پرتقال خونی

    این داستان بر اساس واقعیت هستش،در مورد 4 شخصیت به نام جواد آرش ،علی و ذولی نوشته شده.وقتی وارد شخصیت میشیم از زبان شخصیت داستان گفته میشه.


    زندگی رو به یه خط تشبیه میکنم چون هر جوری دلت بخواد میکشیش،میتونی این خط رو بشکی . طولانیش کنی یا میتونی پاکش کنی کوتاهش کنی،میتونی شاخ برگ به خط بدی یا میتونی هیچ کاری نکنی.
    داستان در مورد زندگیه،زندگی که چه عرض کنم یه اقیانوس متلاطمیه که تو یه باتلاقه، هرچی دستو پا میزنی میری بیشتر توش و بیشتر غرق میشی و هرچیم شنا کنی نمیتونی جهت اصلیت رو پیدا کنی.
    اسم من علی هستش،تا چشام رو باز کردم و فهمیدم زندگی چیه،به جای اینکه زندگی کنم زندگی مارو کرد از همون اول،ممکنه سوال کنین چرا انقدر دارک شروع کردی چون 19 سالمه سختی هایی که کشیدم از یه آدم 40 ساله بیشتر بود.تا اومدم راه رفتن رو یاد بگیرم گذاشتنمون روی یه پل و اون پل از پشت شروع کرد به خراب شدن،خلاصه از راه رفتن لذت نبردم و دویدم عین یه سگ که نمیدونه واس چی داره میدوه دنبال یکی میدوه تا چی بشه.
    از عشق میخوام شروع کنم،میخوام عشق رو معنی کنم،عشق یه مرتبه والایی یه حسی قابل توصیف نیست باید تجربش کرد اما شکست عشقی رو میشه توصیف کرد بهتره بگم تشبیه کرد،شکست عشقی مثل شکستن لیوان میمونه که از یه ساختمون بندازی پایین،بله صداش رو همه میشنون،در واقع این صدای قلبی بود که شکست و هزار تیکه شد.
    14 سالم اینا بود که عاشق یه دختری به نام عسل شدم خودم اسمش رو میزارم کمو زیاد شدن هورمون،من درگیر این دختر بودم یه سه سالی پیشنهاد دادم بهش ولی نشد خلاصه این اسکلت رو نتونستم مخ کنم،خیلی لاغر بود.
    بعدی مریم بود مریم یه سوژه خاص و متفاوت یه سوژه ای بود که واقعا درکش میکردم.من عاشق مریم شدم تو کلاس زبان ولی اینبار واقعا عاشق شدم دیگه کمو زیادی هورمون نبود این همون حسه وصف نشدنی هستش که میگفتم،که در رگو خونم ایجاد شد.
    از عشق که بگذریم ولی میرسیم بهش بازم،مدرسه کلمه ای که هر دفعه میشنونم دوست دارم برم دستشویی،مدرسه بد ترین دوران بود یه دوست خوب نیومد ازش بیرون فقط بعدش یه دوست خوب اومد که اسمش آرش هستش.
    آرش،این شخصیت با کلمات و جملات خلاصه نمیشه این شخصیت مثل غذا باید چشید تا فهمید چیست.آرش تازه برگشته منظورم اینه که بعد 4 سال که از سال تحصیلی دهم شروع مشد.
    یه روز یه پی ام تو تل اومد که این بود سلام اف بی ای چطوری؟؟؟اون موقع اسمم رو گذاشته بودم اف بی ای یادم نیست چرا،بعد از چاق سلامتی فهمیدم که بله داداشمون زخم خوردس البته که زخم که نه این بنده خدا قلبش تیکه پارس.داستان عاشقیش اینه:


    به ساعت نگاه کردم،17:00 رو نشون میداد.مثل همیشه روز های زوج این ساعت نشون دهنده رفتن باشگاه بود،باشگاه جایی بود که باعث میشد یکم این زندگی کیریم رو فراموش کنم و وارد یه خلسه ناب شم،پس وارد اتاق شدم ساکم رو ورداشتم و دستکش های بوکسم رو آویزون کردم،حال میکردم که دستکشارو بیرون بزارم،گوشیو ورداشتم هندزفری تو گوش تتلو پلی و حرکت،قبل باشگاه رفتم تو پارک یه نخ سیگار روشن کردمو و نشستم روی آخرین صندلی پارک،نیمکت ها جوری بودن که درخت های کاج احاطشون کرده بود،تابستون بود و هوا گرم اما توی پارک نسیم خنک و ملایمی میپیچید که گرما رو قابل تحمل میکرد.
    وسط گوش کردن آهنگ بودم که از تلگرام یه پی ام اومد که نوشته بود سلام لطفا وارد این گروه شو منم به تخمم وارد گروه شدم و تمام.بد از تمرین که از باشگاه اودم بیرون از دوباره دیدم پیام اومده و سلام دیگری نوشته شخصی که گفته بود بیا توگروه.
    اسمش مبینا بود،خونش شهر جدید هشتگرد بود 2 سال از من کوچیک تر بود یعنی 14 سال اینا،از قیافش بگم،موهاش بلند تا کمر بود،بدنی تراشیده و خوب.
    من با این اوکی شدم،بعد از یه هفته فهمیدم که همه چیه این دختر مثل منه،خدای بزرگ مگه میشه از گروه خونیش بگیر تا سطح تفکر و منطقش.
    این دختر خدای من بود.بعد از یکسال تو تلگرام حرف زدن بلاخره قرار گذاشتم،قرار دم مهستان بعد از یکسااال،با خانوادش اومد و منم با رفیقم رفتم،رفتم پی ام اومد که من رو پله فلان جام،پام رو روی پله اول گذاشتم قلبم صداش اومد پوم،پله دوم پوم پوم،پله سوم پوم پوم پوم،و پله اخر دیگه قلبم داشت مترکید،دیدمش سرش تو گوشی بود،بلاخره شیرین به فرهاد رسید،خلاصه میبینا رو من دیدم و اون روز یبار دیگه هم دیدمش تو دتشویی مهستان رفته بود پی ام داد بیا اونجا رفتم دم دستشویی میخواستم بقلش کنم اما،یه حس خجالت پیش اومد،گفتم سلام و خوبی.... اولین بار بود صداش رو شنیدم ،دوست داشتم بوسش کنم و بقلش کنم اما یه حس غریب بودن بین ما بود.
    خلاصه گذشت و اون روز حتی به مادرش هم فرموون دادم.
    بعد از سه سال رابطه با این دختره جنده،این عوض شد یدفعه یعنی هم من ریدم هم اون اون میگفت عاشقم نیستی و دوستم نداری،میگفت باید ثابت کنی خودتو بهم ولی من نمیدونستم چجوری ،گذشت و این رابطه شکر آب شد،این رابطه دیگه دیگه جون نداشت،کات کردیم درواقع او رفت ولی بی دلیل.
    حالا شکست عشقی رو تجربه کردم،بعد سه سال عاشقی منتهی صدای شکستن قلب منو فقط همه نشنیدن خود خدا هم شنید،بهم ریختم از پایه و اساس از بن و ریشه تیغ زدم میخواستم خودکشی کنم،دیگه خودم نبودم،نمیتونستم درک کنم که چرا این دختر بی منطق رفت بهتره بگم این جنده رفت،
    با خودم گفتم این زندگیه همون زندگیه که همه مردم ازش تعریف میکنن،فهمیدم زندگی خیلی تخمیه و کلا باید بکیرم باشی،بکیرم رفتم جلو و فهمیدم باید یه روز عوض شم،گفتم من باید کانر شم،قهرمان یو اف سی.
    گذشت که یه روز به اف بی ای پی ام دادم.......
    خلاصه ای از عاشقی آرش،هنوز نتونسته کنار بیاد با داستان،کمی کمکش کردم ولی خودش باید بیاد تنها چیزی که میتونم بگم اینه که دختره دو قطبی بود و تکلیفش با خودش معلوم نبود،خودم من هم هنوز که هنوزه عاشق نشدم تو این 4 سالی که آرش این ماجرا داشت،من کلا با 2 نفر بودم اونم کمتر از یه ماه،یکیش جنده بود و یکیش هم کسخل.
    اما تو فامیل هم کسی نبود مخ کنیم؛ولی به جای همه این جنده ها یه فردی که اسمش جواد هستش گیر اومد،جواد فقط پسرخاله نیست،یه رفیقه یه برادر که تو سختی تو خوشحالی کنار من بوده.
    جواد رو میشه توصیف کرد،جواد یعنی مرد سختی ها،این پسر کیری ترین زندگی ممکن داره،کیری تر از یه فقیر و یه بچه کار،این پسر تو یه خانواده ای که اختیار خایش هم بهش ندادن و کلا کسخلن خانوادش.مشکل مالی نداره،فقط خیلی چیزا رو نداره که ما داریم یعنی آزادی.
    جواد کلا آدم شادی هستش با اینکه زندگیش کیریه.جواد هم عاشق نشده،فقط.....
    اسمش نرگسه،بچه ی شماله،کسش باد کرده کون نابی و خوراک کردن ولی کسخل کسخل در حدی که نمیتونه بفهمه که دو ضرب در دو میشه چهار کلا کم داره.این دختر عمه ما اومد خونه ما و من مخش رو زدم خیلی کیری و از دستش هم دادم هم کیری.من نه هنوز نه عشق و نه شکست عشقی رو تجربه کردم فقط قلبم لمس شده ولی کسی نرفته توش.اینطوریاس
    بله جواد هم انیطوری بود عاشقیش بهتره بگم یه عاشقی تهی.
    نفر آخر داستان معروفه به ذولی،
    باشگاه کلمه ای که دوسش دارم کلمه ای که کلا خاطرس،بله ذولی داستان ما از باشگاه زاییده شده،مقلب به لر،این شخصیت رو میشه صفتاش رو گفت در کل توصیف کرد.
    ذولی خیلی سادس،مردیه که سختی نکشیده،مردیه که روزاش با جق میگذره،این پسر چیزی به نام عشق رو تجربه نکرده.و زیاد وارد این شخصیت نمیشیم..
    توصیف من از دختر جماعت،تمام دخترا جندن،البته همه ما جنده ایم فقط قسمت های مختلف بدن رو مفروشیم،دخترا کلا همه چیشون میفروشن البته خوب هم توشون هست ولی به من نیوفتاده،من همیشه احساس و روحم رو جنده میکنم.
    چرا میگم جندن چون همین دو روز پیش با یه دختره تو تل آشنا شدم به اسم مینا جنده،خلاصش اینه که این دختر تو دو روز ما رو ایسگاه کرد و من فهمیدم این جنده ی تفکراتیه و کلا کسخله.
    کلا هرکی به ما یعنی شخصیت ها خورد کسخل بود.
    وجه اشتراک همه ما کنکوره،گاییده رسما این مورد زندگی همه مارو کیری کرده،کیری بود کیری تر کرد.
    ساعت 5:24 دقیقه صبح هستش الان و من این داستان رو نوشتم،چون همین الان این مینا جنده با احساس من بازی کرد.دیگه نمیتونم بیشتر ادامه بدم ولی حرف آخرم اینه
    قورباغه رو تو تشت طلا هم بندازی میپره تو مرداب،دخترا قورباغن با عقل احساست بازی میکنن و زمینت میزنن،پس هر جنده ای رو نبر بالا و در قلبت رو به روش باز نکن.
    همه چیز تصادفیست و هیچ چیز کنترل شده نیست.


    پایان


    نوشته: Aurthurmorgan.red

  • 1

  • 17




  • نظرات:
    •   لاکغلطگیر
    • 1 ماه
      • 4

    • تا دارک خوندم
      توی دارک ریدم تو‌تمام سوراخاتون،هر چار نفرتون


    •   407TT
    • 1 ماه
      • 7

    • ساخته ذهنی بود!!


      اومدی قشنگ بنویسی ولی متسفانه تابستون نزدیکه و فشار آبارو کم کردن...!!!!


    •   The.BitchKing
    • 1 ماه
      • 5

    • آخه کون ناشور جقی، اون اول کستانت از بس گوز گوز کردی از بدبختیات که عنم گرفت، حالا گاش بدبختیات رو تعریف میکردی! فقط گفتن این بودن که بدبخت بودی! خو کیرم تو این همه کسشرای بیمعنی اینستاگرامی که قطار کردی پشت سر هم یه کیر دیگه هم و تو اون عقل رشد نیافته زیر 14 سالت که فک میکنی قشنگن و آبمون رو میاره.


      کسشری بود ماورای تصور. دیس


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه
      • 5

    • کسناله های یه مجلوق بدبخت که هیچ کس تاحالا ادم حسابش نکرده.......


    •   Bad.booy7
    • 1 ماه
      • 1

    • یه جا دستت لرزیده به تته پته افتادی جاکش مبینا رو‌ میبینا نوشتی دوساعته میگم خدایا این دیگه چه اسمیه؟!
      بیا اینم عن خونیه کونت که حاصل کیر بچه های سایته که یه شبه کون گشادت کردن ببر بخور دیگه ننویس
      جقکش ننویس ریدم بهت ننویس


    •   Bad.booy7
    • 1 ماه
      • 1

    • راستی ریدم تو اون پوم پومات جاکش، جقمرگ شی الهی خیر نبینی
      اما نوشتن تو تقادفی نسیت و اختیارش با دست بی صاحبته‌ که به سندروم دست بیقرار مبتلاس


    •   lovely_grl
    • 1 ماه
      • 3

    • هر لحظه منتظر بودم فریبرز عرب نیا با آجر بزنه تو سر حامد بهداد/:


    •   19masoud13
    • 1 ماه
      • 1

    • کیرم دهنت از همون اول اصطلاح های کلیشه ای کیری
      ادامش هم تخمی تر
      کلاس چندمی عمویی؟؟ فکر کنم الان کلاس دهمی هنوز سنت قانونی نشده از مامانت اجازه گرفتی اومدی اینجا؟!!
      کلاس دهم یعنی 16ساله و 4سال بعدش میشه بیست چجوری الان 19 سالته؟ نکنه این داستان مال آینده هست اشتباهی آپلود شده
      از کی تا حالا قلب پوم پوم میکنه؟؟؟
      کونی این فرهاد بود که می خواست به شیرین برسه برعکسش نکن
      حالا چون دختره ولت کرد رفت میشه جنده؟ اون دختره که دقیقا مثل خودت بود پس تو هم جنده ای
      با دونفر بودی یکیش جنده بود یکیش کسخل و تو هم جنده ای هم کسخل
      تو یک جقی تمام عیار هستی که مامانت هرشب مینه توی سرت که برای کنکور بخونی که کنکور شده وجه اشتراکت
      برو درستو بخون یه قبرسون قبول بشی بری اون جا کون بدی
      چند تا بچه حرف از عشق و شکست عشقی میزنن شما ها هنوز دهنتون بوی شیر میده برید مشقاتون رو بنویسید


    •   تولدی.دوباره
    • 1 ماه
      • 0

    • یمشت اراجیف سرهم کردی ننویس دیگه اینجاهم نیا گوشیتم بفروش ...


    •   BangBangBang
    • 1 ماه
      • 0

    • خیلی چس‌ناله کردی نتونستم بخونم


    •   منیر۶۵
    • 1 ماه
      • 0

    • خلاصه ای از اینستا گذاشتی جنده مخ وروحته.یه دکتر برو خیلی حالت بده.


    •   amirrr1369
    • 1 ماه
      • 0

    • بنظر من بیا بکنمت حالت بیاد سرجاش کلا فازت رو عوض کن البته اگر کون خوبی داری


    •   مردزخمی
    • 1 ماه
      • 0

    • شاشیدم تو حلق خودت و اون سه نفر دیگه بدبخت


    •   Kamran.xxx
    • 1 ماه
      • 0

    • زندگی مثل کیری کلفت است که کونت را جر میدهد پس مواظب باش تا در باتلاق آب این کیر غرق نشوی
      با شروع تخمی ای که داشتی ترجیح دادم نخونم


    •   mhhemati
    • 1 ماه
      • 0

    • ببخشید میشه ببینمت
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .
      .آخه میخام برینم تو حلقت (devil)
      ریدم تو روت اخه وقتی نمیتونی یه متن قشنگ بنویسی چرا میای کیر میزاری تو وقت ما
      خو ببرو مث بقیه جقیا یه داستان تخمی تخیلی بنویس

      حداقل کمتر فوش میخوری کونی


    •   p.aa.n
    • 1 ماه
      • 1

    • کیرم دهنت تو ۱۶ سالگی سیگار میکشیدی کیر پسته


    •   sarbazkhodaaaa
    • 1 ماه
      • 0

    • سلام
      متنتان را خواندم بس کیری بود
      بدرود


    •   Mustapha.ya1374
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • کامل خوندم اما نفهمیدم کی به کیه


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو