پویا و دایی اکبر

    1395/4/29

    من پویا هستم
    16سالمه
    تو شهرمون همه منو بچه خوشتیپ و باهیکل سکسی میشناسن ...
    چند وقت بود که فقط با دایی اکبرم رابطمون صمیمی شده بود منم باخودش به نیروی انتظامی می برد منو هم تو جمع دوستانه هاش میبرد..
    تا اینکه یه روز مامان رفته بود خونه مامان بزرگ بابا هم طبق معمول سر کار بود منم خونه تنها بودم ...
    قشنگ یادمه اوایل تابستان پارسال ساعت 3بعد ازظهر بود که دایی اکبر به خونه مون زنگ زد منم که تنها بودم گوشی رو برداشتم
    اون گفت سلام دایی
    گفتم اره
    گفت همین اطراف بودم گفتم بیام سری بکشم بهتون
    گفتم تا من چیزی (شربت چای)آماده کنم رسیدی هااا
    دایی اکبر 23 سالشه بین دایی هام اونو بیشتر از همه دوست دارم چون خوشتیپ و مهربونه
    بعد از نیم ساعت دیدم در خونمون زنگ خورد آیفونو برداشتم دیدم خودشه
    دایی اکبر با کلی تنقلات اومد خونه سلام احوال پرسی و از این حرفا بعد اومدیم تو مبل سه نفره جلو مبل
    منم اون روز حشری شده بودم ،من هر وقت خونه تنها میمونم حشری میشم،قبل از زنگ زدن دایی اکبر من تو تلوزیون به فیلم سکسی نگاه میکردم
    حالا ...پس از خوردن تنقلات دایی اکبر کنترل تلوزیونو برداشت و بازش کرد من احمق هم هنوز فلش رو از تلوزیون برنداشته بودم وقتی تلوزیون رو باز کرد دید رو که رو فلشه
    بعد یکی از فایل هارو باز کرد و دید که فیلم سکسیه
    من قرمز شدم آخه تا اونجا همه خانواده منو یه بچه ساده و سر به زیر میشناختن
    میخواستم دهنمو باز کنم دایی اکبر گفت هیچی نگو بذار نگاه کنیم
    اینجوری که گفت خیالم راحت شد و سطای فیلم دیدم دایی اکبر دستشو کم کم نزدیک میکرد به کیر من منم خودمو زده بودم به بیخیالی بعد یواش یواش کیرمو مالش میداد ...
    بعد از چند دقیقه که کیرم حسابی شق کرده بود دایی اکبر منو بلند کرد و وایساد جلوی من بعد شلوارمو درآورد منم که حسابی ترسیده بودم
    گفتم آخه دایی
    هیچی نگفت وهمون لبخند هیشگیشو زد
    منو نشوند روی مبل و خودش جلوی من کیرمو میخورد


    منو هم تو جمع دوستانه هاش میبرد..
    تا اینکه یه روز مامان رفته بود خونه مامان بزرگ بابا هم طبق معمول سر کار بود منم خونه تنها بودم ...
    قشنگ یادمه اوایل تابستان پارسال ساعت 3بعد ازظهر بود که دایی اکبر به خونه مون زنگ زد منم که تنها بودم گوشی رو برداشتم
    اون گفت سلام دایی
    گفتم اره
    گفت همین اطراف بودم گفتم بیام سری بکشم بهتون
    گفتم تا من چیزی (شربت چای)آماده کنم رسیدی هااا
    دایی اکبر 23 سالشه بین دایی هام اونو بیشتر از همه دوست دارم چون خوشتیپ و مهربونه
    بعد از نیم ساعت دیدم در خونمون زنگ خورد آیفونو برداشتم دیدم خودشه
    دایی اکبر با کلی تنقلات اومد خونه سلام احوال پرسی و از این حرفا بعد اومدیم تو مبل سه نفره جلو مبل
    منم اون روز حشری شده بودم ،من هر وقت خونه تنها میمونم حشری میشم،قبل از زنگ زدن دایی اکبر من تو تلوزیون به فیلم سکسی نگاه میکردم
    حالا ...پس از خوردن تنقلات دایی اکبر کنترل نلوزیونو برداشت و بازش کرد من احمق هم هنوز فلش رو از تلوزیون برنداشته بودم وقتی تلوزیون رو باز کرد دید رو که رو فلشه
    بعد یکی از فایل هارو باز کرد و دید که فیلم سکسیه
    من قرمز شدم آخه تا اونجا همه خانواده منو یه بچه ساده و سر به زیر میشناختن
    میخواستم دهنمو باز کنم دایی اکبر گفت هیچی نگو بذار نگاه کنیم
    اینجوری که گفت خیالم راحت شد و سطای فیلم دیدم دایی اکبر دستشو کم کم نزدیک میکرد به کیر من منم خودمو زده بودم به بیخیالی بعد یواش یواش کیرمو مالش میداد ...
    بعد از چند دقیقه که کیرم حسابی شق کرده بود دایی اکبر منو بلند کرد و وایساد جلوی من بعد شلوارمو درآورد منم که حسابی ترسیده بودم
    گفتم آخه دایی
    هیچی نگفت وهمون لبخند همیشگیشو زد
    منو نشوند روی مبل و خودش جلوی من کیرمو میخورد
    بعد که من حسابی حشری شدم منو بغل کر و روی مبل دراز کشیدیم و اون همه جای منو لیسید
    یه کم بعد شلوارشو در آورد ومن کیرشو دیدم : وای 20 سانت حداقلش بود
    بعد گفت یکم بخورش تا بالا بیاد منم هینکارو کردم
    بعد دایی اکبر گفت:پویا پشتتو بکن رو من
    منم که داشت کم کم گریم می اومد گفتم : آخه دایی من میترسم
    هیچی نگفت وبا زور منو تکون داد
    بعد یواش یواش به من نزدیک شد گرمی بدنش رو با تمام بدنم حس میکردم
    یه کم بعد کیرشو گذاش لای پام و یواش یواش تلمبه زد
    منم که داشتم گریه میکردم
    با الفاظ خاصی سعی می کرد منو آروم کنه اما من...
    بعد کیرشو درآورد توف کرد رو کیرش و دوباره گذاشت
    منم داغ داغ شده بودم
    یه دفعه دیدم کیرشو گذاشت تو کونم خیلی درد داشت یه جیغ بلند کشیدم و گریم هم بیشتر شد
    دایی اکبر هم سعی میکیرد هی منو اروم کنه اما من ...
    کم کم تلمبه هاش تند تر شد
    منم یواش یواش دیدم که حال میکنم گریمو بریدم دایی اکبر خوشحال شد
    وبا گفتن سخنانی سعی کرد حواس منو پرت کنه و بیشتر حشریم کنه
    همینطور که رو بدن اندامی من تلمبه میزد منم جلو وعقب میومدم
    خیلی حال میداد
    بعد از چند دقیقه دیدم دیگه وایساد دایی
    خودم فهمیدم که دیگه آبش اومده بود
    بعد بلافاصله از روم بلند شد ورفت حمام تا خودشو بشوره
    منم که هنوز حشری بودم رفتم تو دستشویی جق زدم
    بعد از اینکه دایی اکبر از حموم اومد
    تا خودشو خشک کنه میوه آوردم خوردیم وکلی خندیدیم بعد لباساشو پوشید
    و موقع رفتن روشو کرد به من و گفت : خیلی خوش گذشت
    منم رفتم بوسیدمشو گفتم :منم همین همینطور خیلی حال کردم...


    بعد از اون اتفاق من و دایی اکبر مث داداش شدیم وهر وقت موقعیتش پیش می اومد باهم رابطه داشتیم


    نوشته: Poua jab6089

  • 1

  • 4




  • نظرات:
    •   shahx2
    • 3 سال،3 ماه
      • 6

    • تو مدرسه ما یکی بود اسمش تیرگر بود برای 3 هزار تومن تو توالت مدرسه کون میداد چند وقت پیش تصادفی تو خیابون یکی از همکلاسیها رو دیدم گفت فلانی یادته؟ گفتم اره گفت فرمانده بسیج منطقه ..... شده!! این راهی که تو پیش گرفتی هم کون دادن هم تو نیرو انتظامی رفتن فکر کنم 4-5 سال دیگه فرمانده کل نیرو انتظامی کشور بشی!!! یک پیشنهادی دارم ما داستانتو لایک میکنیم تو هم عوضش وقتی به فرماندهی رسیدی هوای سایتو داشته باش از فیلتر درش بیار!!


    •   babanoel1374
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • shahx2 نظر جالبی بود خخخخخخخخخخخخ کیر تو داستان ..


    •   lolitajoojoo
    • 3 سال،3 ماه
      • 1

    • (وبا گفتن سخنانی سعی کرد حواس منو پرت کنه و بیشتر حشریم کنه) :( :( :(
      یعنی توفففف توو این سایت که هر ننه قمر 15،16 ساله ای اینجا هست
      ننویس دیگه بزغاله حالم بهو خورد


    •   pichunter
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • چندش.. این جه داستانی بود
      ریدی تو ادبیات شیرین پارسی...


    •   Rayzoo
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • خب تو که کپی میکنی حد اقل یه بار نگاه کن ببین وسطش از اول شروع نشه . داستانتم تخمی بود


    •   Don.John
    • 3 سال،3 ماه
      • 1

    • 5-6 تا داستان با اینجور ادبیات تخمی اومده جدیدا , تابلوئه همش کار یه کسخله , بعد این یه تیکه متن تو کون نویسنده :
      اون گفت سلام دایی
      گفتم اره
      گفت سلام گفتی آره؟ :|


    •   Mohsen_1978
    • 3 سال،3 ماه
      • 0

    • سلام به روی ماه کسکشتِ.تو با 16 سال.چه گهی اینجا میخوری.در ضمن داییت ارتقا درجه پیدا کرده. (biggrin)


    برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

    جستجو