریسا یبار بهم گفت با یه پسری دوست بوده که پریسا میشده اولین دوست دخترش و اولین سکسشم با پریسا بوده . بعد پریسا با خنده میگفت پسره یه بار بهم گفت خدا رو شکر اگه کس کردن یکم بیشتر حال میداد آدم حین کردنش میمرد . پاشدم رفتم سرویس بهداشتی پریسا هم امد دنبالم . خودمو به روشویی رسوندم و آب سردو باز کردم و صورتمو باهاش شستم . حس میکردم آب سرد با برخورد به صورتم جیییسسسسسسسسسسسسس صدا میده مثل اب که میزنی به قابلمه داغ . پریسا هم نگران گفت چته دختر چیزی شد ؟ گفتم پریسا خفم کردی انگار من داشتم به رسول میدادم . یهو زد زیر خنده گفت خدا بگم چیکارت کنه دختر خوب مگه مجبوری ؟ تو هم یه حالی به اون وحید مادرمرده بده از بی کسی همیشه خدا چشماش تو کس و کون دخترای دیگس . سرمو بلند کردم و نگاش کردم . پریسا انگار تازه فهمیده بود چی گفته با یه خنده مصنوعی گفت شوخی کردم بابا اصلا منظورم اون نبود بیشتر منظورم به تو بود . سرمو انداختم پایین و فقط به بلایی که میخواستم سر وحید بیارم فکر میکردم . مرتیکه حیز چشم چرون .

نویسنده : کیرمرد(dickerman)


👍 28
👎 3
8845 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

692965
2018-06-08 21:10:49 +0430 +0430

این داستان : رسول تنها ترین بکن شهر

1 ❤️

693049
2018-06-09 00:52:59 +0430 +0430

امام کمونیست بود و کمونیست هارا میدوسید،نمیگفت که ریا نشه!:(:(:(

حالا جمله بالا چه ربطی به داستان داره نمیدونم…میتونین پیام بازرگانی حسابش کنید…

و اما در مورد داستان…تو فقد بنویس جیگر!^-^

1 ❤️

693057
2018-06-09 03:04:03 +0430 +0430

بیچاره وحید، حداقل بذار دید بزنه… تو کف موندن خیلی سخته آخه، بخاطر شرایط خانمم پنج ماهه سکس نداشتیم، بدجوری زده بالا… وحید رو درک میکنم…

1 ❤️

693098
2018-06-09 06:50:25 +0430 +0430
NA

حالا تصور کن پیر بشه عصا دستش بگیره میشه چهار پا :دی

منم الان دلم خواست !
البته کیون پریسا رو گویم ^_^

1 ❤️

693100
2018-06-09 06:56:18 +0430 +0430

دیکرمن جان عزیزم وقتی اسمتو اول داستان دیدم خیلی خیلی خوشحال شدم مثل همیشه وقتی داستانتو خوندم لذت بردم عزیزم بازم برامون بنویس ?

1 ❤️

693112
2018-06-09 07:55:58 +0430 +0430

یارو کیرش لوله بوده و 20 سانتیمتر بوده
من 18 سانته میگم کوچیکه
یارو از کیر بیست سانتی چجوری تعریف میکنه که من گفتم 97 سانت هست حتماً!!!
هر کی پای سوم منو خواست پیام بده!!

1 ❤️

693118
2018-06-09 08:32:31 +0430 +0430

وقتی سه پایه ها(تریپاد) به زمین امدند!

1 ❤️

693119
2018-06-09 08:37:41 +0430 +0430

لحن راویشو خیلی دوس داشتم، تو دل برو و گرم بود. ادامه بده دیکرمن جان.

1 ❤️

693129
2018-06-09 09:28:51 +0430 +0430

این پای سوم رو که دیدم یاد یه نفر توی باشگاه افتادم که همه بهش میگفتن سپاه )سه پا(

1 ❤️

693148
2018-06-09 11:58:46 +0430 +0430

داستان عالی بود.لحن راوی وزنه سنگین داستان بود.به نوشتن ادامه بده

1 ❤️

693167
2018-06-09 14:08:21 +0430 +0430

هاردوود عزیز مرسی فکر کنم نتونستم یه دختر رو خوب بیان کنم

اسنوفلیک عزیز اینقد بهم لطف داری که حد نداره . چشم همیشه مینویسم ببخشید اینبار طنز نبود

کوهیار مشکی پوش عزیز اسمت برای داستانم فوق العاده بود

ددلاور عزیز واقعا برای اسم داستان مونده بودم حق با شماست اسمش خیلی بهش نمیاد . عزیزمی چشم مینویسم

میلاد1ما گرامی واقعا همچین کسانی هستن و دیدم اطراف خودم . منم تو همچین موقعیتی بودم

بانو ایول عزیز و دوست داشتنی ممنون از نظرت خیلی خوشحال میشم از داستانم خوشت میاد

شدوی عزیز مرسی از تصوراتت . والا منم دلم خواست ببین حالا وحید چه حالیه

اس اس آآ699 عزیز ممنون و سپاس گذار دوست خوبم اینهمه محبتو میبینم دلگرم میشم . چشم بازهم مینویسم

شوفول جون عزیز تو داستان گفته شده 20 و بیشتر . البته 20 هم اونقدرا کوچیک نیستا . شما 18 سانت هستی خوشبحالت حسابی طرفو سر ذوق میاریا ؟ ببخشید قصدم شوخی بود فقط ناراحت نشید از دستم

گاد آف دث878 عزیز ممنونم از نظر خوب و مهربونت . چشم ادامه میدم عزیزم

لاست موون عزیز مرسی عزیزم نظر لطفته دوست خوبم . ممنون

ماهان امیر عزیز خیلی عالی بود کامنتت کلی خندیدم . سپاه (rolling)

خوش غیرت عزیز و دوست گرامی خیلی خوشحالم که کامنتتو پای داستانم میبینم هنوز هم راننده اتوبوس باغیرت مدافعین حشر یادم نرفته ;)

تینای عزیز ممنونم خیلی لطف داری دوست خوبم

1 ❤️

693172
2018-06-09 15:23:43 +0430 +0430

دیکرمن عزیز…

من که اصلا در مورد اسم حرفی نزدم!:(

1 ❤️

693192
2018-06-09 18:03:29 +0430 +0430

پس چیمن بالاخره کار خودشو کرد!!! لایک چهارده ?

1 ❤️

693193
2018-06-09 18:26:11 +0430 +0430

ددلاور عزیز منظورم به خودم بود نه شما عزیزم . میدونم شماهم منظورتون حرف خودتون بود ولی منم اسم داستانو بد انتخاب کردم

درسته اسنوفلیک عزیز البته یه تیکه هایی داشت ولی نه اونقدر عزیزم

به به شاه ایکس عزیز . خیلی ممنون دوست خوبم . بله چیمن یه کاری با دلم کرده که هرگز فکرشم نمیکردم . البته نه با دلم … با یه جای دیگم

1 ❤️

693196
2018-06-09 19:14:46 +0430 +0430

عه!چیمن گلی کوش؟:(:( (صرفا چون اسمشو اوردین میپرسم شاید که بدونین)

اگه دیدینش سلام مارم بهش برسونین!

1 ❤️

693202
2018-06-09 19:43:48 +0430 +0430

ددلاور عزیز چیمن گلی فعلا به دلایل شخصی تارک سایت شده و اکانتشو بسته .

1 ❤️

693205
2018-06-09 19:55:51 +0430 +0430

لایک 15
باحال بود سوژه های جالبی انتخاب میکنی کیو جان خندیدم

1 ❤️

693326
2018-06-10 06:55:33 +0430 +0430

بامزه بود…لایک ۱۷…

و از “ساده” بودن رسول گفتی… اصلا این ساده ها همینن!
یهو میبینی بهترین و جیگری ترین رو به خودشون جذب میکنن ک نگوووو… :)

سپی جان ساده بودن به پای سوم اینا هم ربط داره خاااااکِ عااااالم… جیغ! خجالت! فرااااار ? (rolling)

2 ❤️

693373
2018-06-10 10:36:06 +0430 +0430

سپ عزیزم مرسی که همیشه کامنتای پر انرژی برام میزاری . خوشحالم که خندیدی با داستانم امیدوارم داستانای بهتری بنویسم میدونم ضعیف بود این یکی . مرسی دوست مهربونم ?

شکیلای عزیز مرسی لطف داری

به به هیدن موون عزیز صفا آوردی بانو . بله دیگه ببخشید البته سادگی هم خواص خودشو داره و در کل آی ام ساده . وا خدا مرگم بده خجالت چرا ؟ ?

0 ❤️

693426
2018-06-10 19:48:23 +0430 +0430

خخخخخخخ پای وسط هم بهش میگن.
آقا یه دوست اهوازی اینجا دارم که زمان جنگ ایران بوده و تو جنگ بوده. تعریف میکرد میگفت یه نهر آب نزدیک سنگرمون بود یروز کلافه از گرما کنار نهر خزیده بودم زیر چندتا بوته و داشتم سیگار میکشیدم،دیدم یه سرباز سیاه سوخته مردنی که گویا از عرب زبونهای همون حوالی بوده از سمت دیگه نهر بطرف آب اومد و نشست لب آب و دست کرد تو شلوارش یه شلنگ سیاه بیرون کشید و شروع کرد به شاشیدن.گفت از همون لحظه اول که دیدم دیگه یادم رفت چرا اینجام، بیشتر مچاله شدم زیر بوته و هرچی حس تو بدنم بود دادم به چشمام و محو این صحنه شدم.میدونید که کناره های نهر و رودخونه اینا معمولا ۱۵،۲۰ سانتی بالاتر از سطح آبه. گفت یارو که از شاشیدن فارغ شد بجای اینکه با دست آب برداره و بپاشه رو فلانش،همینجوری سرش رو گرفت و فرو کرد تو آب،چندبار تکونش داد و درآورد انداخت تو شلوارش و راهشو گرفت و رفت.منم که هنوز در شوک آنچه که دیده بودم بسر میبردم با تموم شدن سیگارم و سوختن نوک انگشتام، بخودم اومدم و چهارتا ناسزا نثار شانس تخمیم کردم(بخاطر کوچکی معامله خودش) و سیگار بعدی رو روشن کردم،چون از اولی چیزی نفهمیده بودم. :) :) :)

0 ❤️

693427
2018-06-10 19:58:54 +0430 +0430

در کل جنوبیا کیرای کلفتی دارن و خیلی داغ و حشرین درست مثل خودم
پرچم جنوبیا بالاست بکوووب

0 ❤️

693541
2018-06-11 07:56:00 +0430 +0430

“بنده خدا سیاه سوخته ام هست کبود بشه معلوم نمیشه” : )))))
لایک ۲۱

0 ❤️

694542
2018-06-14 23:58:53 +0430 +0430

خیلی خوب بود بسی خندیدیم :))))

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها