پوریا عشق ۱۶ ساله من (۳)

    ...قسمت قبل


    چند لقمه غذا خوردم و رفتم کنار پوریا دراز کشیدم، به سقف خیره بودم و به چند ساعت پیش فکر میکردم، وقتی به فردا فکر میکردم قلیم تندتر میزد، باید هرجوری بود از مامانش اجازشو میگرفتم.
    صبح زودتر از پوریا بیدار شدم، صبحونه رو اماده کردم، ساعت نه و نیم بود، از آشپزخونه پوریارو صدا زدم
    پوووووریا جان عمو بیدارشو، چقدر میخوابی، درساتو باید تموم کنی امروز وگرنه خبری از سرعین و استخر نیست
    پوریا بیدار شده بود و روی تخت نشسته بود، پاشد اومد بیرون با ظاهری شلخته و خواب آلو
    نکته جالب سیخ بودن کیرش بود! توجهمو جلب کرد، همونجوری اومد سمت آشپزخونه رو صندلی نشست ارنجشو گذاشت رو میز و دستاشو زیر چونه اش با یه حالت شاکی گفت عمو توام مثل مامان نمیزاری بخوابما گفتم پوریا جان قراره امروز بریم سرعین و من باید از مامانت اجازتو بگیرم خودتم فردا امتحان داری باید درستاتو تموم کنی من ازت امتحان بگیرم بعد حالا پاشو دست و صورتتو بشور، پاشد بره بازم کیرشو دیدم که سیخ شده بود، گفتم لباساتم مرتب کن، گفت چشم ولی نمیدونم متوجه منظورم شد یا نه
    صبحونه رو خوردیم ساعت ده و ربع از خونه رفتم بیرون و به پوریا سپردم درسشو بخونه تا یه امتحان ازش بگیرم
    دور و بر ساعت دوازده برگشتم خونه دیدم سر درسشه، ازش امتحان گرفتم و سوال پرسیدم همه اش رو درست جواب داد، ناهار رو خوردیم و من به مامانش زنگ زدم بعد سلام و احوالپرسی گفتم پوریا از دیشب چندبار درساشو مرور کرده و منم امتحان گرفتم ازش اگه اجازه بدین یه ساعتی رو استراحت کنه و ببرنش سرعین، مامانش بدون کوچکترین اعتراضی موافقت کرد و گفت فقط مواظبش باشین.
    تلفن رو قطع کردم گفتم پوریا جان پاشو آماده شو بریم، وسایل خودمو جمع کردم دوتایی رفتیم خونه پوریا اینا رفت مایو و حوله برداشت راه افتادیم، نیم ساعت بعد رسیدیم سرعین، رفتیم آبدرمانی ارشاد، زیاد شلوغ نبود، هوای بیرون سرد بود.
    دوتا کلید کمد گرفتیم پنجاه و پنجاه و یک ، قلبم تندتند میزد، رسیدیم ساک رو گذاشتم توی کمد و لباسامو دراوردم و زیر چشمی پوریارو دید میزدم که داشت لباساشو درمیاورد، بدنش سفید سفید بود، مایو دستم بود و منتظر بودم پوریا هم مایوشو برداره و بریم عوض کنیم، یه مایوی آبی سفید دستش بود رفتیم سمت اتاقکی که جوری درست کردنش که پاها و سر کاملا بیرونه، اول پوریا رفت داخل، در رو بست ولی درز در باز بود و دیده میشد، جوری دید میزدم که متوجه نشه، شورتش رو دراورد، رون سفیدش افتاد بیرون، برگشت مایو رو از رو در برداشت کیرش رو دیدم، سفید و خوشگل و خوردنی! داشت کیرم سیخ میشد دستم رو گرفتم جلوش، پوریا اومد بیرون من رفتم داخل عوض کردم و اومدم بیرون به پوریا گفتم عزیزم از من جدا نشو چون متوجه نگاههای سنگین چند نفر از جمله کارمندای خدماتی آبدرمانی رو پوریا شده بودم.
    رفتیم تول دوش بگیریم باهم رفتیم زیر یه دوش من رفتم پشتش آب رو باز کردم، آب گرم لذت بخش بود دستامو رو شونه اش گذاشتم و کشیدمش عقب تر تا کامل زیر دوش باشه، حسابی که دوش گرفتیم رفتیم داخل استخر، داخل استخر چندتا پله میخورد و ارتفاع آب تقریبا از سینه من بود، پوریا دستمو گرفت گفت عمو حواست به من باشه
    از بغل گرفتمش گفتم دارمت پوریاجان
    کشیدمش جلوم، از پشت کامل گرفتم توی بغلم، استخر خلوت بود، چندتا پیرمرد لبه استخر نشسته بودن و حرف میزدن چند نفرم داخل مشغول آبتنی بودن
    انگار کسی توی استخر نبود یجوری از پشت گرفته بودمش هر کی میدید میفهمید یه خبرایی هست! بی اختیار دستمو برام لای پاش رو کیر و تخمش و کشیدمش بالا اومد هم قد من، اونم با دستاش از بغل پهلوهامو گرفته بود، کشیدمش پایین کیر شق شده ام رو باسنش بود و خودمو بالا و پایین میکردم، دیگه مطمئن شدم متوجه شده و چیزی نمیگه، انقدر خودمو بالا پایین کردم به خودم اومدم ترسیدم کسی متوجه بشه
    رفتیم لبه استخر رو سکو نشستیم
    کنارم نشسته بود و پاهاش رو دراز کرده بود توی استخر، تپلی زانوهاش و رونش نظرمو جلب کرده بود پاهاش رو تکون میداد توی آب، بهش گفتم بریم جکوزی قبول کرد، رفتیم طبقه بالا، از پله ها که میرفتیم بالا جلوم بود مایوش چسبیده بود به باسنش دوست داشتم هزارتا پله باشه و همینجوری جلوم بره بالا
    جکوزی جز ما یه نفر دیگه بود، من کمر و سینمو رو فشار اب تنظیم میکردم و همین کارو پوریا هم انجام میداد
    اون یه نفرم رفت بازم دوتامون تنها شدیم
    رفتم کنار پوریا، نشستم رو سکو و پاهامو دراز کردم پوریا هم اینکارو کرد، مایوم پر از باد میشد و پوریا میخندید، کشش رو میزدم پایین بادش خالی میشد یا از رو فشار میدادم بادش خالی میشد و پوریا میخندید، مایوی خودشم پر باد شده بود، با دستم روش فشار دادم بادش خالی شد خندید یبار که کش مایورو دادم بالا سر کیرمو دید و چند لحظه توی اون حالت نگه داشتم دیدم سرشو خم کرده داره نگاه میکنه، نگاش کردم خجالت کشید گفت عموو چقدر گنده است بعد دستشو گذاشت رو مایوی خودش
    گفتم مال توام بزرگ میشه نگران نباش و خندیدیم، دستمو گذاشتم رو دستش گفتم دوست داری ببینیش؟ سرشو تکون داد گفت اره
    دستشو گرفتم رفتیم پایین توی سونا بخار، رفتیم داخل دونفر ته نشسته بودن، پوریا نشست من آب خنک اوردن ریختم روش یکم خندیدیم اون دو نفر پاشدن رفتن، سریع چسبیدم بهش دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم دستشو عین کورا میمالید رو کیرم؛
    کیرم شق شق شده بود
    همینجوری داشت با دستش معاینه میکرد و میمالیدش خیلی حس خوبی بود، دوست داشتم ادامه بده ولی خیلی گرم بود، دستشو گرفتم بردم زیر مایوم گرفت توی دستش گفت چقدر کلفته، کلفت تر از مال عرفان بعد سرشو انداخت پایین، من تعجب کردم، گفتم عرفان کیه، گفت پسر عمو بهنام دیگه، جا خوردم این یعنی عرفان چشم و گوششو باز کرده!
    گفتم با عرفان چیکارا کردین؟ بدون اینکه جوابمو بده گفت عمو خیلی گرمه بریم بیرون، گفتم تو برو استخر اب سرد منم میام، باید کیرم میخوابید اینجوری نمیشد برم بیرون
    یکم بعد رفتم دیدم رفته استخر اب سرد کنار سونا دو نفر سبیل کلفت چشمشون رو پوریاست، رفتم داخل استخر به پوریا گفتم پاشو بریم
    دستشو گرفتم رفتیم دوش‌گرفتیم، لباسامونو عوض کردیم، ولی فکرم درگیر عرفان بود، فقط یبار دیده بودمش، قیافه عرفان شبیه کونیا بود چجوری...
    اماده شدیم ساعت ۶ بود از سرعین زدیم بیرون توی راه سر صحبت رو باز کردم:
    من: پوریا نگفتی با عرفان چیکارا میکردین
    پوریا: اخه گفته به کسی نباید بگم زشته
    من: پوریا جان من دوستتم باید بگی به من فداتشم
    پوریا: اخه خجالت میکشم، سرشو انداخت پایین و تعریف کرد
    پوریا: عرفان اونجاشو بهم نشون داد مال منم دید و اونجاشو به پشتم مالید
    کیرم داشت دوباره شق میشد، نمیدونستم باید چی بگم، اگه میگفتم عرفان کار زشتی کرده باید خودمم اینکارو نکنم
    اگه نگم عرفان کونش میزاره...
    داشتم به حرفاش فکر میکردم، باید بهترین تصمیم رو میگرفتم، رسیدیم خونه، به مامانش اس زدم که ما رسیدیم
    به پوریا گفتم پوریا جان برو سر درس ات عزیزم من شام اماده میکنم
    پوریا درسش‌ رو خوند شام رو خوردیم صبح باید میبردمش مدرسه، زود رفتیم بخوابیم
    دراز کشیدیم، بلافاصله خودشو چسبوند بهم، دیگه چیزی برام مهم نبود، من پوریارو دوست داشتم و مسئله عرفان رو باید یجور دیگه حل میکردم
    چسبید بهم دستمو گذاشتم رو شکمش ساعت ۹ و نیم بود خوابم نمیومد
    من: پوریا جان میشه منم اونجاتو ببینم؟
    پوریا: به کسی نمیگی؟
    من: نه، توام نباید بگی، از این به بعد به هیچکس نشون نمیدی حتی عرفان باشه؟
    پوریا: باشه
    دستمو گذاشتم رو کیرش، خیلی کوچیک بود، شلوارشو تا زانو کشیدم پایین، شورت مشکی پوشیده بود، کیرم بدجوری شق شده بود، از رو شورت کیرشو مالیدم داشت نگاه میکرد و لبخند میزد
    بدون اینکه ازش سوال کنم شورتشو کشیدم پایین تا زانوهاش
    کیرشو دیدم، خیلی کوچیک و خوشگل بود، دست کشیدم روش، خوشش میومد، پاشدم رفتم پکیج رو زیاد کردم اومدم کیرم شق شق شده بود
    شلوارمو دراوردم با شورت رفتم کنارش
    من: پوریا مال منو بگیر دستت
    کیرمو از رو شورت گرفت دستش، بالا پایین میکرد
    شورتمو کشیدم پایین با اون دستای ناز و کوچولوش کیرمو گرفت باهاش بازی میکرد
    دیگه من بودم و پوریا، بدون استرس، بدون اینکه احساس بدی بهم داشته باشه یا بخوام به زور باهاش کاری کنم
    لخت لخت شدم
    شلوار و شورت و تیشرت پوریارو دراوردم
    روش دراز کشیدم و گفتم لای پاشو باز کنه همینکارو کرد و کیرمو گذاشتم لای پاش
    بدنش گرم بود
    بغلم‌کرد
    کلی باهاش در مورد این چیزا حرف زدیم قرار شد دیگه جق نزنه و با عرفان هم تنها نباشه، حتی فهمیدم تازگیا جق هم میزنه، سر کیرشو به کف دستش میماله و ارضا میشه!
    کیرم لای پاش بود داغ داغ بود، بینظیر بود، چشمام روبروی چشاش بود و کیر کوچیکش رو شکمم فشار میاورد، لپشو بوسیدم، موهاشو نوازش میکردم، لباشو بوس کردم
    ازش پرسیدم عرفان برات خورده بود؟ گفت نه
    رفتم لای پاش
    کیر کوچولوش که شق شده بود و به زور اندازه انگشت کوچیکه منم نمیشد رو گرفتم دستم یکم بالا و پایین کردم تخماشو لیس زدم، بعد براش خوردم
    خیلی خوب بود
    خوشش اومده بود، تند تند خودشو جمع میکرد
    دو دقیقه نکشیده بود حس کردم ارضا شد، نوک کیرش یکم خیس شد، کیرش شل شد
    برش گردوندم
    وااااای کووووونش خیلی سفید و گوشتی بود، خیلی نرم بود، با دستم لپای کونش رو گرفته بودم توی دستام و میمالیدم، لاشو باز کردم یه سوراخ خیلی خیلی تنگ با رنگ قهوه ای روشن
    زبونمو کشیدم روش خودشو سفت گرفت
    گفتم پوریا بازش کن
    گفت مریض میشی اخه
    گفتم نه عزیزم تو خیلی تمیزی
    زبونمو رو سوراخش میکشیدم خیلی خوب و خوشبو و خوشمزه بود، لیس میزدم و خیسش میکردم، تمام مدت دستاش زیر سرش بود و یه لبخند جالبی رو لبش بود
    پاشدم
    کیرمو تف زدم، نمیخواستم توش بکنم، اگرم میخواستم نمیرفت توش، روش خوابیدم و لای کپلای کونش کیرمو بالا و پایین میکردم
    حس عالی و خوبی بود
    کیرم روی چاک کونش داشت بالا پایین میشد، حالا پوریا زیرم بود، پوریایی
    که چند ماه صبر کردم که این اتفاق بیوفته، نمیخواستم زود آبم بیاد
    نمیخواستم زود تموم بشه
    زیرم داشت نفس نفس میزد
    گفت عمو دارم له میشم، یکم وزنمو برداشتم از روش، گفتم الان خوبه گفت نه یه لحظه پاشو
    پاشدم در عین ناباوری پاهاشو داد بالا گفت حالا بهتره
    من شاخ دراورده بودم نکنه عرفان تو کونش کرده!
    گفتم پوریا اینجوری اخه...
    حرفمو خوردم
    سر کیرمو تف زدم
    رو سوراخش تنظیم کردم با دستم ولی محال بود این کیر وارد اون کون تنگ بشه
    من: عرفان توی سوراخت میکرد؟
    پوریا: یبار فقط انگشتشو کرد تو خیلی درد داشت
    متوجه شدم که عرفان فقط درمالیش میکرده
    یکم توی اون حالت مالیدم بهش ولی هیچ حسی نداشت
    دوباره برگردوندمش
    خوابیدم روش ولی اینبار وزنمو کامل روش ننداختم
    بهش گفتم پاهاشو محکم قفل کنه
    از پشت لاپایی میزدم
    کیرم به تخمش میخورد و اذیت میشد
    مجبور شدم برش گردونم از جلو لاپایی بزنم و همزمان دستم زیر باسنش بود و لبشو بوس میکردم
    آبم داشت میومد
    تندتر میزدم
    غرق عرق شده بودیم
    کیرمو کشیدم بیرون آبمو تا قطره اخر رو شکم و سینه اش ریختم
    با تعجب به آبم‌نگاه میکرد فکر کرد جیش کردم ولی بعد براش توضیح دادم
    بهترین شب زندگیم بود
    بعد از اون جریان اتفاقای زیادی بین من و پوریا و مامانش افتاد اگه دوست داشتین مینویسم براتون
    لازمه بازم بگم که پدوفیل تعریف خاص خودش رو داره دوستانی که قراره بیاین در مورد پدوفیلی کسشر بگین.


    نوشته: محمد

  • 29

  • 9




  • نظرات:
    •   Prometheuss
    • 1 ماه
      • 1

    • خلصنا من الگی یا رب (dash)


    •   بچه-ای-خوب
    • 1 ماه
      • 2

    • باز شب جمعه شد و ا دمین برای ضدحال زدن اعضا هرچی داستان ک ونی بازی هست رو آپ کرد توی سایت


    •   Mehranpoiut
    • 1 ماه
      • 2

    • حیف کوس نبست واقعا


    •   shahx-1
    • 1 ماه
      • 5

    • رابطه جنسی یک فرد بالغ با کسی که 18 سالش نشده در تمام دنیا جرمه حتی امریکایی که مهد ازادی است .
      در امریکا اگر به یک دختر تجاوز کنی 5 سال میری زندان معمولی اما اگر با زیر 18 سال بخوابی حتی با رضایت خودش 10 سال باید بری زندان فدرال!!


      پی نوشت : تجاوز مرد به مرد به قدری در زندان های فدرال رایج است که به تعداد سالهای محکومیت در زندان فدرال سالهای من هندل گفته می شه یعنی سالهایی که مردها کارشما رو میسازن......... کار شما همه جای دنیا جرمه حضرت اقا جانماز اب نکس........


    •   وب.گرد
    • 1 ماه
      • 4

    • اولا اون کسشعره نه کسشر.
      ثانیا زر اضافه مساوی با دیس.
      ثالثا فحشایی که خواهی خورد هم فحش نیس که...
      فحش تعریف خاص خودشو داره که باید عملا حالیت کنم.
      داستانتم نخوندم.


    •   Ginglz
    • 1 ماه
      • 0

    • پوریا تموم شد آخرش


    •   ممم64
    • 1 ماه
      • 1

    • سن دوز دیسن یالانچنین انا باجسنین هرنیین سیکیم


    •   بچه-ای-خوب
    • 4 هفته،1 روز
      • 3

    • دوستان میخواستم یک نکته ای رو بگم...


      مشکل ما این هست که به خاطره محدودیت ها دست می اندازیم به اولین چیزی که دم دست مون هست و فکر میکنیم این بهترین کار هست.
      این محدودیت جنسی که در ایران هست و قبلا خیلی بیشتر بوده نسلی رو ساخته که مزاج شون فرق کرده و خودشون رو گی یا همجنس گرا فکر میکنن.
      این تمایل وقتی درست هست و میشه بهش حق داد که آزادی تمام وجود داشته باشه و طرف حق انتخاب داشته باشه نه توی ایران که هم محدودیت حکومت و بر اثر آن بی اعتمادی بین هم پیش آمده.
      تورو خدا این همه تاپیک یا داستان های به اصطلاح گی رو با دقت ببینید، هیچ کدام رو نمیشه تمایل واقعی تلقی کرد و همش بر اثر همون محدودیت ها دست به این عمل و تمایل میزنن.
      چند شب پیش هم گفتم الان هم میگم:
      برنامه رادیویی بود به نام بچه های انقلاب و توی اون برنامه سعی میکردن جوری برنامه نویسی کنن تا نسلی انقلابی بسازن!!!
      اینهم همون نسل انقلابی!!!
      انقدر زیر داستان های با برچسب گی این پیام رو میزارم تا کمی همه فکر کنن به این موضوع.


    •   LovelyH
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • لطفا قسمت های بعدی رو هم بزارررررر. مرسییی


    •   mamad_trns
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • ای خدااا
      چی میشد یه عمویی مثل تو داشتم


    •   hunterxxxx
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • سلام من قسمت های قبل داستانتو خوندم مطمئنی شونزده سالشه؟ آخه بچه شونزده ساله و اینقدر ناز؟


    •   hunterxxxx
    • 4 هفته،1 روز
      • 3

    • خطاب به شما بچه ای خوب شما حق ندارید که راجب گرایش مردم نظر بدید همجنس بازی و همجنس گرایی در تمام دنیا و تمام زمانها وجود داشته ولی متاسفانه در گذشته ( قرن بیستم) به علت باور های غلط و تعصب این گرایش رو سرکوب میکردند ولی خوب حالا که سطح سواد مردم دنیا داره بالاتر میره و تعصب ها کمتر ميشه هم گرایش های دیگر هم دارن به آرامش میرسند و پذیرفته میشن و تازه یک چیز دیگر گی ها از دگر جنس گرا ها اکثرا آرام تر هستند و فکر کنم با این نسل جدید آینده ایران هم بهتر بشه


    •   bigdick3
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • هیچ اشکالی نداره وقتی بچه پونزده شونزده ساله میاد و از خاطره کون دادنش تعریف میکنه و افتخار هم میکنه هیچ استثناعی هم واسه فاعل ها نباید قائل شد


    •   Forever.Love
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • زبان حال نویسنده داستان:


      از بچگی دادم به هر قوم و قبیله!


      کی گفته که کارم اشتباهه, پدوفیله؟


      از روز ازل کص ندیدم چون کیری بودم


      این خودش برای بچه بازیام دلیله! (cool)


    •   farzadnine9
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • سلام من زود انزالم ابم خیلی زود میاد اگه کسی هست واسه یه دیقه سکس صد تومنش میدم بهم پیام بدید


    •   bn1380
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • کم فحش مالیت کردیم سر دو تا قسمت قبلی کسکش؟ بازم بست نیست


    •   ddy.g555
    • 4 هفته،1 روز
      • 2

    • همه نوشته سرتاسر مزخرفتو خوندم .فقط میتونم بگم تو یه ادم بچه باز کثیفی هستی که همه چیو برا خودت توجیه میکنی
      اولا که بنام عشق هر غلطی میکنی در حالیکه عشق یک کلمه مقدسه . تو پوریا رو برای هوس و ارضای جنسی خودت میخواستی پس زر مفت نزن که عشق داشتم بهش
      ثانیا اینقدر پست و کثیفی که وقتی بهت اعتماد کردند و بچه شون رو بهت سپردند به امانت خیانت کردی و اصلا هم عذاب وجدان اذیتت نکرد
      متاسفانه فحش در خور تو ندارم تا نثارت کنم


    •   who_am_i
    • 4 هفته،1 روز
      • 4

    • پدوفیل!؟ خفه شو لاشخور حروم زاده


    •   پروفسور بالتازار
    • 4 هفته،1 روز
      • 3

    • آقاجون شما یه آدم پست فطرت متجاوز هستی که این کونیای سایت صد چندان به جنابعالی شرف دارن


    •   moeen.3cm3
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • خیلی خوب نوشتی...
      منتظر بقیه قسمت ها هستیم...
      فقط لطفا نری چند ماه دیگه بیایی


    •   Kuhyar13RK
    • 4 هفته،1 روز
      • 0

    • این بود انشای یک جقی


      آخه سوراخ میمیری کس نگی کیرم رو پیشونیت???


    •   عموپلنگ
    • 4 هفته،1 روز
      • 1

    • با این تعریفایی که تو ازش کردی و اون همه نگاه که فقط با یه استخر رفتن پیش اومده و صد البته این ناز و اداش باید تا حالا ده بیست بار کونشو فتح کرده باشن
      به نظرم بهتر بود از کاندوم استفاده میکردی :(


    •   ssonna
    • 4 هفته
      • 3

    • توی قسمت قبل نوشتی من اگه پدوفیل بودم.....
      اولا اونیکه با سنگدلی ینفرو بقتل میرسونه و از کارش لذت میبره با اونیکه چند نفرو میکشه هیچ فرقی نداره پس کار کثیفتو توجیه نکن،بعدشم من فقط یه مرد عوضی پراز شهوت و افکار منفی میبینم که فقط میخواد حشرشو بخوابونه واز تنها موقعیتی که براش پیش اومده داره نهایت استفاده رو برای خالی کردن عقده های جنسیش میکنه تو آب باشه هزارتا مثه پوریا رو هم بهشون تجاوز میکنی از کلمه ی تجاوز استفاده کردم که بدونی اسم کارت چیه پس حالا که داری مینویسی لطفا خفه شو و زر زره الکی در جهت توجیه اعمالت نکن و فقط بنویس. (devil)


    •   james2020
    • 3 هفته،6 روز
      • 0

    • عالی بود خیلی حال کردم اگر داستان بود بازم عالی بود اگذم راست بود که دیگه معرکه, اثامشم بذار


    •   gayboy1376
    • 3 هفته،1 روز
      • 0

    • حیف اون کونی که داد بهت.
      خدا وکیلی ۱۰۰ تومن میدم بیاد ی دست بهم بده.
      نیا اونطور جا ها


    •   hamidreza144
    • 2 هفته،6 روز
      • 0

    • خیلی جالب بود من که دوست داشتم بنویس


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو