پرفسور کوچک (۱)

1399/09/17

بووووووم!!!
_کیرم دهنت کسکشِ منفجره!
برای بار سوم امونیوم رو به محلولش اضافه میکرد ولی با وجود کلرِ در ان کاری از پیش نمیبرد .
برای اینکه واکنش ندهند دما را انقدر پایین برده بود که ریه هایش میسوخت.
_ولش کن، بزار برم بالا یچی بخورم دود اینجام تا اونموقع رفته…
همانطور که به قهوه ای که میخواست روی شن داغ بجوشاند فکر میکرد،هواکش ازمایشگاهی که درواقع زیرزمین خانه اش بود را روشن کرد…
با صدای ویبره گوشی از فکر «امونیوم پرکلراتی» که باعث انفجار شده بود بیرون امد
_سلام،بله؟
+سلام
_ببخشید صداتون ضعیف میاد
+الان خوبههه؟
_بهتر شد،شما؟
+ارتمیس ام دیگه دیوونه
_صدات چرا از ته چاه میاد خب
+یه مشکلی برام پیش اومده
_چیشده؟
+…(بوق)
ارتمیس یکی از معدود دخترانی بود که لارتن به انها علاقه نشان میداد و حدود ۱سال بود باهم اشنا شده بودند و با وجود فاصله ۲۰دقیقه ای بینشان ،هفته ای دوبار پنجشنبه و جمعه ها همدیگر رو ملاقات میکردند.
لارتن که دلش میخواست ساخت غضروف رباطی اش را تمام کند ولی با اکراه از ترس اینکه مبادا خطری دخترک را تهدید کند به سوی خانه ی وی به راه افتاد.
_اینسری از هپاتیت کمک میگیرم ،میتونمم یه زنگ به اتوسا بزنم و ببینم میتونه محیط -۷۰ درجه رو جور کنه برام یا نه. شایدم بشه که…
لارتن که در فکر هایش غرق بود ،ناگهان خودش را مقابل درب خانه ارتمیس یافت.در زد… هیچ خبری نشد، منطظر ماند…۱دقیقه…۲دقیقه…۳دقیـــ
+لارتن؟خودتی؟
_پیتزاتونو اوردم
+اگه الان اوضاعم درست بود دهنتو سرویس میکردم لوده
_باشه بروسلی،نمیخوای اینو باز کنی؟
+پنجررو بشکن، نمیتونم بازش کنم
_جدی که نمیگی؟
+بشکن بیا تو دیگه چرا معتل میکنی؟
لارتن به قصد شکستن پنجره اجری را برداشت ولی با دورخیز دستش در باز شد.
_جدی انقدر گاوی؟
+مریضی درو باز نمیکردی؟
_هر تکونی که میخورم رحمم دردش بیشتر میشه
+چیشده مگه؟
_بیاتو…
لارتن تقریبا سه ماه پیش برای کادو به ارتمیس یک رباط جنسی هدیه داده بود که به اندازه یک انگشتر بود.ارتمیس،خیلی دختر هاتی بود نمیتوانست زیاد منتظر بماند و ماهی یکبار و با کلی کاندوم و قرص و محافظه کاری با لارتن سکس کند.لارتن هم تن به سکس نمیداد چون با تحقیقاتش اثبات کرده بود که فوق العاده خطرناک و احتمال انتقال خیلی بیماری ها وجود دارد.
برای همین یک تراشه به ارتمیس داده بود که با شیاف ان میتوانست به اوج لذت جنسی برسد.
.
.
شترق!!!
_چته حیوون چرا میزنی اخه؟؟؟؟!!!
+بیا ببین چیکار کردی از صبح کوصم خونیه و دردم سه برابر زمان پریودمه
_خو به من چه انتر؟!
+اون رباط کیریو یادته دادی بهم؟
_خو…
+دیشب فرو کردمش تو کوصم و بعد که ارضام کرد خوابم برد درش نیاوردم،صبح پاشدم که بشاشم، با اولین فشار خون بود که به جای شاش ازم میریخت
_صبر کن صبر کن… یه شب تو کوصت بوده؟یعنی… نزدیک ۷ساعت؟؟؟؟
+نه مست بودم ۱۲ساعت خوابیدم
_چیییییی؟؟؟؟دوازده ساعت اونو همونجا گزاشته بودی؟ لعنتی هرچیز دیگه ای هم میکردی نم میداد و میپوسید
+کسکش مگه ضد اب نکرده بودیش؟
_اگر ضد اب میکردم چطوری شوک الکتریکی میداد پس؟
+ولش کن بابا … بگو من چیکار کنم دارم درد میکشم ،برات مهم نیست؟
_اگر مهم نبود نمیومدم.برو طاق باز بخواب معاینه کنم ببینم چت شده
ارتمیس بدون هیچ حرفی به اوپن اشپزخونه نزدیک شد ،انقدر دردش شدید بود که نمیتوانست راه رفتن را تحمل کند.
پاهایش را از هم باز کرد ،و کوصش را که سرخ و متورم شده بود به نمایش گزاشت
_ولی خداوکیلی خیلی ناز شده
+لارتن،این مسخره بازیتو تموم نکنی بعد از دراوردنش همونو تو کون خودت میکنم
_باشه جوش نیار حالا، کصتو با دستت باز کن بتونم داخلو ببینم
+فقط ترو هرکسی دوس داری اروم…
بعد از ۵دقیقه که لارتن داخل کوص ارتمیس رو معاینه میکرد به حرف امد:
_این عفونت کرده و رباط سوخته
+بیارش بیرون
_نمیشه… از شانس بدت تو حجیم ترین حالت ممکن سوخته،اگه الان بخوام درش بیارم باید پارگی هایی که پیش میادو جراحی کنی
+راه دیگه ای نداره؟
_چرا،باید بریم ازمایشگاه من، اونجا میتونم کمکت کنم
ارتمیس با دیدن لبخند ترسناک لارتن دردش را فراموش کرد و با تردید به بغل لارتن خزید و لارتن او را تا در ماشین برد…
.
.
.
دوستای عزیزم این نوشته ها که مشخصاً داستان بودن و در ادامه ادویه تخیل بیشتری رو بهشون اضافه میکنم ،امید وارم که مورد پسندتون واقع شده باشه.
نمیدونم چند تا پارت قراره ادامه بدمش ،ولی از الان برای بقیه داستان (تا پارت۳) خط فکری تقریبا کاملی دارم
سپاس!

نوشته: Danative


👍 7
👎 5
15101 👁️


     
برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

780488
2020-12-07 00:23:02 +0330 +0330

جنگ ستارگان نوشتی گوزو

2 ❤️

780585
2020-12-07 10:31:25 +0330 +0330

قشنگ بود دوست داشتم ادامه بده خیلی باحال بود
تا حالا ژانر علمی و سکس نداشتیم تو سایت دمت گرم 😂 😂

0 ❤️

780604
2020-12-07 14:35:25 +0330 +0330

اصلا نگارش خوبی نبود.

0 ❤️

780617
2020-12-07 17:21:51 +0330 +0330

مغزت گاده باد…ادامه بده که خوشم اومد.

0 ❤️

780618
2020-12-07 17:23:15 +0330 +0330

آخ خ خ خ خ…چی میشد یه همچین دختر خطرناکی هم به پست ما میخورد و میموند…شدیدا به چنین موجود خوردنی ای نیازمندم.

0 ❤️

780778
2020-12-08 23:06:52 +0330 +0330

ریدی به هر چی علم بود

0 ❤️