پریسا خانوم دوست مادرم (۱)

    سلام به همه دوستان...


    توجه: بیشترین بخش داستان از قدرت تخیل گرفته شده و کمی با واقعیت ترکیب شده - (داستان تخیلی)


    اولین داستان سکسی که واقعیت و تخیل رو باهاش ترکیب کردم برای شما تعریف میکنم.
    نظر شما دوستان در پایان داستان برای من خیلی مهمه که کمک میکنه به اصلاح و قوت در نوشتار.
    امیدوارم خوشتون بیاد...


    داستان:
    من امیر هستم از گیلان متولد 1378 در حال حاضر من 21 سالمه و همیشه سرم به کار خودم بوده.
    اولین بار این اتفاقی که نخواسته افتاد،9 سال پیش بود وقتی که 12 سالم بود.
    یکی از دوست های مادرم اون موقع خیلی میرفتیم سر میزدیم اسمش پریسا خانم بود.
    پریسا خانم 2 فرزند داشت یکی پسر و یکی دختر که هر دو ازدواج کرده بودن و رفته بودن و شوهر پریسا خانم کارمند بود و صبح میرفت و شب میومد خونه.
    پریسا خانم:
    مو: مشکی
    قد: 170 سانتی متر
    وزن: 80 کیلو گرم
    سن: 32 ساله
    پوست: سفید - نرم
    شرح بدن: سینه بزرگ - متوسط / باسن تپل - متوسط
    اون موقع مادرم هر جا میرفت منم باید میرفتم باهاش چون تنهایی خونه نمیتونستم بمونم حتی اگه خودم میخواستم.
    یه روز مادرم باید یجایی میرفت من نمیتونستم بیام اجازه نمیدادن و منو به پریسا خانم سپرد و رفت.
    همه چی خوب بود پریسا خانم مشغول اشپزی بود و منم چون کم حرف بودم و حرف نمیزدم یجا نشسته بودم.
    هوا هم گرم بود.
    دستپخت پریسا خانم خوب بود و هر وقت میگفت چیزی میخوری؟
    من میگفتم نه ممنون...چون من ادم بخور بخوری نبودم.
    اون موقع پریسا خانم یه کامپیوتر داشت و منم بیشتر از هر چیزی عاشق بازی بودم فرقی نمیکرد بازی تو چه سبکی باشه،همیشه لبخند رو لبم بود و وقتی میگفت میخوای بازی بکنی؟ میگفتم اره.
    ولی اینبار قضیه فرق میکرد...
    پرسیا خانم: میخوای بازی بکنی؟
    من: اره.
    پرسیا خانم: بیا بریم ببینم چجوری بازی میکنی.
    یه صندلی اورد بغلم نشست و نگاه کرد.
    حدود 1 ساعت بازی میکردم و بیشتر به اینکه به بازی نگاه بکنه به من نگاه میکرد و منم چون حواسم به بازی بود متوجه نبودم چرا.
    بعد پریسا خانم گفت میخوام یه چیزی بهت نشون بدم.
    اولش فکر کردم یه بازی جدید میخواد بهم پیشنهاد بده چون خیلی وقت بود بازیهایی که میکردم تکراری شده بود.
    ولی به جاش یه ویدیو باز کرد با لبخند.
    ناگهان یهو خشکم زد،اولین بار بود همچین ویدیو و صحنه ای رو میبینم.
    قلبم عجیب میزد و فکر کردن رو ازم گرفته بود.
    پریسا خانم: خوشت اومد؟
    من حتی سوالی که پرسیده بود رو نشنیدم و جوابی ندادم.
    ویدیو اتاقی که 2 تا دختر برهنه و لخت بدون لباس!...بهم چسپیده،هی همدیگر رو بوس میکردن و لب میگرفتن،یکیشون انگشت تو کس دختره میکرد و صدا های عجیب که اولین بار بود شنیده بودم.
    عجیب بود کیر من راست کرده بود و نمیدونستم چرا!
    ویدیو تموم شد.
    پریسا خانم: بذار خاله کیرت رو ببینه!!!؟
    دکمه شلوارم رو باز کرد و زیپ رو پایین اورد.
    شرتم رو کنار زد و کیرم که بیرون اومد،پریسا خانم خیلی حال کرد.
    منم طبق معمول نمیدونستم این حرکات چیه؟
    پریسا خانم: میتونتم یه چیزی ازت بپرسم؟
    من بدنم میلزید و با لرزه گفتم اره...
    پریسا خانم: میتونی راز نگه دار باشی و به کسی حتی مامان و بابات نگی؟
    از اونجایی که من همیشه راز نگه دار خوبی بودم،بدون فکر کردن گفتم اره خاله پریسا!
    پریسا خانم: افرین پسر خوب،پیش خاله جایزه داری...
    اول 2 بار سر کیر من رو بود کرد گرما و نفس کشیدنش رو احساس میکردم.
    بعد شروع کرد به لیسیدن کیرم و بعد چندی کیرم رو تو دهنش کرد و هی تکرار میکرد.
    چون تو زاویه خوب نبود بلند شد و صندلی به جهت خودش اورد.
    و شروع کرد به ساک زدن کیرم.
    منم یواش یواش احساس لذت و طراوت جدیدی احساس میکردم که تا حالا همچین احساسی بهم دست نداده بود و اختیار بدنم رو نداشتم و ناخداگاه چشم ها رو بستم و بیشتر احساسش کردم.
    اینقدر انجام داد که یهو احساس کردم داره ابم میاد.
    با نفس نفس و لرزه گفتم: خاله داره یه چیزی میاد؟!
    خاله تا این رو شنید عمل رو سریع تر کرد و یهو اومد و وایساد تا وقتی که تموم شد.
    منی رو تف کرد تو دستمال و لبش رو پاک کرد...
    پریسا خانم: کیر خوش فرمی داری و خوردنیه...پس به کسی که نمیگی؟
    من در حین نفس نفس زدن گفتم نه و بعد چند دقیقه اروم شدم و فکرم همش درگیر این بود این ویدیو و حرکات خاله و کاری که انجام دادیم چیه؟
    رفتیم اتاق هال و غذا خوردیم و غروب مادر من اومد دنبال من.
    مادرم: شما رو که اذیت نکرد خاله؟
    پریسا خانم: نه،اتفاقا پسر خیلی مودب و خوبی بود کاری هم بهم نداشت!
    شب سعی کردم فراموش کنم و از طرفی دلم میخواست از یکی بپرسم که این حرکات یعنی چی؟ و از طرفی قول داده بودم،نمیتونستم.
    بعضی روز ها باز مادرم میرفت بیرون منو دست خاله میپسبرد و میرفت و البته تموم نشده بود بلکه شروع شده بود!
    اینبار خاله بیشتر از قبل وارد عمل شد.
    من تو اشپزخانه نشسته بودم و خاله هم شلوار تنگ قرمز و پیش بند بسته بود و پشت به من هی خم میشد.
    باسنش همراه با شرتی که پوشیده بود قشنگ معلوم بود.
    منم هنوز شهوتی نشده بودم که اینجور حرکات روم تاثیر بذاره ولی کم کم داشت احساس میشد.
    پریسا خانم: اقا امیر پشتم میخاره کمکم میکنی؟
    من احمقم بلند شدم و رفتم بخارونم و هی باسن مبارکش رو بهم میچسبوند بهم و بالا پایین میکرد و از طرفی سنم پایین بود نمیتونستم حرفی بزنم و در حین خاروندن پشتش کونش رو به کیرم میمالوند و دوباره کیرم سیخ کرده بود.
    برگشت،دوباره شلوار و شرتم بدون اینکه ازم بپرسه،پایین کشید و ساک زد،رو دو زانو نشسته دست هاش رو دو تا لب باسنم گذاشت و به طرف خودش عقب جلو میکرد.
    دوباره ابم اومد و اینبار دستمال همراهش نبود و بعد از مکثی،قورت داد و بعد تمیز کردن خودش،لپم رو بوس کرد.
    و روزهای بعدتر،بدتر از روز های قبل شد.
    منم مشکلی نداشتم از اینکه این لذت رو دارم احساس میکنم،بیشتر منو ندونستن این عمل و حرکات و کسی رو ندارم که بپرسم اذیتم میکرد.
    خاله هم چیزی نمیگفت و میپرسیدم،نمیگفت و تنها حرفی که میزد خاله رو دوست داری؟
    منم با خنده میانی میگفتم: اره خاله البته که شما رو دوست دارم.
    سری بعد که دوباره سپرده شدم البته انگار من ضامنی چیزی بودم میذاشتن و میرفتن.
    خاله از فاز 1 و فاز 2 به فاز 3 پیش روی کرد.
    اینبار خاله با بهونه اینکه خسته ام و میخوام برم رو تخت بخوابم میای کمرم رو بگیری برام امیر،منو اسکل کرد و اورد.
    رو به شکم خوابید و سرش رو رو بالشت گذاشت.
    من یهو دیدم،انگار شرت نپوشیده و از طرفی خاله انگار برنامه ریزی هم کرده بود.
    کسش رو دیدم و تا حالا از نزدیک شاهد کس نبودم که چه شکلی و چطوری هست البته با شلوار.
    پریسا خانم: بیا بالا برام میگیری؟
    بدون اینکه چیزی بگم و رفتم و ماساژ دادم.
    پریسا خانم: عالیه...اقا امیر حالا میخوای یه چیزی بهت نشون بدم؟
    من: اره.
    یهو شلوار و لباسش رو در اورد.
    منم باز طبق معمول تا اون موقع بدن زنی رو ندیده بودم با لباس زیر: سوتین و شرت مشکی.
    راستش رو بگم خیلی خوشم اومد و خشک شده بودم و چشمم نمیخواست از فرم بدن پریسا خانم دست بکشه و مدام نگاه میکردم.
    پریسا خانم: من خیلی گرممه میتونی ارومم بکنی؟
    من: اره،چیکار بکنم؟
    پریسا خانم: دراز بکش بگم.
    دارز کشیدم و اینبار کلا شلوار و شرتم رو در اورد و کنار گذاشت.
    برعکس خوابید طوری که باسنش رو به من باشه و شروع کرد ساک زدن کیرم و منم چشمم به باسنی خوشکل تپل بود که انگاه بدون شلوار خیلی قشنگ تر نمایان شده بود با نمایی متفاوت.
    وقتی ابم اومد دوباره بازم خورد و بعدش شروع کرد به در اوردن سوتین و شرت خودش.
    اینبار دیگه اوجش بود! من سوراخ کون و کس رو واضح میدیدم و از طرفی رو بهم برگشت سینه اش رو نشونم دادم.
    من سینه در حالت عادی دیده بودم ولی نک سینه رو از نزدیکه که سیخ شده ندیده بودم!
    اینبار طوری پاش رو باز کرد که کسش بالای چشمم بود.
    واسه دومین ساک رفت چون این حرکتش کیر من رو سیخ کرد دوباره و البته سریع تر از قبل ساک میزد!
    و وقتی اب دومم داشت میومد گفتم خاله داره میاد!
    ریختم تو دهنش! یهو کسش رو رو دهنم خوابوند و منم ترسیده بودم و از این حرکت زیاد خوشم نمیومد چون از نظر کثیفی اینطور فکر میکردم ولی چیزی نگفتم.
    بعدش برگشت گفت: خاله میتونی یذره کسم رو لیس بزنی؟
    منم مشکل نه گفتن داشتم و چیزی که ندونی رو امتحان میکنی و انجام دادم.
    بلد نبودم ولی انگار پریسا خانم گفت ادامه بده.
    به اوجش نرسیده بلند شد و منو دراز کشیده بغل کرد و صورتم لای سینه های بزرگش بود.
    یواش گفت: خاله...
    من: بله؟
    پریسا خانم: میتونم بازم ازت یه چیزی بخوام؟
    من: هممم بله...
    پریسا خانم: نوک سینه ام رو میخوری؟
    من: چجوری خاله؟
    پریسا خانم: یواش نوک سینه ام رو گاز بگیر مثل نی بکش.
    البته جوری گفت که من بفهمم نمیتونست بگه برام ساک بزن امیر!
    منم طبق حرفش انجام دادم و یه چیزی تو دهنم اومد!
    مزه شیر میداد! یواش یواش قورت دادم و خاله کلی لذت برد و منو محکم تر بغل کرد.
    منم از طرفی 2 بار ابم اومده بود و از طرف دیگه Cpu من داغ کرده بود بیهوش شدم یهو!
    نفهمیدم چند ساعت خوابم برد و بیدار شدم.
    شانسی که اوردم قبل از اومدن مادرم بود.
    خاله در حالی که کمی اشک تو چشمش بود،گفت: خوبی؟
    منم مثل ادم هایی که انگار اتفاقی نیوفتاده ساده گفتم: اره!؟
    پریسا خانم: خداروشکر...
    فکر کنم نگران شده بود.
    سری بعدتر که خیلی یادمه اینبار من خواستم از خاله.
    وقتی که در حال اشپزی بود و دیگه خبری از حرکات غیر منتظره نبود،اون ترس باعث شده بود دیگه ادامه نده،ممکن بود دادش در بیاد ادامه نداد.
    البته به زبانی غیر مستقیم گفتم.
    من: خاله؟
    پریسا خانم: بله؟
    من: میتونیم باز هم از اون کار ها بکنیم؟
    پریسا خانم: کدوم کارا؟
    اون موقع من نمیگفتم کیر میگفتم شمبول،شمبولم دیگه...
    پریسا خانم: شمبول؟
    من: اره
    پشت بهم بود یهو خندش گرفت اونم اروم طوری که من متوجه نشم.
    پریسا خانم گفت: خب پس واقعا خاله رو دوست داری...
    جمله اش مستقیم بود نه سوالی.
    پریسا خانم: شمبولت رو بهم نشون میدی چطوره امیر کوچولو؟
    منم اروم باز کردم و سیخ کرده جلو صورت و چشمش اومد.
    دهنش اب افتاد و شروع به ساک زدن کرد.
    نمیدونم چرا و چطور،بدنم میخواست دست رو سرش و مو هاش بذارم و فرو بکنم تا ته نخواسته.
    همین کار رو کردم و خاله هم انگار بدش نیومد و با فشار که دست من بود انجام دادم.
    خاله هم دستاش رو زمین بود مثل چهار دست و پا بود و اختیار لذت دست من بود.
    یهو ابم اومد و با فشار تا ته فرو کردم و موندم قشنگ تموم بشه.
    نگاه خاله هم مظلوم تر از همیشه بود!
    بعدش دستم رو گرفت برد تو اتاق و رو تخت منو خوابوند و سریع لباس و شلوار و لباس زیر رو در اورد.
    اینبار رو کیر من نشست و بازم این حرکت برام جدید بود و هیچ اگاهی نداشتم چطوره.
    ولی کیرم داخل یجای نرم و گرم بود که حالت ژلاتین داشت و خاله هم بالا و پایین میکرد و منم انگار دنیا رو به من دادن حس داشتم.
    نزدیک بود ابم بیاد و از اونجایی که هنوز رو راست بودم بازم گفتم داره میاد خاله.
    بلند شد و ساک زد سریع و ابم رو تو دهنش ریختم و بعدش انگار با زبونش داشت برام همه جا رو تمیز میکرد انجام داد.
    فراموش نشدنی بود نه اینکه خوشحال باشم...بلکه احساس و نوعی درک جدیدی بود که شاید از 10 نفر 2 نفر نصیب بشه و این اگاهی رو بدست بیارن ولی باز اطلاعات در زمینه شهوت و سکس نداشتم.
    خلاصه این کار ها طی زمان ها انجام شد و تا 14 سالگی ادامه داشت با همین روال نه کمتر نه بیشتر.
    بعدها جا به جا شدیم و ارتباط کم شد و تا اینکه 18 سالگی دوباره دیدمش.


    امیدوارم از قسمت اول داستان لذت برده باشین.
    اگه خوشتون اومد لایک بکنید و کامنت بذارید که برام خیلی مهمه نظر شما منو به ادامه قسمت دوم و داستان نویسی تشویق میکنه.


    منطق و نصیحت:
    دخترها و خانم ها ابزار جنسی نیستند...
    همه ما انسان ها از استخون و ماهیچه و پوست هستیم.
    جنسیت و شخصیت ما رو تعریف میکنه وگرنه همه ما یکی هستیم با ظاهری متفاوت.
    پس ای نوجوانان و جوانان ایران رو دختران سرزمین ایران غیرت داشته باش.


    تاریخ نوشته شده: 1397/3/16
    زمان صرف شده: 3:00 ساعت


    نوشته: AmirD78

  • 12

  • 14




  • نظرات:
    •   Daland
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • اصل داستان اینه.اسمت امیر و سنت۱۹سال بی مو وسفید..ککونت گذاشتن حالا یه کم تغیرش دادی لز بار روحیت کم شه.


    •   SAM_AFYAN
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • اول


    •   AliTrk
    • 1 هفته،2 روز
      • 9

    • ۱_خیلی طولانی بود
      ۲_مشخصه خاله پریسا کونت گزاشته ازش دلخوری
      ۳_کجاش واقعیت داشت؟
      ۴_امیرا کونین
      ۵_یعنی ۲ سال از نوشتن داستان گزشته بعد تازه آپ شده؟


    •   The.BitchKing
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • نظر میخوای؟ اون قلمو از دستت در بیار بکن تو کونت که جا وا کنه راحت تر کونتو بدی. این چه جفنگیه نوشتی بنده خدا؟ اون اول که بروشور وا کردی، اون آخرشم نصیحت کسشر تر و بی ربط تر از ذات خودت ...


      داستانتم که که مشخصه یه دستی نوشتی. از همون اول که میگی تخیلیه داد زدی اینو. ولی جدا از این، کیرم تو تخیلت که اولا میره سمت پدوفیلی، دوما تعریفت تو اون سن هم ادبیات 12 ساله داره. ینی گاییدی خودتو با این نوشتنت.


      دیس


    •   Sawidhashari
    • 1 هفته،2 روز
      • 3

    • شما کی میاین کامنت میزارین
      دهنم گاییده شد خب


    •   shahla_3exi
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • از اونجا که اسمت امیره و کم سن بودی مشخصه قسمت تخیلی داستان کجاست!!! سلام شهوانیون رو به پرویز خان برسون!!(biggrin)


    •   shilan
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • چه خاله یدوفیلی!!
      یه سوال خنده میانی دقیقا چیه؟؟!
      گفتی تخیلی ولی دیگه به شعور مخاطب توهین نکن


    •   زولان
    • 1 هفته،2 روز
      • 5

    • اول یه نکته رو بگم قشنگم وقتی باسن پریسا رو ب تو بوده چطوری کیرتو میخورده ؟دوما کوص نگو گالیور معلوهه تخیل قاطیش نکردی بلکه توهم اونم از نوع سادیسمی


    •   ariyaii-boy
    • 1 هفته،2 روز
      • 6

    • اولا که خانم 32ساله چجوری دو تا بچه داشته که ازدواج کردن و رفتن.
      دوما چجوری اون نگات میکرد تو حواست نبوده و فهمیدی.
      سوما این خارج از تخیلاته بهش میگن توهمات یک مغز جق گا شده.


    •   Real_slim_shady-
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • My Friends Hot Mom


    •   darush2020
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • طولانی و بی معنا


    •   1376Alone
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • عامو ریدی با این جمله های آخر
      نصیحت هم میکنی دیوث


    •   1376Alone
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • احیانا پستون تو کونت نکرد؟


    •   لاکغلطگیر
    • 1 هفته،2 روز
      • 4

    • درسته گفتی داستانت تخمی تخیلیه ولی وجدانا این ابعاد دقیق رو از کجاتون در میارین؟
      سینه هشتاد
      باشن صد و شصت
      کمر نود
      دور مچ پا سی
      شاشیدم تو ریاضی ت و دیگه نخوندم لعنتی ابله بی سواد شاشو!


    •   woodpecker
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • نمیری بچه ..نمیردیم از یه داستان خوشمون اومد...اما یه سوال مامانت که تو رو نمیبرد که ترتیب دوست حشریشو بدی ..وقتی تو رو مینداخت تو بغل اون ساکشن شومبول ..کجا میرفت ؟ البته این حس کنجکاوی رو خودت در داستانت بهم القا کردی ..تقصیری ندارم ..فقط زود تند سریع اعلام کن مامانت کجا میره ؟


    •   LOOLOO_KHAN
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • اخه تخیلی نبود تخمی بود جق جقی
      اخه کدوم بشر از ۱۲ سالگی آبش میاد؟اصلا کیرش چقد هست که بره توی کص یک زن مینسال؟ریدی بابا


    •   تولدی.دوباره
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • خاک تو سر خودتو تخیلاتت باهم ..
      گوساله گمشو دیگه هم ننویس استعداد هرزگی و دروغگوویی داریی همین


    •   arash.abi
    • 1 هفته،2 روز
      • 1

    • دوست عزیزم، بسیار خوب که اول از تخیلی بودن داستانت پرده برداشتی.. صرف تجربه میگم تو تاحالا تجربه سکس با زن نداشتی..وفقط چنباری واسه بچه محلها ساک زده باشی


      راستی اونی که از تو سینه اش ریخت بیرون، سفید بود، دوغ بود دوغ


    •   Faludehmalude
    • 1 هفته،2 روز
      • 0

    • گه نخور


    •   خسته-ترازخسته
    • 1 هفته،1 روز
      • 1

    • ریدی همون اولشو خوندم پشمام فر خورد پریسا ۳۲ ساله یک پسرو دختزم داره هردوشونم ازدواج کردن ریدم تو معلم ریاضیات دوم دبستانت که جمع وتفریق درس میداد داشتی میزدی
      ۳۲ سال اگر ۱۵ سالگی هم ازدواج کرده باشه یه سال بعدهم بچه دار شده باشه بچه میشه ۱۶ سالش اگر هم دختر پسره دوقلو باشن


    •   سکسدوست
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • تو هم امیری ؟؟؟ خخخخخخخ . کیر برادران دالتون تو هفت سوراخ ادم دروغگو ....اجلق الجاقلین ..


    •   کوسلیس۲۰
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • همون اولش دو سه خط خوندم فهمیدم کلش کوسشر نوشتی نخوندم دیسلایک


    •   SAM_AFYAN
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • اون قسمت منطق و نصیحت فقط جمله اولش خوبه بقیش کصشعر تمام عیار


    •   Alouche
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • 3 ساعت واقعا؟حیف وقت خودتو ما نیسد آخه


    •   Mr_hossein_.a
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • بنویس بعدی رو


    •   Justagirl
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • چرا از ما لزبینا مایه میذارین! فقط نکته اخلاقی اخرش


    •   Jent
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • عالی بود قسمتی از داستانت رو تجربه کردم حس میکنم تخیلی در کار نیست حقیقت رو نقل کردی


    •   زندگی+فانتزی
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • بقول خودت تخیلیه
      ولی
      در واقعیت
      یه وقتایی سکسایی انجام میدیم که
      حتی تو داستانها هم قفله
      و
      حتی ب مرور که خودمون ب اون سکس فکر میکنیم
      باورش برامون سخته


    •   Rjackson
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • همون نظرات علی ترک یاسید محمد حسینی


    •   Rastakhiz2500
    • 1 هفته،1 روز
      • 0

    • کاش حالا که از تخیل استفاده کردی یکم قوی ترش میکردی!
      اون تیکه ک گفتی "باسنش سمت من بود و شروع کرد ساک زدن"یاد این فیلم ترسناکا افتادم که آناتومی بدنشون خیلی کیری ترسناک میشه!!
      بعد کسکش کمری که تو تو دوازده سالگی داری عمو جانی هم نداره!


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو