پمپ بنزین (۱)

1400/01/28

6 دختر و پمپ بنزین
پمپ بنزینی در ایالت تگزاس امریکا که توسط 6 کارمند زن اداره میشود.
ملینا35 و جیک27 و سارا22 در یک شیفت و ربه کا40، ما ریا38 و فیونا25 در شیفت دیگر مشغول به کار بودند. بعلت دور افتاده بودن این پمپ بنزین اکثر رانندگانی که از این مسیر می گذشتند. یک شب در متلی که در آن نزدیکی بود نیز اقامت می کردند. مکان دنجی بود. و کسانی که قصد داشتند از این راه به سوی شهرها و ایالات دیگر حرکت کنند؛ به خاطر وجود این پمپ بنزین و استراحتگاه آن مسیرشان را به آن سمت تغییر می دادند. کوچکترین این زنان سارا 22ساله بود. با موهایی بلوند، چشمانی آبی و صورتی کک مکی قدی بلند و همیشه خندان. ساختمان پمپ بنزین شامل یک استراحتگاه و 9پمپ فعال بود. و کارمندان هر شیفت دوازده ساعت پای دستگاه پمپ مشغول بکار بودند. هر شیفت یک سرپرست داشت. در شیفت اول ملینا و در شیفت دوم ربه کا؛ این دو کار را تقسیم می کردند. و کارهای اداری مربوطه را انجام می دادند. داستان مربوط به زمانی می شود که تونی راننده یک کامیون وارد این مکان می شود. تونی مردی تندخو و عصبانی حدود 40سال و قد بلند با چهره ای خشن و صورت نتراشیده. موهای جو گندمی. با صدای بلند به جیک: آهای دختر باک این ماشینو پر کن پر. گرفتی چی گفتم. جیک در حالیکه ماشین دیگری را بنزین می زد. گفت نوبتت بشه چشم. تونی غرغر کنان از ماشین پیاده شد و به سمت استراحتگاه حرکت کرد. ناگهان ملینا را می بیند. ملینا زنی 35ساله است. که از کالیفرنیا آمده. با صورتی زیبا و موهای بلوند بافته شده. جلیقه قرمز رنگ و مینی ژوپ مشکی که زیبایی اش را دو چندان کرده با پاهای تراشیده و سینه هایی که سایزشان 85 بود. قند تو دل تونی آب شد. با دیدن ملینا چهره اش از هم باز شد. و لبخندی به ملینا زد. ملینا هم با یک لبخند و خوش آمد گویی جوابش را داد. تونی اگرچه به تند خویی مشهور بود. اما در مقابل زنان آرام می شد. حال اگر این زن مثل ملینا قدری هم عشوه گری و طنازی بلد باشد. تونی جذب او می شود. با تعارفی که ملینا به تونی زد. وارد دفتر کارش شد. دفتر کاری مرتب و زیبا با سلیقه زنانه آراسته شده بود. چندین گلدان در اطراف به چشم می خورد. و خلاصه تونی را به وجد می آورد. خسته بود. و می خواست که استراحت کند. ولی با دیدن ملینا قدری سرحال شده بود. تونی: خوب عزیزم دفتر کار قشنگی داری.
ملینا: ممنون متعلق به شماست.
تونی: خواهش می کنم. خیلی جای دنجی و قشنگیه
ملینا: بله همینطوره ما همیشه بهترین ها را برای مشتریانمان تهیه می کنیم
تونی: خیلی جالب وسط بیابان و این همه خوبی جای تعجب داره.
ملینا: البته اگر شما خسته باشید در کنارش یک متل هم هست. می توانید اونجا استراحت کنید.
تونی: بله متوجه شدم. حتما به آنجا هم خواهم رفت. اسم او دختر کک مکی چیه؟
ملینا: اوه اون ساراست.
تونی: می خواستم به سارا بگید که لطفا باک ماشینمو کاملا پر کنه. بنظرم قدری حواس پرتی داره.
ملینا: نه سر به هواست جوون دیگه. چشم حتما بهش گوشزد می کنم.
ملینا: سارا جون عزیزم حواست به کامیون باشه اونو کامل پر کن متوجه شدی.
سارا: چشم ملینا خانم
ملینا در حالیکه چشم از تونی بر نمی داشت به او گفت می تونید برید تو اتاق استراحت قدری استراحت کنید تا کار ماشینتون تموم بشه. تونی هم که بدش نمی امد با کمال میل قبول کرد. ملینا یک ماهی بود که هیچ سکسی نداشت. و کلا مشغول کار بوده. و اصلا به این مسائل فکر نمی کرد. حالا با دیدن اون هیکل ورزشکاری تونی لحظه به لحظه برای شکارش نقشه می کشید. آهسته در اتاق را باز کرد و تونی را به داخل اتاق راهنمایی کرد. تونی همش تو فکر این بود که چرتی بزنه و دوباره بزنه به چاک جاده.
تونی: من لباسام کثیفه و رختخواب شما را کثیف می کنه بهتره روی زمین یا مبل استراحت کنم.
ملینا: نه عزیزم اصلا امکان نداره. رختخواب متعلق به شماست.
تونی: پس من با اجازه تون لخت می شم.
ملینا: هر طور راحتین.
تونی: ببخشید
تونی شروع به درآوردن لباسهایش کرد. پیراهنش را در آورد و رو به ملینا کرد. ملینا که چوب لباسی کجاست. که ملینا ناگهان پیراهنش را از دستش می قاپد. و آنرا به روی تخت می اندازد. نگاهشان یه لحظه به هم گره می خورد. آهسته دست تونی را در دست خودش می فشارد. و او را به سمت خود می کشد. تونی که متوجه این حرکت ملینا می شود. دستهایش را دور کمر ملینا حلقه می زند. و با یک حرکت او را بر روی تخت می خواباند. ملینا متعجب می شود. که چطور این مرد خسته او را در آغوش می کشد. به او می گوید بهتر است شب در متل این کار را انجام دهیم. اینجا همکارام می آیند و میروند.
شهوت بر تونی غلبه کرده و دیگر هیچ صدایی را نمی شنود. دستانش به زیر ران ملینا حرکت می کند. در حالیکه صورتش را بوسه باران می نماید. با عجله لباسهای ملینا را جدا می کند. ملینا می خواهد فرار کند. و صدای پای یکی از همکاران را می شنود. ملینا ملینا کجایی. تانکر بنزین آمده می خواهد تخلیه کند. پمپ ها را روشن کنیم. این صدای سارا است که تا پشت در استراحتگاه می آید. و در می زند. ملینا همچنان که درگیر تونی بود با صدای بلند می گوید. باشه سارا بگو تخلیه کنه الان میام. یکم کار دارم. باشه پمپها را روشن کنید. ملینا در استراحتگاهش را از پشت قفل می کند. و با خیال راحت به سراغ تونی می آید. جلیقه اش را در می آورد. و با حرکتی سریع طاقباز بر روی تخت می خوابد. تونی هم دست بکار می شود و سینه های زیبا و خوش فرم 85 ملینا را با ولع شروع به خوردن می کند. آه از نهاد ملینا بلند می شود. و شروع به دست و پا زدن می کند. ولی تونی کار کشته است. اعتنایی نمی کند. دوباره دستانش به زیر رانهای سفید و تمیز ملینا حرکت می کند. نوک پستانها را آنقدر می مکد که دیگر شروع به ترشح می کند.
ملینا: بسه دیگه دارم منفجر می شم. بیا بزار توش و خلاصم کن.
تونی: باشه فقط صبر کن یکم کار کنم. چن وخته که سکس نداشتی.
ملینا: یک ماهی میشه چطور مگه؟
تونی: آخه عکس العملت خیلی جهنده است. من فکر می کردم که راحت می تونم تو را به اوج برسونم. ولی حالا می بینم که باید بیشتر کار کنم.
ملینا: چرا مگه چی دیدی؟
تونی: الان هنوز کوست خیس نشده. عزیزم.
ملینا: عیب نداره فقط تو بزار توش.
تونی: آخر خیلی اذیت میشی.
ملینا: باشه حتی اگر جر بخورم فقط بزار توش.
تونی: خودت خواستی میخوای اول بزارم به عقبت.

نوشته: سهیل


👍 7
👎 4
8201 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

804543
2021-04-17 23:56:51 +0430 +0430

چرته واقعا…

0 ❤️

804613
2021-04-18 05:51:06 +0430 +0430

حال و حوصله داریا!؟

0 ❤️

804675
2021-04-18 15:55:07 +0430 +0430

سهیل جان ادامه بده منتظر پارت بعدم 👍

1 ❤️

804687
2021-04-18 17:20:36 +0430 +0430

آخه این عن بازیا… نه به فرهنگ ما میخوره، نه درکش میکنیم و نه حال میکنیم…
آخه جالبه، چیزی که نوشتی، حتی به مال اونها هم نزدیک نیست… عقده گشائی کردی… ولی عقده ت هم کج و کوله س… احتمالا عین کله ت ، کیریه…
خدائیش اگه فانتزیات، اینجوریاس… دچار اسهال مغزی شدی…
این اباطیل چیه مینویسی عاخه… کله کیری

0 ❤️

804715
2021-04-18 21:41:27 +0430 +0430

بدک نبود سهیل جان…فضای داستان کاملا قابل درک بود.اما به نظر من کتابی نوشتن های گاه و بیگاه و از حالت محاوره ای بیرون اوپدنت زیاد جالب نیست و میزنه ذوق.یا رومی ه روم یا زنگی زنگ.
بیشتر تلاش کن.موفق باشی سهیل جان. 👍

1 ❤️

807311
2021-05-01 21:18:50 +0430 +0430

ممنون از همه کسانی که این داستان را خواندند ولی هیچکدام از منتقدین ظاهرا نتوانستند بصورت فنی ایرادی بگیریند و فقط به کلیات پرداخته اند از کسانی که با فحش ها و ناسزا گوییهایشان مرا مورد مرحمت قرار داده اند سپاسگذارم خوب اگر خوب نیست نیازی به فحش ندارد دیگه نمی نویسم ولی جالب اینجاست که فقط یک نفر شخصیت خودش را نشان داد

0 ❤️

807313
2021-05-01 21:25:26 +0430 +0430

سلام آقای ضد حال عزیز من سهیلم نویسنده متن بالا.
آخه این عن بازیا… نه به فرهنگ ما میخوره، نه درکش میکنیم و نه حال میکنیم…
متاسفم که بگم خیلی از عقده هایی که در جامعه کنونی ما هست از همین نداشتن علم و آگاهی جنسی است اگر زن زنیت کند و مرد مرد باشد. جنایاتی که در ایران اتفاق می افتد رخ نمی داد. یعنی هرکس جایگاه خودش را بشناسد. الان جنایات جنسی که در ایران اتفاق می افتد در هیچ کجای جهان مانند آن نیست. علت همین است که ما خود را بالاتر از دیگران می بینیم و فرهنگ دیگران را مسخره می کنیم

0 ❤️

807326
2021-05-01 23:38:39 +0430 +0430

خوب بود ادامه بده منتظر قسمت های بعدی هستم

1 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom