پدر یا .....

    سلام اسمم حمیده میخوام خاطرات تلخ زندگیمو واستون بنویسم شاید باورش سخت باشه بگید دروغه ای کاش دروغ بود ولی متاسفانه راسته
    کلاس دوم ابتدایی بودم که تو خونمون داشتم با وحید پسر همسایه بازی میکردیم و دولامون و به هم نشون میدادیم و از رو شلوار بهم میمالیدم که از شانس بد من بابام اومد و همون وقتم وحید داشت به من میمالید و وحید و با تیپا انداخت بیرون و کتک سخت به من زد و از اون روز دیگه رفت و آمدام کنترل شده بود هرچی بزرگتر میشدم تو مدرسه بچه ها بیشتر بهم میمالیدن و بهم میگفتن بچه خوشکل و اذیتم میکردن تو محلم همینطور بود ولی من مقاومت میکردم کلاس پنجم که بودم مادرم مرد و خیلی تنها شدم و بابام فقط تریاک میکشید و مواظب من بود تا از خونه بیرون نرم کلاس ششم بود که نزدیک ظهر بابام گفت برو ی نوشابه بگیر بیا بهار بود با ی شلوارک اومدم نوشابه گرفتم که سر کوچمون میثم که از لاتای محله بود جلومو گرفت و هلم داد تو خونه و شروع کردم داد زدن دهنم گرفت و دست انداخت شلوارکم کشید پایین گفتم اگه دیر برم بابام میفهمه برا خودت بد میشه که گفت دو دقیقه بیشتر طول نمیکشه ی اتاق که کنار در حیاطشون بود بردم تو روی پتو انداختم شلوارکم ی کم دیگه دادپایین و کیرش و خیس کرد گذاشت لای پام و ی پنج دقیقه تلمبه زد و جون جون کرد و آبش و ریخت لای پام و من سریع بلند شدم و نوشابه رو برداشتم دویدم سمت خونه همین که رفتم تو بابام تو حیاط بود گفت چرا انقدر دیر کردی گفتم مغازه شلوغ بود نوشابه رو گذاشتم تو ایوان اومدم برم دستشویی که بابام گفت وایسا بینم چرا در کونت خیسه ! از شانس من شلوارک تنگ بود و شرتم پام نبود شلوارک خیس شده بود بابام اومد طرفم شلوارک کشید پایین دستش برد لای کونم که پره آب منی بود و شروع کرد من و زدن و میگفت میری کون میدی خاک برسرت کی این کار و کرده با گریه میگفتم بخدا تقصیر من بود به زور این کار و کرد و زورم بهش نرسید کی بود خاک بر سر کی بود گفتم میثم پسر مشت قاسم ی چوب بود برداشت رفت در خونشون میثم و با چوب زد مش قاسم بیچاره هم که پیرمرد بود و زد و همسایه ها اومدن و میانجیگری کردن و قضیه تموم شد و این بین آبروی من پیش بابام و تو محله رفت بابام هم من و مقصر میدونست بهم میگفت تو هم اگه کونی نبودی با این شلوارک تنگ بیرون نمی رفتی اوضاع بدی بود و امتحانام که تموم شد بابام خونه رو فروخت و از اون محله رفتیم بابام بهم تیکه مینداخت و میگفت واسه این آبروریزی که تو انجام دادی مجبور شدم خونه و عوض کنیم شبا قبل خواب گریه میکردم و میگفتم ای کاش من مرده بودم نه مامانم کم کم رابطه بابام باهام بهتر شده بود بخصوص وقتی نعشه می شد بابام شیره میکشید و وقتی توپ میشد مهربون میشد و وقتی که خیلی توپ میشد از مامان میگفت و هر دوتایی گریه میکردیم و من بغل میکرد و آرومم میکرد دیگه اکثرا بعد نعشه شدن و رفتن دوستاش من وبغل میکرد و واسم تعریف میکرد و شبا پیش هم میخوابیدیم خیلی خوشحال بودم که بابام باهام خوب شد و مهربون شده تابستون بود و با شرت میخوابیدیم ی شب از خواب بیدار شدم بابام از پشت بغلم کرده بود و کیر شقش و رو کونم حس میکردم من ی مایو پام بود که حس کردم بابایی کیرشو از شرتش در آورد و خیسش کرد و گذاشت لای پام و منم خودم و بخواب زده بودم و زبونم بند اومده بود ی نیم ساعتی کیرش و عقب جلو کرد و بعد با ی نفس بلند کیرش و از لای پام بیرون کشید و آبش و ریخت رو دستمال کاغذی و خوابید شکه شده بودم فردا بابایی باهام مهربونتر بود و وقتی رفتیم بیرون برام انواع واقسام خوراکیها رو خرید بردم شهربازی که خیلی عجیب بود دوشب بعد دوباره از خواب بیدار شدم دیدم بابایی داره کیرش و به کونم میماله و مثل اونشب باهام حال کرد و آبش و ریخت تو دستمال کاغذی و خوابیدیم از ی طرف ناراحت بودم که بابام باهام این کارو میکنه و از ی طرف هم خوشحال که بابام باهام مهربون شده تا ی شب دیگه بعد از اینکه از روی شرت بهم چسبید دستش و انداخت به کش شرتم من و از زمین بلند کرد و شرتم و کامل از پام در آورد و منم سرم وبرگردوندم نگاهش کردم که اومد بهم چسبید و به من گفت حمید پسرم از وقتی که مامانت رفته من خیلی در فشارم و دوست ندارم ی زن دیگه بگیرم و تو با نا مادری بزرگ بشی تو هم مثل مامانت خوشکلی و میخوام که هوای من و داشته باشی و اون دو شب هم بیدار بودی و معلومه خوشت میاد و نگذاشت اصلا من حرف بزنم و گفت آفرین پسر خوب و خوشکلم فردا هم میریم برات پلی استیشن میخرم و اگه بچه خوب و حرف گوش کنی هم باشی ی گوشی موبایلی که دوست داری هم برات میخرم و بعد بوسم کرد و گفت که عیبی که نداره بکنمت که با وعده های پدر رضایت خودم رو نشون دادم من و رو شکم خوابود و لپای کونم و بوسید و ازش تعریف میکرد و کونم خیس کیرش و لای کونم و لای پام میذاشت و قربون صدقم میرفت وتا آبش اومد و ریخت لای کونم و پاکم کرد و خوابیدیم بابایی دیگه مهربون شده بود هرچی میخواستم برام میخرید دیگه ازش نمیترسیدم میتونستم باهاش حرف بزنم و اگه چیزی بخوام بهش بگم اونم هرچی میخواستم برام میخرید و در ازاش کم کم ساک براش میزدم و سوراخ کونم و گشاد کرد و همه جوره بهش سرویس میدادم و تا 20 سالگی مثل ی زن بهش سرویس میدادم در ظاهر باهاش خوب بودم در باطن ازش متنفر بودم با ارثی که پدرش براش گذاشته بود وضع خوبی داشتیم تا بالاخره ی ک دارو بهش می دادم یواش یواش کاری کردم که فلج بشه و حتی نتونه حرف بزنه تا دوسال تو خونه نگهش داشتم و عذابش میدادم ولی دلم به حالش سوخت گذاشتمش خانه سالمندان و بعد یک سال مرد حتی براش مراسم هم نگرفتم واقعا آدم کثیفی بودم هنوز روزی و که پسر همسایه بهم تجاوز کرد و اون من و مقصر میدونست کابوسمه بعضی وقتا به یادش می افتم گریه میکنم دوست دارم ازدواج کنم اما میترسم
    امیدوارم هیچ پدری به بچه خودش تجاوز نکنه امیدوارم هیچ بزرگتری کوچکتری و مورد تجاوز قرار نده اگه خدایی نکرده برای بچه تون اتفاقی افتاد اون و مقصر ندونید.


    نوشته: ی بدبخت

  • 19

  • 11




  • نظرات:
    •   boyboy36
    • 2 روز،4 ساعت
      • 14

    • دم پدرمون گذم که کونمون نزاشته


    •   The.BitchKing
    • 2 روز،4 ساعت
      • 13

    • عجب مصیبت نامه ای نوشتی جناب بدبخت ... اونوقت یه سوال، تو 20 رو رد کردی دیگه نه؟ چرا همش حس میکردم بچه پنجم دبستان نوشته اینا رو؟


    •   Mester.kir
    • 2 روز،4 ساعت
      • 11

    • حیف اسم پدر که رو این کسکشای بی لیاقت حروم زاده باشه


    •   Ado_Den_Haag
    • 2 روز،4 ساعت
      • 13

    • برای من قابل باور نبود.


    •   sinax1988
    • 2 روز،4 ساعت
      • 5

    • والا خوندنش هم عذاب اوره چه برسه به اینکه کسی تو موقعیتش باشه کلا خدا کنه برا کسی این اتفاق نیوفته


    •   +A
    • 2 روز،4 ساعت
      • 4

    • آخرش نقشه ذهنی انتقامت بود یا واقعا انجام دادی یا خودش از اعتیاد سنکوب کرد?!


    •   Shadow09
    • 2 روز،4 ساعت
      • 6

    • کیر تو پدر اینجوری :(


    •   Snow.white
    • 2 روز،4 ساعت
      • 8

    • (hypnotized) (hypnotized)
      یعنی پدرت همچین کاری کرد
      یعنی تو بخاطر انتقام همچین کاری کردی (hypnotized)
      من رد دادم


    •   ناژو
    • 2 روز،4 ساعت
      • 3

    • لایک فقط برای سه سطر آخر.


    •   Mahan_king_1998
    • 2 روز،4 ساعت
      • 3

    • تاثیر گذار بود


    •   soan_bendiii
    • 2 روز،4 ساعت
      • 8

    • راست و دروغ این داستانو نمیدونم ولی بعضی پدرای بیشرف هستن که یه همچین کارای کثیفی با بچه هاشون میکنن، حیف اسم پدر و مادر که رو این موجودات باشه


    •   Eldorado555
    • 2 روز،4 ساعت
      • 3

    • همچین مصیبتیو از یکی شنیده بودم،که زنه از حموم در میاد میبینه بچش داره توسط شوهرش انگولک میشه،سر همین طلاق میگیره.همچین پدریو باید از کون دار زد


    •   Par.par73
    • 2 روز،3 ساعت
      • 2

    • صاحب داستان لطفا بیا خصوصی پیام بده کارت دارم
      ن قصد توهین دارم ن تحقیر
      بیا لطفا


    •   Joushakiri
    • 2 روز،2 ساعت
      • 4

    • دم آقامون گرم که کونمون نزاشته!
      کص نوشتیییییی (clap)


    •   مردزخمی
    • 2 روز،2 ساعت
      • 2

    • باید از این سایت برم دیگه واقعا گندشو در آوردن کیررم تو کووس خواهر مادر جندت ادمین کسکش بی ناموس بی همه چیز اینا چیه میزاری تخم حروم


    •   مهدی-پاشنه-طلا
    • 2 روز،2 ساعت
      • 9

    • حیف که بابات مرد تازه میخواستم بگم برای منم یه گوشی بخره ، تف تو این شانس


      پسر جان‌ بچه کلاس ششم یعنی ۱۱ ساله ، بدون شورت و با یه شلوارک تنگ‌ میرفتی بیرون ؟؟ از بچگی میخارید بهت دیگه ، مرحوم یه چیزی میدونست که میگفت ‌


      جدای از مطالب این داستان، یه واقعیتی که وجود داره اینه که بیشترین میزان تجاوز و آزار جنسی کودکان توسط افراد خانواده و اقوام و نزدیکان صورت میگیره که بدون هیچ جلب توجهی میتونن کودک رو آزار بدن . بچه ها قادر به تشخیص موضوع یا دفاع از خودشون در برابر فرد متجاوز که ممکنه از خانواده و اقوام یا دوستان نزدیک باشه نیستند ، همیشه و در همه حال باید مواظبشون باشیم و صرف نظر از اینکه فلانی مثلا پیر دایی یا پسر عمو یا پسرخاله و پسر عمه هست دلیل بر اعتماد و تنها گذاشتن کودک با اونها نیست . مخصوصا که سنش از کودک بیشتر باشه !!


    •   Number_13
    • 2 روز،2 ساعت
      • 9

    • کصشعر محض


      از اونجایی ک بزرگترین نظام جدید این مملکت که کلاس شیشم رفته باشه همین الان باید نوزده سالش باشع


      ولی طبق کصشعر تو تازه 20 سالگی شروع کردی به فلج کردن بابات دوسالم تو خونه نگهش داشتی و یه سالم خونه سالمندان که میشه 23 24 سالت


      فلذا داستانت کصشعر محض بود بزرگترین کسی که نظام جدید باشه و شیشم رفته باشه الان نوزده سالشه چاقال خان


      دیس


    •   Irish..GuNNer
    • 2 روز،1 ساعت
      • 4

    • داستان به شدت کثیفی بود. امیدوارم واقعی نباشه(که به احتمال زیاد نیست).
      فک کنم اگه یکی از نزدیکانت وضعیت اعتیاد پدرتو به مراجع‌ذیربط(چه کسشرا) گزارش میداد، میرفتی زیر کفالت بهزیستی هرچند مطمئن نیسم. بهرحال تف تو این داستان.


    •   19masoud13
    • 2 روز،1 ساعت
      • 4

    • برای من عجیبه یا برای بقیه هم عجیب که شب با شرت مایو بخوابن؟
      تو که خودتو به خواب زدی از کجا فهمیدی که رخته توی دستمال کاغذی؟؟؟شاید رخته توی لیوان صبح به عنوان صبحونه بخوردت داده؟
      ولی خط آخرش خوب نوشتی و یک ارزش برای داستانت ایجاد کردی آفرین فقط به خاطر خط آخرش


    •   لاکغلطگیر
    • 2 روز،1 ساعت
      • 3

    • می تونه واقعی باشه،می تونه نه
      خاک بر سر هر دو تون
      اونی که کُس رو ول کرد و کون تو می ذاشت
      تویی که کون می دادی و توجیه می کنی
      کلاس ششم برای همین جدیداس نه اون موقعی که تو درس می خوندی


    •   HYPERMAN98
    • 1 روز،23 ساعت
      • 3

    • در حین خوندن انقدر دندونامو بهم فشار دادم فکم درد گرفت


      خیلی اعصابم خرد شد


      امیدوارم توی جهنم، بدون توقف، باباتو گروهی بکننش


    •   kokarostam
    • 1 روز،23 ساعت
      • 10

    • گشادخان


      زیاد بهت فحش نمیدم، حتی لایک هم می‌کنم. ولی خودت از اول می‌خاریدی. در ضمن الان چه‌کاره‌ای؟ کونی هستی؟ فکرش را می‌کنم که به فرض تو کم سن بودی و بابات کونت گذاشت و هر شب بهش سرویس می‌دادی. یعنی تا بیست سالگی عقل نداشتی که جلوشو بگیری؟ میشه؟ مثلا در پانزده سالگی جلوش می ایستادی مگه می‌تونست غلط زیادی هم بکنه؟ باید قبول کرد که از اول دلت می‌خواسته که کونی بشی و شدی. احتمالا پدرت هم کونی بوده. یعنی کونی‌زاده هستید جمیعا. شاشیدم به وضعیت فعلیت. راه حلی برایت ندارم بدبخت.


      تو، کونی و دیوانه
      ما را که بـَرد خانه
      صد بار تو را گفتم
      کون را بده در خانه


      ها کـُ‌کا


    •   Petros_81
    • 1 روز،21 ساعت
      • 2

    • واقعا آدم نمیدونه تو این داستانا چی بگه
      از یه طرف بابات نخواسته بعد مادرت با زن دیگه‌ای باشه که این جای قدردانی داره
      از طرفی چون به خاطر غیرتش نخواسته با یه زن دیگه باشه بچشو بی غیرت کرده
      در کل پدرتو ببخش و بیامرز


    •   PUNISHER2020
    • 1 روز،15 ساعت
      • 2

    • خدا از سر تقصیرات پدر و خودت بگذره ولی خدابیامرز بدجوری بهت تجاوز کرده.....بهش میگفتی پدر من میخوای بکنی بکن ولی چرا شیره میکشی و میکشی....فکر کنم خان سوراخت رو صااااف کرد با کشیدن شیره و کمر سفت...اوه اوه....نصیب کافر نشه


    •   Sepehr_2000
    • 1 روز،10 ساعت
      • 2

    • چجوری بیستو رد کردی ولی کلاس شیشم بودی؟ نظام جدیدی دیگه کانی


    •   Mbc.akbc
    • 1 روز،10 ساعت
      • 2

    • بورو شجر نامه اون بابا دیوثتو در بیار فک کنم قزوینی بوده کونی (dash)


    •   pesarefg
    • 1 روز،10 ساعت
      • 1

    • این حجم از کصشعر تو یه داستان


    •   GholoAvareh
    • 1 روز،8 ساعت
      • 2

    • سلام، شانس آوردی تریاک میزده اینقدر بکن بوده، اگر مست میکرد که الان تو اون دنیا بودی، انالله و اناالیه الراجعون.


    •   toloee
    • 1 روز،5 ساعت
      • 1

    • اگه داستانت حقیقت داشته باشه از صمیم قلبم برات متاسفم .... از خدا میخوام بهترین ها برات اتفاق بیفته و سعی کن اون اتفاقات بد رو فراموش کنی ....


    •   ramtin38
    • 1 روز،1 ساعت
      • 2

    • عمو جون یه ذره برو آن ور ریدی
      عمو جون : چرا
      دلیل : آها دلیل اینکه شما داستانی که تعریف میکنی با فضایی که ایجاد کردی تقریبا 24 سال پیش بوده ، ( سالهای سالمندان + تا سن بیست سالگی + شش هفت سال هم اف قضیه ) در صورتی که 20 سال پیش هویج هم دست بچه نمیدادن چه برسه براش گوشی موبایل بخرن اونم از نوعی که دوست داشتی


    •   Amoporang
    • 14 ساعت،19 دقیقه
      • 1

    • دوست ندارم داستانت و باور کنم ،ولی دیدم پدرایی ک دخترشون و حتی زنشون و تقدیم میکنن به دیگران تا خرج موادشون در بیاد.اما دیگه تجاوز ب پسر و ندیده بودم.نه لایک ن دیس


    •   سرو_تنها
    • 13 ساعت،31 دقیقه
      • 0

    • کار بدی کردی نباید عذابش میدادی!
      در ضمن اینم یک دلیل دیگه برای کامنتم که گفته بودم خانواده منشا فساد هست!


    •   Marshaall_Boss
    • 4 ساعت،47 دقیقه
      • 0

    • خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.کاش تو جای ننت مرده بودی ک ونی.دیس نوش جونت


    •   Dar_b_Dar
    • 3 ساعت،37 دقیقه
      • 0

    • چقدر کثافت طور


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو