داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

پنج كيلومتر تا عشق

1390/05/30

سلام من عليرضا هستم 24 سالمه ميخوام يكي از خاطرات سكسم واستون بگم،راجع به خودم بايد بگم كه دوستام و خانواده ميگن خوشقيافه و خوش تيپم.

اين داستان براي من تو سن 20 سالگي اتفاق افتاد يه روز كه داشتام از دانشگاه با ماشينم برميگشتم به جايگاه سي ان جي رفتم دو تا ماشين جلوتر از من يه خانوم ايستاده بود وقتي سوختگيري كردم سريع سوار ماشين شدم و رفتم دنبالش ديدم داره يواش ميره منم سرعتمو كم كردم رفتم كنارش با دستم بهش اشاره كردم اونم با عشوه سرشو برگردوند منم پامو گذاشتم به گاز ديدم اونم اومد با هم يه كورسي گذاشتيم 5 كيلومتري رفته بوديم كه بهم اشاره كرد كه ديگه بسه منم سرعتمو كم كردم رفتم دنبالش يه كم كه رفته بوديم يه جايي ايستاد رفت سوپر ماركت منم پياده شدم رفتم كنار ماشينش ايستادم وقتي اومد بهم گفت اقا ميشه برين كنار منم گفتم بله اختيار دارين بهم گفت چي ميخواي افتادي دنبالم منم گفتم افتخار ميدين با هم آشنا بشيم گفت نه منم گفتم اشكالي نداره شما اين شماره رو داشته باشين هر وقت خواستين من در خدمتم شماره رو گرفت رفتم منم رفتم خونه.

بعد دو روز بهم زنگ زد بعد كمي احوالپرسي وحرف زدن فهميدم شوهر داره باهم قرار گذاشتيم رفتيم كافي شاپ تازه اونجا بود كه فهميدم عجب هلوييه قد 170 موهاي بلوند شاسي بلند يعني من يه چي ميگم تو يه چي ميشنوي خلاصه بعد كمي احوالپرسي بهم گفت دوست دختر داري منم گفتم نه تازه با يكي بهم زدم بعد كمي حرف زدن باهم رفتيم سينما نشستيم اون عقبا (حالا حتما ميپرسين كه شوهر خانوم كجاست شوهر اين خانوم شيفت داشت 24 ساعت تو كار بود 48 ساعت خونه)برگرديم داستان اونجا بوديم كه بعد يه ربع از فيلم دستمو انداختم گردنش بهش گفتم ميدوني خيلي خوشگلي بهم گفت مرسي يه چند لحظه به چشاش نگاه كردم بعد از روي صورتش بوسيدم گفت داري چيكار ميكني زشته مردم ميبينن بهش گفتم بيخيال باز تو چشاش نگاه كردم يه 30 ثانيه اونجوري بوديم كه اين دفعه يه بوس كوچولو از لباش گرفتم اين دفعه چيزي نگفت بعد يه كم حرفاي عاشقانه بازم بوسيدمش اما اين بار طولاني داشت نفس نفس ميزد فهميدم مهناز خانوم حالش بده همينطوري داشتم ازش لب ميگرفتم صورتمو بردم سمت گردنش شالشو زدم كنار داشتم اروم اروم از گردنش بوس ميگرفتم كه ديدم نگبان داره به اونوره سالن چراغ ميندازه زودسر جام نشستم اونم فهميد بهم گفت كه بيا بريم خونه من گفتم مگه خونتون كسي نيست گفت نه با هم رفتيم خونشون منم تو اون شهر دانشجو بودم با بچه ها خونه كرايه كرده بوديم واسه همين كسي براي گير دادن نبود.

رفتيم خونشون رفت لباساشو عوض كرد اومد با يه شلوارك يه تاپ اومد كنارم منم از قبل تو ماشينم اسپري داشتم از عمد گوشيمو گذاشته بودم تو ماشين بهش گفتم ميرم موبايلو بيارم رفتم تو ماشين اسپري تاخيري رو زدم اومدم خونه نشسته بوديم كه يواش يواش شروع كردم ازش لب گرفتن واي عجب حالي داشت اونم داشت نفس نفس ميزد منم رفتم سراغ گردنش با اون يكي دستم رو هم به طرف سينش اوردم چيزي نگفت منم بعد كمي بوس كردن از روي تاپش سينه هاشو ميمالوندم تاپشو دادم بالا ديدم خودش در اورد با يه حالت شهوتي گفت بخور همش ماله تو منم سوتينشو باز كردم شروع كردم به خوردن واقعا عجب چيزي بود داشت حال ميكرد هي نفس نفس ميزد بي انصافي نكردمو رفتم سراغ شلواركش ميخواستم در بيارمش ديدم خودش پا شد زود شورتو شلوارشو در اورد خواستم بخورمش بهم گفت نه زود بكن تو منم كه فقط تي شرتمو در اورده بودم زود شلوار وشورتمو در اوردم ديدم اصلا تو خودش نيست منم كيرمو گذاشتم لب كسش،اب كسشو حس كردم خودش دستشو اورد كيرمو گذاشت تو كسش،كسش گرم بود با چند بار تلمبه زدن بهم گفت زود باش جرم بده سريع تند تند تلمبه بزن منم تا جايي كه تونستم تلمبه زدم كه ديدم
مهناز جون يه لرز كوچيكي كرد و با يه نفس عميق كه فهميدم ارضا شده منم حدود 20دقيقه تلمبه زدمو ديدم داره ابم ميادسريع كيرمو بيرون اوردم ابمو ريختم رو كسش بعد كمي همينجور مونديم پاشديم خودمونو جم وجور كرديم من رفتم بعد اون روز چندين بار با هم سكس كرديم.

(ممنون كه خوندين از كسانيكه هم ميخوان فحش بدن بايد بگم كه برام اهميت نداره فحش بدن يا ندن چون ميدونم اين يه عادته برا دوستان)

نوشته: علیرضا


👍 1
👎 2
28936 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

294875
2011-08-22 00:50:35 +0430 +0430
NA

بچه تو ریدی تو هرچی داستانه تو این سایت با این داستان نوشتنت اولا ارضا نه به ارگاسم رسیدن احمق اخه زنا ارضا میشن مرد ارضا میشه دوما حتما هم تو خیابونم ماموری چیزی نبوده که بگره تو کون هردوتون بزاره با این سرعتتون اخه تو تا حالا کس از نزدیک دیدی بچه میای کس شعر تحویل میدی دیگه ننویس چون ابروت بیشتر از این میره

0 ❤️

294876
2011-08-22 01:15:32 +0430 +0430
NA

كيرم تو داستانت كيري بود مثل اينكه سريالهاي ماه رمضان هم ديگه بد اموزي داره چون اين بچه جون جو گرفتش :rollinglaugh: جقي

0 ❤️

294877
2011-08-22 02:10:57 +0430 +0430
NA

تو کشور ما چقدر جنده زیاد شده تو یه روز بهش شماره دادی رفتین سینما ازش لب گرفتی رفتی خونش کردیش.برو آزمایش بده ایدز نگرفته باشی
خوابتو اومدی داستان کردی برای ما نوشتی حیف که خواهش کردی فحش نده…لاشی

0 ❤️

294878
2011-08-22 03:34:25 +0430 +0430
NA

واقعا مزخرف بود،جنده های پولی هم انقد زود پا نمیدن که این خانم متاهل…
به هر حال مسخره بود !!!

0 ❤️

294879
2011-08-22 03:44:33 +0430 +0430
NA

ارزش خوندن نداشت افتضاح بود خیانت هم که بود

0 ❤️

294880
2011-08-22 04:17:55 +0430 +0430
NA

وااااااااااااااااي بازم اول شدم

0 ❤️

294881
2011-08-22 05:51:53 +0430 +0430
NA

آه ای خدای من الان من چی بهت بگم که آروم بشم؟؟؟؟ انگیزت چی بود از نوشتن این داستان؟ فهمیدیم خیلیییییییییییی خوش تیپی دیگه هم داستان ننویس

0 ❤️

294882
2011-08-22 07:15:11 +0430 +0430
NA

[(
تخمی تخیلی تر ازین نمیشد !!!دی
راستی چند کیلومتره بود ! ها 5کیلومتر !!قضیش چیه!!!دی

0 ❤️

294883
2011-08-22 07:33:31 +0430 +0430
NA

كجا 24 ساعت كار 48 ساعت استراحت شايد برعكسش باشه ولي…!!؟؟
حالا كه از تخيل استفاده ميكني يكمي هم از منطقم توش بذار

0 ❤️

294884
2011-08-22 07:36:35 +0430 +0430
NA

کله کیری دروغگو کثافت.جون هر کسی که دوستش دارید.این مزخرفاتو ننویسید.تو که توهم زدی حداقل بگو دختر که ادم دلش نسوزه.پسر خوب این همه دختر خوب و خوشگل.اونارو بیار تو تخیلاتت.اگر کسی هم اینکارو کرده باشه وی این دنیا جواب میده.اونورو که هنوز کسی ندیده.

0 ❤️

294886
2011-08-22 13:32:23 +0430 +0430
NA

به قول يكي از بچه ها : جنده پولي هاش اينقدر زود پا نميدن كه اين داده.سولاختو گاييدم بچه گوزو ديگه كس شعر ننويس باشهههههههههههههه؟ =))

0 ❤️

294887
2011-08-22 16:19:58 +0430 +0430
NA

بد نبود ولی زنه خراب بود نه متاهل که زود پا داد برو حال فهشت ندادم آخه شخصیت دارم

0 ❤️

294888
2011-08-22 19:50:12 +0430 +0430
NA

حالا چرا ریدی به اسم سریاله شبکه 3 !!!
مثلا خواستی بگی کوسه جنده ای مثل اون، واسه “کسخل کفی” مثل تو ،بهشته اااااا ؟
اگه بیخیال نوشتن داستانه سکسی نشدی ،جون هرکی دوس داری بیخیال اسم سریال و فیلم و… شو بابا یه خورده به اون مغزنخودیت فشار بیار دیگه…

0 ❤️

294889
2011-08-22 20:56:36 +0430 +0430
NA

اونجا كه نوشتى شوهر داشت ديگه نخوندم
متنفرم از خيانت
قربون دستتون از حالا به بعد قبل از اسم داستان بنويسين زن شوهر دار دش اسم داستان
ممنون

0 ❤️

294891
2011-08-23 15:10:31 +0430 +0430
NA

من اگه جای تو بودم بعداز نوشتنه همچین داستانی خودکشی میکردم اخه بچه کونی این داستانو ازتو کونت درآوردی حالا هی نمیخوام فحش بدم لاشی اعصابمو خرد نکن میام میکنمتا بچه کونی جنده

0 ❤️

294892
2011-08-27 02:50:54 +0430 +0430
NA

خیلی ضایع تعریف کردی

0 ❤️

919850
2020-09-26 18:48:18 +0330 +0330

اصلش اینه که تو یه شهر غریب دانشجو بودی و سوار ماشین میشی بری خوابگاه،چار سبیل کلفت هم تو ماشین بودن و از قضا زنهاشون پریود.کنار داروخونه نگه داشتن و هر کدوم یه کاندوم با طعم متفاوت خریدن که کیرشون واسه ت تکراری نباشه.بعد هم بردنت گاراژ که کونت رو با روغن سوخته ماساژ بدن تا بتونی سه تا میل لنگ رو همزمان تو خودت جا بدی.باقی ش رو هم همه می دونن.خواستی بگو تعریف کنم.

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها






Top Bottom