پوریا، عشق ۱۶ ساله من (۲)

    ...قسمت قبل


    بابت وقفه‌ در نوشتن قسمت دوم معذرت میخوام، یه نکته رو بگم بعد ادامه خاطره، خیلی از مخاطبای سایت کامنت گذاشتن که تو یه بیمار پدوفیلی هستی! من اگه پدوفیلی بودم به هم سن های پوریا هم مسلما باید ابراز علاقه میکردم! هیچ حسی نسبت به هیچکس جز پوریا ندارم و نخواهم داشت


    توی یه لحظه، جا خوردم، دوتا دستش رو گذاشته بود زیر صورتش، پایین تنمو ازش جدا کردم، خیلی ضایع بود متوجه کیر شق شده ام میشد
    آرنجمو تکیه گاه کردم
    از بالا صورتش رو دیدم، اصلا توی باغ نبود که سفتی کیرمو حس کنه یا نه، دوباره ارووم خودمو چسبوندم بهش، کیرم بی حس شده بود از بس شق درد کشیده بودم، هنوز نرمی کونش رو حس نکرده بودم، آرنجمو گذاشتم رو تشک و با دستم اشاره کردم سرشو رو بازوم بزاره، همین کارو کرد، دیگه کامل بغلم بود، داغ داغ بودم، ذهنم از کار افتاده بود، هوس بهم چیره شده بود، دست چپمو اوردم رو شکمش، دستشو گذاشت رو دستم
    وای خدا یعنی داشت همراهی میکرد؟
    دستمو ثابت رو شکمش نگهداشتم، دستمو اروم اوردم بالاتر، رو سینه‌اش روی قلبش، گفتم پوریا جان قلبت کدوم سمته؟! سوال مسخره ای بود ولی برای شکستن سکوت چند دقیقه ای شروع خوبی بود!
    پوریا: عمو محمد یعنی نمیدونین؟؟!
    من: خب دوست دارم تو بگی!
    پوریا: همونجا که دستتون رو گذاشتین! (دستشو گذاشت رو دستم و هولش داد پایین) عاااااااااااا همینجا
    من: چه خوب بود آدم دوتا قلب داشت! (سینه اش کامل توی مشتم بود) مثل کلیه( دستمو گذاشتم رو پهلوش، روی کلیه اش) یا دست(دستمو رو بازوش گذاشتم) پا(اینجا آروم دستمو روی رونش گذاشتم)
    با هر لمسی که روی بدنش انجام میدادم بدنش منقبض میشد طوری که باید خیلی ریز میشدی تا متوجه بشی، اصلا دوست نداشتم اذیت بشه یا ازم بترسه بخاطر همین گفتم دیگه ادامه ندم ولی در عین ناباوری دستمو گرفت گذاشت رو چشاش گفت مثل چشم! بعد گوش!
    بقدری محو بازی شده بودم حواسم به پایین تنه ام نبود! کیرم کامل رو باسنش بود، کم‌کم نرمی باسنش رو حس میکردم، هنوز بازیمون ادامه داشت، سوالای مسخره و خنده دار میپرسیدم، کاملا به این نتیجه رسیدم که هیچ مشکلی با بازی‌ها و لمس کردنای من نداره و عادی برخورد میکنه
    دوباره دستمو گذاشتم‌رو شکمش، یکم کشیدمش سمت خودم، دیگه کاملا کیرم لای شکاف باسنش بود، یه کیر معمولی ۱۴ سانتی دارم نه خیلی کلفته نه خیلی خفن، معمولی!
    نفسام میلرزید، دهنم خشک شده بود
    پوریا: عمو؟ من خوابم نمیاد، میشه برم کاپ بزنم؟
    عجب حالگیری شد! چی بگم‌الان! نکنه جریان رو فهمیده و میخواد در بره؟
    من: پوریا جان ساعتو ببین فداتشم، الان وقت بازی نیست، حرف بزن خوابت بگیره
    از فرصت استفاده کردم و نزدیک ترین قسمت صورت به لبش رو بوسیدم، بوی نعنای حاصل از مسواک زدنش مستم کرد، کاش میشد لباشو ببوسم، لبای خوش فرمشو
    پوریا: چشم، مرسی
    من: تو خیلی پسر مودب و حرف گوش کنی هستی افرین بهت، بخاطر این حرف گوش کنیت فردا سوپرایز داریم
    پوریا: واااای عمو، پیتزااااااااااااااااا
    من: اونم توی برنامه هست ولی سوپرایز اصلی یه چیز دیگه است
    پوریا: عههههه
    با یه حرکت سریع برگشت و از جلو خودشو چسبوند بهم: عمو بگین دیگه
    من: خب بگم که از مزه میوفته!
    پوریا: توروخداااااا
    من: باشه، اگه مامانت اجازه بده میخوام ببرمت استخر
    پوریا: وااااای عموووووو تورو خدا اجازمو بگیرید من استخر خیلی دوست دارم
    از جلو بغلم کرد
    کامل کامل چسبیده بود بهم، خدای من، پوریا چرا داری منو تحریک میکنی، چرا داری منو سمت خودت میکشونی! هنوز ولم نکرده بود، دستمو گذاشتم رو کمرش چندتا آروم زدم رو کمرش: اگه پسر خوبی باشی من اجازه تو میگیرم
    پوریا با شنیدن این حرف بیشتر منو بغل کرد، دستمو سُر دادم رو نقطه طلاقی کمر و باسنش فشارش دادم، پوریا تو قرار بود دختر بدنیا بیای ولی آخرین لحظات خدا پشیمون شده، کیرم جلوش بود، مابین کیرش و نافش، ولی من کیرش رو احساس نمیکردم
    پوریا: عمو سینه ات چقدر مو داره؟ (زد زیر خنده)
    من: رشدش زیاده!
    پوریا: بابای من همیشه موهای سینه شو میزنه
    من: منم از فردا میزنم بشم عین بابات!
    پوریا: عمو من کی مو درمیارم؟
    من: یواش یواش دیگه باید (دستمو از رو تیشرت رو سینه اش کشیدم) در بیاری
    پوریا: دوست ندارم
    من: خب میزنیش، بزار بیینم سینتو
    پوریا دو دستی تیشرتشو زد بالا و همون بالا نگه داشت، وای خدا، سینه هاااااش، رنگ پوستش، نوک سینه هاش، فرمولی که فقط توی بدن سکسی ترین دخترها کاربرد داره!
    زیر نور چراغ‌خواب بالا سرمون هیچ تار مویی مشخص نبود
    پوریا سرشو یکم بلند کرد تا سینشو ببینه، با دوتا انگشت رو پیشونیش فشار اوردم و گفتم: بخواب بینیم بابا، قراره من معاینه ات کنم
    پوریا خندید، حین خندیدن به رقص شکمش چشم دوختم!!! شاید برا شما مسخره باشه ولی پوریا یه زیبایی ماورایی داره! که همه اجزای بدنش جذاب و سکسیه!
    دستمو وسط سینش کشیدم، بردم سمت سینه راستش و نوکش رو قلقلک دادم بعد سینه چپش! گفتم داره درمیاد!
    دست راستش رو مثل من رو سینه هاش کشید، خیلی سکسی رو نوکش دست میکشید!! که مویی که نبود رو حس کنه!! توی اون حالت چشمم به جلوی شلوارش افتاد که یکم باد کرده بود، ولی مشخص نبود شق کرده یا نه، ناخودآگاه دستم رفت رو کیرم و شروع به مالوندنش کردم، دیگه حشری شده بودم، باید کاری میکردم، باید این بشر رو لیس میزدم، مهم نبود کجاشو ولی باید اینکارو میکردم، بدون سوال جواب به پشت برش گردوندم و دوباره یه‌وری بغلش کردم!
    من: پوریا جان اگه گرمته لباستو دربیار!
    واقعا گرم کرده بودم خونه رو، دمای اتاق خیلی بالا رفته بود
    پوریا: نه عمو من زود سرما میخورم
    من: هر جور راحتی عمو
    فشارمو بیشتر کردم ولی کافی نبود، دیگه هر موجودی بود باید حدس میزد یه اتفاقایی داره میوفته، دستمو دوباره رو شکمش گذاشتم و کشیدم سمت خودم ولی واقعا واقعا تو باغ نبود، یا خیلی چشم و گوش بسته بود یا خیلی بیخیاال
    واقعا نمیدونستم چیکار دارم میکنم
    کنار گوشش رو بوس کردم گفتم: عمو ماساژم میدی؟
    پوریا: باشه
    رو شکم خوابیدم اومد رو کمرم با دستای کوچیک و داغش شروع کرد به ماساژ دادن، روی باسنم نشسته بود و خم میشد روم و مثلا داره ماساژم میده
    گفتم: عمو وزنتو کامل بنداز روم
    پوریا: چجوری عمو؟
    من: بخواب روم
    بدون سوال خوابید روم، وای خدا پوریا روم بود، اون اصلا توی باغ نبود، و توی عالم خودش داشت ماساژم میداد، یه دستشو زیر گردنم گذاشته بود و یه دستش ازاد بود و داشت خودشو بهم فشار میداد هر جی میگفتم نه نمیاورد
    گفتم پوریا جان بخواب تا یادت بدم
    پوریا خوابید
    بلافاصله نشستم رو کمرش و شروع کردم به مالیدن کمرش دستمو بردن زیر تیشرتش و با دوتا دستام عرض کمرش رو گرفتم توی دستام و بالا پایین میکردم
    کله کیرم داشت ذوق ذوق میکرد، خودمو جابجا کردم یکم رفتم پایین تر نشستم رو باسنش
    وااااااای باسنش خیلی نرم بوووود حتی از رو لباس مشخص بود چی داره اون زیر
    تیشرتشو تا بالای کمرش دادم بالا
    الکی ماساژ میدادم
    اونم دوتا دستش رو زیر صورتش قفل کرده بود و یه لبخندی توی چهره اش بود که دیوانه ام میکرد
    کاری که باید میکردمو کردم
    روش دراز کشیدم
    اون یه تیکه از تن لختش به شکم و سینه ام که خورد دیونه شدم
    حالا کیرم کاملا روی باسنش بود
    توصیف اون لحظه خیلی سخته، خیلی انتظار کشیده بودم، به همین راضی بودم، نمیخواستم اذیت بشه، دستامو از زیر رسوندم به شونه هاش، دو طرف شونه هاشو گرفتم، خودمو فشار دادم، کله کیرم از کش شلوارکم زده بود بیرون، خودمو روش تکون میدادم و اونم زیر فشار وزن من هن‌هن میکرد، پایین رو نگاه کردم دیدم شلوار و شورتش به اندازه دو یا سه سانت رفته پایین، یه گوشه از باسنش مشخصه، هیچوقت انقدر زود آبم نیومده بود، تا دیدم آبم داره میاد خودمو ازش جدا کردم، کیرمو انداختم توی شلوارکم و همه آبم ریخت توی شلوارکم، حسابی گند زده بودم به همه چی
    ازش جدا شدم
    من: عمو یاد گرفتی؟
    پوریا: اره عمو
    من: من برم دوش بگیرم زود بیام
    پوریا: باشه عمو
    من: تنهایی نمیترسی که؟
    پوریا: عمووووو من اتاق جدا دارما هر شبم تنها میخوابم
    چراغ پذیرایی و بالکن رو روشن گذاشتم تا نترسه
    رفتم دوش گرفتم و برگشتم دیدم خوابه خوابه، فقط یه حوله و شورت تنم بود، خودمو خشک کردم و رفتم کنارش دراز کشیدم ولی خواب از کله ام پریده بود، باید از ثانیه ها استفاده میکردم چون ممکن بود دیگه هیچوقت این فرصت گیرم نیاد، فردا قرار بود بریم سرعین، باید هرطوری بود اجازه اش رو میگرفتم‌چوم پس فردا امتحان داشت، باید میبردمش استخر
    پوریا خواب خواب بود، خونه انقدر گرم بود لحاف رو از روش برداشته بود یه وری و پشت به من خوابیده بود، پای چپش با کمی فاصله از پای راستش قرار داده بود، بهش نزدیک شدم، به گوشه لخت کمرش خیره شدم، لبمو بردم و از کمرش بوس کردم، خواب خواب بود، حوله و شورتمو دراوردم و دوباره به همون حالت برگشتم، بینیمو گذاشتم لای چاک کونش، بو میکردم، دیوانه شده بودم، فشار بینیمو بیشتر کردم، هیچ عکس‌العملی ندیدم ازش، دستمو روی رونش گذاشتم و آروم تا زانو میکشیدم و برمیگشتم بالا روی کپلای کونش، یهو یاد لباش افتادم عین برق گرفته ها پریدم و از تخت اومدم پایین، شورتمو پوشیدم که اگه بیدار شد توی اون حالت منو نبینه، چراغ بالکن هنوز روشن بود و تقریبا داخل اتاق هم نیمه روشن شده بود، اومدم اینور تخت و رو بروش نشستم روی تخت، خیلی آروووم نشستم که بیدار نشه
    روبروش دراز کشیدم، صورتمو نزدیک صورتش کردم ولی نشد، زاویه صورتش یجوری بود که نمیشد، رفتم پایین و پای چپش رو گرفتمو آروم به کمر خوابوندمش این کار رو شاید توی بیشتر از چهار دقیقه و با حوصله انجام دادم، یه نفس عمیق کشید ولی بیدار نشد، زاویه عالی بود
    دوباره برگشتم روی تخت، دست راستمو گذاشتم اونور سرش روی بالش، صورتمو نزدیک صورتش کردم، لباش از هم باز بود، خیلی آرووم لبامو روی لب پایینش گذاشتم، وای خدا
    قلبم داشت از دهنم میومد بیرون
    نفسام میلرزید
    با تماس لبام با لبش


    ابروهاش توی هم رفت، ترسیدم ولی ازش جدا نشدم، چند ثانیه اونجوری توی اون حالت موندم، ادامه دادم و آروم بوسیدمش
    بهترین و پرهیجان ترین قسمت زندگیم بود، قلبم تندتند میزد، اروم داشتم میبوسیدمش ولی جرات خوردن لبش رو نداشتم، نفساش با بینیم برخورد میکرد و حس خوبی بهم میداد
    جدا شدم ازش
    دستمو ارووم گذاشتم رو کیرش، خیلی کوچیک بود، اروم فشار دادم، شاید به اندازه انگشت کوچیکه خودم، دوباره کیرمو دراوردم و با دستم مالیدمش
    دهنمو بردم سمت کیرش و بوسش کردم، اندازه اش واقعا گنگ بود برام
    کیرمو اروم گذاشتم روی دستش
    هیچ عکس العملی نشون نداد، دوباره رفتم بالا و لباش رو بوسیدم ولی اینبار با فشار و شدت بیشتر، لب پایینش رو رسما داشتم میک میزدم، و همزمان داشتم جق میزدم، دستمال اوردم یبارم آبم اومد، اینبار طول کشید ولی خیلی باحال تر از قبل
    پاشدم رفتم اشپزخونه
    گرسنه ام شده بود
    ادامه دارد...


    نوشته: محمد

  • 23

  • 9




  • نظرات:
    •   blue_rose
    • 3 هفته،4 روز
      • 2

    • کیرم تو کونه هرچی همجنس باز و کونیه!


    •   Nazman
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • باور نمیکنم


    •   VIDCO
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • کسشر کسشر کسشر کسشر کسشر کسشر کسشر کسشر


      داستانت مث این بود که گفته باشن با کلمات بالا جمله بساز !


      وخه گمشو یرگه گشنه


    •   Younan
    • 3 هفته،4 روز
      • 3

    • خیلی قشنگ بود داستانت :D روحیه


    •   Littlelucifer
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • آخه ابنه ای بچه کونی بچه پررو حرومی تو اینهمه فحش خوردی که دیگه ادامه ندی ! بدبخت حیف پدوفیلی که به تو نسبت دادن پدوفیلی شرف داره نسبت به تو .


      کیرم تو دهن پدرت که اون شب یادش رفت از کاندوم استفاده کنه و تو پس افتادی !


    •   afshin00980098
    • 3 هفته،4 روز
      • 4

    • خیلی خوب می نویسی لایک داری


    •   amiiir_h
    • 3 هفته،4 روز
      • 0

    • شاشیدم تو داستانت تامام..بقیشو دوستان میگن ک حال کنی و دیگ دست ب کیر نشی داستان بگی


    •   Indiana_jones
    • 3 هفته،4 روز
      • 7

    • بهت نمیگم‌ بچه باز، چون‌ بچه بازی توی فرهنگ لغت من یکم فرق میکنه، اما اینو بدون تو حتی گی هم نیستی، فقط کیرت زده بالا، تو فقط از بدن نرم و بچگانه و البته دخترانه اون خوشت اومده، امیدوارم داستانت واقعی نباشه، من اینو از روی تجربه شخصی دارم میگم، اون بچه حتی اگه از روی میل خودشم با تو رابطه برقرار کنه، که امیدوارم هرگز باز این اتفاق نیوفته، بعدا ترو برای تک تک لحظاتش مقصر میدونه، و مقصر هم هستی، چون اجازه ندادی زمانی که باید بچگی کنه، اون الان آمادگی رابطه جنسی نداره، پس کارت هیچ فرقی با تجاوز نداره، و خاک بر سر خانواده ای به تو کثافت اعتماد کردن، شرم کن دیگه، شرم کن و با زندگی یه بچه بازی نکن و بشین جقتو بزن عوضی.


    •   ssonna
    • 3 هفته،4 روز
      • 3

    • نمیدونم چرا میخوای به یه تجاوز رنگ و لعاب عاشقانه بدی مردک؟!!!!! (sick)


    •   Man.to.ok
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • تو یه ادم کثیفی عاشق نیستی فقط شهوت جلوی چشمات وگرفته بخدا تو مریضی وشهوت ران تا خدا ابروت نبرده به کسی صدمه نزدی برو دکتر شاید خوب بشی شایدم عقده کارهای که تو بچگی باهات کردن ومیخواهی سر این بچه دربیاری


    •   Neshane21
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • پسر ترشیده!


    •   sepideh58
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • اینکه از اعتماد و معصومیت یه بچه سوءاستفاده کنی نهایت پستیه!
      عشق بیمارگونت بشدت مزخرف و تهوع آوره
      قطعا قسمت سوم رو هم مثل این قسمت نخونده دیسلایک میدم !
      کاش امثال تو و بیمارهای جنسی رو میریختن توی بشکه اسید تا دگ از بچه ها سوءاستفاده نکنید!


    •   مسیحی۰
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • کاش یه جفت لنت تیک استار خوب بودی میانداختمت رو ماشینم،
      اینجوری بیشتر به درد میخوردی!مگه نه!؟
      ولی حیف یک انگل اجتماعی.


    •   مهدیsm
    • 3 هفته،3 روز
      • 3

    • قشنگ بود ولی این رفتار پسر 16 ساله نیست برای پیتزا و استخر وای واییییی کنه این همه هیجان زده بشه برای چند تا چیز مسخره پس حتما سنش کمتر از این چیزا هست گلم


    •   sedaytooty
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • بسیار زیبا مینویسی ممنون اینایی هم که میان فحش میدن پس چرا میخونن داستانارو که فحش بدن من خیلی خیلی کم نظر میدم ولی تا بحال چنین داستان زیبایی ندیدم کاملا تمام جوانب داستان نویسی رو رعایت کردی بازم ممنون


    •   BangBangBang
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • کثافت پدوفایل.


    •   rooham.07
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • نوشتن هات قشنگ اما بازهم این پدوفیله عزیزم. تجاوز این نیست که شما به زور باش رابطه جنسی برقرار کنی وقتی چش و گوششم بسته باشه ناخواسته مطیع امر شماست و نمیدونه چی داره میگذره بازهم تجاوزه.


    •   پروفسور بالتازار
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • آقای خر، چطور میتونی به بچه‌ای که به تو نره‌خر میگه عمو اینجور نظر سو داشته باشی، برو خودتو دار بزن


    •   andre24
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • ناموسا یکی نیست برام ساک بزنه؟؟مردیم بابا


    •   ممم64
    • 3 هفته،3 روز
      • 0

    • سیکیم سنون هرنیون هرنیین نوامیسو سیکیم نوامیس یعنی که هیچ کدوم از زنای فامیلتونم از قلم نیوفتادن ادم با امانت همچین کاری میکنه دیوث


    •   DON_BEEN
    • 3 هفته،3 روز
      • 1

    • هم جنس گرایی گرایش عاقلانهء جنسیه اما هم جنس بازی سو استفاده جنسی


      پدوفیل بیماری روانی جنسیه که شخص باید تحت درمان های دارویی و روانی قرار بگیره


      از ادمین محترم دوستانه و عاجزانه خواهش میکنم که دیگه به داستان هایی با این مضمون رو منتشر نکنند


      قبل از انجام این کار صمیمانه از شما ادمین محترم که چشم و گوش کاربران سایت هستید تشکر میکنم


    •   blue_king
    • 3 هفته،3 روز
      • 2

    • عالی بود ادامه بده


    •   hamidreza144
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • منم شبیه داستانت واسم پیش اومده،اما خیلی خیلی قشنگ تعریف کردی و نگارشت عالیه،لحظه لحظه ی اون روزها واسم تداعی شد،مرسی ادامشو بنویس


    •   ataei@
    • 3 هفته،2 روز
      • 2

    • باحال بود


    •   moeen.3cm3
    • 3 هفته،2 روز
      • 0

    • اگه واقعی نباشه و صرفا یه داستان باشه قشنگ بود
      بیان و قلم خوبی داری
      منتظر ادامه داستانم...


    •   cowgirl
    • 3 هفته،1 روز
      • 2

    • قشنگ بود ادامه بده (clap)


    •   moeen.3cm3
    • 2 هفته،6 روز
      • 1

    • منتظر ادامه شم... ^__^ ?


    •   darya54
    • 1 هفته،3 روز
      • 2

    • خوب نمیدونم چرا به ایشون تهمت پدوفیل بودن میزنین.
      ایشون که نه آزاری به پوریا رسونده
      نه به زور بهش تجاوز کرده
      علاقه هم که دست خود آدم نیست واقعا
      من معنی این هجمه از توهین و کامنت فحش رو نمیفهمم


    •   ei_mahdi
    • 1 هفته،2 روز
      • 2

    • دهن مارو سرویس کردی کامل بنویس دیگه میره یه ماه دیگه میاد


    •   ataei@
    • 6 روز،15 ساعت
      • 1

    • دمت گرم خوشم اومد


    •   Bignima933
    • 5 روز،17 ساعت
      • 1

    • چی شد ادامه این داستان پ


    •   Kingdante
    • 3 روز،2 ساعت
      • 0

    • زودتر بقیشو بنویس منتظر بقیش هستم
      لطفا تو قسمت سوم هرچقدم اگه طولانی شد تمامش کن
      هی میای یکمشو میگی مارو تو کف میزاری میری یک ماه دیگه مینویسی بقیشو...
      لطفا زود تر کاملشو بنویس
      سپاس (rose)


    •   Kingdante
    • 3 روز،2 ساعت
      • 0

    • زودتر بقیشو بنویس منتظر بقیش هستم
      لطفا تو قسمت بعدی اگرم طولانی شد تمامش کن
      میای یکمشو میگی مارو تو کف میزاری میری یک ماه دیگه مینویسی بقیشو...
      لطفا زود تر کاملشو بنویس
      (rose)


    •   Kingdante
    • 3 روز،2 ساعت
      • 0

    • زودتر بقیشو بنویس منتظر بقیش هستم
      لطفا تو قسمت بعدی اگرم طولانی شد تمامش کن
      میای یکمشو میگی مارو تو کف میزاری میری یک ماه دیگه مینویسی بقیشو...
      لطفا زود تر کاملشو بنویس
      (rose)


    •   Kingdante
    • 3 روز،2 ساعت
      • 0

    • زودتر بقیشو بنویس منتظر بقیش هستم
      لطفا تو قسمت بعدی اگرم طولانی شد تمامش کن
      میای یکمشو میگی میری یک ماه دیگه مینویسی بقیشو...
      زود تر کاملشو بنویس
      (rose)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو