داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

پرستار سفيد

1398/09/09

“تو ميدونى اگه نباشى من چى ميشم؟”
“نه چى ميشى؟”
“چيزى نميشم،ميميرم”
.
روى صندلى ماشين نشسته بودم و به آسمون نارجى رنگ نگاه ميكردم.همه حرفاش تو ذهنم تكرار ميشد.بازم اشكام از گوشه چشمام جارى شد،اَه!چرا از يادم نميرفت؟١سال بود كه رفته بود،ولى نميتونستم از سرم بيرونش كنم.از ماشين پياده شدم.درو محكم بستم و به سمت در خونه رفتم.تو افكارم غرق بودم كه يه صدا منو بيرون كشيد.
“آقا آقا!كيفتون!”
به سمت صدا برگشتم.دخترى مو مشكى و قد كوتاه بود.پوستش تيره و لاغر و رنگ چشماش قهوه اى.عجيب قيافش برام آشنا بود.به سمتش رفتم.خم شدم كيفمو بردارم.
“مرسى واقعاً،اين روزا آدما به داداششون هم رحم…”
“كوهيار؟خودتى؟!”
سرمو آوردم بالا مستقيم تو چشماش نگاه كردم.حالا فهميدم چرا تو نگاه اول برام آشنا بود.
“واى پشمام!چقد عوض شدى نغمه،يه ٢٠٠ كيلويى كم كردى فكر كنم!”
يدونه آروم زد پس گردنم.خنديد و گفت:
“ولى تو هنوز همون كسكشى هستى كه بودى!”
نغمه از دوستاى دوران نوجوونيم بود.اون موقع ها تو يه اكيپ بوديم و يكى از بهترين دوستام بود.
يه كم باهم حرف زديم و از خاطره ها گفتيم.
“عزيزم من بايد برم جايى ديرم شده،شمارتو بده بهت زنگ ميزنم همو ببينيم،تهران زندگى ميكنى هنوز؟”
“باشه زيبا،آره بابا مارو جاى ديگه راه نميدن،اتفاقاً همينه خونم”
“نه بابا؟آدم شدى!يروز بايد بيام ببينم توش چه شكليه”
“رات نميدم بابا!”
خنديد،بغل كرديم همو و از هم جدا شديم.حس بهترى داشتم،انگار ديدن نغمه دردمو كمتر كرد.خيلى عوض شده بود.اون موقع ها يه كم تپل بود واسه همين خيلى اذيتش ميكردم.اما الان ١٨٠ درجه عوض شده بود.كمرشو انگار يكى گرفته بود از ٢طرف فشار داده بود.چند روز گذشت و درگير كار بودم و نغمرو كلاً يادم رفته بود.فكر ميكردم مثله بقيه بچه هاى قديم كه شماره همو ميگيريم ولى هيچوقت زنگ نميزنيمه،ولى يروز صبح گوشيم زنگ خورد.
“الو؟چطورى توله سگ؟”
اولش نفهميدم كيه چند ثانيه مكث كردم.
“احمق نغمم!چيكاره اى امروز؟”
“آها!چطورى تپل؟امروز يكم كار دارم و بايد خونه بشينم كارامو انجام بدم”
“چه بهتر ميام اين خونه اى كه هى پزشو ميدى ام ميبينم!ساعت چند؟”
“بچه پرو!ساعت ٥ ميرم خونه،تو ٤:٣٠ بيا يكم پشت در معطل شو!”
“زر نزن بابا من ٦اونجام”
قطع كرد.خيلى دلم نميخواست بياد ولى از يه طرف ام نميخواستم اخرين دوستى كه از اون موقع ها واسم مونده بودو از دست بدم.كارامو زود تر تموم كردم كه برم خونرو مرتب كنم.خونرو كه مرتب كردم زنگ درو زدن.ساعتو نگاه كردم،٤:٣٠بود.گوشى رو برداشتم.
“خاليبند گفتى كه ساعت ٥ تازه مياى خونه كه!”
“بابا تو خيلى هولى!بيا تو”
درو زدم تا بياد تو.از پشت پنجره نگاش كردم.براى اولين بار چشمم چيزى غير از رفيقمو ديد.حس عجيبى بود.درو باز كردم يه دفعه پريد تو خونه.يكم اطرافو نگاه كرد.
“اسكل زن من دارى؟”
“بفرما تو دم در بده!نه چطور؟”
“خونت خيلى تميزه عمو كوهيار!آدم شدى واقعاً مثه اينكه!”
يه نيشخندى زدم و بغلش كردم.موقع حرف زدن خونرو نشونش دادم.خيلى ذوق داشت.هميشه اين دوقش منم پر ذوق ميكرد.داشتم خونه خودمو با ذوق نگاه ميكردم!خونرو كه نشونش دادم نشستيم رو مبل.
“حالا اينارو بيخيال جناب مهندس،هنوز خلاف ميكنى؟”
“آره بعضى وقتا دوچرخه ميدزدم!”
خنديد يدونه زد تو سرم.
“نه منظورم اينه”
دست كرد تو جيبش و يه پكـ كه توش پودر سفيد بود در آورد.
“اين چيه؟”
“پرستار سفيده ديگه عموو!”
“كسكش هرويينه؟!”
“چيه ميترسى؟”
“آخه كسخل تو سيگار ميكشى اُوِردوز ميكنى،هرويين ميخواى بزنى؟”
“كس نگو بابا،اينو گرفتم به ياد قديم بزنيم.گه بازى در نيار ديگه”
دو به شكـ بودم.خيلى سال بود مصرف نكرده بودم.ولى بازم نميخواستم دلشو بشكونم.
“كيرم دهنت كه باز ميخواى بگامون بدى”
“اى جون!حالا شدى كوهيار خودم!”
سرمو تكون دادم.
.
.
.
كف خونه به ديوار تكيه داده بودم.آروم كمربندو از دور دستم باز كردم.نغمه جلوم رو زمين دراز كشيده بود.كله تنم شل بود.بدنش به نظرم خيلى جذاب شده بود.به زور با صداى گرفته گفتم:
“نغمه،تو اون موقع ها منو دوسم داشتى نه؟”
اروم خنديد يكم سرشو تكون داد.
“تو كه ميدونى چرا بازم ميپرسى؟”
“ولى خب اگه باهم ميبوديم ديگه دوست نميمونديم!”
“شايدم ميمونديم،اونقد دوست داشتم كه هركارى برات ميكردم”
“چرا من كه خيلى بد بودم!”
“بَدى،ولى بَد منى!”
پاكت سيگارمو برداشتم و يه نخ سيگار روشن كردم.
“الان ديگه بد نيستم،يكى بدتر از خودم آدمم كرد.”
اروم از جاش بلند شد.رو زانوهاش نشست.اروم تاپشو در آورد.بدن لاغر تيره رنگش زير نور چراغ برق ميزد.اروم اومد سمتم.
“تو هميشه واسه من همون پسر بدى هستى كه آرزوم بود يه بار بهم بگه عشقم!”
صورتش رو به رويه صورتم بود.با چشمايه خمارش به چشمام نگاه ميكرد.
“من ولى هنوزم ميخوام دوست…”
لباشو گذاشت رو لبام.لباش داغ و خيس بود.اروم شروع كردم به مكيدن لباش.دستامو گذاشتم رو كمرش.بين دستام خودشو ول كرد.لباشو تا جايى كه جون داشتم محكم ميكـ ميزدم.كف خونه دراز كشيديم.دستاشو گرفتم بالايه سرش و با لبام رفتم سمت گردنش.حرارت از پوستش ميزد بيرون. ميكـ ميزدم و گازايه كوچيكـ ميگرفتم گردنشو.بلند شدم لباسمو درآوردم.دستاشو گذاشت روى صورتم.از لايه لباش با صداى لرزون گرفته گفت:
“دوست دارم!”
خم شدم روش و دوباره لباشو بوسيدم.سينه هاشو با دستام از روى سوتين مشكيش گرفتم محكم فشار دادم.آهى بلند كشيد و لبامو گاز گرفت.سينه هاشو محكم ميماليدم وقتى لباشو ميخوردم.چشماش خمار تر از قبل شده بود.از زمين بلندش كردم.لب تو لب رفتيم سمت اتاق.تو راه سوتينشو باز كردم.انداختمش رو تخت و لبامو گذاشتم رو سينه هاش.سينه هاى كوچيكـ و خوشگلش سيخ شده بوده.نوك سينشو شروع كردم به ميكـ زدن.ناله هش فضاى اتاقو پر كرده بود.ناخوناشو لاى موهامو ميكشيد.
“همين الان ميخوامت!”
گردنمو گرفت و خوابوندتم كنارش.دستشو گذاشت رو كيرم.از رويه شلوار شروع كرد ماليدن.همزمان شلوارشو در آورد.شلوارمو كشيد پايين و اومد روم. رو شيكمم نشست و گردنمو محكم گرفت.
“ميخوام يجورى سوارت بشم كه جونت از سر كيرت بره تو جونم!”
دستامو گذاشتم رو سينه هاش.محكم فشارشون دادم.شرتشو زد كنار،كيرمو گرفت تو دستش و گذاشتش درِ كسش.اروم خودشو فشار داد روش.بلند آه كشيد.اروم اروم خودشو بالا و پايين كرد.كسش مثله تنور داغ بود.كم كم سرعتشو بيشتر كرد.رو كيرم بالا و پايين ميشد وقتى سينه هاشو با تموم وجود ميماليدم.صدايه ناله هاش هر لحظه بلند تر ميشد.
“ميخوام تو شيكمم يه بچه بكارى كوهيار!ميخوام جونتو توم بريزى!ميخوام كل كسم پر بشه از آب كيره داغت!”
گرفتمش خوابوندمش رويه تخت.پاهاشو دورم حلقه كرد.مثله ٢تا مار بهم ميپيچيديم.لبامو رو لباش گذاشته بودمو تلمبه ميزدم.صدايه تلمبه هام از ناله هاش بلند تر شده بود.چشماش سفيد شده بود.ناله هاش قطع شد و نفسش بند اومد.تند تر كردم تلمبه هامو.جيغ بلندى كشيد و شروع كرد لرزيدن.هلم داد عقب.شروع كرد به خودش پيچيدن و جيغ زدن.كل تخت خيس شده بود.با صداى بلند و جيغ مانند گفت:
“وا نيستا!بكن تووم!جونمو بكش بيرون!”
دوباره خوابيدم رو بدن لختش.كيرمو كه دوباره كردم تو دوباره جيغ زد.خواستم بكشم بيرون ولي نزاشت.شروع كردم تلمبه زدن،با ناخوناشو محكم پشتم ميكشيد.حس كردم آبم داره مياد.گردنشو محكم گرفتم.با اخرين سرعت عقب جلو ميكردم.دوباره شروع كرد لرزيدن،ولى ايندفه نزاشتم هلم بده همينطور كه ميلرزيد آهه بلندى كشيدم و آبم با فشار زياد اومد تو كسش.بيحال افتادم رويه تخت.تمام بدنم درد ميكرد.از سرم تا نوكـ پام تير ميكشيد.نميتونستم نفس بكشم.نغمه بغلم به خودش ميپيچيد.سقف اتاق دور سرم ميچرخيد.آروم كه شد خودشو انداخت تو بغلم.سرشو گذاشت رو سينم.
“قربون صداى قلبت بشم من”
دستمو كشيدم لاى موهاش.اروم نازش كردم.همينطور كه نازش ميكردم خوابش برد.به صورت عرق كرده و رنگ پريدش نگاه كردم.آرايشش پخش شده بود.دوباره يه حس عجيبى بهم دست داد.تو صورتش،چهره درسا رو ديدم و دوباره اون حرفا تو سرم تكرار شد.
.
“تو ميدونى اگه نباشى من چى ميشم؟”
“نه چى ميشى؟”
“چيزى نميشه،ميميرم”

نوشته: كوهيار


👍 18
👎 10
77852 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

822059
2019-11-30 20:55:16 +0330 +0330

اقا اول.این داستان عمو جانی و پرستار

2 ❤️

822069
2019-11-30 21:02:43 +0330 +0330

تکراریه ولی بهت لایک می دم.

5 ❤️

822074
2019-11-30 21:07:09 +0330 +0330

از مواد از جمله هروئین بیزارم. از داستان برمیاد کسی که میکشیده و رها کرده. ولی دوباره دوستش بهش تعارف میکنه. فکر کنم با عقل و منطق سازگار نیست.

4 ❤️

822085
2019-11-30 21:15:44 +0330 +0330

Koohyar23
شما به دل نگیر ادمین مقداری شلخته تشیف داره.

3 ❤️

822116
2019-11-30 22:35:59 +0330 +0330

داستان تکراری بود ؛
از مواد به هر شکل و به هر نوعی مخالفم ؛
داستان بدون هیچ توضیحی از اتفاقات قبل شروع شد و تا آخر هیچ اشاره ای به طرف قبلی نشد ؛
موفق باشی

1 ❤️

822152
2019-12-01 05:35:51 +0330 +0330

حسشو دوس داشتم مرسی

1 ❤️

822157
2019-12-01 06:18:40 +0330 +0330

داستان خوبی بود
کوتاه مختصر مفید
لایک
نقطا

2 ❤️

822158
2019-12-01 06:34:23 +0330 +0330

بیشتر از اینکه بانکا و پمپ بنزینا تخریب بشه سایت ریده شده بهش

1 ❤️

822186
2019-12-01 09:14:09 +0330 +0330

(dash) (blush) (dash) (dash)

0 ❤️

822187
2019-12-01 09:18:27 +0330 +0330

کوهیار عزیز
بلور نباش عزیز دل وقتی قبول کردی قلم به دست بگیری یعنی باید نقد تعریف و حتی فحش رو به جون بخری و سعی کنی با قلمت جواب همه رو بدی
به قول یکی که بهم گفت بزرگترین فیلم های جهان هم منتقدان خاصی دارند
با شکستن قلمت چیزی حل نمیشه به نظرم
ادامه بده نوشته هات خوبن و به دل میشینن

5 ❤️

822200
2019-12-01 11:51:07 +0330 +0330

نظر خاصی ندارم

0 ❤️

822211
2019-12-01 13:22:45 +0330 +0330

دادا لوس انجلسه بغل کردید جدا شدید؟ 😁 😁 (dash) (dash)

0 ❤️

822213
2019-12-01 13:38:09 +0330 +0330

کاری به دروغ بودن داستانت ندارم.
ولی حیف نیست این استعداد در نوشتن رو با پورن نوشتن نابود میکنی؟

1 ❤️

822222
2019-12-01 14:30:15 +0330 +0330

درود
بازم بنويس و كفري نشو
موفق باشي

1 ❤️

822337
2019-12-01 23:47:43 +0330 +0330

هروئینی کیرش بلند نمیشه کص نگو هیکل گنده و سینه کوچولو عجبا…اما داستان قشنگ بود بجای هرویین تریاک میگفتی طبیعیتر جلوه میداد

0 ❤️

822436
2019-12-02 14:36:57 +0330 +0330

هرویین سفید پیداکردی جایزه داری

0 ❤️

822446
2019-12-02 15:42:45 +0330 +0330

زیبا کی بود؟ اول داستان گفتید زیبا

0 ❤️

822721
2019-12-03 14:34:57 +0330 +0330

اچ زدی بعدش کیرت و دستش گرفت و کردی تو کسش؟ اخه مگه میشه مرفین بزنی اونم از نوع اچ و راستم بشه؟ داریم مگه؟

0 ❤️






Top Bottom