داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

پریسا و دوست پسر متاهل

1399/07/04

سلام من پریسا هستم. ۲۵ سالمه و بعد از گرفتن مدرک لیسانس در یک شرکت خصوصی مشغول به کار شدم. به اعتراف دوستان و آشنایان دختر زیبایی هستم و از اونجایی که مدام ورزش میکنم و یوگا کار میکنم بدن قشنگ و ورزیده ای دارم و از وقتی که یادم میاد همیشه تلاش کردم که بسیار شیک پوش باشم و مثل یک خانوم به خودم برسم.(و این یعنی مانیکور و پدیکور منظم، موهای مرتب ،وکس بدن و صورت تمیز که البته کم هزینه نیستن)

حالا که با من آشنا شدید دوست پسرم رو معرفی میکنم. دوست پسر من ۴۷ سالشه و متاهل با دو فرزند پسر هستش. ایشون هم مثل من ورزش میکنه و بدن ورزیده ای داره و این همراه با قد بلند و روحیه شاد و شوخ طبعی که داره ایشون رو تبدیل به یک دوست پسر رویایی میکنه.

داستان آشنایی ما برمیگرده به دو سال پیش و وقتی که من هنوز دانشجو سال آخر لیسانس بودم و در یک شرکت خصوصی مشغول به کار شدم. ایشون در اون شرکت جزو مدیران بودن و من که به تازگی در اون شرکت مشغول به کار شده بودم جزو افرادی بودم که ایشون مستقيما بر کارشون نظارت میکرد. ابتدای آشنایی ما مثل هر رابطه اداری شروع شد و به مرور زمان صمیمی تر شد. رابطه ما از یک همکار تبدیل به یک دوستی شد و بعد از مدتی به صحبت های فلسفی در مورد زندگی و علاقه توی تلگرام تبدیل شد.( خیلی کلیشه ای ولی خب هنوز تأثیر گذار) ایشون و همسرشون یک سری مشکلات در زندگی داشتن و دارن که کم کم با من در میون گذاشته شد و عملا من تبدیل شدم به فردی که از سختی های زندگی به من پناه آورده میشد. تمام اینها در نهایت تبديل به عشق و علاقه شد.

روزی که رابطه ما تبدیل به یک رابطه فیزیکی شد وقتی بود که همسر ایشون و دو تا پسراشون رفتن برای مسافرت به خارج کشور و برای یک هفته ایشون در خونه تنها بود. یادم میاد اون شبی که من میخواستم برگردم خونه و اون به من گفت که من رو میرسونه خونه و از اونجایی که ما با هم دوست بودیم نتونستم پیشنهادش رو رد کنم. در تمام طول راه اضطراب داشتم و به خودم میگفتم که الان اگه همسرش زنگ بزنه و متوجه بشه من باید چیکار کنم تا اینکه وسط صحبتهامون گفت که الان سه روزه که خانواده اش نیستن و اون توی خونه تنهاست. اون لحظه دلم سوخت و بهش گفتم که اینجوری که نمیشه پس کی غذا میپزه و خونه رو مرتب میکنه. متوجه شدم که از تنهایی حوصله اش سر رفته و از سر دلسوزی بهش گفتم حالا که هنوز زوده (ساعت هفت بود ولی چون زمستون بود هوا کاملا تاریک بود) چرا نریم از کافی شاپ یک چیزی بگیریم و صحبت کنیم چون به هر حال من هم اون شب تنها بودم. وقتی رفتیم کافی شاپ فضای داخل پر بود واسه همین مجبور شدیم برگردیم توی ماشین و قهوه رو بخوریم. یادم میاد که چندين ساعت با هم صحبت کردیم از همه چی تا اینکه ساعت ۹:۳۰ شد و دیگه وقت برگشتن بود. نه اون میخواست که برگرده خونه به تنهایی و نه من دلم میخواست که بزارم تنهایی برگرده خونه اما هیچکدوممون جرئت گفتنش رو نداشت. تا اینکه یک لحظه من از خودم شهامت نشون دادم و گفتم که تو الان برگردی خونه شام داری؟ و اون جواب داد نه ولی مواد غذایی هست توی خونه و من گفتم من هم شام ندارم واسه همین پس هم برای خودم و هم برای تو شام درست میکنم و این شد که بجای خونه من رفتیم خونه اون. هيچوقت اولین قدم هامو که با ترس و لرز توی خونشون گذاشتم (از ترس همسری که نیست) رو فراموش نمیکنم ولی شوخی ها و خونگرمی اون رو توی اون لحظات یادم نمیره و همون ها باعث شد که خیلی سریع ترسم بریزه و مسلط شم. (برای کاربران این سایت و کلا پسرها و آقایون که علاقه مندن به لباس 😊 بگم که چی پوشیده بودم من اون روز. محل کار ما بخاطر خصوصی بودن از جانب پوشش نسبتا آزاده و من از اونجایی که دختر شیکی هستم همیشه به بهترین شکل ممکن سر کار میرم. اون روز من یک روسری صورتی کم رنگ با مانتو سفید جلو باز و شلوار جین تیره و یک بلوز چسبون سفید تنم کرده بودم و یک جوراب کوتاه با کتونی سفید پام کرده بودم و چون زمستون بود یک کاپشن مشکی خز دار هم توی خیابون میپوشیدم.) من کاپشن مانتو و روسری و کفشم رو که درآوردم و موهامو (که قهوه ای و کاملا لخت هستش) رو باز کردم. متوجه یه نگاه از پایین تا بالا روی خودم شدم که به عنوان یک زن برام خوشایند بود. (کدوم زنی دوست نداره وقتی یک مرد نگاهش میکنه🥰) رفتم داخل آشپزخونه و از اونجایی که همسرشون آدم منظمی هستن سریع همه چیز رو پیدا کردم و شام رو پختم. تا موقع شام من توی آشپزخونه بودم و توی اون فرصت اون لباسش رو عوض کرده بود و یک لباس تو خونه کاملا مشکی و جذاب پوشیده بود. شام رو خوردیم و خیلی از دست پختم تعریف کرد. بعد از شام سر میز باز هم از همه چیز بی ربط و با ربط صحبت کردیم (جفتمون میدونستیم چرا داریم صحبتمون رو طولانی میکنیم) و دیگه وقت برگشتن بود. من ظرف ها رو جمع کردم و موقعی که داشتم میرفتم که لباس هامو بپوشم اون که هنوز سر میز نشسته بود یک لحظه دستمو گرفت و منو کشید جوری که از یک طرف افتادم و نشستم روی پاهاش. چشمهامون به هم افتاد و اون لب هاشو روی لب هامو گذاشت و منو بوسید. بعد از اون از آشپزخونه تا اتاق خواب همدیگرو بوسیدیم و بزور خودمون رو به تخت رسوندیم و …

صبح وقتی که بیدار شدم دور و بر رو نگاه کردم و یادم افتاد که شب قبل چه اتفاقی افتاد. من توی خونه یه زن دیگه و توی تختخواب یک زن دیگه با شوهر اون زن بودم. شروع کردم به سرزنش خودم تا اینکه اون مردی که شب قبل عاشقانه باهاش بودم از پشت بغلم کرد. گرمای بدنش که از پوستش مستقیم به پوستم منتقل میشد رو حس کردم. با موهام داشت بازی میکرد و دستش رو روی بدنم میکشید و نوازشم میکرد و صرفا تو زنانگیم غرق شده بود. برگشتم توی چشمهاش نگاه کردم و دوباره همدیگرو بوسیدیم. دیگه هیچ احساس سرزنشی تو وجودم نبود. اون روز با هم توی خونه اون دوش گرفتیم و من با لباس های دیروز با هم رفتیم سرکار. از اون روز به بعد ما رسما رابطه دوست دختری دوست پسریمون رو شروع کردیم. فردای اون روز من لوازم مورد نیازم رو از خونم برداشتم و تا قبل از برگشتن زن و بچه های دوست پسر جدید من سه روز بعد، ما عملا به مدت سه روز توی خونه اونا با هم زندگی کردیم.

بعد از اون هم دیگه ما هم رابطه فیزیکیمون رو ادامه دادیم و هم گردش هامون رو با هم. حتی سال پیش برای یک سفر کاری که یک نمایشگاه تو ترکیه بود و اون باید حتما می رفت برای من مرخصی رد کرد و برام بلیط خرید و یک اتاق اختصاصی تو هتل برا خودمو و خودش گرفت و ما چهار روز کاملا آزادانه با هم دیگه بودیم و دیگه نگران این نبودیم که کسی ببینه ما رو. از اونجایی که همسر دوست پسر من شاغل هستش و تا بعد از ظهر توی محل کار هستش و پسرهاشون هم تا بعد از ظهر توی مدرسه هستن عملا صبح ها تا ظهر خونشون خالیه و بعضی موقع ها بخاطر نزدیکی خونشون به محل کارمون ما میریم خونه اونها توی زمان خالی صبح و بقیه زمان ها توی خونه من با هم رابطه داریم.

زندگی جنسی ما به شدت فعاله و حداقل سه بار در هفته با هم رابطه داریم. اوایل رابطه از کاندوم استفاده میکردیم ولی الان چون من از قرص ضد بارداری استفاده میکنم دیگه در سکس محدودیتی نداریم و لذت جنسی ما و به خصوص دوست پسرم به شدت بالاست. (به خصوص که همسرشون برای سکس که چندين بار در سال هم نمیشه ایشون رو مجبور به استفاده از کاندوم میکنن)

ما تونستیم در تمام مدت رابطه مون که حدود دو سال میشه با هم دیگه و با در کنار هم بودن لذت ببریم. من تلاش نمیکنم که همسر دوست پسرم باشم یا مادر بچه هاش و انتظار جداییشون رو هم ندارم. من در حال زندگی میکنم و دوست پسرم هم همین رو از من میخواد. قطعا جاهایی که تنگنای عاطفی بوده من اون ها رو پر کردم و بالعکس. همچنین توی شرایط اقتصادی فعلی دوست پسرم از من یک سری حمایت های مالی رو بر حسب نیاز من میکنه گرچه من دختر مستقلی هستم و خودم شاغلم. ما همدیگر رو کامل میکنیم کاری که همسرش کوتاهی میکنه از انجامش.

من میدونم که در نهايت یک عده میان و هزاران جور فحش و طعنه به من میزنن ولی من اینجام و دختر ها و زنانی مثل من هم وجود دارن. من عموما این سایت رو برای معدود داستان های احساسی و برای وقت تلف کردن نگاه میکنم ولی گفتم شاید داستان من که حقیقت داره و من دارم زندگیش میکنم برای بعضی از شما جالب باشه و نگاه جدیدی به شما بده.

در نهایت مرسی از صبر و حوصله ی شما

نوشته: پریسا


👍 34
👎 19
59600 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

919414
2020-09-25 00:18:09 +0330 +0330

ریدی ابم قعطه کیریا چیه مینویسین

1 ❤️

919415
2020-09-25 00:19:15 +0330 +0330

لیلی اون هارد سوپر من بردار بیا
کیر تو بصل النخاع ت که قرار بود یه روزه بیاری الان یه هفته شده

1 ❤️

919416
2020-09-25 00:20:18 +0330 +0330

به این میگن جنده با معرفت. مرسی که هستی

5 ❤️

919421
2020-09-25 00:28:44 +0330 +0330

چ خوبی تو دخترا یاد بگیرین حداقل مایی که مجردیم وفا از ایشون یاد بگیرین

1 ❤️

919427
2020-09-25 00:43:19 +0330 +0330

آره خوب اینم مدلیه پایدارباشید.فقط سعی کن دراین حد باشی عاشقش نشی .

3 ❤️

919451
2020-09-25 01:23:28 +0330 +0330

همون دو بند اول نشونگر تمام عقده هاته.
از بس توی خرابه ها و تاریکی کونت گذاشتن که دچار حقارت عقلی!!!🤪 شدی وخواستی یه چیزی بگی ولی فی الواقع به خودت ریدی. بدجور که پِنجاه و هشت آفتابه لب ریزِ لب دوز هم نمی تونن بشورنت.
حتا حدس میزنم پسری

5 ❤️

919456
2020-09-25 01:36:55 +0330 +0330

مواظب باش زیاد کادو نگیره شوگرددی😂😂😂😂

1 ❤️

919458
2020-09-25 01:42:33 +0330 +0330

پس همونطور که کتگوری زن متاهل واسه مردا جذابه ، واسه خانوما هم مرد متاهل جذابیت داره ، راستی استاد رابطه فیزیکی ؟ درگیری فیزیکی شنیده بودیم ولی رابطه نه خخخخ

0 ❤️

919464
2020-09-25 01:48:35 +0330 +0330

لامصب بیا بامن دوست شو دیگه منم تو یه شرکت خصوصی هستم تهران
خواستم پوزیشن بگیرم
یَک بهت یه حالی میدم یَک
جون ننت بیا بابا به کی بگیم مردیم از بی کُسی

1 ❤️

919515
2020-09-25 06:10:49 +0330 +0330

در اینکه نویسنده ی پسر جقیِ کون نشورِ شکی نیست ولی فرضا واقعیتم داشته باشه باید خدمت درزت عرض کنم که خیلی حرومزادهو جنده ای!

3 ❤️

919517
2020-09-25 06:23:52 +0330 +0330

من فقط با اون بخشش که صبح بیدار شدین و همو بوسیدین مشکل دارم بقیش به انسانیت نداشتتون برمیگرده

1 ❤️

919518
2020-09-25 06:33:45 +0330 +0330

درست حدس زدی من میخوام فحش بدم کص ننت

2 ❤️

919548
2020-09-25 11:58:20 +0330 +0330

گمشو جنده

0 ❤️

919564
2020-09-25 13:13:27 +0330 +0330

سلام. یه خانوم‌خوب از ارومیه میخوام.
ساپورت مالی عالی…
۰۹۰۲۳۷۹۹۴۵۹

0 ❤️

919566
2020-09-25 13:35:36 +0330 +0330

جالب بود…

0 ❤️

919574
2020-09-25 15:00:58 +0330 +0330

علی بود شما ابدیتو درست زندگی میکنی در لحظه زندگی کردن همون در بهشت زندگی کردنه دوست دختر من علزغم تحصیلات و … نتونست اینو بفهمه ۵ سال باهاش مدارا کردم بهش یاد دادم پنجره های مختلفی رو براش باز کردم اما در نهایت تسلیم چرندیات مادر کناب نخوندش شد حالا با یه عشق که ۵ سال به قول خودش اولین و بهترین تجربه زندگیش بوده و ۵ سال گذر عمر در ۳۸ سالگی از هم جدا شدیم لعنت له مغزهای زنگ زده

0 ❤️

919591
2020-09-25 17:29:54 +0330 +0330

خیلی صادقانه بود. حتا اگه صرفا یک داستان پردازی باشه. فحش و بد و بیراه گفتن هم خیلی بی دلیله چون این واقعیت زندگی خیلی از ما ایرانی هاست

0 ❤️

919654
2020-09-26 00:28:09 +0330 +0330

چیش لایک داشت دقیقا
توضیح میدین؟

0 ❤️

919684
2020-09-26 01:16:22 +0330 +0330

قشنگ بودمن لذت بردم ولي مطمن باش اگه دوست پسرت كه متاهله خيانت مي كنه زنشم بدون ذره اي ترديد ميانت مي كنه چون خيانت دو طرفست خيلي كم پيش مياد يك طرفه باشه شايد يم در هزار
ولي در كل داستانت روون بود منم عاشق داستان روونم واسه همين هم لايك مي كنم هم بهت تبريك مي گم

0 ❤️

919752
2020-09-26 07:43:48 +0330 +0330

مدل نوشتاری داستان بد نبود میشد باور کرد ولی خیلی خودشیفته ای. این گند زد به داستانت

0 ❤️

919758
2020-09-26 08:26:18 +0330 +0330

عالی

بابت درکی که از دوستی با ی مرد متاهل داری بهت تبریک میگم
نیاز جنسی و عاطفی
مجرد و متاهل نمیشناسه 🌹

0 ❤️

919772
2020-09-26 09:34:19 +0330 +0330

دمتم گرم

0 ❤️

919777
2020-09-26 10:03:31 +0330 +0330

من چند ساله که دارم به این سایت سر میزنم و این داستان باعث شد برم حساب کاربری بسازم که نظر بدم. کار ندارم نویسنده اش دختره پسره مجرده متاهله. فقط به عنوان کسی که مورد خیانت قرار گرفته میخوام بگم اون لحظه ای که میفهمی زنی وارد زندگی مردت شده حاضری بمیری ولی دیگه اون درد وحشتناک ادامه پیدا نکنه. کسی که نفر سوم یه رابطه میشه به مراتب جرمش از یه قاتل بیشتره. چون کسی که به اعتمادش خیانت شده هرروز و هرساعت میمیره. شما میتونی یه آدم سالم باشی و پورن هم ببینی و بخونی. ولی نمیتونی انسان باشی و از داستان یه خیانت لذت ببری. اگه لذت بردی ببین کجای راهو اشتباه رفتی که اینقدر پست شدی.

2 ❤️

919786
2020-09-26 10:21:11 +0330 +0330

دخترهایی مثله تو کمن که انقد باشعور و بافهم باشن.
بهت تبریک میگم بابت این همه شعور و درک. واقعا لذت بردم مرسی

0 ❤️

919795
2020-09-26 11:32:20 +0330 +0330

دمتون گرم … هر دو با جنبه هستید و همدیگرو پیدا کردید محرم و حلال هم باشید که چه بهتر … نوش جونتون و تبریک

0 ❤️

919843
2020-09-26 17:58:04 +0330 +0330

ادمین داستان منم بزار حقیقت من

0 ❤️

920824
2020-09-30 17:55:17 +0330 +0330

چون با اصل داستان مشکل دارم سعی می کنم در اون مورد نظری ندم
اما سبک نگارش خیلی خوب و روان بود
شاد باشی

0 ❤️

921753
2020-10-04 11:17:41 +0330 +0330

کاری ب راست و دروغیش ندارم… اما امیدوارم واقعی باشه و خوشحال باشی کنارش
ولی اینجا داستان سکسی مینویسن
یعنی از سکس شون مینویسن
ن زندگی شون
دوست ندارم نقدت کنم، پس اگر باز خواستی بنویسی، مراقب نکات اصلی باش

0 ❤️

921797
2020-10-04 15:22:49 +0330 +0330

دوروز دیگه موندی ترشیدی دوست پسرتم ولت کرد بهت میگم عشقم 😁😁🤣🤣🤣🤣اهان شاید تو هم ازدواج کنی مثل اون انتر خان خیانت کنی 😅😅🤭🤭🤭

0 ❤️

922368
2020-10-07 02:37:52 +0330 +0330

هرزه ها همينن ديگه وسط رابطه دو نفر ظاهر ميشن اميدوارم كير شي اون وسط

0 ❤️

922529
2020-10-08 00:16:31 +0330 +0330

رابطه با یه مرد متاهل فقط یه زنگ تفریح برای اون مرد متاهله و حقارت برای زنی که باهاش رابطه داره.ترو خدا این همه پسر مجرد هست یه ذره برای خودتون ارزش قائل باشید

0 ❤️

922934
2020-10-09 15:09:56 +0330 +0330

کیرش نوش جونت

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom