داستان سکسی عکس سکسی انجمن ارسال داستان چت نظرسنجی کاربران
ورود ثبت‌نام

پوچ

1398/06/02

این یك داستان واقعی است و لحظات سكسی كمی در ان وجود دارد.

خیلی دختر رویایی بودم ، خیلی اعتماد به نفس داشتم و همیشه دلم میخواست تو همه چیز از همه بالاتر باشم ، با اینكه قدم كوتاه بودم ولی هیكل خیلی خوبی داشتم باسن بزرگ و پر ، سینه های گرد و اندازه ، پوست گندمی خوش رنگ، هركی قدم و به رخم میكشید میكفتم با یه پاشنه دار همه چیز حل میشه. هیچكس نمیتونست من و بشكنه هیچكس…
توخونه وقتی پدرو مادرم دعوا میكردن بهشون گوش نمیدادم عادت كرده بودم به دعواهای هر روزشون ، بابام سر ظهر میومد برا ناهار خونه محض اینكه میومد دادو بیدادای مامانم میرفت هوا،و خوشبختانه من میرفتم كلاس زبان و ادمشو نمیشنیدم ،
زندگی به همین روند ادامه داشت تا مادرم رو از دست دادم ، تك فرزند بودم و واقعا تنها شده بودم، خیلی گوشه گیرو اروم ،
كمتر حرف میزدم و از همه دوری میكردم ، با خودم میگفتم درسم كه تموم بشه از ایران میرم ، خیلی دلم برا مامانم تنگ میشد،حتی جیغ جیغاش…
فكر میكردم بابام زن میگیره اخه هیچوقت هم پیش هم نمیخوابیدن ، تا میرفت سمت مامانم دو سه دیقه بعد صدای جیغای مامانم میومد كه معمولا میگفت منحرف منحرف كثیف…
هیچوقت دلیل این حرف و نمیفهمیدم ،
كوچكتر كه بودم به مادرم میگفتم چرا من خواهر برادری ندارم مامان، ما كه دو تا اتاق خالی داریم یه ابجی یه داداش برام بخرین، مامانم همیشه یه جواب میداد، (نمیشه توام اوردم اشتباه بود ،بابات مرد نیست ادم نیست حیوونه … )بعدم بغض میكردم و میرفت و نمیزاشت سوال دیگه ای بپرسم .
ولی من هیچ بدی تو وجود پدرم نمیدیدم ، یه مرد تپول وسیبیلوعه كه خیلی مهربون و خوش خنده بود، سرخیابون سوپر ماركت داشت ، همیشه با همه خوش برخورد بود و همیشه تو مدرسه بچه ها میگفتن بابات خیلی مهربونه خوش بحالت،
هفت هشت ماهی میشد كه مادرم فوت كرده بود و بر خلاف افكار من بابام بجای این كه زن بگیره یه خانوم پیری و اورده بود كه كارارو میكرد و عصری هم میرفت ، مثل قبل میومدم خونه ناهار میخوردم و میرفتم كلاس زبان ،
اما اون روز وقتی رفتم دمه اموزشگاه دیدم بچه ها دارن میرن خونه ، پرس و جو كردم دیدم مثل اینكه مادر استادمون از دنیا رفته، تا خونه همش به مامانم فكر میكردم ، از سر خیابون كه رد شدم دیدم مغازمون بستس، گفتم شاید بابام رفته خونه استراحت كنه، كلید انداختم رفتم تو حیاط و درو اروم بستم و رفتم دم در خونه ، لای در باز بود كفشای بابام جلو در بود با یه جفت كتونیه تقریبا كوچیك سایز دیگه ، اروم رفتم تو خبری از صغری خانوم نبود، دیدم از بالا صدا میاد، صدای اهنگ بود و یه صدای ناله ضعیف، از پله ها كه رفتم بالا دیدم در اتاق بالا نیمه بازه اروم از بغل خم شدم دیدم طاهر شاگرد مغازه بابام پاهاشو داده بالا و بابام داره میكنتش ، سرمو كشیدم اینور چی داشتم میدیدم ؟ چشمامو محكم بستم و باز كردم گفتم شاید خوابم بیدار شم حالم داشت بهم میخورد با صدای بابام به خودم اومدم،
برگرد قمبل كن ، مثل یه گربه خزیدم و دوباره نگاه كردم ، خودش بود، برگشت و حالت چهار دست و پا شد ، بابام دستشو گذاشت رو كمرش و گفت اینو بده پایین و كیرشو كرد تو و صدای اخ طاهر بلند شد و بابام گفت جوون ، دیگه نتونستم نگاه كنم ، اروم از پله ها اومدم پایین كیفمو برادشتم و از خونه اومدم بیرون،
حالم داشت بهم میخورد نشستم دم یه درخت و یكم استفراغ كردم،دهنم و پاك كردم و یكم همونجا نشستم، سر ظهر بود اوایل اردیبهشت ، با صدای موتوری به خودم اومدم كه تیكه انداخت ، نشنیدم چی گفت ولی بلند شدم و كیفم و با همه قدرت پرت كردم سمتش و اونم گاز داد و رفت، رفتم از تو كوچه كتابامو كه ولو شده بود جمع كردم و رفتم تو پارك نزدیك خونمون یه نیمكت ته پارك پیدا كردم و نشستم پاهامو بغل كردم و شروع به گریه كردم ، به خودم كه اومدم هوا داشت روبه تاریكی میرفت ، فقط از خدا میخواستم كه من و ببره پیش مامانم ،
رفتم خونه و خوابیدم ، شب با صداش بیدار شدم كه میگفت دختر بابا ، خوشگل بابا ، طناز بابا، پیتزا خریدم برات پاشو بخوریم ، از زیر لحاف داد زدم میل ندارم و چشمامو بستم و خوابیدم،
از فردای اون روز دنیای من عوض شد ، همش تو اینترنت دنبال مطلب راجه به رابطه مرد با مرد بودم ، فهمیدم گی چیه لز چیه ، قبلا چندتایی فیلم سوپر كوتاه توگوشی دوستام دیده بودم ولی اولین بارها بود كه فیلم گی میدیدم، نمیدونم چرا و چطور ولی خیلی خوشم اومد برعكس از لز حالم بهم میخورد و هیچوقت ندیدم ، تازه فهمیده بودم كه چرا مامانم به بابام میگفت منحرف، ولی من از بابام بدم نیومد، كاریم باهاش نداشتم ، ولی میفهمیدم چرا همیشه شاگردای مغازش پسرای زیر ٢٠ سال هستن ،
شاید اون یه بیماره شاید پدوفیل…
نمیدونم…
ولی درد من اینه كه نمیدونم خودم چیم ؟
١٠ سال از اون روزا میگذره، همیشه با دوس پسرام رابطه مقعدی دارم، دختر نیستم و سكس كامل و تجربه كردم ولی هیچ لذتی برام نداشت ، فقط كون دادنه كه بهم لذت میده ارومم میكنه، و فقط زمانی كه پورن گی میبینم ارگاسم میشم ،
نمیدونم چی هستم ، ولی حالم از خودم بهم میخوره، تو سركار موقع بیكاری همیشه دارم داستان گی میخونم ، همیشه دارم پورن گی دانلود میكنم ،
همیشه خود واقعیمو از همه پنهان میكنم ، هیچوقت نتونستم عاشق كسی بشم و نمیدونم عشق چیه ،همیشه یه حس گناه همراهمه. خوش به حال شما كه میدونین كی هستین و چی هستین …

نوشته: طناز


👍 15
👎 7
15006 👁️
     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

793003
2019-08-24 19:42:51 +0430 +0430

اولم

0 ❤️

793006
2019-08-24 19:45:32 +0430 +0430

اولی که میگه اولم…کیر منم نیستی

2 ❤️

793012
2019-08-24 19:48:02 +0430 +0430

خانم طناب چی کسشعرمیگی‌حالت خوبه جمونگ صفت یه دکتر برو حتما عین این خولوچلا اولی اولی (dash)

0 ❤️

793018
2019-08-24 19:50:43 +0430 +0430

این خارجیا به بچه باز میگن پدوفیلی …
بچه بازاشون هم با کلاسن لامسبا.

1 ❤️

793023
2019-08-24 19:55:38 +0430 +0430

نگاه خیس من به یاد تو هنوز یه ابر بارونیه ، این بغض لعنتی تو خاطرات من یه عمرِ زندونیه…
نمیدونم چرا وقتی گفتی خوش به حالتون که میدونین کی هستین ، ناخودآگاه این آهنگ سامان جلیلی به ذهنم رسید!!
نمیدونم حسی که داری چیه ، اسم علمی داره یا نه ، اما شدیدا دوست دارم درکت کنم .
.
.
((اگر میشد درد ها را تقسیم کرد ، من مثل همیشه لج میکردم و بزرگترین تکه را برمیداشتم))

2 ❤️

793032
2019-08-24 19:58:58 +0430 +0430

اگر یه خورده بیشتر وایمستادی نگا میکردی کیون دادن باباتم میدی .

1 ❤️

793036
2019-08-24 20:00:53 +0430 +0430

خب بهت توصیه میکنم یه دیلدو ب خودت بچسبونی و با پدرت تجربش کنی تو ک از رابطه هات رضایت نداری … خخخخ دلم برا اون طاهر بدبخت میسوزه ک ننه باباش فکر کردن کار میکنه و حاصل دسترنجش رو میخوره ولی گویا حاصل کونرنجشه

6 ❤️

793080
2019-08-24 20:27:07 +0430 +0430

اگر با پسرها خوشحال نیستی یعنی همجنسگرایی این هم هیچ اشکالی نداره. قرار نیست همه مثل هم باشن…

5 ❤️

793086
2019-08-24 20:33:03 +0430 +0430
NA

خدا گی چیه آخه دوتا بشمالو با هم باشن اوق

0 ❤️

793101
2019-08-24 20:53:19 +0430 +0430

خوب چون سخنت دلی بود دلنشین بود ولی کاش زیباتر مینوشتیش تا تأثیرگذارتر بشه.
مثلاً نوشتی:
“با اینكه قدم كوتاه بودم” که لا اقل درست از لحاظ دستور زبان میشه.
“با اینکه قدکوتاه بودم” یا "با اینکه قدم کوتاه بود."یا نوشتی
“میكفتم” که غلط املایی داره و درستش میشه “می گفتم”.
موفق باشی.

1 ❤️

793131
2019-08-24 21:46:42 +0430 +0430

طرز نوشتن و نگارشت خوبه ؛
متاسفانه هیچکس تو این دنیا نیست که راضی باشه ؛
هر شخصی به یه شکلی از زندگیش راضی نیست ؛
هر کسی از یه چیزی رنج میبره ؛
هر کسی سهمش از رنج بردن تو دنیا شاید کم باشه شاید زیاد ولی بلاخره سهمش رو داره واین سهم میتونه به هر شکلی باشه و دست ما نیست ؛
موفق باشی

1 ❤️

793148
2019-08-24 22:24:15 +0430 +0430

متاسف شدم واست

0 ❤️

793151
2019-08-24 22:44:01 +0430 +0430

Good job ?

0 ❤️

793170
2019-08-25 02:49:49 +0430 +0430

بهت لایک دادم چون چرت و پرت زیادی به چشم نخورد
ادامه بده شاید جزء نخبگان محسوب بشی

0 ❤️

793186
2019-08-25 03:51:45 +0430 +0430

دختر خوب چرا فکر میکنی با قد کوتاهت کونت بزرگ باشه یعنی خوشگل و خوش هیکلی ؟؟ چه اعتماد بنفسی هم داری
اتفاقا با قد کوتاه ، کون و سینه بزرگ داشتن چندان جذابیتی نداره ، هر کی همچین چیزی بهت گفته گولت زده هدفش چیز دیگه ای بوده

مادر مرد از بس که کون نداد !!
دیگه یه کون دادن به شوهرش این همه داد و قال و منحرف و کثیف!! و فلان نداشت که

3 ❤️

793201
2019-08-25 05:52:39 +0430 +0430

بابات ی آدم مریضه ببرش دکتر…

0 ❤️

793216
2019-08-25 07:01:12 +0430 +0430

یه صرب المثل هست که میگه نزن در آهنی کسی رو که میزنن در چوبیتو!
تو قطعا و قطعا به این کارت ادامه میدی چون تقاص کارای پدرتو پس میدی ، مطمئنم تمام دوست پسرات فقط برای سواستفاده سمتت میان و والسلام.
بابت سرگذشتت متاسفم
اون پدر عوضی باید تقاص پس بده نه دختر بی گناهش
داستان نه لایک داره نه دیسلایک فقط باید متاسف بود

0 ❤️

793323
2019-08-25 18:29:44 +0430 +0430

لایک نمودیم، باشد که رستگار شوید.

0 ❤️

793329
2019-08-25 19:17:41 +0430 +0430

اونی که میگی اولی کیره حاج برات تو ذهنت که اینقد بیکاری فک میکنی کیره غولو شکستی
دومی هم باهات موافقم
و اما داستان کیره حاج برات تو بیماری ارثی تون ولی نوشتنت بد نیست لایک

0 ❤️







Top Bottom