پریماه (۳)

    ...قسمت قبل


    تازه داشت دوزاریم میوفتاد اینجا چه خبره برگشتم به خسرو گفتم: اینجا جنده خونه اس؟
    گفت: به به، جیگر طلا بلاخره لب واکرد.یه چیزیه تو همین مایه ها،منتهی من نمیخواستم فعلا بهت حرفی بزنم هرچی باشه ناسلامتی تو عزادار اون بچه سوسولی.ولی خودت داری کنجکاوی میکنی،تو میتوونی مثل اینا نباشی!انتخاب خودته میتوونی سوگلی اینجا بشی، اخه چشمات خعلی قشنگه، از وقتی دیدمت هنوز نتوونستم رنگشو حدس بزنم.
    باز زدم زیر گریه و گفتم: کاش دنبالت نیومده بودم ، مردنم شرف داشت به این زندگی ازت متنفرم .


    گفت: میتوونی بری راه باز جاده دراز البته اگه چیزیت به خونتون برسه میدوونی چندتا سگ هار تشنه ی تن و بدن تو اون بیرونن؟و زد زیر خنده و بلند شد و گفت : میدم اعظم آماده ات کنه امشب میخوای بری حجله.


    اسم حجله که اومد یادم به پریدخت افتاد ، تمام بدنم مور مور میشد و داشتم میلرزیدم. با خودم گفتم :جهنم ،کاش زیرش بمیرم اگه خونریزی کردم انقدر نمیگم تا جونم دربره.


    تو این افکار بودم که یه زنی اومد بالاسرم گفت: اوی دختره،بلندشو ببینم و یه وشگون بدی از کتفم گرفت که از دردش پریدم بالا و ایستادم.
    گفت:بینم بچه چندسالته؟
    گفتم : نمیدونم، چهارده،پونزده سال.
    گفت : خوبه، من اعظمم ، فقط بهم میگی چشم!اسمت چیه ؟
    گفتم :پریماه.
    گفت: پاشو ببرمت حموم بو گُه میدی بعدم میدم بچه ها بندت بندازن و آرایشت کنن.زود باش کار دارم علاف تو نیستم.


    بعد حمام و اصلاح و غیره اصلا دیگه خودمو نمیشناختم.خیلی خوشگل شده بودم مخصوصا موهام که میگفتن بهش روغن بادوم زدند خیلی خوب شده بود. با اینکه خیلی میترسیدم ولی با دیدن قیافه ام ذوق کودکانه ایی داشتم .تا اینکه خسرو اومد با دیدنش دوباره تموم حس های بد اومد سراغم.


    گفت : بخند پس تا الان که داشتی ذوق میکردی،چت شد یهو؟
    هیچی نگفتم و سرمو انداختم پایین.
    گفت : یه چرخ بزن برام دور اتاق ببینمت.
    سرجام ایستاده بودم.گفت: ببین دخترخوب من همیشه انقدر مهربون نیستما به نفعته به حرفام گوش کنی.ازت خوشم اومده میتوونی خودت انتخاب کنی،یا بشی سوگلی خودم همه جا باهام باشی، یا بدمت دست بچه ها و من دیگه کاریت ندارم ولی دیگه معلوم نیست باید ب چندنفر سرویس بدی.
    به زور جلوی گریمو گرفتم و گفتم: باشه، فقط شما توروخدا منو دست کسی ندین.
    گفت :نترس ، بَرّه، تا خسرو را داری غم نداشته باش.
    و بعدش رفت سراغ یه دستگاهی که فهمیدم اسمش گرامافونه و یه آهنگ گذاشت،تاحالا همچین چیزی ندیده بودم.خیلی خوشم اومد.صدای زنی پخش میشد.
    من از اون آسمون آبی میخوام/من از اون شبهای مهتابی میخوام...
    خسرو دید خوشم اومده نیشش باز شدو گفت : حالا بدو بیا بغلم ،رفتم کنارش بغلم کردو محکم چسبوندم به خودش . بعد سرمو اورد بالا و لباشو گذاشت رو لبم.دهنش طعم تلخ سیگار میداد.حالم داشت بد میشد ولی چاره ایی نداشتم چشمامو بستم و علی رو تصور کردم.فکرکردم الان با علی ازدواج کردم و قراره بچه دار بشیم.با این فکرناخودآگاه همراهیش کردم. لباشو برداشت و گفت:نه خوبه داری راه میوفتی خوشم اومد.


    بلندشد گفت : برو رو تخت بخواب،خودشم لباساشو درآورد و با یه شورت اومد کنارم دراز کشید.بدن ورزیده ایی داشت و پشمالو بود ولی روم نمیشد نگاهش کنم بنابراین چشمامو بستم.گفت:اخ اخ خجالت نکش دیگه هرشب باید بهم سرویس بدی .چشماتو باز کن ببینم ،دوست دارم وقتی دارم لباتو میخورم تو چشمام خیره بشی.چشمامو باز کردمو باز لباشو گذاشت رو لبام.و با دستاش بدنمو نوازش میکرد یه حس خوشایند همراه با قلقلک بهم دست میداد. بعد لبشو گذاشت رو گردنم و زبونشو کشید روش و گفت :بلندشو لباساتو دربیار بینم.با خجالت لباسامو درآوردم و با شورت و سوتین دویدم زیر پتو.زد زیر خنده گفت از همین کارات خوشم میاد.اومد باز سراغم و پتو رو کنار زد.لبشو گذاشت رو گردنمو و دستشو برد از پشت سوتینمو باز کردو کشیدش پرتش کرد گوشه ی اتاق.افتاد به جون سینه هام.زبونشو که کشید رونوکش ناخوداگاه یه آه بلند کشیدم .


    خسرو گفت: جووون ،عسل، چه شیرینی تو.و سینه هامو محکم میمکید.بعد رفت پایینترو شورتمو با یه حرکت کشید پایین و گفت:آخی ،چه کُسِ کوچولویی،و زبونشو کشید روش.چشمامو بسته بودم و موهاشو تو دستم گرفته بودمو لذت میبردم.دیگه از ترس و استرس خبری نبود.دیدم بلند شد و گفت :نوبتی هم باشه نوبت توعه،اعظم گفت اسمت پریماهِ،یالا پریماه جون که بیطاقتم.
    دیدم کیرش داره شرتشو پاره میکنه شرتشو دراورد و گفت :بخورش.گفتم چی؟ گفت :بخور!مثل منکه الان واسه تو خوردم.خروس قندی و آلاسکا چجوری میخوری؟اینم همونجوری بخورش.
    چندشم شد ولی چاره نداشتم،کیرشو گرفتم دستمو زبونمو کشیدم سرش،گفت :اوووف بمکش بکن دهنت.کردم دهنم و مکیدم خسرو هی قربون صدقه ام میرفت وموهامو ناز میکردو هی راهنماییم میکرد چجوری بخورم میگفت دندوناتو نکش روش و ...یه چند دقیقه ایی که خوردم گفت بخواب ببینم دیگه وقتشه پلمپتو باز کنم.یه توف انداخت کف دستش و مالید به کیرش و آروم گذاشت دم کُسم،چندبار کیرشو کشید روش،حس خوبی بود داشت خوشم میومد که دیدم دارم آتیش میگیرم.یه درد بدی پیچید وسط پام یهو بلند داد زدم که خسرو با لباش خفه ام کرد.داشتم میمردم از درد خوشحال بودم گفتم میرم پیش علی.خسرو کیرشو درآورد و با دستمال پاک کرد و گفت :مبارکت باشه،و گونمو بوسید.


    شب اول درهمین حد بود.خسرو هرچقدر تو جمع بداخلاق بودو همه ازش حساب میبردند تو خلوت مهربون بودو هوامو داشت.نمیذاشت موقع سکس اذیت بشم.منم خوشحال بودم که حداقل هر روز زیرخواب اینو اون نمیشم.


    اکثر شب ها یاد علی میوفتادم و تا صبح گریه میکردم، کاش یه خونواده درست و حسابی داشتم،کاش میتوونستم برگردم ، حاضر بودم تا ابد سبزی پاک کنم ولی اینجوری سرویس ندم.ولی هیچکس رو نداشتم. تهش باید مثل پریدخت میشدم. علی هم که مرده بود.هیچ راه برگشتی نبود .


