پیامک لعنتی

1391/09/26

هراسیده دنبال گوشی موبایلم میگشتم
پسر دوساله ام خیلی بد خوابه و اگه بیدار میشد دمار از روزگارمون در میاورد
با چشمای خواب آلود اول به ساعت نگاه کردم
چهار و بیست دقیقه صبح
یعنی فقط یکساعت خوابیده بودم
شب جمعه بود و …
با همسرم عاشقانه ازدواج کرده بودیم و هرگز چیزی برای هم کم نمیگزاشتیم
دیشب هم خودش شروع کرده بود
وقتی پسر کوچولومون خوابید خودش انداخت تو بغلم و گفت دلم برات تنگ شده
هر دفعه بدنش رو یه طور جدیدی کشف میکنم
همیشه برام تازگی داره

مسیج رو خوندم
))مامان بزرگم مرد))
اول متوجه نشدم دو سه بار دیگه خوندم و به فرشته که آروم داشت سوال پیچم میکرد نشون دادم
شماره ناشناس بود
خواب از چشم اونم پرید
با شماره تماس گرفتم .ملیکا داشت گریه میکرد. فرشته هم زد زیر گریه
ملیکا 20سالش بود و برادر زاده بهترین دوستمون بود
زن و شوهری که در دوران مجردی هم دوست من و خانمم بودن و ما بانی ازدواجشون شده بودیم و حالا
دیگه مثل یه خانواده شده بودیم
منتظر بیدار شدن آرشام پسرم موندیم
سفرمون به شمال رو کنسل کردیم و رفتیم خونه سارا
فاتحه بود و گریه و زاری
دو روز گزشت و خاکسپاری انجام شد
ملیکا بی جهت و با جهت به من پیام میداد و منم احساس میکردم ناراحته و مهم تلقی نمیکردم
البته پیامک ها رو به همسرم نشون میدادم
دو هفته گزشت
یه روز پیام داد مهرداد داروخونه آشنا سراغ داری؟
از لحن بی ادبانه ش خوشم نیومد
18سال از من کوچیکتر بود
فقط نوشتم آره
جواب داد من یه دارو میخوام که نمیدونم به کی بگم برام بگیره
نوشتم اسمش چیه جواب داد ترامادول
انگار که برق از کله ام بپره چند بار خوندمش باهاش تماس گرفتم
بعد از کلی قسم و آیه گفت که برای خودش نیست و منم گفتم باشه اگه خونه داشتم برات میارم. توی داروهای قدیمی رو گشتم و براش پیدا کردم. اونم مدام اس میداد که چی شد؟نوشتم پیدا کردم میدمش به عمت سارا که سیلی از پیام به سمتم روانه کرد با این مضمون که ترو خدا این کارو نکن و به خودم بدش و …
از بس اس داد گفتم باشه و رفتم خونه سارا که بهشون سر بزنم
منتظر بود
خودش در رو باز کرد قرصا رو که ازم گرفت جلو در لبامو بوسید
شکه شدم اما زود خودمو جمع و جور کردم و رفتم تو
وقتی برگشتم به جز ماجرای بوسه همه چی رو به زنم گفتم
بعد از اون دیگه به طور مداوم اس میداد و منم ده تا یکی جواب میدادم تا اینکه چند روزی خبری ازش نشد و تلفنش هم خاموش بود . بعد اس داد که بیمارستان بودم.خودکشی کردم!پسری که دوستم داشت خودشو کشت؛منم همین کارو کردم!
از اون روز احساس نگرانی کردم زنم رو در جریان گزاشتم و شروع کردم کار کردن رو مخش که بتونه اعتیادشو ترک کنه پیام عاشقانه میفرستاد منم جوابشو میدادم ولی هر بار تاکید میکردم که نمیتونم دید جنسی نسبت بهش داشته باشم
میدونست که زن و بچه م رو خیلی دوست دارم و مدام میگفت من دور از زندگیت میمونم
این ادامه داشت تا اینکه مراسم عروسی برادرم پیش آمد
سه هفته از سارا و شوهرش کمتر خبر داشتم تا زمانی که عروسی تموم شد یه شب برای احوالپرسی رفتیم خونه سارا
جو خیلی سنگین بود.احساس بدی داشتم .یه ساعت بعد برگشتم خونه
فرداش با سارا تماس گرفتم کلی حرف زد و گفت حبیب شوهرش رفته ماموریت و هیچ کس نیست که ببردش سر مزار مادرش
میخواست که برم دنبالش و من ببرمش در ضمن گفت که باهام حرف داره
عصر فرشته گفت به خاطر پسرمون نمیاد سر مزار ومیره خونه مادرش و من باید تنها برم
رفتم در خونه سارا
پشت آیفون گفت بیا تو تا لباس بپوشم بریم
رفتم تو . دوباره همون نگاه سنگینو احساس کردم
گفت بیا تو کارت دارم میخوام یه چیزی نشونت بدم
کفشامو در آوردم رفتم تو
روی یه مبل دونفره نشستم و اونم اومد کنارم نشست. موبایلشو آورد و گفت میحوام در مورد اینا بهم توضیح بدی.تمام پیامهایی که من در جواب ملیکا نوشته بودم براش سند شده بود البته کاملا
یک طرفه شده بود و هر کسی رو به غلط مینداخت
چیزی جواب ندادم نفسم رو محکم از سینه بیرون دادمو گفتم مشروب داری؟
رفت یکی از مشروبای حبیبو آورد
برای جفتمون ریخت
سه چهار پیک که زدیم گوشیمو در آوردم و همه پیاما رو نشونش دادم
اشکش سرازیر شد خودشو تو بغلم انداخت
بدون هیچ حرفی تمام بطری رو خوردیم
نمیدونم چی شد که بهم گفت دوستم داره و منو بوسید
منم محکم بغلش کردم . فکرم مختل شده بود. میخواستم پوستشو حس کنم
میخواستم تو حرارت تنش عرق کنم بلوزشو در آوردم سینه هاش بیرون افتادن با تمام قدرتی که برام باقی مونده بود مکشون میزدم . صدای ناله های سارا در اومده بود.کیرمو از روی شلوار میمالید.سرم گیج میرفت. شلوارامونو در آوردیم
کیر مو میمالید و قربون صدقه ش میرفت
شرتامونو در آوردیم . بدن سبزه اون بدن سفید من بهم پیچیده بود
گفتم سرم گیج میره سارا
منو به پشت خوابوند و شروع کرد به ساک زدن صدایدهنش و قتی کیرمو میمکید دیوونه ام میکرد
برگشت و کسشو گزاشت جلو صورتم. باشدت کیرمو میمکید من محو تماشای کس زیباش بودم . روی کلیتوریسش یه حلقه بود زیباترش کرده بود
شروع کردم به مک زدن لیسیدن کسش
مزه خوبی داشت.بدنش طبیعی بدون مو بود انگتر که کس یه دختر بچه رو مک میزدی
حشری شده بود. دیگه کیرمو فقط میمالید و میگفت جون کیر میخوام مال خودمه مردم از حسرتش تو مال من بودیمیخوام اینو بزاری توم
منم بد جوری حشر شده بودم برش گردوندم و نشوندمش رو کیرم کسش مثل کس یه دختر کم سن تنگ بود تلمبه میزد و سینه هاش میلرزیدن گاهی هم سینه هاشو میاورد پایین که من بخورم میگفت میبینی من بهتر از ملیکام ندونستم چطور شد که کونشو رو کیرم تنظیم کرد و نشست روش
پوست کیرم در حال کنده شدن بود دادم در اومد
اومد پایین و من رفتم بالا
به هر زوری بود کیرمو تو کونش جا دادم و شروع کردم به تلمبه زدن
هم گریه میکرد هم قربون صدقه م میرفت نمیدونم چقدر طول کشید تا آبم اومد اما وقتی آبمو ریختم تو کونش از فرط خستگی بیهوش شدم
بعد از یکساعتی لباس پوشیدم و از اونجا زدم بیرون
و همه چیز خراب شد
به بهترین دوستم و بهترین همسر دنیا خیانت کردم

همه چی از یک مسیج شروع شد
لعنت به این تکنولوژی

1.با موبایل نوشتم و کیبوردش زال نداره
2خاطره ای بود با تغییر که یه زره سکسی بشه

3.فحش نده آدم سواد داری نقدش کنین نه اینکه فحش بدین بدین و عبرت بگیرین که خیانت کار زشتیه و اگههیچ کسم نفهمه وجدان درد پدر آدمو در یعنی

نوشته: متاهل


👍 1
👎 1
48044 👁️

     

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید

348674
2012-12-16 05:35:37 +0330 +0330

خیلی قاطی پاتی نوشتی. سارا کیه؟ کی مرد؟ کی دنیا اومد؟ جریان کیه کلاً؟!!!

0 ❤️

348675
2012-12-16 05:38:22 +0330 +0330
NA

تکنولوژی ایرتد نداره .مغز تو ایراد داره.مغزتو خدا پایین تنت گذاشته.غصه نخور مثل تو

زیاده/

جنبه نداری واسه چی موبایل می گیری؟

0 ❤️

348676
2012-12-16 05:55:03 +0330 +0330
NA

والا چی بگم. راستش بعد نهار یه نخ بنگ کشیده بودم ولی با داستانت همش پرید. دوباره باید بکشم. اصل داستان بد نبود فقط ناجور نگارشش کردی واسه خواننده رابطه کاراکترها یکم نامعلوم بود. به نظرمن یکی دوبار میخوندی دوباره مینوشتی بهتر میشد.

0 ❤️

348677
2012-12-16 05:56:37 +0330 +0330

الآن به نظر خودت تکنولوژی و موبایل و اون پیامک مقصر همه ایناست؟!
از همون اول باید کیرتو کنترل میکردی که به اینجا نکشه!

0 ❤️

348678
2012-12-16 06:01:39 +0330 +0330
NA

s0g0li:

عرض ادب و احترام دوست عزیز. خوشحالم که می بینمت.

ولی اخرش باید می گفتی کچل نه برو بمیر :D

0 ❤️

348679
2012-12-16 06:09:13 +0330 +0330
NA

بازیکن بازی بلد نیست میگه زمینناصافه تو عرضه استفاد صحیح نداشتی
زنتو بده من بگام

0 ❤️

348680
2012-12-16 06:11:10 +0330 +0330

این شلوارایی که سر زانوش سوراخه …
یه جا دیگه شم سوراخ کنن که
باد که میاد رد شه بره
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بریزه سرِت ستارهآآآآآآآآآش

حالا همه باهم، وقتی میای قشنگترین پیرهنتو تنت کن …

0 ❤️

348681
2012-12-16 06:28:30 +0330 +0330
NA

خوب این داستان رو میتونستی یه کم بیشتر بسطش بدی و تو چند قسمت بنویسیش. مثلا عکس العمل همسرت در مقابل این پیامکها … اینکه گوشی ملیکا دست سارا چیکار میکرد ؟ چرا خودش و دوست پسرش خود کشی کردن؟ اینکه چطور شد یهو سارا بی مقدمه شروع کرد …
دست آخر اینکه عذاب وجدان خیانت به بهترین دوستت حالا حالا بات کار داره و من نمیخوام زخمت رو بد تر کنم
قدیما میگفتن بشکنه کیری که باسه رفیق و ناموس رفیق بلند میشه

0 ❤️

348682
2012-12-16 07:49:07 +0330 +0330
NA

چون گفتی نقدش کن میگم

شخصیت پردازیت به شدت ناقص بود

فضا سازی درست انجام نشده بود

داستانتو انگار ریخته باشن توی کاغذ خورد کن و یه تیکه هاییشو سر هم کرده باشن

خواننده با تخیل خودش باید قسمت های جا افتاده رو سر جاش میذاشت

تازه آخرشم میگی یه کمشم تغییر دادی

در مجموع قابل قبول نبود

0 ❤️

348684
2012-12-16 09:55:52 +0330 +0330
NA

يكي به من بگه تا كي بايد داستان كيري بخونيم

0 ❤️

348685
2012-12-16 11:12:44 +0330 +0330
NA

ا قاطی پاتی بود نفهمیدم چیه

0 ❤️

348686
2012-12-16 17:27:11 +0330 +0330
NA

دوستان لطفا به این جور آدما نگید کچل میدونی چرا
چون سرکیرهای ما هم کچله ولی کیرما بامعرفته عزت وشخصیت و احترام داره با حیاست کلا واسه خودش کسیه ولی اینجور آدما بیشخصیتن خیانت کارن کلا چلغوسن حالا به اینا بگید کچل به کیرامون برمیخوره دلخورمیشن که با اینجور آدما یکی شدن. لطفا نگید کچل یه چی دیگه بگید جدی خواهش میکنم…

0 ❤️

348687
2012-12-17 02:24:34 +0330 +0330
NA

بد نبود…ولی …
میتونستی راه دیگه ی انتخاب کنی…!!!

0 ❤️

348688
2012-12-17 11:11:35 +0330 +0330
NA

مبهم بود ملیکا کیه موبایل دست سارا چکار میرد

0 ❤️

348689
2012-12-17 16:13:40 +0330 +0330
NA

متاسفانه اين داستان واسم شديدا آشنا بود.:(

0 ❤️

348690
2012-12-17 16:32:08 +0330 +0330
NA

برات متاسفم به عشقت خیانت کردی

حکم قاضی : زنتم ننه بزرگش میمیره یه اس ام اس از پسر خالش میاد اونم میره به پسر خالش میده

دیگه حکم نمیخواد خودت تقاص کارتو میبینی 8|

0 ❤️


نظرات جدید داستان‌ها







Top Bottom