    اینجوری که فهمیده بودم اینا یه باند بزرگ قاچاق مواد مخدر بودن،که کنارش یه جنده خونه هم داشتن.خسرو هم سردسته ی باند تو تهران بود.


    یکشب موقع خواب واسم تعریف کرد که:من عمرا دختربلند نمیکردم چون دختر دوربرم مثل موروملخ ریخته.اونروز اونجا دنبال کاری بودم واسه رد گم کنی با موتور بودم .رنگ چشماتو که دیدم نتوونستم جلوی خودمو بگیرم.ولی از شکارم راضی ام.ته دلم خوشحال بودم اقلا دوستم داره، امید داشتم میتوونم راضیش کنم باهم از اینجا بریم.


    یبار وسط سکس داشت قربون صدقه ام میرفت ،گفتم :خسرو تو منو دوست داری؟گفت :عاشقتم، گفتم: پس عقدم کن یه خونه بگیر، منو ببر سرخونه خودمون اونجا زندگی کنیم من از اینجا خوشم نمیاد.خندید و گفت:چشم.
    ولی هروقت میگفتم کی میبری عقدم کنی؟میگفت: زود،همین زود زود چندسال گذشت و من تو مهمونیا با خسرو حاضر میشدم هردفه آرایشگر خصوصی میومد آرایشم میکردو یه لباس مجلسی شیک میپوشیدم.شب هایی که مهمونی نبود خودم تو اتاق ارایش میکردمو با لباس خواب منتظر خسرو مینشستم تا بیاد باهم بخوابیم...


    یکبار قرار شد چندتا ماشین جنس جاساز کنند ببرن شمال واسه ردگم کنی چندنفراز مارو هم دنبالشون ببرن .
    قرار بود اعظم هم باهاشون بره،اعظم قبلا دوست دختر خسرو بوده که بخاطرش از شهرشون فرار کرده بودو اومده بود اینجا گیر افتاده بود.ولی خسرو ادم تنوع طلبی بود زود ازش خسته شده بود تنها لطفی که بهش کرده بود این بود که گذاشته بودش وردست خودش اونجا رو بگردونه و لازم نبود سرویس بده.


    اعظم خوشحال بود، گفت:آخ خسرو ،چقدر شمال خاطره داریم بریم تجدید خاطرات .
    خسرو یه نگاهی بمن کردو و گفت :البت اگه پریماه جونم اجازه بده چون قراره اونم بیاد.
    اعظم ی نگاهی از رو خشم بهم کردو بلندشد رفت...
    .
    .
    .
    سه تا ماشین شدیم سمت شمال حرکت کردیم .چندتا تازه وارد هم باهامون اومدن.دوتاشون دوتا خواهر بودند که یکیشون نُه و اون یکی چهارده ساله بود.
    خواهربزرگتر که اسمش ملیحه بود واسم تعریف کرد که وقتی پدرشون فوت میکنه گیر ناپدری میوفتن.معتاد بوده و هرشب ملیحه و خواهرشو کتک میزده. یکبار که خواهرش زیر کتک از هوش میره. ملیحه تصمیم میگیره دست خواهرشو بگیره فرار کنه که نصف شب گیر دارودسته ی خسرو میوفته.
    دلم واسشون میسوخت. به خسرو گفتم :این بچه اس کاریش نداشته باش.گفت: من اینجا جای خواب و غذای مفت به کسی نمیدم باید کارکنن حالا اون کوچیکه واسه سرویس دادن زوده باید کارای دیگه بکنه ...


    نوشته: Little__moon

  • 22

  • 3




  • نظرات:
    •   TheBitchKing
    • 1 ماه،1 هفته
      • 10

    • این خسرو منو یاد شکیب تو سریال آوای باران میندازه. چقد نفرت دارم ازین سریال. که هرشب هم خونواده میشینن و میبینن، بعد ظهر هم تکرارشو.


      بهتر از قسمت قبل بود! همین که داستان داره، سه هیچ از 90 درصد کسشرای سایت جلوتره. (البته قسمت اولش بهتر بود!)


    •   تنها-شب
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • جالب بود


    •   .سامان.
    • 1 ماه،1 هفته
      • 7

    • لایک سوم
      از قسمت قبل بهتر بود، غلط املایی نداشتی (biggrin)


    •   sepideh58
    • 1 ماه،1 هفته
      • 6

    • به به چه قشنگ بود از اون تم داستان هایی ک باب سلیقه منه!
      لایک ۴ تقدیم ماه خانم
      چه خوبه اسمت ! منم دوتا دوست و خواهر عزیز تر از جونم توی این سایت پیدا کردم ک ۳ ساله رفیقیم، هر دو هم یا اسم کاربریشون ماه بود یا معنی اسمشون.
      سلامتی همه ماهها
      دو قسمت قبل رو برم بخونم (biggrin)


    •   شاه ایکس
    • 1 ماه،1 هفته
      • 5

    • اینجور وقتاست که ادم قدر خسوف رو میفهمه!! (biggrin)


    •   عشقبازمست...
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • بی تو ، هیچ روزنه ای ، هیچ پنجره ای ، چه میگویم حتی ، کور سوی امیدی ، به این زندان سیاه زندگی من نیست .
      زندگی من سراسر تاریکیست .
      و حالا می بینم تو برگشته ای نزد عشقت
      و من بر میگردم چون روزهای قبل از تو به سیاهی ها
      "ما فقط با کلمات با هم خدا حافظی کردیم"


    •   L(G)BT_LIFE
    • 1 ماه،1 هفته
      • 1

    • خوووب بود خسته نباشی (rose)


    •   مهرپویا
    • 1 ماه،1 هفته
      • 3

    • بيتوته کوتاهی ست جهان
      در فاصله گناه و دروخ.
      خورشيد
      همچون دشنامی بر می آيد
      و روز
      شرمساری جبران ناپذيری ست. نسيم
      وسوسه ئی نابکار.
      مهتاب پائيزی
      کفری ست که جهان را می آلايد.
      چيزی بگوی
      پيش از آن که در اشک غرقه شوم
      چيزی بگوی.
      عشق
      رطوبت چندش انگيز پلشتی ست
      و آسمان
      سر پناهی
      تا به خاک بنشينی و
      بر سرنوشت خويش
      گريه ساز کنی.
      آه
      پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی
      هر چه باشد.
      چشمه ها
      از تابوت می جوشند
      و سوگواران ژوليده آبروی جهانند.
      عصمت به آينه مفروش
      که فاجران نيازمند ترانند.
      خامش منشين
      خدا را
      پيش از آن که در اشک غرقه شوم
      از عشق
      چيزی بگوی!


    •   ایکاروس
    • 1 ماه
      • 5

    • قابل توجه نویسنده های داستانهای زیر : ساک رویایی و اولین رل من ! این داستان رو بخونید و یاد بگیرید داستان چیه ،لاکن داستان که خوب باشه کسی فحاشی نمیکنه .
      اصلا روایت داریم : داستان باید داستان باشه ، داستانی که داستان نباشه داستان نیست .
      و من الله توفیق.


    •   ایکاروس
    • 1 ماه
      • 5

    • پی نوشت :
      یه نامه می نویسم تا مجله ی روزهای زندگی این داستان رو چاپ کنه .
      فقط از نویسنده می خوام حق النامه ی منو بهم برسونه زودتر ...


    •   eyval123412341234
    • 1 ماه
      • 4

    • :-) لیتل مون عزیز خیلی داستان قشنگیه :-) منتظر ادامه اشم! (rose)


    •   R.B.behruz
    • 1 ماه
      • 2

    • لایک ۱۴ تقدیم شد.


    •   SSAa699
    • 1 ماه
      • 4

    • خیلی داستان شیرین و لذت بخشیه
      آفرین منتظر قسمت بعدم (rose) (rose) (rose) (rose)
      لایک 15


    •   zodiakxxx
    • 1 ماه
      • 1

    • من دیس میدم به داستانت
      اولین دیسلایک شهوانیم


    •   Sexybreasts
    • 1 ماه
      • 1

    • لايك (rose)
      خيلى دوسش دارم :)
      پرقدرت ادامه بده ماه گوگولى


    •   Avvaaa
    • 1 ماه
      • 0

    • جذاب ،شیرین، روان...


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو